حشرات رحیم

مجتبی بیات

در سکوت دهان نیمه باز اسفند، ملاحتی از طبایع منحوس، شعری چون شعر محصص را در خون رگ هایم چرخاند. گمانم سگی که در دور عوعو می کرد و ماهی که چون لیوانی شیر خنک بالای سرم بود حال من را داشتند؛ حالی محول .

حیوان در زندگی می میرد./ انسان در مرگ زندگی می کند./ حیوانی که در من است برایم عزیز است.

"بهمن محصص"

ششم: کنش معاصر

ششم اردلان معاصر. موجودی رئوف از فرط مالیخولیا. به یاد دارم شبی سرد بود؛ بهمن بود که با حرارتی افیونی از ریاضیات […]

{ نوشته ۴ فروردین ۱۳۹۶ | ذیل روایت بهار | روایت}

پنجم: نود و پنج مدیون

پنجم ”زندگی هر فرد ، هنگامی که به منزله ی یک کل و در یک کل نگریسته شود، و تنها مهم ترین […]

{ نوشته ۲ فروردین ۱۳۹۶ | ذیل روایت بهار | روایت}

چهارم: نواک مشغله

حشرات رحیم 4

چهارم خوشبختم در جهانی زندگی می کنم که در آن موسیقی هست. مامن ازلی ابدی برای وامانده ها در زبان. در زبان […]

{ نوشته ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ | ذیل روایت بهار | روایت}

سوم: دون ژوآن

حشرات رحیم 3

سوم بادرنجبویه می خوردم پشت میز. تلویزیون روشن شد و همه چیز به هم ریخت.

{ نوشته ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ | ذیل روایت بهار | روایت}

یکم و دوم

حشرات رحیم 1و 2

یکم حس نوی این ایام که جور آفتاب را هم عوض کرده، برایم باری از مرض ها و طغیان ها را تداعی […]

{ نوشته ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ | ذیل روایت | روایت بهار | روایت}

حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز