خانه / بایگانی برچسب: روایت اعتراض

بایگانی برچسب: روایت اعتراض

توافق ذهنی بچه های جنوب شهر

آخرین جلسه کلاس تابستانی‌مان بود. هنوز شهریور نشده بود و قاعدتاً چند هفته دیگر باید کلاس‌ها ادامه پیدا می‌کرد. ولی شروع محرم همه برنامه‌ها را به هم ریخته بود. زیرزمین مسجد، کیپ تا کیپ بچه‌ها نشسته بودند. به خود کلاس‌ها چندان علاقه‌ای نداشتیم. دو، سه ماه زورکی می‌نشستیم و روزی …

ادامه نوشته »

آنارشیِ سیگاری

اولین بار سوم راهنمایی بودم که دایی به من گفت: تو آنارشیستی! نمی‌دانستم یعنی چه. سر عضو شدن توی تیم فوتبال محله با پدرم حرفم شده بود و از خانه قهر کرده بودم. همۀ وسایلم را ریختم توی دو ساک و با بدبختی بلند کردم و رفت خانۀ آقاجان. چندسالی …

ادامه نوشته »