خانه / روایت / جلال آل احمد و علی اصغر حاج سیدجوادی؛ چند تصویر نزدیک

جلال آل احمد و علی اصغر حاج سیدجوادی؛ چند تصویر نزدیک

علی اصغر حاج سیدجوادی، یک سال پس از جلال آل احمد، در سال ۱۳۰۳ زاده شد، و ۵۰ سال پس از او زندگی کرد. اولین فعالیت مشترک آن دو، احتمالا عضویت در حزب «نیروی سوم» به رهبری خلیل ملکی، و همچنین نوشتن در نشریه‌ای به سردبیری جلال آل احمد بوده که مقالات اعضای حزب را منتشر می‌کرده است؛ ماهنامه‌ای با عنوان «علم و زندگی»، و نویسندگانی از جمله خود جلال، خلیل ملکی، سیمین دانشور، علی‌اصغر حاج سیدجوادی، و ناصر وثوقی.[۱]

در پرتو همین قرابت فکری و عملی است که جلال آل احمد در خاطره‌ای از شور و شوق اعضای حزب برای سوار شدن به اتوبوسی می‌گوید که قرار بوده آنها را به دیدار نخست وزیر ببرد، و در همین اثنا، جلال و «سید قزوینی» که تنها در ته اتوبوس جایی می‌یابند، به پیشنهاد جلال پیاده می‌شوند و به کافه‌ای پناه می‌برند. سید قزوینی، همان علی اصغر حاج سیدجوادی است.[۲]

مهرزاد بروجردی، در مقاله‌ای با عنوان «غربزدگی و شرق‌شناسی وارونه» که در سال هشتم مجله ایران‌نامه انتشار یافته، علی‌اصغر حاج سیدجوادی را از جمله روشنفکرانی دانسته است که اندیشه‌های جلال آل احمد درباره غربزدگی و نیز آرای دکتر علی شریعتی درباره بازگشت به خویشتن را پی گرفته‌اند.[۳]

آن دو یک بار دیگر در زمستان ۱۳۴۶ در کنار هم قرار می‌گیرند تا هسته اولیه کانون نویسندگان ایران، به پیشنهاد جلال آل احمد شکل بگیرد و علی‌اصغر حاج سیدجوادی، محمدعلی سپانلو، و نادر نادرپور، اساسنامه کانون را بنویسند و تا اردیبهشت ۱۳۴۷، کار خود را با هدف حمایت و استیفای حقوق مادی و معنوی اهل قلم آغاز کنند.[۴]

اما گویا آخرین همکاری نزدیک جلال آل احمد و علی اصغر حاج سیدجوادی، مقدمه‌ای است که حاج سیدجوادی بر کتابی مختصر حاوی نامه‌های جلال آل احمد نوشته و در آن، با زبانی تحسین‌آمیز، «نثر عصبی و کوتاه و بریده و در عین حال بلیغ او» را «انگاره‌ای از طرز برخورد جلال با مسائل اجتماعی زمان» دانسته و معتقد است «او الفاظ و لغات را همچون تازیانه‌ای بر سر مسائل و شرایط حقیر و علیل روزگار خود می‌کوبد و این بزرگترین هنر یک نویسنده است که تنها در اسلوب و کلام خود بتواند تصویر ناهنجار زمان خود را متصور کند».

گرچه تاریخ دقیق انتشار کتاب مذکور روشن نیست، اما احتمالا پس از درگذشت جلال آل احمد بوده است. تنها اطلاعات موجود در کتاب، نام ناشر، یعنی انتشارات سیاهکل است. انتشارات سیاهکل، وابسته به چریک‌های فدایی خلق ایران بوده است. نسخه‌ای از کتاب نامه‌های جلال آل احمد با مقدمه علی اصغر حاج سیدجوادی را می‌توانید در کتابخانه مجازی ادبیات ببینید.[۵]

 حاج سیدجوادی، عنوان مقدمه خود را «مسئولیت جلال» انتخاب کرده و معتقد است اگر داستان و نمایشنامه، ناهمواری‌های محیط را زیرکانه به رخ می‌کشند، اما مسئولیت آنها در همین جا خاتمه می‌یابد و انسانِ شاعر و انسانِ نویسنده، در لاک خود پنهان می‌شود و از وقایع و حوادث فرار می‌کند. به باور حاج سیدجوادی، جلال آل احمد اما خیلی زود راه خود را از اینگونه زندگی هنرمندانه جدا کرد و فضای کلامی و بیانی نسل خود را درهم‌شکست و با شجاعتی بی‌نظیر، به قلعه قدیمی و کهنه زبان مادری خود حمله برد. همین جاست که او به نثر عصبی، کوتاه و بریدهٔ جلال اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که جلال، درافتادن با ارزش‌های مسلط جامعه را از اختیار کردن زبانی متفاوت آغاز کرد تا از این راه، «الفاظ و لغات را همچون تازیانه‌ای بر سر مسائل و شرایط حقیر و علیل روزگار خود» بکوبد.

علی اصغر حاج سیدجوادی، مانند جلال آل احمد، روزگاری دستی در داستان‌نویسی داشته و در سال ۱۳۳۳، مجموعه داستانی از او با عنوان «پنجره‌های کور» چاپ شده و نسخه‌ای از آن هم‌اکنون در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران در دسترس است. مجموعه داستانی با عنوان «پشت به دیوار»، حاوی هفت داستان کوتاه هم یکی دیگر از آثار داستانی اوست.(با استفاده از اطلاعات کتابخانه ملی ایران، و پایگاه اطلاع‌رسانی کتابخانه‌های ایران) نگار جوادی، دختر علی اصغر حاج سیدجوادی هم که حدودا پنجاه ساله است، در سال ۲۰۱۶، رمانی با عنوان «Désorientale» به معنای «بریده از شرق» نوشته که توسط نشر لیانا لوی در فرانسه چاپ شده است. نگار جوادی هم مانند پدرش، پس از سال‌ها زندگی در فاصله‌ای بسیار زیاد از ایران، همچنان به ایران فکر می‌کند و رمان او هم نگاهی جدی به ایران و رویدادها و وضعیت ایران دارد.

[۱] علی اکبر نصیری، «جلال آل احمد آن روح بی‌قرار زمانه»، در سایت دائره المعارف بزرگ اسلامی. https://cgie.org.ir/fa/news/71811

[۲] بیژن مومیوند، «چرا جلال سیاست را بوسید و کنار گذاشت؟»، در روزنامه اعتماد، ۲۴ شهریور ۱۳۹۳، ص۷.)

[۳] ایران‌نامه، سال هشتم، ص۳۷۵

[۴] مرتضی ساغری، بازخوانی یک پرونده تاریخی، در مجله پانزده خرداد، پاییز ۱۳۸۴، شماره ۵، ص۲۳۲

[۵] https://eliteraturebook.com/books/view/665/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84+%D8%A2%D9%84+%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%9B+%D8%A8%D8%A7+%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87+%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%D8%B2+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1+%D8%AD%D8%A7%D8%AC+%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C#

همچنین ببینید

مشهور، اما نه برای مردم

در نیمه‌‌‌ی اول سال ۱۳۷۹، دو تن از قله‌های ادبیات فارسی درگذشتند؛ یکی از آن‌‌‌ها …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *