خانه / شعر / پروین طناز

پروین طناز

پروین اعتصامی و طنز شعرهایش

در میان سروده‌های پروین اعتصامی، طنز چند صورت دارد؛ نخست ابیاتی طنزآمیز که درک طنز آنها ساده است، برخی از این ابیات، آن قدر مشهور است که مَثَل سایر شده است، مانند:

سیر یک روز طعنه زد به پیاز  که تو مسکین چقدر بدبویی

سپس شعرهایی که ساختار طنز دارد، و برای دریافتن طنزشان باید در ساختار شعر تأمل شود،‌مانند شعر گرگ و سگ با این آغاز:

پیام داد سگِ گلّه را شبی گرگی                 که صبحدم بَره بفرست میهمان دارم

مرا به خشم میاور که گرگ بد خشم است      درونِ تیره و دندانِ خون فشان دارم

پاسخ‌ سگ به گرگ که از بیان کلیات شروع می‌شود و سپس به جزییات طنز ساختاری ایجاد کرده است. این سه بیت پایانی را از زبان سگ بشنوید:

جفای گرگ مرا تازگی نداشت هنوز   سه زخم کهنه به پهلو و پشت و ران دارم

دو سال پیش به دندان دُمِ تو برکندم     کنون ز گوش، گذشتی چنین گمان دارم

دُکانِ‌ کید برو جای دیگری بگشا       فروش نیست در آن جا که من دکان دارم

 

شعر باد بروت، که بیانگرِ‌ خود ستایی عالِمی است در برابر نادان، این گونه آغاز می‌شود:

عالِمی طعنه زد به نادانی       که به هر موی من دو صد هنر است

چون تویی را به نیم جُو نخرند   مردِ نادان ز چاپا بتر است

از همین دو بیت میزان دانایی آن “مرد عالِم” آشکار است. اما در این شعر، آن مردک خودپسند بیست بیت دیگر در ستایش خود و نکوهشِ آن مرد بی‌نوای بی‌سواد، حرافی می‌کند. سپس آن بی‌نوا هم به حرف می‌آید و خیلی خلاصه جواب آن عالِم خودخواه را می‌دهد. چند بیت پایان این حکایت را ببینید:

از سخن گفتنِ‌تو دانستم   که نه خشک اندر این سبد نه تر است

در تو برقی زِ نورِ دانش نیست    همه باد بُروتِ‌ بی‌ٍثمر است

اگر این است فضلِ اهلِ هنر     خُنُکا آن کسی که بی‌هنر است

***

اما گونه‌ای دیگر از طنزآوری‌ پروین اعتصامی، که کمتر شناخته شده است، هنگامی است که پروین، با تمهیدات بلاغی و خلاقیت در زبان و بیان، طنزهای ظریف می‌آفریند. چند نمونه از این گونه ابیات را بخوانیم:

دی جغد به ویرانه‌ای بخندید       کاین قصر ز شاهانِ باستان است

تو از پیِ گوری دوان چو بهرام   آگه نه که گور از پی‌ات دوان است

انسان تصور می‌کند که شکارچی است و به دنبال شکار می‌دود، در حالی که خودِ او شکار است و گذار زمان و مرگ، شکارچی اوست.

*

مَطَلب روزی ننهاده که با کوشش   نخوری قسمتِ کس، گر شوی اسکندر

یعنی تلاش برای ربودنِ روزی دیگران از چنگ‌شان، بیهوده است همان طور که اسکندر در بهره‌مندی از حاصل جنگ‌ها و جهان‌گشایی‌هایش ناکام بود و در جوانی تسلیمِ‌ مرگ شد. این مقدمه را داشته باشید تا ببینید در بیتِ بعد چگونه تصویری طنزآمیز و گزنده شکل می‌گیرد:

بهرِ گلزار در آتش مفکن خود را        که گلستان نشود بر همه کس آذر

یعنی کارِ پاکان را قیاس از خود مگیر، اگر خدای مهربان با دوست خود ابراهیم خلیل‌الله آن عنایت را دارد که آتش را بر او گلستان می‌کند، تو گمان مبر که در آن جایگاهی که خدا، آتش را بر تو گلستان کند.

***

سروده‌های پروین اعتصامی، با آن که چندان پرشمار نیست، اما بسیار پربار است چنان که اگربا تأمل و نگاه جست و جوگر، خوانده شود ظرایف و دقایق فراوان آن کشف و بیان خواهد شد.

همچنین ببینید

رستگاری در سی‌وپنج سالگی

در مثل مناقشه نیست. فرض کنید یک نفر در میان رستوران‌های سنتی رستورانی جدید می‌زند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *