خانه / روایت / آب باریکه/ سرزمین آب و کوه (بخش پایانی)

آب باریکه/ سرزمین آب و کوه (بخش پایانی)

اشاره. ادامه روایت خانم احمدپناه از تخت سلیمان را می‌خوانیم. تخت سلیمان و بناهای تاریخی اطرافش در جاده دیدنی شاهین‌دژ-تکاب واقع شده است.

مسلّم بود که با طلوع خورشید گروه سه نفره ما روی دهانه­‌ی مخروطی مرموز باشیم. «زندان سلیمان». وقتی رسیدیم لبه­‌ی کوه نفس در سینه­‌هایمان حبس ­شد. کوهی میان‌خالی و نمناک که باید در قعر خود چشمه­‌ای می‌­داشت، که حالا نبود. یک مخروط توخالی سرگیجه­‌آور که در هیچ خواب و تصوری نمی­‌گنجد. چلچله‌­ها دورتادور درون استوانه توخالی می‌چرخیدند و نفیر می­‌کشیدند. منظره کوهی میان‌خالی و پرواز چرخشی و جیغ پرستوها و هم­‌بالی کلاغ­‌ها میان­شان لحظاتی ما را در سکوت فرو برد. حرفی برای گفتن نداشتیم جز همراه شدن با صدای پروازها. با رسیدن گردشگران دیگر و اشتیاق‌شان برای ایستادن بر جای ما و دیدن تمام و کمال میان­‌خالی کوه، رو به سراشیبی گذاشتیم و باز از بیراهه و زیبایی گل­‌ها و صخره­‌های سخت خودمان را رساندیم پایین کوه.

چَملی یکی دیگر از شگفتی­‌های آن منطقه بود که برای دیدنش بی­‌قرار بودیم. گفتند تکه چمن‌زاری پوشیده از نی که هر روز با جنبده­‌های ریز درونش هر روز روی سطحی از دریاچه کوچک طبیعی با باد یا به قولی مغناطیس زمین به این سو و آن سو می‌­رود. باورمان نشد و راه افتادیم. حدود نیم ساعتی با ماشین و چند قدمی رو به چمن‌زاری میان دره­ای مسطح و کم­‌شیب.
دو تکه نیزار پوشیده از چمن طبیعی بود میان دریاچه­‌ای سبز که عمقش معلوم نبود. با تردید به نیزار مقابل که دو متر آن سوی آب بود، خیره شدیم. روی مرز نیزار راه افتادیم تا جایی که فاصله­‌ی دو تکه چمن‌زار به یک قدم کوتاه رسید. با خوشحالی روی نیزار مقابل قدم گذاشتیم. تا روی چمن قدمی بزنیم و عکس بگیریم، چمنزار راه افتاده بود و از دیگری دور شده بود. باید به سختی از فاصله­‌ی بین دو چمن که در رفت، با یک قدم کوتاه، می­‌پریدیم. آماده بودم برای افتادن میان آب دریاچه­‌ای که ته­‌اش هیچ معلوم نبود و شکّم به یقین بدل شد که تکه­‌ها از هم دور و یا نزدیک می­‌شوند.

غروب سری زدیم به چشمه­‌های آب گرم طبیعی که از روز اول تعریف­‌شان را شنیده بودیم. از دل زمین آب گرم می­‌جوشید و قل می­‌زد روی سطح. آب­تنی در چشمه­ آب گرم طبیعی با یک اتاق اختصاصی در آن منطقه پرت دور از ترافیک آدم­‌ها و توریست­‌ها به راحتی و فوق تصورمان به واقعیت پیوست.

این‌که تخت سلیمان چاکرا هست یا نه، یا اصولا اصلِ چاکرا هست یا نه، این‌که افسانه­‌های زیادی از دریاچه­‌ای که از هیچ‌کجا آب نمی­‌خورد و بی‌منت آب را روان می­‌کند روی زمین، این‌که سلیمان نبی آن‌جا را با کمک فرازمینی­‌ها ساخته، این‌که زرتشت آن‌جا دنیا آمده، این‌که جام گرال عیسی میان دریاچه آن را جادویی ساخته، این‌که الهه‌­ها و باکره­‌ها دستی در آب دریاچه دارند و …  این را نمی­‌دانم.

من جادوی این سرزمین را بی‌تردید آمیختگی سختی کوه با لطافت آب روان دیدم. روی زمین تخت هر قدم که برمی­‌داری خاک زیر پایت نفس می­‌کشد و نهر آبی برایت زمزمه‌­ای سر می­‌دهد. آب و خاک. خاک و آب. جادوی تخت و چاکرا همین است. آب روان بر سنگ و خاک.

اگر نیمی از عمر میان کوه و دشت و نیمه دوم را میان جنگل و درخت گذرانده­ باشی، نیمی هرم گرمای جنوب باشی و نیمی سرسبزی شمال، خوب می­‌دانی طبیعت لطیف و سبز میان انبوه درختان دل‌نواز است و شاعرپرور، اما ترکیب خاک و آب، جادویی ازلی در انسان می­‌انگیزاند. میان خاک زیر پا، آسمان آبی بالا و زلال آب جاری میان خاک، معناهایی خلق می‌کند که هیچ جنگل انبوهی با همه فریبندگی‌اش نمی‌تواند بسازد.

و میان چهار عنصر آب، خاک، آتش و باد عجیب نیست اگر هم­نشینی ازلی­‌ترین­شان؛ آب و خاک جادو بیافریند و انرژی ببخشد که با پیشینه چند میلیاردی زمین تضادی ندارد؛ که آب و خاک از ازل بوده و گیاه قدمت فریبندگی ندارد. تخت ترکیب شگفتی است از خاک و آب، و گیاه کرنش­‌گرانه گاه سبزی­ای بروز می­‌دهد میانشان. و انسان از گیاه نه که از خاک آفریده شد و گِل انسان بی‌آب سرشته نمی­‌شد.

و ناگزیر آب و خاک در هر سرزمینی به هم بپیوندند، انسان آن‌جا را مجنون می­‌کنند و آن زمین معجزه می­‌کند. کلاغ­‌ها بی­‌ترس میان گندم­‌زار قارقار سر می­‌دهند، آدم­‌ها به سبک گذشتگان‌شان مهمان­‌نوازی می­‌کنند، چلچله­‌ها مستانه به پرواز درمی­‌آیند و ستاره­‌های آسمان دم دست می­‌شوند.

«تخت سلیمان» شاید تنها دیار ایران است که مردمش نمی­‌دانند و نشنیده­‌اند از «آب باریکه» و «بی‌آبی». امیدوارم که هیچ‌وقت نشنوند.

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ روایت پنجم؛ حرّ بن یزید ریاحی

منزل پنجم؛ مقتل مقرم؛ داستان حریت؛ به روایت سجاد نوروزی

۱۶ نظرات

  1. سفر از انجا اغاز شد که سه ساحره که سنگ شده بودند نامى را که مى توانست طلسم را بشکند و بالهاى پرواز را بگشاید جدا جدا پیدا کردند اما راز این بود که با هم باشند. چگونه هم را پیدا کردند جزء اسرار بود.
    انها در معبد دوستى به هم رسیدند و معجزه اتفاق افتد. حالا دیگر انها در دیار سلیمان دوباره جان مى گرفتند و شدند اناهیتا الهه اب و پرى رویاهاى شیرین و گلى که در سراسر ان دیار رویید
    ممنون خانم احمد پناه از نوشته هاى زیبایتان

  2. خیلی دوست دارم
    امیدوارم باز هم داستانهای دیگری از شما بخونیم
    آب باریکه توصیف خیلی زیبایی بود.
    حتما سفری به تخت سلیمان خواهم داشت. نمیخوام از دستش بدمممم…

  3. تخت سلیمان سرزمینی زیبا سرشار از ارامش و عشق و صفاست مخصوصا اگر یاران همدل درین سفر همراه باشند خانم احمدپناه قلم جاودیی و دقیق شما روح و جان را مسافر ان دیار می کند سپاس از نوشته ی پراز احساستان

  4. خانم احمدپناه بسیار زیبا و ملموس از تخت سلیمانی که من ندیدم گفتید چنانکه گویی انجا بودم و از جاذبه های سحر انگیز انجا بهره بردم .در اولین فرصت به دیدار این دیار خواهم رفت.سپاس

  5. خانم احمد پناه همچون همیشه انسان را باخود به سفری می برد وهم انگیز و در عین حال از جنس واقعیت و خلق و ترکیب این دو هنر به راستی از عهده هر کسی برنمی آید.

  6. مطلب جالب و گیرایی بود. بی صبرانه منتظر بقیه ی مطلب هستم

  7. بسیار زیبا و روان .درود

  8. مثل همیشه عالی و گیرا.
    امیدوارم به جایگاهی که لایقشی برسی دوستِ خوبم🌸

  9. امیدوارم به جایگاهی که لایقشی برسی دوستِ خوبم.
    همیشه از خوندن نوشته هات لذت میبرم

  10. چنان قلم پررنگ بود که شیفته تخت سلیمانی شدم که هرگز ندیده ام .
    عالی بود احسنت بر این قلم

  11. طبق معمول 😎

    زوایایی کاویده و کالبد شکافی میشود که از نگاه خیلیها مستتر😎

    فقط اخرش نفهمیدیم از خاکیم؟ابیم؟بادیم؟؟😟یا هر
    سه 😯
    نمیدونیم حرف خدا رو قبول کنیم یا ناهید خانمو😁 وری لایک👌👍

  12. سلام خانم احمدپناه نوشته شما انسان رو به سفر زیبایی میبرد که تا مدتها شیرینی آن را میتوانیم در وجودمان حس کنیم نوشته هاتون مثل همیشه زیباست

  13. مثل همیشه عالی واقعا دلم میخواد این سرزمین کوه و آب رو ببینم

  14. گفتن از زیبایی های آب و خاکی که با آن پیوند داریم برای من کافیست حال آنکه جادوی کلمات شما میتواند زشت ها را هم به زیبایی بدل کند
    منتظر سفرنامه بعدی شما هستم

  15. متن بسیار خوش خوانی بود. حظ بردم

  16. عالی بود خانومی بسیار زیبا به تصویر کشیدی منتظر موفقیت های چشم گیرت هستم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *