خانه / روایت / تکرار کنیم این فوتبال است

تکرار کنیم این فوتبال است

برادرم سبیلش را جوید، نیم‌خیز شد و فریاد زد «مررررررردک عوووووووضی»، مادرم چپ‌چپ نگاهش کرد، زنش خندید. جام جهانی ۹۴ بود. برادرم تازه ازدواج کرده بود و هنوز در خانه‌ی قدیمی ما زندگی می‌کرد. شب به شب تلویزیون رنگی ۱۴ اینچش را می‌آورد توی حیاط و زیر درخت توت که سرپوش بهتری می‌ساخت می‌گذاشت و چند بالش بزرگ روی زیراندازی رها می‌کرد و مناسک فوتبال شروع می‌شد. مادرم غر می‌زد، زنش می‌خندید. مادرم می‌گفت باز این جعبه‌ی ابلیس شماها را بیدار نگه می‌دارد و نمازتان قضا می‌شود. می‌گفت چه فایده‌ای دارد دیدن این همه آدم که دنبال یک توپ می‌دوند. حتی همان جمله‌ی کلیشه‌ای را می‌گفت که نفری یک توپ به هر کدام بدهند که دیگر ندوند و می‌خندید. برادرم حرص می‌خورد. می‌خواست همه ساکت باشند. وقتی مادرم می‌رفت توی اتاق و زنش می‌رفت توی اتاق خودشان، تازه بازی اصلی برایش شروع می‌شد. گاهی که بازی مهمی سر شب شروع می‌شد می‌گفت، به مادرم و زنش، هرچه می‌خواهید بگوئید همین الان بگوئید و بروید که بازی امشب اصلاً شوخی‌بردار نیست. آنها لجباز می‌شدند و لذت می‌بردند که سر به سر مقدسات برادرم بگذارند. برادرم بیشتر حرص می‌خورد؛ شروع می‌کرد سبیلش را جویدن. وقتی زنها نبودند و اتفاقی توی بازی می‌افتاد که باب طبعش نبود باز سبیلش را می‌جوید، نیم‌خیز می‌شد و فحش می‌داد. وقتی زنها نبودند دیوث، نکبت، ریقو و… و وقتی زنها بودند فحش نمی‌داد مگر اینکه خیلی عصبانی شود و سبیلش را بجود و نهایتاً بگوید مردک آشغال عوضی و مادرم چپ‌چپ نگاهش کند و زنش بخندد. یک بار هم پیش آمد، همان جام جهانی ۹۴، با بردارم رفتیم خانه‌ی یکی از دوستانش فوتبال ببینیم. دوستانش وقتی من را دیدند شروع کردند غر زدن که چرا بچه با خودت آورده‌ای. بازی که شروع شد دلیلش را فهمیدم. دوستانش بی‌پروا فحش می‌دادند و برادرم دائم هیس‌وویس می‌کرد که بچه اینجا نشسته است، که مراعات کنید و آنها شاکی می‌شدند که چرا بچه با خودت آورده‌ای و کلافه می‌شدند. شاید اینجاها بود که برای اولین بار با تفاوت لحن در برابر اتفاقی واحد و با تاثیر جنسیت در زبان آشنا شدم و شاید اینجاها بود که یاد گرفتم زبان چه کارکردی دارد و چطور کار می‌کند و لحن چطور بخشی از زبان است و از زبان جدا نیست. مردک همان مردک بود اما وقتی من و برادرم تنها بودیم «مردک» بود و وقتی با دوستانش فوتبال می‌دیدیم مردک نبود و وقتی مادرم و زن برادرم بودند «مررررررردک».

اینها همه خیلی قبل‌تر از این بود که «چقدر خوبیم ما»، «می‌ریم که داشته باشیم»، «چه می‌کنه این …»، «خسته نباشی دلاور» و دیگر ترکیب‌های اینچنینی رایج شود و شناسنامه پیدا کند و به نام یکی از گزارشگران فوتبال سند بخورد و حتی مسابقه‌ای ناپیدا بین گزارشگران شکل بگیرد برای ساختن ترکیب‌های تازه و بدیع که گاهی غلط و بی‌مفهوم و مبتذل است و فقط لحن و زبان گزارشگر بار فضاحت ترکیبش را کم می‌کند؛ لااقل برای من خیلی قبل‌تر بود. هیچ‌وقت مثل برادرم و مثل خیلی از دوستانم آنقدر فوتبال‌دوست نشدم که سیر تحولات زبان را در گزارش‌های ورزشی پیگیری کنم و الان بتوانم به شما نشان دهم که از عطاءالله بهمنش تا امروز چه سیری داشته زبان فوتبال. گاهی آنقدر از باغ بیرون بودم، هنوز هم کم‌وبیش هستم، که وقتی در خیابان می‌شنیدم کسی به کسی می‌گوید غزال تیزپای دختران ایران اشاره‌اش به امری فوتبالی است یا وقتی کسی دیر از حمام و دستشوئی بیرون می‌آمد خسته نباشی دلاور، خدا قوت قهرمان از یک گزارش فوتبال آمده است. تنیده شد فوتبال به زندگی و زندگی به زبان و زبان به بیان و کلام مردم در کوچه و خیابان و شهر و کشور.

فریاد «مردک آشغال عوضی» برادرم یک پیام نهفته‌ی دیگر داشت: فوتبال بخشی از زندگی ما شده است. زبان موجودی اجتماعی است، با زندگی و جامعه دادوستد دارد، با جهان اطرافش هماره در حال تبادل است، به اقتضای زیست‌بوم و جغرافیایش رشد می‌کند یا ضعیف می‌شود و بزرگ می‌شود یا کوچک می‌شود. نسل‌های پیش از من و برادرم، پدر و مادرم مثلاً، با فوتبال زندگی نکرده بودند، اصول و قواعد و مناسک فوتبال را نمی‌دانستند و در یک کلام بخشی از زندگی‌شان نشده بود. آنها نسل واسط بودند؛ نسلی که با تلویزیون آشنا شدند و تماشای فوتبال را برای اولین بار تجربه کردند و هنوز در بین همه‌ی نسل‌شان فراگیر نشده بود و بخشی از آن نسل کم کم از تماشای فوتبال لذت بردند و لذتش را به دیگران چشاندند. اما نسل ما، من و برادرم، در فضای فوتبال تنفس کردیم و تلویزیون ۱۴ اینچ رنگی را توی حیاط خانه گذاشتیم و تخمه و چایی کنار دستمان بود و منتظر بودیم که فوتبال ببینیم و بازی‌های مهم را با دلهره پیگیری کنیم و البته نسل بعد از ما بیش از ما به فوتبال آغشته‌اند و اسطوره‌شان را از فوتبالیست‌ها انتخاب می‌کنند، عرصه‌ی بزرگی از بازی‌های دیجیتال دارند، از راه فوتبال به طریق‌های قانونی و غیرقانونی کسب درآمد می‌کنند و چیزهایی که خیلی خبر ازشان ندارم. فوتبال، این موجود زنده که خیلی پیش از ما متولد شده بود و بزرگ شده بود، کلمات و ترکیباتی را به زبان افزوده بود و از طریق کلماتی مثل کرنر، آفساید، اوت، دفاع، حمله، هافبک و… بازی را می‌فهمیدیم (برای مقایسه با خودتان فکر کند چقدر از اصطلاحات ورزشی مثل کریکت را می‌شناسید) و حالا داشت دامنه‌اش را گسترده می‌کرد که بر ترکیب‌ها هم تاثیر بگذارد و هم از زبان وام بگیرد و هم به زبان وام بدهد. دادوستد فوتبال و زبان متوقف نمی‌شود و همچنان ادامه دارد  و هرچه پیش می‌رود نفوذ بیشتری پیدا می‌کند، گرچه شاید نشود لحظه‌ای تأثیر و تأثر زبان و فوتبال را بررسی کرد. همین جام جاری را ببینید: «ایران به پرواز دراومده، دومین برد ایران در تاریخ جام جهانی فوتبال» و «چقدر این تیم خوبه، چقدر این پسرا خوبن، چقدر داریم لذت میبریم ما» نه به اندازه‌ی کلمات تخصصی فوتبال، اما در حد ترکیبی خودشان از زبان وام دارند و به زبان وام می‌دهند.

امروزه لذت فوتبال از لذت شنیدن گزارش فوتبال سوا نیست. از میان دوستان فوتبال‌دوستم فقط یک نفر را می‌شناسم که صدای تلویزیون را کامل قطع می‌کند که گزارش را نشنود؛ بیشترشان ترجیح می‌دهند صدای تلویزیون بسته به اهمیت بازی بلند و رسا باشد. از سوی دیگر، خواندن و نوشتن درباره‌ی فوتبال ادبیات وسیعی را شکل داده است. ۹۰ دقیقه مرسوم بازی فوتبال ریتم سریعی از زبان می‌طلبد. بارها جمله‌های گزارشگران بنابر اتفاقی در زمین قطع شده است، کلمه‌ها کنار هم چفت نشده‌اند، ترکیب‌ها مبتذل شده‌اند و زبان از فرم رسمی نهادی‌اش خارج شده است. متر و معیار زبان رسمی نه به کار گزارشگران می‌آید و نه به کار بینندگان فوتبال؛ هر دو یاد گرفته‌اند فوتبال را با همین خصوصیاتش دوست بدارند و دستمایه‌هایی زبانی داشته باشند. ما وقتی یکی از جملات و ترکیب‌های گزارشگران را تکرار می‌کنیم، یا از آن حرص می‌خوریم، مسخره‌اش می‌کنیم، ملامتش می‌کنیم یا تحسینش می‌کنیم لذت فوتبال را امتداد داده‌ایم به بخشی دیگر از زندگی و زبان. این تاثیر فوتبال است و فوتبال با همه‌ی این بازی‌های پنهان بیرون از زمینش زیباست و جذاب و بخش عمده‌ای از جذابیت و زیبائی‌اش از زبان است و در زبان و بارها باید تکرار کنیم، این فوتبال است.

همچنین ببینید

فوتبال، زبان مشترک تمام انسا‌ن‌های جهان

بالاخره هواپیما فرود آمد و مسافرها که اکثراً ایرانی هستند وسایل خود را جمع می‌کنند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *