خانه / بایگانی برچسب: کرمانشاه

بایگانی برچسب: کرمانشاه

ارثیۀ شوم خانوادگی

دستم را روی زنگ می‌گذارم، دلم فرومی‌ریزد. بوی آشنای سیگار از درز در جنوبی حیاط، به مشامم می‌خورد. می‌دانم نیست؛ ولی نمی‌خواهم باور کنم که بیست‌وسه سال گذشته، هنوز یک چشم‌انتظاری، یک صدای آشنا، یک کلمۀ دخترم، دلم را می‌لرزاند. با خودم می‌گویم: «شاید هنوز در خوابم، خوابی طولانی که …

ادامه نوشته »

خانه‌ای در پناه جنگ

زندگی در روستا روستای چغا سعید با صفا بود؛ با مردمانی مهمان‌نواز. دو روزی در خانۀ آن زن و مرد مهربان بودیم. اتاقشان را برای ما خالی کردند؛ ولی قبول نکردیم. یکی از اقوامشان در نزدیکی تپه‌ای که مشرف به جادۀ اصلی بود اتاقی به ما داد. خانه با دیواری …

ادامه نوشته »

روزهای شوق و هراس

نذری به طرف هرسین می‌رفتیم. هیچ‌کس حرف نمی‌زد. لحظه‌های امروز را مرور می‌کردم. دیشب از خوشحالی برگشتن به کرمانشاه، خوابم نبرده بود و امشب، مشتاق و بی‌قرار برای فرار از کرمانشاه. روزی پر از مرگ و غم را سپری کرده بودیم. فکر سلطنت‌خانم بودم که پسر توی شکمش، چطور روی …

ادامه نوشته »

به من بگویید تا کِی؟

خبر کوتاه است: زلزله آمد. اتفاق هم کوتاه است؛ فقط چند ثانیه ولی تبعات زلزله زیاد است؛ بیش از یک کتاب، شاید یک کتابخانه؛ طولانی است، شاید به اندازه‌ی یک عمر یا عوض شدن یک نسل. دیگر از این به بعد در خاطرات و قصه‌های سرپل ذهاب، زلزله‌ی ۲۱ آبان …

ادامه نوشته »

پیل زلزله‌ی ازگله

بعد از زلزله‌ی منجیل که نرفتم، به باقیِ زلزله‌های ایران سرکی کشیده‌ام. این زلزله فیل‌ترین زلزله‌ای بود که دیدم. و این نیست مگر به سبب گسترده‌گی شبکه‌ی اجتماعی در فقدان اثربخشی رسانه‌ی ملی. پیل را در اتاق تاریک رسانه هر کسی جوری دیده است. بادبیزن: آن یکی را دست بر …

ادامه نوشته »

عشق و همدلی

در راه بیمارستان، هیوا گریه می‌کرد. هیچ چیزی تسلی‌بخشِ دلش نبود. راهروی بیمارستان پر از زخمی بود. راه رفتن در بین جمعیت به سختی صورت می‌گرفت. همه در حال تکاپو بودند. شوهرم به من گفته بود که نوفل حالش خوب نیست. از بلندگویِ بیمارستان اعلام کد کردند. دکتر و پرستارها …

ادامه نوشته »

پایکوبی شومِ گُسل

دوشنبه بیست ودوم آبان را، مردم منطقه‌ی غرب با استرس و نگرانی به‌سر بردند. گوینده‌ی شبکه‌ی کرمانشاه خبرها و تصاویر ارسالی را به مردم گزارش می‌داد. امداد کند بود و همه‌ی اطرافیانمان نگران بودند. آنجور که صدا و سیما می‌گفت خسارتِ زلزله خیلی زیاد بود و آماری که می‌دادند تندتند …

ادامه نوشته »

شب شوم

یک‌شنبه، روز دومِ نمایشگاهِ کتاب بود. با چه ذوقی کارهای روزمره را انجام دادم که بعد از ظهر به نمایشگاه بروم. پارسالْ روزِ قبل از نمایشگاه، برای پیاده‌روی پای کوهِ طاق بستان رفته بودیم که پایم سر خورد و دو تا از رباط‌های مچ پایم کشیده شد؛ بماند که شش …

ادامه نوشته »

مناطق محروم زلزله‌زده صحنه‌ی نمایش نشود یک وقت

پیش‌نوشت: نوشته‌ی کوتاهِ زیر به ظرافتِ استادی مدیون است که خود از مجرّبان امدادرسانی در رخ‌دادهای سهمناک طبیعی است؛ جنگ و انقلاب که به جای خود. دیگر این که این مطلب هم‌یاریِ بسیار کوچکِ نویسنده است در کاستن درد مردم و تسریع در عملیات کمک‌رسانی. دیده شده است که در …

ادامه نوشته »