خانه / روایت / آب باریکه/ ما بر خشک‌سالی پیروز خواهیم شد

آب باریکه/ ما بر خشک‌سالی پیروز خواهیم شد

اشاره: این متن را یوری ولادیمیروویچ لیبیدف نوشته و خانم خانکشلو آن را ترجمه کرده است. این متن به روایت خشکسالی در شوروی سابق می‌پردازد.

 

تابستان سال ۱۹۴۶ خشکسالی و بی‌آبی گریبان‌گیرمان شد. چمن‌های مراتع سوختند، نان کمیاب شد، سیب زمینی‌ها کوچک رشد می‌کردند، کلم‌ها پلاسیده و خشک بودند. محصولات گندم در پاییز دو و نیم بار کمتر از حد معمول جمع آوری شدند. قیمت نان دو برابر شد. غذا برای ساکنین روستا جیره‌بندی شد و دادن گندم به عنوان روزمزد به روستاییان لغو شد. دادن اضافه حقوق برای پرداخت مالیات کشاورزی به خانوار‌ها، افرادی که در جبهه کشته شدند و یا افرادی که در نتیجه‌ی فعالیت‌های جنگی از کار افتاده بودند، متوقف شد. بیست و هفتم سپتامبر سال ۱۹۴۶ بود که دولت برای صرفه جویی در مصرف نان حکمی را صادر کرد. به همین منظور، استاندارد میزان اغذیه‌ی کارت‌های نان کودکان از ۴۰۰ تا ۳۰۰ گرم به ۳۰۰ تا ۲۵۰ گرم در روز کاهش یافت. افراد بیکار بطور کامل از چرخه‌ی عرضه‌ی نان حذف شدند. کیفیت پخت نان[هم] کاهش یافت. بر طبق حکم دولت، از هجدهم اکتبر همان سال در نانوایی ها، مخلوط آرد ذرت، جو و بلغور به ۴۰ درصد رسید. یادم می‌آید که به دیوار باشگاه روستای ما یک پوستر آگهی تبلیغاتی زده بودند که در آن چهره‌ی استالین متفکرانه با یک مداد در دست راستش و چپق در دست چپش به تصویر کشیده شده بود. بالای پوستر عنوانی بزرگ نوشته شده بود: ما بر خشکسالی پیروز خواهیم شد!

ما به سختی به این پیروزی دست یافتیم! هرچند بدبختی ما فقط خشکسالی نبود. در طول سال‌های جنگ تعداد اسب‌ها به شدت کم شد. اسب‌ها همراه انسان‌ها در جنگ اسیر شدند. یک بار در اصطبل مزرعه‌ی روستا، یک اسب ماده که از جبهه برگشته بود را برایمان فرستادند که به شدت زخمی بود و یک چشمش هم کور شده بود. به همین دلیل برای حمل بار از گاوهای نر و ماده استفاده می‌کردیم. جمعیت کارکنان کشور به میلیون‌ها نفر کاهش یافت. تمام مناطق جنگی روسیه بطور کامل توسط جنگ ویران شد. برای همین هم لازم بود شهرهای سوزانده شده و روستاها و دهکده های ویران شده از نو بازسازی شوند. همچنین جنگل‌زدایی گسترده‌ی منطقه‌ی ما آستروفسکی (سمینوفسکی سابق)  برای بازسازی بلاروس و اوکراین شروع شده بود. آخرین خون‌های روستای غرق در خاک سیاه روسیه ریخته شدند. دیگر قدرتش رو به پایان بود. اگر در بلاروس از هر چهار نفر، یک نفر کشته می‌شد در روستای ما از هر دو نفر یک نفر جان می‌باخت. من فکر می‌کنم درست آن زمان بود که روستایمان دچار زخمی مهلک شد که توان کافی برای مقابله با آن را نداشت؛ و ما روستاییان بی‌خبری بودیم که سرنوشت برایمان مقدر کرده بود که شاهد مرگ تدریجی آن باشیم. فقط سه نفر از  صد مردی که متولد سال ۱۹۲۳ بودند از جبهه به خانه بازگشتند! خوب به یاد می‌آورم که چطور در باشگاه روستا، زنان جوان این ترانه‌های ملی از یلتسکی را با صدای بلند می‌خواندند:

درختان توس را قطع کردند

ریشه‌های آن‌ها را بیرون کشیدند

مادربزرگ مرد

بچه‌ها یتیم شدند

جنگ تمام شد

و من تنها شدم

من و اسب، من و گاو

من و یک زن، من و یک مرد

پی‌نوشت:

یوری ولادیمیروویچ لیبیدف، اول ژانویه‌ی سال ۱۹۴۰ در روستای سویتلویه، منطقه‌ی آستروفسکی متولد شد. پروفسور، نویسنده و منتقد ادبی، مولف مقاله‌های علمی و آثار ادبی ادبیات قرن ۱۹ روسیه است و دارای دکترای زبان‌شناسی نیز می‌باشد. او همچنین عضو رسمی و دبیر هیئت نویسندگان اتحادیه‌ی جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۶ بوده است.

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ روایت پنجم؛ حرّ بن یزید ریاحی

منزل پنجم؛ مقتل مقرم؛ داستان حریت؛ به روایت سجاد نوروزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *