خانه / بایگانی برچسب: اسالم

بایگانی برچسب: اسالم

نگاتیو نویسنده

برخلاف بسیاری از نویسندگان، جلال آل‌احمد، خودش از آثارش هم اهمیت بیشتری دارد. تلاش‌های مداوم او در طول دوران حیاتش تصویری یگانه از او در میان روشنفکران همعصرش به جا گذاشت که با درگذشت ناگهانی و رازآلودش تکمیل هم شد و به دوران‌های بعدی رسید تا او به شمایل نویسندگی …

ادامه نوشته »

کی نیروی کیه؟

در پی انتشار سخنرانی حسین دهباشی در کارگاه روایت نویسی الف‌یا، بعضی از خوانندگان خواستار انتشار متن پرسش و پاسخ آن جلسه بودند. متن زیر خلاصه‌ای از گفتگوی روایت نویسان کارگاه اسالم با حسین دهباشی در انتهای سخنرانی اوست. اصل سخنرانی چالش‌برانگیز او را اینجا بخوانید. +وقتی جنگ می‌شود افراد …

ادامه نوشته »

کوچه‌های کراچی

موضوعی که آقای امیری اعلام کردند تا من خاطراتی از زمان سکونت و زندگی‌ام در پاکستان و کراچی برای شما عرض کنم، پیشنهادی بود که خودشان دادند. نمی‌دانم چرا این پیشنهاد، شاید خاطرات دیگری هم بود که می‌شد روایت کرد؛ ولی به هر حال چون این را گفتند ما هم …

ادامه نوشته »

روایت به مثابه‌ی سوژه (۲)

گفتیم که در روایت یک «من» داریم که شامل یک نگاه و یک زبان است که قسمت تکنیکی‌تر ماجرا موضوع زبان و قسمت محتوایی‌تر همان نگاه است و اگر این دوتا یا یکی از آن‌ها از ماجرای روایت گرفته شود، روایت چیز سبکی خواهد شد که احتمال ماندگاری‌اش کم است. …

ادامه نوشته »

روایت به مثابه‌ی سوژه (۱)

چند نکته راجع به روایت و نوشتن مستند خدمتتان عرض می‌کنم و بین صحبت‌ها گریزی می‌زنم به یاد و خاطره‌ و دیدار و نشست‌هایی که در جلسات رهبری به عنوان راوی می‌رفتم و سعی می‌کنم همه از سفر کردستان باشد. روایت توسط یک «راوی» تولید می‌شود؛ راوی روایت را از …

ادامه نوشته »

ارزان‌تر از شما نداشتیم

من تلاش می‌کنم عرایضم کوتاه باشد و اگر دوستان تمایل داشته باشند، قسمت گفتگو را با هم داشته باشیم. شاید بتوانم بهتر تشخیص دهم کدام وجه از عرایضی که می‌توانم خدمت دوستان بگویم، ممکن است مورد نظرتان باشد. من با سه خاطره عرضم را جمع‌بندی می‌کنم. خاطرۀ یک سال ۶۶ …

ادامه نوشته »

کاربردهای روایت (۱)

یک نکته که باید توجه شود این است: در روایتی که در حوزۀ تاریخ شفاهیِ افراد یا در مصاحبۀ افراد می‌گویند، همیشه باید این فرض را داشته باشیم که چند آسیب احتمالاً وجود دارد:  فراموشی، تحریف، بی‌دقتی روی واژگان و بحث‌هایی از این قبیل. به هر حال طرف تلاش می‌کند …

ادامه نوشته »

یک خانه مانده به آخر دنیا

راننده ما را لب جاده پیاده کرد و گفت: «تا ساحل شش کیلومتر راهه.» بعدکه فاصله گرفتیم، صدایش را بالاتر برد که: «فقط از پیرمردها بپرسید؛ خیلی‌ها ممکنه بهتون دروغ بگن!» وقتی دور زد، هوار کشید: «مواظب باشید خواهرم! به سلامت.» اول اردیبهشت هشتادوپنج بود. تنها رفته بودم اسالم. تنها …

ادامه نوشته »