خانه / بایگانی برچسب: باران

بایگانی برچسب: باران

باقیماندۀ بهشت

«تو زمین را خشک و بی گیاه می‌بینی؛ پس هنگامی‌که باران بر آن نازل می‌کنیم به‌شدت به جنبش درآید و رشد نماید. فصلت/۵۴» آب در مدار ما نبود. این یعنی جایی خیلی بالاتر از زمین ما، باغ‌ها آب می‌خوردند؛ ولی می‌خواستیم باغ را بکولیم. لازم بود چهار پنج مرد بیل …

ادامه نوشته »

باران گرفته‌ام

می‌گردم دنبال جایی که سرد باشد، بنشینم آن‌جا، سال گرمی را پیشِ رو دارم. به آینده که فکر می‌کنم، نگاهم به گذشته است. سراغ گذشته را که می‌گیرم، محو می‌شوم در جهانی از شکست‌ها، اندک شادی‌ها و مسائلی که هرگز گمان نمی‌کردم در هزار و سیصد و نود و شش، …

ادامه نوشته »

گریه نمیکنه قدم میزنه!

صبح که از خانه بیرون زدم بارانِ قشنگی می بارید، از آن باران هایی که معید اگر بداند پنجره را چهار طاق باز می گذارد و ساعتی بعد عطسه پشت عطسه، آبریزش و بدن دردش هم شروع می شود. بهش نگفتم. از دیشب بدن درد و گلودردش شروع شده، فقط …

ادامه نوشته »

دربوسه‌های باران

باران می آید، میروم پشت پنجره تماشایش کنم، حرکات آرام و موزون قطره های شفاف باران دلم را آرام میکند، بچگی هایم را به یاد میآورم که عاشق خیس شدن زیر باران بودم، روزهای بارانی عید من بود، از مدرسه تا خانه زیر باران میدویدم و بلند بلند میخندیدم صدای …

ادامه نوشته »