خانه / بایگانی برچسب: ادبیات داستانی

بایگانی برچسب: ادبیات داستانی

خواهش می‌کنم روی سطل آشغال کلیک نکن!

آن چیزی که باعث شده بنشینم پای لپ‌تاپ و این کاغذ را با کلماتم سیاه کنم، درست مثل روح خودم که بعید می‌دانم دیگر نقطه‌ی سفیدی داشته‌باشد، تو هستی. شاید ندانی ولی من قبلاً می‌نوشتم. حتم دارم الان داری می‌خندی. البته اگر هنوز آنقدر برایت مهم باشم که این ایمیل …

ادامه نوشته »

لطفاً اصحاب کهف را از خواب بیدار نکنید!

«قصه‌های بند»، قصه‌های آدم‌های در بندمانده است. قصه‌های پرنده‌هایی که در قفس گرفتار آمده‌اند و مداوم آواز آزادی و رهایی و پیروزی سرمی‌دهند. قصه‌های دردهایی که از نگاه داستان‌نویس دور نمانده‌است، حتی در جزئیات، با نگاهی وسواس‌گونه ثبت و ضبط شده‌است. علی‌اشرف درویشیان در این مجموعه، خاطراتی را به زبان …

ادامه نوشته »

درخت تناور تجربه شخصی

برای کسانی که سال‌هاست با رمان سروکار داردند و قوت غالب‌شان ادبیات داستانی است، خواندن کتابی با تم خاطره‌نگاری بسی دشوار است؛ چه اینکه خاطره امری است عینی، اتفاق افتاده و بیرون از مخاطب، فارغ از تخیل و از جنس ادبیات شفاهی. مضاف بر آنکه آن کتاب، متعلق به فردی …

ادامه نوشته »

«ابری که باران نمی زند»

فریبا، شیرین و ستاره سه زن جوان هم سن و سال‌اند که همسایه و همبازی بوده‌اند و در سفری زنانه به سمت شمال، همسفر می‌شوند. شیرین فوق لیسانس مامایی است، فریبا دکتری دارد و در دانشگاه درس می‌دهد و ستاره نویسنده‌ی است با آثاری چاپ شده یا توقیف شده. این …

ادامه نوشته »

مردی در تبعید ازلی

آشنایی من با نادر ابراهیمی تا چهار‌سال فقط محصور در اسمش بود. اسمی که پشت ویترین کتاب‌فروشی سرکوچه بر روی یک کتابِ آفتاب دیده‌ی رنگ ‌و رو رفته نقش بسته بود. روزهایی که سوار بر دوچرخه به دبیرستان می‌رفتم و نامش بی‌اختیار از امتداد نگاهم می‌گذشت. مردمک چشم‌هایم برای چهارسال …

ادامه نوشته »

ساندویچ جهنمی*

در خانواده‌ی ما هم به رسم همه مسلمانان، خوردن گوشت خوک حرام است. بزرگ‌تر‌ها هرگز به آن لب نمی‌زنند و برای کوچک‌ترها هم به شدت ممنوع است. خوردن آن مثل نوشیدن الکل، نوعی هتک حرمت به دستور الهی محسوب می‌شود. البته امروز کمی تغییر کرده و قانون‌های لیبرالی این اجازه …

ادامه نوشته »

درباره تکرار و کارخانه‌ی هنرسازی اندی وارهول

اندی وارهول هنرمند جنجالی، که در زمان خودش مورد تاخت و تاز منتقدان قرار داشت اما میان خریداران آثار هنری و تا حدی مردم عادی از مقبولیت فراوانی  برخوردار بود، می‌خواست مثل یک ماشین عمل کند. می‌گفت در پس آثارش هیچ چیز نیست و هر چه هست همین چیزی‌ست که …

ادامه نوشته »

پیچیدگی رمان نمی آفریند

مقدمه فیلم‌های بسیاری را دیده‌ام و رمان‌های بسیاری را خوانده‌ام که به‌نحوی بی‌محابا قدم به شهر گذارده‌اند و زندگی آدم‌ها را روایت کرده‌اند: آدم‌هایی که زندگی‌هایشان در متن رمان به‌گونه‌ای ساده و تصادفی با هم مماس می‌شود. در این قسم قصه‌ها مثلاً یک برخورد در فروشگاه، یک تنه در ایستگاه …

ادامه نوشته »

«باران بمبئی» قصه‌ای گنگ و مبهم

۱. نمی‌دانم پیام یزدانجو یک دهه‌ی گذشته را کدام‌ور جهان بوده و چه می‌کرده. اما می‌دانم قصه‌هایش در باران بمبئی اصلاً برای ایرانی‌ها نوشته نشده. یعنی مدل دیالوگ‌ها ایرانی نیست؛ و اگر کتاب به زبان فارسی و در ایران منتشر نشده بود جمله‌ی قبلی را نمی‌نوشتم. تجربه‌های رویاگونه‌ی یزدانجو در باران …

ادامه نوشته »

بوطیقای هند

پس از سه اثر داستانی، باران بمبئی بی‌شک اولین اثر تامل برانگیز پیام یزدانجو است که می‌طلبد با دقت بیشتری به ظرفیت‌های متن او نگاه کنیم. به نظر من، زمان و برخورد نویسنده با آن در این مجموعه‌ داستان که می‌تواند به عنوان یک نوالای برش/پرش هم در نظر گرفته …

ادامه نوشته »

زندگی در خیابان انتخابات

«ما اینجا داریم می‌میریم» روایت زندگی دو خواهر است که در آپارتمانی در محله یوسف آباد تهران روزگار می‌گذرانند؛ زندگی‌ای سراسر تضاد و تناقض. در کنار این دو خواهر زندگی آدمهای دیگری نیز روایت می‌شود که به شکلی به این دو مربوطند؛ از همسایه‌ها و دوستان تا برادرزاده‌شان. ما با …

ادامه نوشته »

معشوقی که نه تحرک می‌بخشد و نه حرکت می‌کند

جهانی که رمان سوگواری برای شوالیه­ها ترسیم می‌کند، جهانی رازآلود و مبهم است که تکلیف بسیاری چیزها در آن روشن نیست. سرمدی، شخصیت اصلی، که گویا برای یافتن آرامش یا ترمیم برخی زخم‌های روحی به قم آمده و تحت توجه و تربیت برادران کاشفی قرار گرفته، جستجویی به‌ظاهر صادقانه را در انبوهی از ماجراهای پیچیده و رازآلود آغاز می‌کند.

ادامه نوشته »