خانه / بایگانی برچسب: کتاب

بایگانی برچسب: کتاب

آتاتورک، استانبول، مسجد

دوباره آتاتورک و نمایشگاه عکسی درباره او. همین را می‌توان برای امام خمینی کپی‌پیست کرد در نمایشگاه کتاب ما. دست کم چیزی است که می‌شود آموخت از این حرکت. توضیح برخی از عکس‌ها با رسم‌الخط فارسی است که طبعا برای ترک‌ها آشنا نیست و آن را عربی می‌دانند. نوشته است …

ادامه نوشته »

هویّت ترکی

امروز رفتم نمایشگاه کتاب خودمان؛ وسط صحنِ مصلّی، بستنی با اسمارتیس و ساندویچ هات‌داگ و آب‌پرتقال می‌فروختند و گاهی داد هم می‌زدند و به قول شاعر هیچ قومی چنین فجیعی به کشتنِ «خود» و هر آن‌چه که به این خود می‌توانست هویت ببخشد، اقدام نکرده است… به ترکیه بازگردم و …

ادامه نوشته »

ویزای ورود به کشور جدید

۱٫ به گمانم هفت هشت سالی می‌شود که نمایشگاه نرفته‌ام. این را وقتی یادم آمد که سردبیر گفت چه چیزهایی را می‌خواهد از نمایشگاه برایش دربیاورم. چه قدر عادی بود برایم نمایشگاه نرفتن. چه شد که نمایشگاه نرفتن برایم عادی شد؟ پرسیدم: «نمایشگاه کی شروع می‌شه؟» ۲٫ سرِ انجام‌دادن یک‌ …

ادامه نوشته »

سیّد عبّاس‌شان

و امّا دیده‌هایی دیگری از نمایشگاه کتاب استانبول؛ شاید به کار مسئولی آید. دمِ در نمایشگاه از ملّت پول می‌گیرند؛ ورودی؛ نفری ۵ لیره. به همین راحتی. اگر کسی می‌خواهد چرخ‌چرخ بزند باید برای ورود به مجموعه سرپوشیده نمایشگاه این ۵ لیره را بدهد. ساختمان جوری است که اگر از …

ادامه نوشته »

نمایشگاه کتاب استانبول کجاست؟

کمی از استانبول برای‌تان بگویم. سرزمین برّوبحر است. هواپیما همه استانبول را از روی آب می‌پیماید تا به بخش اروپایی‌اش برسد؛ شهرْ آب و خشکی وهم‌انگیز و درهمی دارد از بالا. کسی می‌گوید از بالا زیباست. همه شهرها از بالا زیبای‌ند. هواپیما مثل شترمرغ روی باند می‌دود؛ روی باندِ شهری …

ادامه نوشته »

ما تابع شرایط هستیم

گفتگوی الف‌یا با همایون امیرزاده، سخنگوی نمایشگاه کتاب، در یک بعد از ظهر بهاری و چند روز مانده به افتتاح نمایشگاه کتاب در وزارت علت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد. امیرزاده هنوز شور و صراحت جنوبی‌اش را در ساختمان بهارستان تهران با خود داشت و به همین علت گفتگو …

ادامه نوشته »

بساطِ کتابِ تهران

من نمایشگاه کتاب استانبول را دیده‌ام و استانبول را؛ ۸ روز آن‌جا بوده‌ام و بیش از آن که درباره استانبول فکر کنم به تهران و به نمایشگاه کتابش و به ایرانی که کارگزارانِ فرهنگی‌اش ماییم فکر کرده‌ام. اگر می‌خواهید پذیرای سخن «این برادر»تان باشید و شمّه‌ای از کار فرهنگی ما …

ادامه نوشته »

ما مخاطبان عادی ادبیات

من یک مخاطب عادی ادبیاتم. البته عوام نیستم. رمان زیاد خوانده‌ام کم و بیش اهل مطالعه در حوزه‌های جدی اندیشه هستم، فلسفه خوانده‌ام و کار رسانه می‌کنم. ادبیات را تخصصی دنبال نمی‌کنم، یعنی اگر چه ماهی حداقل دو رمان می‌خوانم اما هدفم ادبیات نیست. منظورم این است که ننشسته‌ام مطالعه …

ادامه نوشته »

کتاب زندگیِ من

کتابِ یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، با نام اصلیِ «زندگیِ من» را خواندم. دوره‌ی کامل این کتاب هفت جلد است و من ۳ جلد آن را از کتاب‌فروشیِ هم‌شهریِ گناوه‌ای‌ام، جهانگیر فخرآوری خریدم. جهانگیر سال‌هاست که در کرج در کار خرید و فروش کتاب است. اسم کتاب‌فروشی‌اش را هم گذاشته است …

ادامه نوشته »

کتاب‌ها راه‌هایند

بعد از چاپ مجموعه‌ی ‌آثار دکتر پرویز ناتلِ خانلری و مقدّمه‌ی دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی بر آن بود که بسیاری، اهل و نااهل، مطالبی در رد یا دفاع از نوشته‌ی دکتر شفیعیِ کدکنی نوشتند. می‌گویم نااهل چون بعضی از نوشته‌های منتقدان خودشان نشان می‌دادند صاحبِ نقد، یا اصلاً مطلبِ دکتر …

ادامه نوشته »

کتاب برای کتاب

مقداری عجیب به‌نظر می‌آید امّا کتاب است و شاید چندان هم بی‌مناسبت نبوده باشد که در «مقدّمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری»، قدیم‌ترین متن منثوری که در و از زبان فارسی به جا مانده، تعدادی آدم را می‌بینیم که دورِ هم نشسته‌اند و در حالِ صحبت‌کردن از جایگاه کتاب و ارزش و اعتبار …

ادامه نوشته »

بگذار آشغال بخورند و نگذار مسواک بزنند

مقدمه اول گاوها. با چشم‌های درشت و براق. زبان زبرشان را می‌پیچند دور  یک دسته علف خودرو و با لب‌های کلفت‌شان آن را از خاک بیرون می‌کشند و آرام می‌جوند و می‌جوند و قورت می‌دهند. به صورتشان که خیره می‌شوم جز بی‌تفاوتی و آرامش چیزی نمی‌بینم. انگار هیچ چیز نمی‌تواند …

ادامه نوشته »