خانه / بایگانی برچسب: غزل

بایگانی برچسب: غزل

این روزها

گفته‌اند که روزگار نامرد است و گاهی افزوده‌اند که بسیارهم…. راستش، به گمان منِ ناچیز پربیراه هم نگفته‌اند. درباره‌ی کلیت روزگار و بی‌معرفتی‌اش من چیزی نمی‌نویسم –یا حداقل الان چیزی نمی‌نویسم- که سخن به جاهای باریک می‌کشد و مرا فعلا حال و حوصله‌ی پاسخ دادن به حواشی نیست. اما درباره‌ی …

ادامه نوشته »

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی و با حال‌وهوای یک دانش‌آموز همیشه‌وقت‌شناس که این بار ده‌دقیقه‌ای دیر کرده و هول‌تر شده، تمام تلاشم را می‌کنم که هر چه زودتر برسیم. بهمن رافعی برای همه‌ی شاگردانش در ادبیات، همیشه تمثال یک «شاعرـ‌ …

ادامه نوشته »

چه بگویم، گله‌ای نیست!

قرار شد ما اینجا کارهایی انجام بدهیم. اینجا که می‌گویم منظورم «الف‌یا»ست. البته که من پیش از این هم در همین مجله در خدمتتان بوده‌ام با فواصل و به شکل‌های مختلف. اما حالا می‌خواهم به مدد دوستان نویسنده و شاعر کمی منظم‌تر در خدمت شما باشم. اولین قدم را با …

ادامه نوشته »

یک تعلّقِ سپید، زیرِ گنبدِ کبود

این بار هم در سکوت کامل خبری مجموعه‌ای دیگر از استاد بهمن رافعی بروجنی وارد بازار شد . «یک دست بی‌صدا نیست» را انتشارات اعلی در اصفهان با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۲۰۰۰۰ ریال اولین بار در بهار ۱۳۹۶ چاپ و منتشر کرده است. در این مجموعه که شامل …

ادامه نوشته »

یک دست بی‌صدای هنجارگریز

مقدمه یکی از نقش‌هایی که زبان‌شناسان برای زبان قائل هستند، نقش هنری یا ادبی زبان است. صورت‌گرایان روس، نظام‌های زبان را به دو بخش کلی نظام خودکاری و نظام برجسته‌سازی تقسیم می‌کنند. و نقش ادبی زبان را با برجسته‌سازی‌های صورت‌گرفته در آن مربوط می‌دانند. در زبان ادبی، برعکس زبان خودکار، …

ادامه نوشته »

قصیده‌ی بلند درد

سال ۱۳۴۶ در سن ۱۶ سالگی در یزد اولین شعر بهمن رافعی را که یک چارپاره بود در مجله‌ی جوانان دیدم و نمی‌دانم چه حسی بود که فضای تصویری آن چارپاره با یکی دو بار خواندن در ذهن من مانده بود تا در سال ۱۳۶۵ که در اصفهان با ایشان …

ادامه نوشته »

پنج شعر برگزیده از «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی

۱ گُلی که داده‌ای دستم، شده تاجِ سرم، آقا! به هر جا می‌روم، این خانمی را می‌برم، آقا! نگاهم با نگاهت گرم می‌گیرد؛ نگاهم کن که چک‌چک بشکند قندیل‌های پیکرم، آقا! یخم وا می‌شود نم‌نم، کلامم می‌شود جاری و آن یک جمله را هم بر زبان می‌آورم، آقا! تو را …

ادامه نوشته »

تاملاتی درباره غزل معاصر

در چنین بستری است که وقتی «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» منتشر می شود این همه مورد استقبال قرار می‌گیرد. انبوه مخاطبانی که با گسترش گفتمان غزل در سال‌های پس از انقلاب مخاطب غزل شدند از این کتاب استقبال کردند. همین حکم درباره آینه های ناگهان نیز صادق است. …

ادامه نوشته »

پنج شعرِ برگزیده از «عدمِ» محمود حبیبی کسبی

۱ سلام، ای ساقی مستان! سلام، ای یار! یا ساقی! ببین حال مرا و تشنه‌ام مگذار، یا ساقی! خرابم، خانه‌ات آباد، بزمم را بساز امشب مدد کن تا نباشم لحظه‌ای هشیار، یا ساقی! کرامت کن، کمی تنها کمی حال مرا خوش کن کمت بیش است از بسیار در بسیار، یا …

ادامه نوشته »

شرمنده نداریم!

می‌خواهم درباره‌ی «غزل پس از نیما» کاری تحقیقی انجام بدهم. علاوه بر دانسته‌های پیشین، چند روزی در پی منابع موجود می‌گردم و هر چه بیش‌تر می‌جویم، بیش‌تر شگفت‌زده می‌شوم. غزل قالب غالب شعر ماست؛ اگر درباره‌ی چنین موضوعی با چنین فقری مواجه باشیم، درباره‌ی دیگر شکل‌های شعر چه توقعی باید داشته باشیم؟

ادامه نوشته »