تعطیلات محرمانه

”محسن باقری“

تعطیلات محرمانه، مستندنگاری وقایع اتفاقیه عید امسالم است که دارند کم کم شکل می گیرند و بعد تعطیلات بازنویسی شان خواهم کرد. بندبازی من است روی خط قرمزهایی که اگر خبطی کنم و ناشی بازی درآورم هر لحظه ممکن است پرت شوم پایین. چاره ای نیست ، به قول یک "رفیق" خارج نشین یا رومی رومی، یا زنگی زنگی، یا حد وسط. پی نوشت: خطوط قرمز زیادند و همه شان هم لزوما قرمز نیستند؛ از جمله خط چشم و خط لب و خط تیزی روی صورت لات محله مان و قس علی هذا.

به سوی “هندوستان کوچولوی ایران”

تعطیلات محرمانه-5

ساعت حرکت اتوبوس های رودان- که از عنبرآباد کرمان هم می گذرند- هفت شب است؛ و دیگر حوصله هیچگونه تاخیری را ندارم. […]

{ نوشته ۵ فروردین ۱۳۹۶ | ذیل روایت بهار | روایت}

رژ لب

تعطیلات محرمانه-4

چاقو را فرو کرده بود توی پهلوی رقیب و مثل کلید توی قفل، یک دور هم، اضافی چرخانده بود. ناشی، نفهمیده بود […]

{ نوشته ۴ فروردین ۱۳۹۶ | ذیل روایت بهار | داستان}

رقابت در الفیا؛ “معشوقه مشروعه” در صدر جدول

تعطیلات محرمانه-3

معشوقه خانم، قرمه سبزی بار گذاشته و رفته به خانه مادرش سری بزند. دقیقا متوجه نشدم برای عید اول یا چه مناسبتی […]

{ نوشته ۲ فروردین ۱۳۹۶ | ذیل روایت بهار | روایت}

تحویل سال در شهر مردگان

تعطیلات محرمانه 2

به بهشت زهرای یزد می گویند، خلدبرین؛ اسمش شیک است و با مسما. نمی دانم چه کسی یا چه شورای مذهبی یا […]

{ نوشته ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ | ذیل روایت | روایت بهار | روایت}

معشوقۀ مشروعه

تعطیلات محرمانه 1

برای تعطیلات عید رفته ام خانه معشوقه ام تا استخوانی سبک کنم و حالا ساعت چند و نیم شب است و خودم […]

{ نوشته ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ | ذیل روایت | روایت بهار | روایت}

حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز