خانه / بایگانی برچسب: روایت زنان

بایگانی برچسب: روایت زنان

آن گوشه، کنج سکو

خانه جای سوزن انداختن نداشت. آن اتاق مردانه بود و توی پذیرایی زن‌ها نشسته بودند. سید رفته بود منبر و من داشتم چای می‌ریختم. صدایش از قسمت مردانه می‌ریخت بیرون و بین پچ‌پچ‌های گاه‌به‌گاه خانم‌ها، خودش را می‌رساند به آشپزخانه. یک‌دفعه از بین حرف‌هایش یک جمله برایم بولد شد؛ «تفاوت …

ادامه نوشته »

بلوک درد و آرزو

بهتر است این‌طور برایتان توضیح بدهم، ما اینترن‌ها تقویممان بر اساس بخش‌هایی که می‌گذرانیم تنظیم می‌شود. یک جورهایی همه‌ی اتفاقات مهم زندگیمان را با اسم بخش و بیمارستانی که آن زمان می‌گذرانده‌ایم بایگانی می-کنیم. مثلا هر وقت که به اولین روایت‌هایی که در «الف‌یا» نوشته‌ام فکر می‌کنم، یادم می‌آید آن …

ادامه نوشته »

رنج

پاییزی که گذشت دانشگاهی به یک نشست ادبی برای سخنرانی دعوتم کرد، تا از کتابم بگویم و از وبلاگ. برای دانشجوها از روایت گفتم. از بیرون کشیدن هزار هزار قصه‌ی تاریک و روشن از اعماق‌ قلبم، هزارتوی وجودم و تمام وجودم. برایشان از معنایی که آیه‌ی «من همراه قلب‌های شکسته‌ام» …

ادامه نوشته »

سه نشانه‌‌‌‌ی میانسالی*

مدتی بود که دنبال نشانه‌های میانسالی می‌‌گشتم. احوالی داشتم که کمی نسبت به گذشته‌‌ها متفاوت بود. گمان می‌‌کردم این باید همان عبور از جوانی و خامی به میانسالی باشد. مثلا وقتی اولین موی سفیدم را دو سال پیش دیدم، آن‌‌قدر یکه خوردم و ناراحت شدم که درجا آن موی بدبخت …

ادامه نوشته »