خانه / بایگانی برچسب: یوسفعلی میرشکاک

بایگانی برچسب: یوسفعلی میرشکاک

جان خرابات (۳)

احمد سراپا شیفتۀ زیبایی بود، نه آن‌گونه که مردم عادی یا حتی شاعران که حساس‌ترند. فراتر از این‌گونه حساسیت‌ها، چندان که به گفت در نمی‌آید. به ذره ذرۀ هستی عشق می‌ورزید و “مینویِ” از دست رفته را در کوچکترین گل‌ها و گیاهان ،در سنگ و درخت و ماه و ستاره …

ادامه نوشته »

جان خرابات(۲)

  نخستین شب دیدار و آشنایی من و احمد چنان پیوندی میان ما ایجاد کرد که علی‌رغم تفاوت-هایمان (تفاوت‌هایی که هیچ‌یک از ما هیچ‌گاه سعی در پنهان کردنشان از خود ودیگران نداشتیم)، هیچ‌گاه گسسته نشد.آن شب را تا صبح بیدار ماندیم و صبح احمد را با خود به یکی از …

ادامه نوشته »

مهرداد اوستا_مهر و سخنوری(۳)           

هنگامی که استاد کلیات چهار جلدی بیدل را پیش روی من گذاشت، حیران مانده بودم که چه بگویم. می‌دانستم که در جوانمردی در این روزگار هماورد ندارد و افزون بر شنیده‌ها، دیده‌ها را نیز پیش چشم داشتم و می دانستم که اگر هر چهار جلد را بردارم، دریغ نخواهد کرد؛ …

ادامه نوشته »

مهرداد اوستا_مهر و سخنوری(۲)

یکی از ویژگی‌های استاد اوستا این بود که هرکس هرگونه شعری می‌خواند، مورد تشویق ایشان قرار می‌گرفت. یک بار به خود جرات دادم و به ایشان عرض کردم: «استاد! شما همه را تحسین می‌کنید و هیچ‌کس به این نحو متوجه‌ی ضعف کارش نخواهد شد.» آن بزرگوار با مهربانی و ملایمت …

ادامه نوشته »

مهرداد اوستا_مهروسخنوری(۱)

مادربزرگ مادری‌ام هرگاه از شهر (دزفول) به روستا می‌آمد، از جمله چیزهایی که با خود می‌آورد، یک بقچه مجله‌ی کهنه و نو برای من بود. بچه که بودم با عکس‌های مجلات سرگرم می‌شدم. کلاس سوم ابتدایی بودم که در صفحه‌ی شعر مجله‌ی «سفید و سیاه» این قطعه‌ی کوتاه را دیدم …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید؛ فراتر از یاد و نام(۵)

سرنوشت من دو گره‌گاه بزرگ دارد که با تکیه به آن‌ها درد بودن را تاب می‌آورم. شهسوار آفرینش، «امیر المومنین» _روحی له الفدا_ که دین و ایمان و درد و درمان من است؛ و سیدنا الشهید که آینه‌ی نیاکان آسمانی خود بود و مرا با خود چنان دچار رودربایستی آیینی …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید فراتراز یاد و نام(۳)

برای من سیدنا الشهید نمرده است و نخواهد مرد وعلی‌رغم فقدان قابلیت من، اغلب اوقات حضور معنای اوست که مجابم می‌کند تا بمانم و نگریزم. نه تنها من دریافتم طلسم شدن توسط مرتضی را، بلکه بسیاری از دوستان زنده و درگذشته، پس از شهادت مرتضی دریافتند و گفتند تصرف مرتضی …

ادامه نوشته »

دیدار و شنیدار

در جهان امروز هیج خبری به «صدق‌» نزدیک نیست، مگر اینکه سندی دیداری از آن ارائه‌شود و هیچ پیامی موثر نیست مگر اینکه به واسطه‌ی رسانه‌های دیداری ابلاغ‌شود. سینما و تلوزیون بر همه چیز غلبه کرده‌اند. مخاطبان انبوه را به سوی خود می کشند و از «شنیدار» باز می دارند …

ادامه نوشته »

سیدناالشهید؛ فراتر از نام و یاد (۱)

یاد و نام چیست که مرگ نیز نمی‌تواند نقش آن را زایل کند؟ ویژه آنگاه که به نظم یا نثر یا نقش از ژرفای جان و خرد سربرمی‌آورد. با بسیاری کسان از خُرد و کلان همراه و همدل و هم‌زبان بوده‌ام و هر یک در خاطر من قلمرویی دارند. برخی …

ادامه نوشته »

یک نوع شهادت

هنگامی که رسانه‌ها اولین شب شعر انقلاب را اعلام کردند شهید «سید محمد نژاد غفار» مرا برانگیخت که به تهران بروم. گفتم: «هیچکدام از قدیمی‌ها دراین شب شعر نیستند وکسی مرا نمی‌شناسد.» گفت: «علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده از قدیمی‌ها هم دراین شب شعر هستند.» دویست تومان داشتم، دویست …

ادامه نوشته »

محالی مرگ اسطوره

تقریباً ساعت دو بعداز نیمه شب بود که زنگ در خانه را زدند. بیدار شدیم یا بهتراست بگویم زابراه شدیم. یادم نیست عیال در را باز کرد یا من. «محمد فرنود» عکاس روزنامه کیهان بود. _چه خبرشده؟ آرام گفت:«امام فوت کرده.» باورم نمی‌شد. آن روزها پیرمرد در منظر من اسطوره‌ای …

ادامه نوشته »