خانه / بایگانی برچسب: مستندنگاری

بایگانی برچسب: مستندنگاری

به تماشا سوگند

میدانی من آدم توجه کردن به جزئیات نیستم، مگر در بعضی کارها، مثلا وقتی دارم سالاد شیرازی درست میکنم دقت میکنم خیارها را طوری خورد کنم که مربع مربع های ریز و یک انداره ای داشته باشم، یا گوجه ها و حتی پیاز را با آنکه موقع خورد کردنش چشمهایم …

ادامه نوشته »

سگ ریاکار بابام

هند کوچک ایران هستم و پدرم اهل آباد کردن بعضی چیزهاست؛ از جمله باغی که دارد. ماشالا و نون به خدا. هیچ وقت هم نفهمیدم چرا می گویند:”نون به خدا”. الان که از معشوقه می پرسم، نگاهی می کند و سری تکان می دهد و می گوید:”ماشالا محسن؛ پس توی …

ادامه نوشته »

سفر تحقیقی، علمی و تبلیغی به رم و واتیکان

فلسفه‌ی سیر و سفر در ابتدا حرکت به سوی شناختی کامل از خویشتن و سپس شناخت جهان پیرامون است. در واقع، سفر بهترین راه برای پخته‌شدن است و درک آنچه در دنیاست و از آن بی‌خبریم؛ چراکه سفر، با وجود مشقت‌های فراوان، پنجره‌های جدیدی به روی تفکر و شناخت انسان می‌گشاید. سیر و گردش در زمین و عبرت‌گرفتن از عاقبت مردمان در طول تاریخ و آشنایی با فرهنگ‌ها و آیین‌ها آن‌چنان مهم است که در آموزه‌های دینی نیز بارها بر آن تأکید شده است.

ادامه نوشته »

سفر تحقیقی، علمی و تبلیغی به کشورهای اتریش و آلمان و فرانسه

مسلمانان از دیرباز بر این باور بوده­اند که در ضمن سفر و آشنایی با سایر ادیان و مذاهب، قادر خواهند بود تصویر کامل‌تری از آموزه­های اسلام را به دیگر نحله­‌های دینی ارائه دهند. نهایتاً این امر نقشی اساسی در کاستن سوءبرداشت­ها داشته و به کاهش جدال­های بی­حاصل میان پیروان ادیان گوناگون انجامیده است. بر این اساس، دانشگاه ادیان و مذاهب قم سفری علمی ـ تحقیقی به کشورهای اروپا ترتیب داد.

ادامه نوشته »

نوشتن اولاً تفکر است

کتاب ر نتیجه‌ی بیش از چهار سال تحقیق و نگارش مریم برادران است که به همت نشر آرما روانه‌ی بازار شد و با استقبال خوبی نیز روبه‌رو شد. این کتاب زندگی شهید رسول حیدری (مجید منتظری) را به‌تصویر کشیده است: مردی که در کنار مردمی از جنس خودش اما با زبان و آداب و رسوم متفاوت در کشور بوسنی به‌شهادت رسید.

ادامه نوشته »

ملّتیم

تا هفت تیر مردم ایستاده بودند و هیچ کس نبود که غمی توی صورتش نباشد؛ پوسترهای جدیدی را هم می‌دیدم از نوشته‌هایی در رثای شهدای‌مان؛ این تنها تجمعی بود که من هم دوست داشتم پوستری به یاد شهدای مظلوم آتش‌نشان بالا بگیرم مثل مردمی که داشتند می‌گفتند «ما هم با شماییم.» دوباره اشکم سرازیر شد؛ این بار، این اشک، نَمی از ذوق هم داشت؛ ملّتیم.

ادامه نوشته »

ضریح ما را می‌بَرَد

سومین نشست از نشست‌های مجله‌ی الکترونیکی الفیا چهارشنبه، ۱۴ مهر ۹۵، به نقد و بررسی کتاب پنجره‌های تشنه، نوشته‌ی مهدی قزلی، اختصاص یافت. در این جلسه، ابراهیم اکبری دیزگاه، میثم امیری ، مهدی قزلی و سیدجواد یوسف‌‌بیگ حضور داشتند. آقای یوسف‌بیگ در ابتدای این جلسه اظهار کرد: «پنجره‌های تشنه، روایتی از یک واقعه‌ی تاریخی، کاری است که در نوع خودش خیلی انجام نشده و در ژانر مستندنگاری کتاب‌هایی از این دست زیاد نداریم...

ادامه نوشته »

کلیسای جامع منجی

وارد محوطه‌ی کلیسا می‌شوم. در مسیر سنگ‌فرش‌های بزرگ نیم در نیم با چینش منظم و همگون، که با رنگی سفید و کادری قرمز کنار هم قرار گرفته‌اند، قدم‌هایم را می‌شمارم. دو طرفِ مسیر فانوس‌هایی به رنگ سیاه با چراغ‌هایی به رنگ زرد چیده شده. وقتی از روی پل عریض و طویلی می‌گذرم سمت چپ و راستم رودخانه‌ی مسکو است و روبه‌رو، کلیسایی که تا پایین پای خورشید قد برافراشته؛ حسّ غرور عجیبی به آدم دست می‌دهد.

ادامه نوشته »

چهره‌ی زنانه‌ی جنگ

شاید تصویر زنانه از جنگ حتی کریه­تر از نگاه مردانه به آن باشد. جنگی که از فیلتر احساسات زنانه گذشته باشد مطمئناً رنگ‌وبوی دیگری به‌خود می­گیرد، آن هم زنانی که پس از بازگشتشان روح جنگ را به خانه‌هایشان سرازیر می­کردند، زنانی که پیچ‌ومهره­های نامهم ماشین جنگی استالین بودند، اما می‌خواستند به طبیعتشان خیانت نکنند و در جنگ هم زن بمانند...

ادامه نوشته »

فوتبال، مصلح یا آتش‌افروز

میزگرد نقد و بررسی کتاب دیوانه‌های فوتبال، نوشته‌ی دومینیک آتون و ترجمه‌ی وحید نمازی با حضور مترجم کتاب، ابراهیم اکبری دیزگاه سردبیر مجله‌ی الکترونیکی الفیا، طاها صفری، ماشاءالله صفری منتقد و مترجم و بهاره ارشد ریاحی دبیر جلسه در روز یک‌شنبه ۲۱ آذر در انجمن شعر و ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد. کتاب دیوانه‌های فوتبال، در ۳۰۶ صفحه، در سال ۱۳۹۵، به همت نشر چشمه منتشر شده است. در ادامه، گزارش این نشست را می‌خوانید...

ادامه نوشته »

بعد از یلدا

قرار شد ۲۹ آذر در کافه‌کتاب ناشران مجموع شویم و به استقبال یلدا برویم. یک‌دفعه به یاد حال‌وهوای شب‌های یلدایی افتادم که با خانم و آقاجان در گذشته‌های دور داشتیم، و هوس کردم که باز کاسه‌ی بلور بارفتن دورتادور اتاق پنج‌دری بچرخد و هر کس انگشتری، سکه‌ای یا نشانی از خود در کاسه بیندازد و فال اول را خانم باز کند و بدهد آقاجان تا روی آن صندلی لهستانی‌اش کمی تکان‌تکان بخورد و با صدای رسایش بگوید: «خواجه حافظ می‌فرماید...

ادامه نوشته »

«رضا امیرخانی؛ میهمان ویژه»

آشپزخانه‌ی مهمانسرا که خلوت‌تر شد، پسر لر هم از راه رسید و ایستاد لب میز و شروع کرد به صبحانه‌خوردن. ازش پرسیدم: «این طرز غذاخوردن را دیگر از کجایت درآوردی؟» چشمکی زد و گفت: «این‌طور دیرتر سیر می‌شوم». گفت: «وقتی ایستاده باشم، غذا صاف می‌رود پایین و جا برای لقمه‌های بعدی هم آماده می‌شود».

ادامه نوشته »