خانه / بایگانی برچسب: رمان ایرانی

بایگانی برچسب: رمان ایرانی

«ابری که باران نمی زند»

فریبا، شیرین و ستاره سه زن جوان هم سن و سال‌اند که همسایه و همبازی بوده‌اند و در سفری زنانه به سمت شمال، همسفر می‌شوند. شیرین فوق لیسانس مامایی است، فریبا دکتری دارد و در دانشگاه درس می‌دهد و ستاره نویسنده‌ی است با آثاری چاپ شده یا توقیف شده. این …

ادامه نوشته »

پیچیدگی رمان نمی آفریند

مقدمه فیلم‌های بسیاری را دیده‌ام و رمان‌های بسیاری را خوانده‌ام که به‌نحوی بی‌محابا قدم به شهر گذارده‌اند و زندگی آدم‌ها را روایت کرده‌اند: آدم‌هایی که زندگی‌هایشان در متن رمان به‌گونه‌ای ساده و تصادفی با هم مماس می‌شود. در این قسم قصه‌ها مثلاً یک برخورد در فروشگاه، یک تنه در ایستگاه …

ادامه نوشته »

تبلیغات به جای ادبیات!

«ما اینجا داریم می‌میریم» از یک منظر، نمونه ای کامل و تمام عیار است از آثاری که می توان نام شان را «داستان‌هایی برای نخواندن» گذاشت. داستان‌هایی که به جای روایت قصه و خلق تجربه‌ای معین، هرچند کوچک و ساده، می‌کوشند با دست‌اندازی به تمهیدات گوناگون، آگاهانه یا از سر …

ادامه نوشته »

پری‌های رنگی با دست‌های تهی

اگر بپذیریم که جهان امروز، مجموعه‌ای است از تناقض‌ها «ما اینجا داریم می‌میریم» با عنوان هوشمندانه‌اش و با روایت زندگی موازی و تمثیلیِ پریانه‌هایی که در دنیای آدم‌ها و جهان تاریکی‌ها گم شده‌اند، روایت‌گر بخش کوچکی از زندگی تهی و تَنگ آدم‌های بسیاری است که در جهانی گسترده اما سرشار …

ادامه نوشته »

معشوقی که نه تحرک می‌بخشد و نه حرکت می‌کند

جهانی که رمان سوگواری برای شوالیه­ها ترسیم می‌کند، جهانی رازآلود و مبهم است که تکلیف بسیاری چیزها در آن روشن نیست. سرمدی، شخصیت اصلی، که گویا برای یافتن آرامش یا ترمیم برخی زخم‌های روحی به قم آمده و تحت توجه و تربیت برادران کاشفی قرار گرفته، جستجویی به‌ظاهر صادقانه را در انبوهی از ماجراهای پیچیده و رازآلود آغاز می‌کند.

ادامه نوشته »

خیلی دورِ نزدیک

در رمان سوگواری برای شوالیه‌ها می‌شود دستاویزهای زیادی برای نقد پیدا کرد. نگاه نویسنده به زن و آفرینشش از دندۀ آدم ابوالبشر، نگاهش به وقایع تاریخی و تحلیلی که از قرارداد ۱۹۱۹ و دوره سلطنت قاجارها دارد، که ستایش‌گر قدرت است و بسیاری نکات دیگر دربارۀ بازنمایی روحانیت و جنسیت در این اثر و آثار کربلایی‌لو می‌تواند الهام‌بخش نقد شود و زبان‌سرایی‌ها می‌توان کرد از قبل این‌گونه مسائل در رمان‌ها و داستان‌های او.

ادامه نوشته »

خاطره‌ها لزوماً ادبیات نیستند

تفاوت قصه‌گویی و ادبیات در چیست؟ آیا کسی که قصه می‌گوید کاری ادبی می‌کند و به کیفیت یک نویسنده، خلاقیتی ادبی از خود بروز می‌دهد؟ در سال‌های گذشته کتاب‌های بسیاری ذیل عنوان رمان به بازار نشر غالب شدند که خاطره‌گویی‌هایی از دوران دفاع مقدس بودند. نوع دیگر خاطره‌گویی‌هایی که منجر به رمان شده‌اند، در بین رمان‌های فانتزی دیده می‌شود. شکل شایع این نوع داستان‌پردازی‌ها دستاویز قرار دادن خاطره‌گویی مادربزرگ‌ها، مثلاً در رمانی چون بامدادخمار بوده است. اما آیا خاطره‌گویی می‌تواند ادبیات باشد؟ آن جوهری که مرز بین این دو را مشخص می‌کند کدام است؟

ادامه نوشته »

سوگنامه‌ای برای رویایی که از دست رفت

یکی از مولفه‌ها پیشینیِ هر رمانی که تمنای پسندِ عامه را دارد، باورپذیر بودن فرم و محتوایش است. تنها قصه‌هایی صلاحیت آن را پیدا می‌کنند در اذهان و افواه مردمِ یک قوم و حتی یک دهه حضور و بروز داشته‌ باشند که از ساحت آگاه‌باوری آنان عبور کرده باشند.

ادامه نوشته »

کدام حِلّه؟ کدام شب؟

فرق کتاب رمان با کتاب‌های علمی آن است که رمان معمولا مقدمه ندارد. اسمش هم خیلی نشان نمی‌دهد که بناست چه بخوانی. رویای نیمه شب را بدون هیچ توضیحی از کسی شروع کردم به خواندن. فقط یک نفر گفت گویا قبلا نامش نیمه شبی در حله بوده است. حاصل جمع کلمه حله و نام نویسنده و البته توضیح یک دوست دیگر این بود که رمانی مذهبی در دست من است با موضوع رابطه شیعه و سنی.

ادامه نوشته »

ابتذال

در بخش پیشینِ نقد این کتاب با تکیه بر مسائلی تکنیکی چون شخصیت‌پردازی، ماجراسازی، روایت، توصیف و فضاسازی، توضیح دادم که به زعم من «رؤیای نیمه‌شب» به عنوان اثری در حوزه‌ی ادبیات داستانی، فارق از گروه مخاطبینش، اثری فاقد ارزش است و همچون خیل کثیری از داستانهای "روشنفکری" یا "ارزشی"- که دو روی یک سکه‌اند- کتابی است نخواندنی.

ادامه نوشته »

کدام یتیم نظرکرده؟

«آنک آن یتیم نظر کرده»، «اینک این یتیم نظر کرده»، «آن یتیم نظر کرده»، «یتیم نظر کرده» و... به راستی چه فرقی می‌کند اسم کتاب چه باشد؟ اینها باشد یا غیر از این. اسم کتاب می‌شد هر چیز دیگری باشد، غیر از این اسم‌ها که هیچ ربطی به کتاب ندارند. یتیمی مربوط به دوران کودکی نیست؟ و نظرکردگی نسبت به آدمی خاص؟ اصلاً چقدر ما در این کتاب یتیمی می‌بینیم و نظرکردگی؟

ادامه نوشته »

غیاب عاملیت

داستان مارون با زلیخا و عمل عجیبش آغاز میشود. او به مارون تعلق دارد، و تمام چارچوبهای فکرش و عملش هم مارونی است. زن است و مادر، و میخواهد بچه­هایش پدر، و بلکه نان آور، داشته باشند.

ادامه نوشته »