خانه / روایت / از پدرم تا امیرانتظام

از پدرم تا امیرانتظام

بعد از مصاحبه آقای دهباشی با زنده یاد عباس امیرانتظام، موجی از عواطف جریحه دار شده در خصوص ایشان به راه افتاد. اما به نظر من صرف نظر از این گونه واکنش های عاطفی، لازم است که برای یک بار هم که شده، حقیقت ماجرا از سوی مسئولان رسمی نظام اعلام شود. البته جو غالب در هنگام دستگیری و محاکمه ایشان، غلبه احساسات تند و غیر دیپلماتیک مسئولان وقت بر تصمیمات دقیق و رعایت موازین حقوقی و قانونی بود. ولی هنوز رسما اعلام نشده که اتهام جاسوسی ایشان وارد بوده است یا نه!
هرچند برخی چهره های شاخص یک جناح که در آن زمان بیشترین نقش را در برخورد با آقای امیرانتظام داشتند، بعدها ضمن اظهار پشیمانی، از ایشان عذرخواهی و طلب حلالیت نیز کرده اند. ولی آن چه که تکلیف سردرگمی افکار عمومی را روشن می کند، اعلام مستندات رسمی از سوی مراجع ذی صلاح است.
فکر می کنم نظام جمهوری اسلامی در آستانه چهل سالگی خود به آن درجه از پختگی، اعتماد به نفس و اقتدار رسیده است که بتواند با مرور برخی پرونده های مبهم قضایی در برخورد با افراد و جریان ها، صحت یا خطا بودن عملکرد خود را اعلام کند و در صورت لزوم، از کسانی که به ناحق، مورد ظلم قرار گرفته اند (یا از بازماندگان شان) عذرخواهی و حتی پرداخت غرامت نماید.
البته من هنوز نمی دانم مرحوم امیرانتظام جرمی مرتکب شده اند یا نه. ولی همین بلاتکلیفی افکار عمومی آفت بزرگی برای انقلاب اسلامی محسوب می شود.
برای روشن تر شدن موضوع بد نیست یک مثال کوچک بزنم که خودم شاهد آن بوده ام.
در اوایل پیروزی انقلاب، پدر من که در منطقه خود یک دبیر خوش نام و کاملا هم غیر سیاسی بود، به دلیل کینه های شخصی یکی از اعضای کمیته پاکسازی شهرستان، ابتدا از آموزش و پرورش اخراج و بعد از شکایت های مکرر، با کسر گروه، بازنشسته اجباری شد. خود من با گذشت سی و چند سال از آن اتفاق، هرگز نتوانسته ام این ظلم و اهانت آشکار به ایشان را فراموش کنم. به همین دلیل اخیرا در آستانه ٨۵ سالگی پدرم، موضوع را از طریق دفتر رهبری به اطلاع وزیر آموزش و پرورش رساندم. ولی ایشان با وجود تأکید شخص رهبر معظم انقلاب مبنی بر بررسی موضوع، از هرگونه مساعدت خودداری کرده اند، تنها به این دلیل که موضوع به سالها قبل باز می گردد و نمی توان به رإی قطعی هیأت بدوی آن دوران ورود کرد!
این دقیقا همان آفتی است که حیطه حق طلبی در نظام اسلامی را تهدید می کند. حتی یک بار یکی از مسئولان اعلام کرد باید گروه تحقیقی را به شهرستان محل خدمت پدرم اعزام کنند تا کذب یا صحت ادعاهای هیأت پاکسازی مشخص شود. اما وزیر از این اقدام نیز منصرف شد.
این یعنی وحی منزل دانستن هر تصمیمی که هر مسئول اجرایی یا قضایی در آن سال های بحرانی که خشک و تر را با هم سوزاند، اتخاذ کرده باشد.
البته این در مقایسه با آن چه که بر سر مرحوم امیر انتظام آمد، یک مورد بسیار کوچک است. ولی بی اهمیت نیست. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
به هرحال ایشان که هم سن و سال پدرم بودند، اکنون به دیار باقی شتافته اند، ولی مجرمیت یا مظلومیت شان همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده است. آیا روزی خواهد رسید که مسئولان آزاده و دلسوزی پیدا شوند که شجاعت ورود مجدد به پرونده هایی این چنین در خصوص مجرم یا مبرا بودن برخی متهمان اوایل پیروزی انقلاب را داشته باشند؟ افرادی در جایگاه های مختلف، از پدر پیر من که یک فرهنگی بازنشسته است و اکنون در بستر بیماری است تا مرحوم عباس امیر انتظام که از مقامات بلندپایه اولین دولت برخاسته از انقلاب بود و اکنون به دیدار قاضی حقیقی عالم، پروردگار عادل و جبار شتافته است.

همچنین ببینید

نگاه منتقد/ غزل‌های سپید

نگاه منتقد/ ارمغان بهداروند مجموعه‌ی شعر «خیس در سکانس صفر» از علی یاری را نقد کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *