خانه / بایگانی برچسب: مرگ

بایگانی برچسب: مرگ

«مسألۀ مرگ» و روایت هنری

مالون می‌میرد و تا بمیرد جان ما را هم می‌گیرد با افکار مغشوش و در هم ریخته و خسته‌اش. مانند بقیه آثار ساموئل بکت که آدم را در تلخی‌اش گیج می‌کند و درست همان وقت که خسته شده‌ای یکهو یک اتفاق، شرمنده‌ات می‌کند به خاطر کم‌صبری‌ات و فکر رها کردن …

ادامه نوشته »

بود

سال ۲۲ یا ۷۳ بود. داشتم می‌رفتم قم. طلبه بودم. هر دو هفته یک‌بار، چهارشنبه یا پنجشنبه می‌آمدم تهران و سری به مادرم می‌زدم. پدرم ایران نبود. انگلیس درس می‌خواند. دوره‌ی دکتری را می‌گذراند. همیشه وقت بازگشت به قم، عصرهای جمعه، حال خوبی داشتم. آدم توی جاده که باشد، عصر …

ادامه نوشته »

ناگهان اتّفاق می‌اُفتد

چهل و هشت نفر بودیم، از همان تابستانِ پنج سال پیش که هر کدام رفتیم دنبال سرنوشتمان، هنوز وعده های دوستانه داریم. یک گروه داریم از همین گروه های تلگرامی. با هم می خندیم. با هم اشک می ریزیم. با هم بحث می کنیم. همه‌مان به اتفاق عقیده داریم که …

ادامه نوشته »

مرگ

چهار و پنج صبح بود، داشتم پسرک را شیر می دادم که چشم هایم سنگین شدند. حاج عمو را دیدم که لباس سبز به تن داشت، از روی تخت بیمارستان بلند شد و به من نگاه کرد. پریدم. چرا حاج عمو را دیدم؟ نکند اتفاقی برایش بیفتد؟

ادامه نوشته »

اسب را بگیر

صدایش را که بالا می برد تن فرزندانش می لرزید. سینا و سوفیا که هیچ، اگر نیم نگاهی به دیگران می انداختی می دیدی که آنها هم بفهمی نفهمی دچار خوف شده اند. وقتی عصبی می شد سبیلش می لرزید، گونه هایش سرخ می شد و چشمهایش دو دو می …

ادامه نوشته »

se7en

فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ «مرگ» کلیدواژه‌ی ملکوت است، دریچه‌ی ورود به جهان رمان جناب بهرام صادقی. مسئله‌ی اساسی دو شخصیت اصلی رمان، یعنی دکتر حاتم و م. ل.، هم مرگ است، مرگی که دکتر حاتم به مثابه‌ی ملک‌الموت/ شیطان، گشاده‌دستانه و حاتم‌منشانه، آن را برای همه می‌خواهد و مرگی که م. ل. …

ادامه نوشته »