خانه / روایت / دن‌کیشوتِ آرمان‌خواه

دن‌کیشوتِ آرمان‌خواه

علی اصغر حاج سید جوادی، به روایت همسر

علی اصغر حاج سید جوادی، روشنفکری آرمان‌خواه و سیاست‌ورزی میان‌مایه بود. روزنامه‌نگاری بانفوذ که پیام «شنیدن صدای ملت ایران را» در دهان شاه گذاشت و با سقوط سلطنت به ورطه‌ی ورشکستگی سیاسی افتاد؛ چرا که تکلیفش با خودش و آرمان‌هایش معلوم نبود؛ از کتاب «از سپیده تا شام» نوشته‌ی کیان کاتوزیان، همسر حاج سید جوادی، و مصاحبه‌ی وی با رادیو آزادگان سوئد، چنین موضوعی برمی‌آید.

کاتوزیان، سید جوادی را «پدر و مجاهد بزرگ سازمان مجاهدین» می‌خوانَد و می‌گوید: «پس از فرار حاج سید جوادی از ایران، بیشتر همسایگان و خویشاوندان و اقوام، عکس بزرگ وی را قاب گرفته بودند و به عنوان اسطوره‌ی مبارزه بر دیوار خانه‌هایشان آویخته بودند.» اما این پدرخوانده، هیچ‌گاه نتوانست ردای قهرمانی بر دوش بیافکند و حتی جریان جدیدی در جامعه، ایجاد کند.

او بخش‌هایی از سلطنت را قبول داشت و قسمت‌هایی از حکومت جدید را.  به گفته‌ی همسرش وی جمهوریِ منهای اسلام را قبول داشته اما  توانِ رهبری و ایجاد حکومت مورد نظرش را نداشته. «برادر شوهرم شمس الدین خان، چون هزاران ایرانی دیگر شوق‌زده از حضور آقای خمینی در پاریس به دیدار ایشان رفت و چون قبلاً با آقایان بنی‌صدر و قطب‌زاده آشنایی داشت به آسانی به نوفل لوشاتو راه یافت. او تعریف می‌کرد که بعد از اینکه مرا به آقای خمینی معرفی کردند، ایشان گفت: حال سید علی اصغر چطور است؟ من برای سلامتی ایشان نگرانم. بعد هم سؤال کرده بود که گویا ایشان با حکومت اسلامی مخالف هستند و طرفدار جمهوری هستند. برادرشوهرم گفته بود، ایشان هم مسلمان هستند ولی حکومت جمهوری را بهترین نوع حکومت می-دانند. هنگام خداحافظی هم گفته بود سلام مرا به ایشان برسانید.»

کاتوزیان مدعی است همسرش با اکراه در مراسم استقبال از امام شرکت نموده اما تلویزیون، تصویر وی را پخش نکرده است. «گروه سیاسی جنبش مایل بود اصغر در مراسم استقبال شرکت کند اما او هیچگونه تمایلی نداشت…خلاصه کنم که همگی به او اصرار کردیم که ضرری ندارد در مراسم استقبال شرکت کند. خوشبختانه در اولین سالروز انقلاب و هنگام نمایش مجدد فیلم ورود آقای خمینی به تهران با کمال تعجب دیدیم قسمتی  که اصغر را نشان می‌داد در فاصله‌ی خیلی دور که داخل مردم ایستاده است از کل فیلم حذف شده است.»

طبق گفته‌ی همسر حاج سید جوادی،  وی با اصلِ نظام جمهوری موافق بوده اما با رفراندوم قانون اساسی، مخالفت داشته. «اصغر معتقد بود مردم ایران در زمستان ۵۷ و در طی تظاهرات و پیاده‌رویهای میلیونی خود عملاً به سقوط رژیم سلطنتی رأی مثبت داده‌اند و لزومی به برپایی رفراندوم نیست و باید در فکر تنظیم قانون اساسی بود و اجرای آن.» روایت کاتوزیان از دیدار تهیه‌کنندگان پیش‌نویس قانون اساسی با امام خمینی(ره) هم جالب است «بعد از انقلاب و در بهار ۵۸ روزی همه‌ی آقایان تهیه کننده‌ی متن پیش‌نویس برای آشنایی با آقای خمینی به قم رفتند. برادرم می‌گفت آقای خمینی اصرار داشت که زود این طرح را به رفراندوم بگذاریم قبل از اینکه آقایان آخوندها چیزی به آن بیافزایند.»

وی می‌گوید با پیروزی انقلاب اسلامی، حاج سیدجوادی پیام تبریکی به تلویزیون فرستاده اما چون پیامش با بسمه – تعالی شروع نشده از پخش آن جلوگیری شده است!

کیان کاتوزیان از این‌که در تعیین دولت موقت با شوهرش، مشورت نشده و حتی سِمتی به او داده نشده، دلخور است: « شوهر من می‌دانست اعضای شورای انقلاب ملی مخفیانه و با توافق آقای خمینی و پیشنهاد آقای مطهری انتخاب شده اند.» « البته مهندس بازرگان همانطور که خودش نوشته، هنگام ملاقات با آقای خمینی در پاریس مأمور تشکیل دولت موقت و همین‌طور انتخاب اعضای شورای انقلاب شده بود. اما این داستان به طور کلی مخفی نگه داشته شده بود. در نتیجه اعضا و کابینه و وزرا همگی از قبل تعیین شده بودند.»

به گمان وی یکی از دلایل رد حاج سیدجوادی جهت تصدی وزارت اطلاعات، عدم اعتقاد و التزام به ظواهر اسلامی مثل حجاب و نماز بوده است. «مهندس بازرگان برای پست وزارت اطلاعات شوهر مرا در نظر گرفته بود ولی در شورای انقلاب با مخالفت آقای مطهری و دیگران روبرو شده بود به دو علت: اینکه من حجاب نداشتم و دیگر اینکه شوهرم نماز نمی‌خواند.»

کاتوزیان در جواب شمس آل احمد که مقاله‌ی«صدای پای فاشیستِ» حاج سید جوادی را این‌گونه نقد کرده: «صدای پای فاشیسم از نعلین آخوند نیست بلکه از جیرجیر کفش روشنفکران است.» می‌نویسد: «شمس! شما راست می گویید ولی این جیرجیر مال کدام کفش است؟ کفش امثال شوهر من یا کفش آقایانی که همراه آقای خمینی به تهران آمدند و بر اوضاع مسلط شدند و یک شبه ره صد ساله رفتند؟»

در نامه ای که سیدجوادی از پاریس برای همسرش می‌نویسد، میان‌مایگی و بلاتکلیفی وی مشخص است. مسأله‌ای که سیدجوادی را از گردونه‌ی سیاست، خارج کرد و به رخوت روزمرّگی دچار کرد. سیدجوادی که روزی با مقالات تند و تیزش، موج‌هایی در جامعه‌ی ایران ایجاد می‌کرده، پس از انقلاب، در رخوت پاریس، با همسرش مکاتبه می‌کند و دن‌کیشوت گونه، می‌نویسد:

«خدا لعنت کند آن موجود کثیف و دیوانه را که با جنون و فساد خود و خانوادۀ هرزۀ کثیفش و آن سلطنت سراپا فسادش ما را به این روز انداخت که من از شنیدن کمبودهای آنجا و رنجهای مردم بیچارۀ آن و از دیدن این همه فراوانی و زرق و برق و روشنایی (پاریس)  به وحشت و نفرت می‌افتم و در آرزوی همان رنج‌ها و کمبودها و تاریکی‌ها می سوزم.»

همچنین ببینید

رژیم از راه رسیدۀ انقلاب

«فکر نمی‌کردم عمر این رژیم طولانی شود» از سپیده تا شام، روایت کیان کاتوزیان- همسر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *