خانه / روایت / علیهِ نمایش

علیهِ نمایش

 

اشاره: در این نوشته، معید درباره تفاوت متن و اجرا و تقابل‌شان در برنامه‌ی خندوانه می‌گوید.

چند دقیقه‌ای بیشتر از اجرای مرحله‌ی سوم‌اش نگذشته بود که خالی کرد. گفت: «تموم شد دیگه. نمی‌تونم. تموم شد». دیگر ادامه نداد. احتمالاً بازخوردِ مثبت یا خنده‌ی مخاطب را در نقاطِ حسّاسِ موردِ انتظارش در استودیوی ضبطِ برنامه دریافت نکرده بود. چیزی شبیهِ اجرای مرحله اوّلش که دقیقه‌ی چهارم و در نیمه‌ی راه، عطای اجرا را به لقایش بخشیده بود و مثلِ این یکی وسطِ کار، استندآپ را رها کرده بود. این‌بار با یک کت شلوارِ فُرمِ مشکی و یک مجسّمه‌ی اُسکار در دست‌اش مُدام تکرار می‌کرد که: «عیبی نداره عیبی نداره مهم نیست».

تا همین‌جای کار کافی بود که مطمئن شویم وحید رحیمیان اتّفاقِ نادر و جدیدی را در مقابلِ چشمِ میلیون‌ها مخاطبِ تلویزیونی رقم زده است. اصولِ “نمایش” رعایت نشده بود و “متن” به عنوانِ لازمه‌ی یک استندآپ به سخره گرفته شده بود.

متن

هدف از “متن” چیست؟ از پیش آماده بودنِ تمامِ جزئیاتِ استندآپ و امکانِ مدیریت و کنترلِ اجرای کمدین. مگر جز این است؟! امّا با این وجود می‌توان اذعان داشت بهترین استندآپ کمدین کسی است که روی صحنه “متن”اش را منکر می‌شود و آن را از مخاطب پنهان می‌کند. انگار که در لحظه “متن” را می‌سازد و ادبیاتِ جدیدش را، بداهه بازسازی می‌کند. گرچه همه‌ی ما می‌دانیم پشتِ این آمادگی یک “متن” هم وجود دارد، امّا ایده‌آل همان است که شوخ‌طبعی و هوشمندی را در “لحظه” کشف و در آنِ واحد به نمایش بگذارد.

اساساً دوگانه‌ی متن/اجرا معلولِ “نمایش” است. در خنداننده‌شوی سالِ پیش مجید افشاری در یکی از اجراها از زبانِ پدربزرگ‌اش وصیت کرده بود: «پسرم. متنت رو خودت بنویس چون اگه بقیه بخوان بنویسن که استندآپ نیست!». خودش هم نهایتاً و در فینال گرفتارِ همین مسئله شد. بعدتر نارضایتی‌اش را از گروهِ نویسندگان و سازندگان ابراز کرده بود که مثلاً نگذاشته‌اند آن‌چه را که می‌خواسته اجرا کند. دوست داشت اِجرا متنِ خودش را داشته باشد. زبان و ادبیات و مسئله‌ی شخصیِ خودش را. و این در حالی بود که اتّفاقاً موفقیتِ اجراهای قبلی‌اش را مدیونِ متن‌هایی بود که خود نوشته بود. بچّه‌های اشکان خطیبی امّا خلافِ این کار را به راحتی انجام می‌دهند و از آن اِبایی ندارند. متن را گروهِ نویسندگی به عنوانِ یک محصول تولید و در اختیارِ آن‌ها قرار می‌دهد و آن‌ها نیز رسماً آن را بازی می‌کنند. یک “نمایشِ” کامل و البته حرفه‌ای. وحید رحیمیان امّا ناخودآگاه متوجّه دوگانه‌ی بازیگر/استندآپ‌کمدین هست و در مقامِ استندآپ‌کمدین متن‌اش را به شدّت زخمی کرده و بداهه‌های دیوانه‌وارش را “علیهِ نمایش” خرج می‌کند.

مربّی

مسئله‌ی “مربّی” امّا صنعتِ نمایش است. قصدش این است که بر اساسِ یک فرمولِ مشخّص و اثبات شده با کنترلِ کاملِ کمدین برای هر شب به میزانِ چند ساعت نمایشِ خنده‌دار تولید کند. پس لزوماً حضورِ صرفِ یک آدمِ بامزّه در جمع برای “مربّی” مهم نخواهد بود. متن یعنی کنترل. و همین است که آدمِ صرفاً بامزّه کنترل‌پذیر نیست. مربّی حق دارد که نتواند به آدمِ بامزّه اُمید ببندد. تداومِ موفقیت‌اش ممکن است به خطر بیافتد. یک شب خراب کردنِ نمایش، آسیب رساندن است به صنعت. صنعتِ نمایش شوخی‌بردار نیست؛ پشت‌اش میلیاردها تومان سرمایه‌ی آپ و هفت‌هشتاد و ایرانسل و فلان و بهمان خوابیده است. همین می‌شود که مربّی(فرهاد آئیش) پس از اجرای کمدین(وحید رحیمیان) در پشتِ صحنه با یک ادبیاتِ ناامیدکننده آرزو می‌کند حق به حق‌دار برسد! یا به تعبیرِ دیگر در لفّافه دارد عدمِ  رغبتش به صعودِ کمدینِ کنترل‌ناپذیرش به مراحلِ بالاتر را اعلام می‌کند. تلاشِ مربّی برای برائت از کمدین شاید معطوف است به یک حذفِ زودهنگامِ آبرومندانه. که نکند یکوقت صنعتِ نمایش به خطر بیافتد. نگاهِ رحیمیان به آئیش و در پسِ آن نگاهِ شرمنده‌ی آئیش به رامبد جوان و همه‌ی این نگاه‌های شرمنده‌ی “صنعتِ نمایش”، خلاصه‌ی غم‌انگیزِ پایانِ اجرای جمعه شبِ خنداننده‌شو بود.

نمایش

“وحید رحیمیان” علیهِ نمایش بود. علیهِ ناموسِ حرفه‌ی(کاری) مربّی‌ها. نمایش، قاموسِ خندوانه است. رحیمیان کاری که دوست نداشته باشد را انجام نمی‌دهد. “نمایش” نمی‌دهد. نصفه کاره رها می‌کند. این روحیه را نمی‌توان در قابِ تلویزیون، آن هم قابِ دقیقِ خندوانه محدود کرد. مربّی‌ها به تقلید از مربّی‌های برنامه‌های آن ورِ آبی اصرار دارند از کلیدواژه‌ی “پیشرفت” استفاده کنند برای کمدینی که موفّق است یا حدّاقل برای آن که خیال می‌کنند در “نمایش” موفّق‌تر است. پیشرفتی که مربّی‌ها از آن حرف می‌زنند یکجور همانندسازی و یکدستی را به ذهن متبادر می‌کند. “پیشرفت” از منظرِ آن‌ها کنترل‌پذیر کردنِ اجراست. رحیمیان امّا عجیب است. شبیهِ آدم‌های عادّی نیست. ادبیات‌اش آزاد و رهاست. پربداهه‌تر از دیگران. یک آدمِ ساده‌ی بی‌ربط به صنعت که ناخودآگاه در اجراها علیهِ نمایش می‌شورد. و همین است که از کنترلِ مربّی‌ها خارج می‌شود.

همه‌ی ما عادت می‌کنیم. مخاطب اگر در ابتدا هم کمی آزار ببیند، در ادامه امّا عادت می‌کند که یک تماشاگرِ نمایشی باشد. تماشاگری که حسبِ وظیفه می‌خندد و جواب می‌دهد به نمایش. رحیمیان در اجرای دوم‌اش(مگس) زمانی که (مربّی‌ها به نوعِ اجرا اِن‌قلت وارد می‌کردند و از نداشتنِ دیسیپلین صحبت به میان آورده بودند) مخاطب‌اش را به قهقهه انداخت؛ در آن لحظه تماشاگر دیگر نمایشی نبود، همه چیز واقعی به نظر می‌رسید. برای لحظاتی اجرا را قطع کرد. ایستاد. خندید و رو به حاضرین گفت: «چاکّریم. خیلی دوستون دارم. ایول خیلی باحاله به خدا. نمیدونی که….»

او از ادبیاتِ بِداهه و کاری که داشت در آنِ واحد انجام می‌داد لذّت برده بود. لذّتی که شیرینی‌اش را احتمالاً هیچ وقتِ دیگر با رسمیتِ نمایشی بودن عوض نخواهد کرد.

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ روایت پنجم؛ حرّ بن یزید ریاحی

منزل پنجم؛ مقتل مقرم؛ داستان حریت؛ به روایت سجاد نوروزی

۲ نظرات

  1. کاش وحید این متن رو بخونه…

  2. به شدت موافقم معید. اتفاق عجیبی‌ه وحید. به نظرم اگر وحید قبل از آیت اومده‌بود اون شب، احتمالاً به هر جون کندنی بود اجرا رو تموم می‌کرد و خودش هم تموم می‌شد. تماشاچی با اجرای آیت یه جورایی شرطی شده‌بود. وحید دید و شورید و البته جمله‌ی رامبد در پشت‌صحنه هم، اونجا که اجرای آیت رو تو تاریخ خنداننده‌شو بی‌نظیر دونست، به نظرم کم‌تأثیر نبود تو تصمیمِ به نظرم خودآگاه وحید در تمسخر متن و نمایش. رأی درست به نظرم وحیده با احترام به آیت هر چند که بعید می‌دونم خندوانه این رو بربتابه. عالی نوشتی دوست عزیزم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *