خانه / داستان / خواسته‌های حداقلی زن ایرانی

خواسته‌های حداقلی زن ایرانی

نگاهی به «معلم پیانو» چیستا یثربی

اشاره. یزدان سلحشور در مقایسه‌ای تطبیقی بین رمان «معلم پیانو»ی چیستا یثربی و الفریده یلینک، به نقد ورژن ایرانی‌اش پرداخته است.

یک. «تنها تفاوت ما با دیوانگان این است که ما در اکثریتیم.»[میشل فوکو]

دو. «معلم پیانو داستان تسلط و تحکم و از دست دادن آنهاست.»[ایزابل هوپر، بازیگر نقش نخست فیلم معلم پیانو ساخته میشائیل هانکه]

سه. دیالوگ‌هایی از رمان «معلم پیانو» نوشته الفریده یلینک برنده نوبل ادبی ۲۰۰۴ [رمان‌نویس،نمایشنامه‌نویس، فمینیست اتریشی] که بر اساس آن فیلم هانکه ساخته شد:

-اون قیافه جذابی نداره، تنها برگ برنده‌اش استعدادش بود. ما به همین خاطر تلاش کردیم به جایی برسه.

-از وقتی پدرم توی تیمارستان دیوونه شد، به راحتی می‌تونم راجع به سپیده دم حرف بزنم.

مادر اریکا خطاب به دخترش: «فراموش نکن که شوبرت منظم و منضبط بود.»

چهار. «یلینک در ۱۶ سالگی به هنرستان موسیقی وین رفت ولی خیلی زود فهمید که در این زمینه استعدادی ندارد.»

پنج. «پدر شایان با چشمان باز از سر تعجب بالای سر من ایستاده بود و به انگشتانم نگاه می‌کرد و می‌گفت: این انگشتان یک حرفه‌ای است. این پیانو زدن یک حرفه‌ای است. شما دروغگو هستید خانم! این از قیافه عوض کردن‌تان، این از مو رنگ کردن‌تان. این‌که خود را به قیافه مادر شایان در آورده‌اید. این‌که می‌گویید پیانو نمی‌دانید. همیشه فکر می‌کردم مرجان مفتخر یک زن ساده نقاش است. یک زن ساده و صمیمی. یک زن کمی خجالتی. ولی زنی صادق. من فکر نمی‌کردم شارلاتان باشد! با بچه من چکار دارید؟…حس می‌کردم می‌داند با یک فرد غیر عادی طرف است، با فردی که به خاطر دخترش حاضر است زندگی کند و حاضر است خیلی آسان دست از زندگی بشوید و چنین کسی خطرناک است.» [معلم پیانو/چیستا یثربی]

*

ابداً قصد ندارم این طور نشان دهم که رمان یثربی، فارسی شده‌ی رمان یلینک است اما ایده‌ اصلی هر دو رمان، چنانکه هوپر هم اشاره دارد: «داستان تسلط و تحکم و از دست دادن آنهاست.» در هر دو اثر، ما با جدال یک مادر و یک دختر روبروییم؛ گرچه در رمان یثربی، این دختر، سن‌اش پایین‌تر است؛ چنانکه مادر هم. اگر رمان یلینک و به تبعیت از آن فیلم هانکه، هم‌آوردی‌ عظیم با فمینیسم رادیکال است، رمان یثربی، فروکاستن فمینیسم ملایم و محافظه‌کارانه‌ی پیش از جنگ دوم جهانی به خواسته‌های حداقلی زن ایرانی‌ست به عنوان مادر، دختر، معشوق.

این‌ها را نوشتم که مشخص کنم که استقبال از این کتاب در مدت ۸ ماه -درسال ۹۵- و رسیدن به مرز ۱۲هزار نسخه فروش و هفت چاپ، پیش از آنکه حاصل قدرت قلم یثربی باشد [که درست‌نویسی و فضاسازی و خوشخوان‌نویسی‌اش به گمانم جای بحث ندارد] حاصلِ ایده‌هایی‌ست که در این کتاب ارائه می‌دهد و جامعه -یا لااقل بخشی از آن- آن را نه تنها می‌پذیرد که بر اساسش، تاکتیک‌های زندگی‌اش را مشخص می‌کند. مادر که مرجان مفتخر است، نقاش بوده یا هست یا هرچه اما بعد از جدایی از همسرش دچار افسردگی شده و به رغم در اوج بودن کنارش گذاشته؛ تنها دلخوشی‌اش در زندگی، دخترش کیمیاست که ناگهان خبردار می‌شود که با پسری در اینترنت که معلم پیانوست چت می‌کند او به عنوان مادری ایرانی سه انتخاب دارد: یا ساکت بنشیند یا تحکم کند و این جریان به جریانی مگوتر منجر شود یا پای پسر را به خانه بکشاند به عنوان تدریس پیانو تا همه چیز زیر نظر خانواده‌ها باشد. این، انتخابی منطقی‌ست از منظر نویسنده و احتمالاً کسانی که این کتاب را به عنوان اثری محبوب برگزیده‌اند. اما از منظر من کمی ساده کردن موضوع است در محدوده‌ی تخیلات تغزلی و نوجوانانه‌ای که منشاء رمان‌های عامه‌پسند پرخواننده است و مطمئنم که بخش قابل توجهی از مخاطبان آن آثار، جذب این رمان هم شده‌اند. من البته مشکلی با این «پُل شدگی» آثاری چون «معلم پیانو» میان آثار عامه‌پسند و آثار جدی‌تر ندارم؛ در همه جای دنیا معمول است و اتفاقا اگر یک محدوده‌ی استاندارد کیفی مثل آثار یثربی در مورد این آثار باشد، به کل ادبیات پرخواننده فارسی، کمک بسیاری شده؛ لااقل چیستا یثربی روی دیالوگ‌نویسی مسلط است و دیالوگ‌ها را مثل خیلی از رمان‌های جدی یا عامه‌پسند، به عنوان زوائد متن، استفاده نمی‌کند.

*

شاید این سؤال برای کسانی که روند فروش این کتاب را دنبال کرده‌اند، پیش آمده باشد که چرا بعد از چاپ هفتم در آذر ۹۵، دیگر این کتاب منتشر نشده؟ اشتباه است! به شکل کاغذی منتشر نشده! این کتاب در اینترنت و به شکل نسخه دیجیتال و به قیمت ۴۰۰۰ تومان [مقایسه شود با قیمت ۱۰۰۰۰تومانی نسخه کاغذی در سال ۹۵] به فروش می‌رسد و متأسفانه، آماری هم از این فروش در دست ندارم که عرض کنم!

*

«طوفان بود، حتما همه می‌خندیدند که در آن طوفان نوح که داشت همه گرد و غبار جهان را به سر و صورتم می‌ریخت، با کفش‌های پاشنه بلند دربه‌در دنبال آدرسی می‌گشتم که کسی تا حالا اسمش را نشنیده بود. انگار آدرسی از کره مریخ می‌خواستم! کوچه شباهنگ… جوری نگاهم می‌کردند انگار فحش داده‌ام! نمی‌دانم علتش طوفان بود یا موهای آشفته من در باد که از زیر شال بیرون زده بود یا حسی که در طوفان، مرا به آن کوچه برد بود. آن هم در محلی که نمی‌شناختم… بالاخره از پشت چنارها تابلوی کوچه شباهنگ پیدا شد و بعد آن، تابلوی کذایی آموزشگاه موسیقی شایان. یک لحظه تردید کردم. واقعا باید می‌رفتم؟»در رمان یلینک، معلم پیانو، شخصیت دختر است که دچار نوعی جنون می‌شود و در این رمان، پسر با تروما روبروست [هر دو عبور از «موقعیت معمول» به «موقعیت غیرمعمول» و که در تضاد با زندگی عادی اجتماعی‌ست یعنی همان گفته فوکو که جای گرفتن در محدوده‌ی «اقلیت» است و بیرون شدن از محدوده‌ی «اکثریت»] البته کسانی که فیلم هانکه را دیده‌اند نباید نگران همانندی‌های «اجتماع‌ستیزانه»  میان این دو اثر باشند چون یثربی، آن قدر از زیر خطوط قرمز اخلاقی و اجتماعی و ممیزی عبور می‌کند که خواندن کتاب می‌تواند برای سنین ۱۵ تا ۱۸ سال هم بی‌اشکال باشد، یعنی خانواده‌ها می‌توانند به کتاب اعتماد کنند. در هالیوود اصطلاحی‌ست که می‌گویند اگر می‌خواهی فیلم‌ات زمین نخورد فیلمی بساز که همه‌ی خانواده به دیدن‌اش بروند. یثربی چنین رمانی نوشته.

 

 

همچنین ببینید

نگاه منتقد/ جدی بگیرش، جدی نگیرش!

آشنایی با «جنبه‌های رمان» ادوارد مورگان فورستر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *