خانه / بایگانی برچسب: شعر معاصر

بایگانی برچسب: شعر معاصر

هم‌راه جاده‌های روان

غزل معاصر در دو سه دهه‌ی اخیر، فرازونشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت چنین وضعیتی ـ چه به لحاظ گوناگونی و چه از منظر سرعت تغییرات ـ در تاریخ ادبیات فارسی بی‌سابقه است. با توجّه به این‌که در این درآیه، فرصتی برای پرداختن به جریان‌های …

ادامه نوشته »

بازگشت به جلو

از سنّت‌های جهان، یکی هم این است که نسل‌های سپسینِ هر انقلابی، در اتمسفری متفاوت از روزگاران تغییر، محروم از توان درک و تصوّر و تنفّسِ وضع قبلی، برخی از روش‌ها و منش‌های پدران‌شان ـ بانیان و فرزندان نسل اوّل انقلاب ـ را نپسندند و بر دست‌آوردهای آنان تهمت کاستی …

ادامه نوشته »

دریغ از یکی دو پاره‌سنگ

در زمانه‌ای به سر می‌بریم که زندگی‌مان، گرفتار بایسته‌های اوّلیه‌ی خویشتن و بشر درگیر تنازع بقا و زنده‌مانی‌ست و به ادبیات و هنر می‌اندیشیم؛ به فرآیندی که اصولاً حاصل زندگانی‌ست و آن‌گاه که قلم به دست می‌گیریم، به قیمت جان، بر آنیم تا تماشا و بینش خود را کشان‌کشان از حوزه‌ی مشکوک …

ادامه نوشته »

دربه‌در در پیِ کشف و شهود

شهود، اصل شعر است. شهود، کشف ناپیدایی‌های جهان در پس پیداهاست؛ کشف غایبان جهان که پشت حاضران پنهان مانده‌اند، کشف حقایق کتمان‌شده در آن‌سوی وقایع، کشف و احضار نادیده‌ها در انبوه روزمرّگی‌ها. شهود شاعر معاصر امّا از عرصه‌ی مجرّدات و ذهنیات به عرصه‌ی زندگی عینی متوجّه شده است. دیگر دوش …

ادامه نوشته »

پنج شعر برگزیده از «تسکینِ» سیّدرسول پیره

۱ دریایی مُرده است که به جای ماهی و مروارید کارگرانی خسته از آن نفت بیرون می‌کشند دریایی مُرده است بی‌داستان و بی‌ترانه و بی‌غروب و بی‌ساحل   جاشوها قایق‌ها و ترانه‌های محلّی را تعمیر می‌کنند اسکله‌ای در آب نشسته است که از حرف فندک کوچکی گُر گرفته است دریایی …

ادامه نوشته »

راستی، چرا رسولان غمگین‌اند؟

محمد جواد آسمان این‌روزها هر کتابچه‌ی شعری را که ورق می‌زنم، این جمله پشت خطوط پیشانی‌ام رژه می‌رود که: «شاید انتظار روبه‌رو شدن با شاعرانگیِ تکان‌دهنده و خالص در سطرسطر کتاب‌های شعر شاعران این روزگار، از اساس انتظار گزاف و بی‌جایی‌ست». هرچند از شعرهای کتابی که اینک پیش روی من …

ادامه نوشته »

تفرّجی در طبیعتِ زبان

اوّلین نکته‌ای که از مطالعه‌ی «اقلیماه» اثر سرکار خانم سیّده‌کبری موسوی قهفرّخی به دید می‌آید، تلاش فوق‌العاده‌ی شاعر برای بیرون نرفتن از زبان معیار معاصر فارسی و نزدیک کردن زبان شعر به نثر با حفظ شاعرانگی شعر است: «بیهوده کوشیدم به پنهان کردنت، ای عشق! آن دانه‌ای که کاشتم، از …

ادامه نوشته »

حکایتِ دریا و قوزکِ پا

درباره‌ی این‌که چگونه یک شعر، «غزل» می‌شود، گفته‌اند و بسیار گفته‌اند. هرچه هست امّا غزل را قالب و ترتیب قرار گرفتن ردیف و قافیه «غزل» نمی‌کند. چه بسیار شعرهایی که اصول ظاهری غزل را رعایت کرده‌اند، امّا حال و هوای غزل را ندارند.

ادامه نوشته »

پنج غزلِ برگزیده از «اقلیماهِ» کبری موسوی

  ۱ صدای گرم تو می‌آید از اتاق کناری به احترام صدایت، سکوت کرده قناری بیا شروع کنیم از نگاه‌های نخستین که چای دم بکنم مثل روز خواستگاری و عطر مریم و میخک میان خانه بپیچد شود به شوق تو پاییز شهرکُرد، بهاری همیشه عاشق آن لحظه‌ام که گرم بگویی: …

ادامه نوشته »

«افرادِ» سیاهی‌لشکر

نخستین مواجهه با هر کتابی ـ چه مجموعه‌ی شعر و قصّه باشد و چه کتابی آموزشی و آکادمیک ـ با طرح جلد و عنوان آن آغاز می‌شود و «افراد» مهدی اشرفی که توسّط انتشارات محترم نیماژ روانه‌ی بازار نشر شده است هم از این قاعده‌ی کلّی مستثنی نیست.

ادامه نوشته »

شاعری در محاصره‌ی افراد درونش

زیستن در دنیای مدرن، در کنار انسان‌های معاصر، و در دنیایی که آدم را بر اساس نقش‌هایش تکه‌تکه می‌کند، با انسان چه می‌کند؟؛ با انسانی که در اداره کارمند است، در خیابان عابر، در مغازه مشتری، در سالن تئاتر تماشاچی، برای کسانی فرزند، برای کسانی دوست، برای کسانی معلم، و برای کسانی هم‌کار. به‌راستی انسانِ زیسته در دنیای مدرن، وقتی قلم به‌دست می‌گیرد، چطور می‌تواند تنها یک‌نفر باشد، و دیگر «افراد» درونش را نادیده بگیرد؟

ادامه نوشته »

خط قرمز فرم، روی مشق تخیّل

زبان‌زد نانوشته‌ای هست که می‌گوید: «سومین کتاب هر شاعر، محک پختگی اوست و شعر شاعر را تازه می‌توان بر اساس آن قضاوت کرد». درست نمی‌دانم سروکله‌ی چنین متر و معیاری از کجا پیدا شده و بر چه بنیانی. امّا آن را تا به حال از دهان سه چهار شاعر سن‌وسال‌دار ـ از جمله از گل‌رخسار صفی؛ شاعر تاجیک ـ شنیده‌ام.

ادامه نوشته »