روایت

تدفین قبل از سفر بازگشت

به دنبال سدر و کافور

زن‌ها ‌بالای رودخانه نشسته بودند و شیون و زاری می‌کردند. سه ـ چهار تا مرد پایین کنار آب بودند و جنازه‌ای هم در میانشان بود. وقتی رسیدم، هیزم جمع کرده بودند و آتش زبانه می‌کشید. تو گویی آماده‌‌اند جنازه را بسوزانند و خاکسترش را...

{ نوشته ۲۲ دی ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

بعد از یلدا

مستندنگاری شب یلدا در کافه‌کتاب ناشران

قرار شد ۲۹ آذر در کافه‌کتاب ناشران مجموع شویم و به استقبال یلدا برویم. یک‌دفعه به یاد حال‌وهوای شب‌های یلدایی افتادم که با خانم و آقاجان در گذشته‌های دور داشتیم، و هوس کردم که باز کاسه‌ی بلور بارفتن دورتادور اتاق پنج‌دری بچرخد و هر...

{ نوشته ۱۶ دی ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

اسیران باد

درباره‌ی کتاب اهل هوا نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

در باور عامه‌ به‌ کسانی‌ «اهل هوا» می‌گویند که‌ به‌ تسخیر بادهای‌ جادویی‌ و مرموز بیماری‌زا درآمده باشند. کتاب اهل هوای ساعدی کوششی است برای شناخت‌ این بادهای رازآلود و نقش آن‌ها در زندگی ساحل‌نشینان جنوب. بر خلاف دیگر پژوهش‌هایی که رنگ‌ولعاب ادبی و...

{ نوشته ۱۴ دی ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

«رضا امیرخانی؛ میهمان ویژه»

مستندنگاری حلقه‌ی داستانی غفارزادگان بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان

آشپزخانه‌ی مهمانسرا که خلوت‌تر شد، پسر لر هم از راه رسید و ایستاد لب میز و شروع کرد به صبحانه‌خوردن. ازش پرسیدم: «این طرز غذاخوردن را دیگر از کجایت درآوردی؟» چشمکی زد و گفت: «این‌طور دیرتر سیر می‌شوم». گفت: «وقتی ایستاده باشم، غذا صاف...

{ نوشته ۵ دی ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

طلبه‌ای درون جلال

یادداتشی بر جلال

شخصاً از کسانی که دوران کوتاه طلبگی جلال را برجسته می‌سازند نپرسیده‌ام که دقیقاً منظورشان چیست، اما می‌توان حدس زد شخصیتی مثل جلال به همان ترتیب که در میان غیرمذهبی‌ها جذابیت داشته، در میان مذهبی‌ها هم این‌گونه بوده، و برای همین مذهبیان نشانه‌ای می‌جویند...

{ نوشته ۱ دی ۱۳۹۵ | ذیل داستان | روایت، یادداشت}

جلال، دنیایی از روایت‌ها و تجربه‌ها

روایتی از امام خمینی (ره) و جلال آل‌احمد

به نوعی، بسیاری از صاحب‌نظران باور دارند که نوشته‌های جلال بر اساس زندگی مردم و تجربه‌هایی است که او از زندگی آموخته و شاید یکی از دلایل این‌که جلال در میان عامه‌ی مردم هم شناخته می‌شود همین نزدیکی‌اش با مردم باشد، نزدیکی‌ای که در...

{ نوشته ۳۰ آذر ۱۳۹۵ | ذیل داستان | روایت، یادداشت}

از کنارک تا سیریک ۲

مستند نگاری مَکران

در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ از ایالت مکران نام برده شده است. در دوره‌های مختلف تاریخی، این منطقه خودمختار و تحت اداره‌ی خوانین محلی بوده است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه...

{ نوشته ۲۴ آذر ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

سفر به دیار هامون

تفرج در سواحل لیسبون

در سفر نویسندگانِ جوان به مکران، به سواحلِ لیسبون هم سری می‌زنند؟! چکیده بعد از خانه‌ی جناب شهردار، می‌رویم کنار ساحل، جایی […]

{ نوشته ۱۵ آذر ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت}

لعنت به صلح

حاشیه نگاری ضیافت شام با دو استاد بوسنیایی زبان فارسی

هفته پیش با دو استاد بوسنیایی شام خوردیم که فارسی را مثل سعدی حرف می‌زدند و ما شاید تنها قومی باشیم در […]

{ نوشته ۱ آذر ۱۳۹۵ | ذیل مستندنگاری | روایت، یادداشت}

مواجهه با شهشهانی

از همان اوایل که دکتر شهشهانی به ایران برگشته ــ حوالی سال ۱۳۵۳ ــ سعی می‌کرده که رسم‌الخط ریاضی فارسی داشته باشد؛ مثلاً این‌که […]

{ نوشته ۲۶ آبان ۱۳۹۵ | ذیل پرتره‌نگاری استاد شهشه | روایت، یادداشت}

مواجهه‌ی شه‌شه‌طور با هیولای ریاضی!

درباره‌ی شیوه‌ی آموزش ریاضیِ استاد شهشهانی!

کلاس‌داری استاد شهشهانی آدم را یاد فیلم‌های صامت می‌اندازد، یاد روزگاری که سینما بی‌نیاز از کلام و فقط با اعجاز تصویر، قصه‌هایش […]

{ نوشته ۲۶ آبان ۱۳۹۵ | ذیل پرتره‌نگاری استاد شهشه | روایت، یادداشت}

حکایاتی از دکتر شه‌شه

شصت‌سالگیِ دکتر .ir

سال ۱۳۸۱، دکتر سیاوش شهشهانی شصت‌ساله شد. برخی از شاگردانش گرد هم آمدند و برای او نکوداشتی ترتیب دادند.

{ نوشته ۲۶ آبان ۱۳۹۵ | ذیل پرتره‌نگاری استاد شهشه | روایت، یادداشت}

حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز