• تهران، کافه ثالث، ساعت ۷ غروب

    سلام، چقدر نوشتن با تبلت سخت است ولی لپ‌تاپم شارژ به قدر کافی نداشت، برای همین مجبورم با همین تبلت (تنها چیزی که از تو به جا مانده) این نامه را بنویسم. الان نشسته‌ام توی کافی شاپ ثالث. یادت می‌آید کجا…

  • طرفداری از آگاتا کریستی

    شیروانی: به لیست‌هایی که از شما برای مطالعه رمان منتشر شده نگاه می‌کردم و احساس کردم علاقه شما که از تعریف‌تان نشأت می‌گیرد باعث شده به برخی رمان‌ها علاقه نشان دهید و به رمان‌هایی که در ژانرهای مختلف …

  • خزانه دار علم خدا*

    نعلین‌ها جلوی درروی هم تلنبار  شده‌اند. هرکس تازه از راه می‌رسد سعی می‌کند بدون اینکه نظم کلاس را بهم بزند جایی آن جلوها برای نشستن پیدا کند تا صدا را واضح‌تر بشنود. کسالت بعدازظهری انگار هنوز راهی به…

  • مرگ آدم‌های عجیب

    گاهی گذشته‌ای که آن‌قدر دور به نظر می‌آید چنان نزدیک می‌شود و چنان وضوحی پیدا می‌کند که حسرت‌های عجیبی به دلت می‌گذارند؛ مثل خبر مرگ حم که با شنیدنش حسرت خوردم چرا هیچوقت زبان آن‌هایی را که با زنگوله …

  • پایین افتادن از لانه‌ی خرگوش

    چگونه جنگ می تواند نجات بخش باشد؟ جنگی که غیر از جدایی، درد، آوارگی و پریشانی چیز دیگری با خود ندارد. مگر اینکه کسی در شرایطی بدتر از شرایط جنگی زندگی کند که جنگ را نجات بخش بداند. شاید زندگی با مادری…

پرونده ها