خانه / یادداشت / ده عامل مشترکی که فیلم‌نامه‌ها را برنده می‌کند

ده عامل مشترکی که فیلم‌نامه‌ها را برنده می‌کند

به روایت الیوت گروو

 

همه‌ی کسانی که پا به دنیای پررمزوراز نویسندگی می‌گذارند، اغلب با این سؤال درگیر هستند که چه چیزی باعث می‌شود که نوشته‌ای بهتر از نوشته‌ی دیگر باشد و بنیاد یک نوشته‌ِی خوب چیست. چرا داستانی که فلان نویسنده تعریف می‌کند از داستانی که من تعریف می‌کنم جذاب‌تر است؛ درحالی‌که هر دوِ ما به ظاهر درباره‌ی یک ماجرا صحبت می‌کنیم. با پدید آمدن سینما و تولد فیلم‌نامه‌نویسی، و متعاقب آن جشنواره‌ها و جوایز اغلب گران‌قیمت و شهرت کم‌نظیری که عالم سینما برای هنرمندان پدید آورد، این سؤال‌ها از دنیای صرف ادبیات و نقد ادبی و روشنفکری فراتر رفتند و بُعدی اجتماعی و اقتصادی هم به خود گرفتند. حالا دیگر مرجع پاسخ به این سؤال‌ها لزوما منتقدان و تئوریسین‌ها نیستند و تهیه‌کنندگان سینما و داوران جشنواره‌ها جایگاهی اگر نه مهم‌تر، دست‌کم هم‌تراز اینان دارند. این‌ها کسانی هستند که تصمیم می‌گیرند که فیلم‌نامه‌ی شما ساخته شود، و جایزه بگیرد یا این‌که در میان انبوه فیلم‌نامه‌هایی که هر روز در دنیا نوشته می‌شوند و هرگز از دنیای کاغذ خارج نمی‌شوند گم شوند یا به فیلمی گمنام در بین هزاران فیلم دیگر تبدیل شوند.

شاید به جرئت بتوان گفت یکی از کسانی که می‌تواند جواب‌های قانع‌کننده و معتبر به پرسش‌های دیرپای نویسندگان جوان بدهد، الیوت گروو است. او مؤسس جشنوارۀ فیلم «رین‌دنس» در بریتانیا است و تاکنون تهیه‌کنندگی صدها فیلم کوتاه را بر عهده داشته که بسیاری جوایز سینمایی جهان را ربوده‌اند. او در کشورهای مختلف فیلم‌نامه‌نویسی و تهیه‌کنندگی سینما را تدریس کرده است و نویسنده‌ی کتاب‌های مشهوری درباره‌ی فیلم‌سازی است که به منابع مرجع این رشته تبدیل شده‌اند.

از دیدگاه گروو، فیلم‌نامه‌هایی که موفق می‌شوند در هیاهو و انباشتِ نوشته ساخته شوند و موردتوجه قرار گیرند، اغلب اصول بینادینی را در ساخت روایی‌شان رعایت کرده‌اند و مؤلفه‌هایی برابر در همه‌ی این‌ها کم‌و‌بیش به چشم می‌خورد.

او ده مؤلفه‌ی مؤثر زیر را در فیلم‌نامه‌های مشهوری که برنده‌ی اسکار و بفتا شده‌اند، برمی‌شمارد و آن‌ها را به نویسندگان جدید توصیه می‌کند:

۱- خط محرک داستانی واحد

یکی از مهلک‌ترین اشتباهاتی که فیلم‌نامه‌نویسان در هنگام نوشتن فیلم‌نامه مرتکب می‌شوند این است که خط داستانی را می‌شکنند؛ مثلا اگر برای کسی تعریف کنید که می‌خواهید کتابی در زمینه‌ی فیلم‌نامه‌سازی بخوانید، مخاطب شما به‌طور طبیعی منتظر شنیدن خبر تازه‌ای در همین مورد است؛ مثلا این‌که کتاب چطور بوده و چه چیز تازه‌ای یاد گرفته‌اید؛ اما اگر بعد به او بگویید که بعد از خواندن فصل اول تصمیم گرفته‌اید که دنبال یادگرفتن اسکیت بروید، دقیقا در همین نقطه مخاطب را از دست داده‌اید و احتمالا نخواهید توانست او را به ماجرای تازه‌ی خود در حیطه‌ی اسکیتینگ همراه کنید.

البته اگر بگویید که بعد از خواندن فصل اول تصمیم گرفته‌اید که به‌جای فیلم‌ساز شدن، انیماتور بشوید، می‌توانید توجه او را کماکان به خودتان معطوف نگه دارید؛ چراکه انگیزه و محرک اولیه‌ی داستان تغییری نکرده، و تنها شکل آن عوض شده است.

۲- قهرمان‌ها همیشه با مشکل دومی هم دست به گریبانند

فیلم‌های کلیشه‌ای هالیوود اغلب صحنه‌ای دارند که در آن قهرمان داستان تیر می‌خورد؛ ولی گلوله در چیزی که در جیب بغل آن‌هاست گیر می‌کند؛ چیزی مثل کتاب مقدس یا عکس زنی که از او دور شده‌اند.

این روشی است که این سینما مشکل دوم قهرمان را به مخاطب نشان می‌دهد، مشکلی که او با باورهای مذهبی یا روابط فردی‌اش داشته است.

قهرمان فیلم‌نامه یا داستان باید یک مشکل بیرونی و عیان داشته باشد، و یک مشکل درونی. مشکلی که خود کاراکتر اصلی ماجرا هم احتمالا در ابتدای داستان به وجود یا اهمیت آن آگاه نبوده است.

۳- تعلیق ناباورانه

فیلم‌های بزرگ از هم‌نشینی مجموعه‌ای از پیشامدهایی شکل می‌گیرند که در کنار هم آن‌قدر فوق‌العاده‌اند که زندگی معمول ما در برابرش رنگ می‌بازد.

رمز موفقیت یک فیلم‌نامه‌ی خوب این است که طوری این وقایع را کنار هم می‌نشاند که کاملا باورپذیر می‌شوند؛ درحالی‌که ممکن است در دنیای واقع بسیار نامحتمل باشند.

۴- شروعِ پرقدرت

داستان را با سرعت و در زمان مناسب شروع کنید و گزاره‌های تماتیک را خیلی واضح در ابتدای داستان نشان دهید.

صفحه‌های نخستین یک فیلم اکشن معمولا سه یا چهار صحنه‌ی کوتاه دارند؛ درحالی‌که یک فیلم‌نامه‌ی رمانتیک کمدی ممکن است صحنه‌ی آغازین چندصفحه‌ای داشته باشد.

تم یا درون‌مایه‌ی داستان باید در قالب یک دیالوگ در صفحه‌ی سوم یا چهارم گفته شود؛ مثلا در فیلم «محله‌ی چینی‌ها» جک نیکلسون در صفحه‌ی ۳ می‌گوید: «تو باید یه پولدار حروم‌زاده باشی که بتونی یکی رو تو شهر بکشی و قِسِر در بری». این جمله به‌صراحت و به‌طور کامل موضوع اصلی و محور روایی محله‌ی چینی‌ها را بیان می‌کند.

۵- بازی با ساختار

به عقیده‌ی گروو، ساختار یکی از گمراه‌کننده‌ترین و بی‌فایده‌ترین کلمه‌هایی است که تابه‌حال در عالم فیلم‌نامه‌نویسی اختراع شده است. از نظر او ساختار داستان، بر مبنای مسیری که اهداف کاراکتر برملا می‌شوند، شکل می‌گیرد.

برخی داستان‌ها یک تم واحد دارند؛ اما داستان‌پرداز هوشمند، می‌تواند داستان را طوری طراحی کند که کاراکتر اصلی، هدف موقت دیگری را پی بگیرد. همه‌ی فیلم‌نامه‌های خوب و موفق، لزوما ساختار شماره‌بندی شده‌ی نظریه‌پردازان بزرگ را پی نگرفته‌اند.

۶- بلندپروازی

فیلم‌های بزرگ، چشم‌اندازها و باورهای جاه‌طلبانه و بلندپروازانه‌ای دارند. این فیلم‌ها باورها و اندیشه‌های نویسنده را به مخاطبان می‌رساند و چیزی به آن‌ها یاد می‌دهد که می‌توانند در زندگی‌شان از آن استفاده کنند. ممکن است همیشه موفق نشوند؛ اما مخاطب همیشه قصور یک فیلم را درصورتی‌که بلندپروازی در آن به نمایش گذاشته‌شده باشد، می‌پذیرد.

۷- دنیایتان را انتخاب کنید.

نویسنده دو گزینه برای انتخاب دنیای داستانش پیش رو دارد: دنیایی که ما مخاطبان می‌شناسیم و دنیایی که برایمان ناآشنا است. فیلم‌های بزرگ ما را به یکی از این دنیاها می‌برند یا چیزی را درباره‌ی دنیایی که می‌شناسیم به ما نشان می‌دهند که پیش‌تر نمی‌دانستیم، یا دنیای سراسر ناشناخته‌ای را نشانمان می‌دهند که می‌توانیم چیزی از آن برگیریم که در زندگی واقعی‌مان به کارمان بیاید.

۸- ژانر

فیلم‌های بزرگ، ترکیبی از ژانرهای مختلف‌اند. تمام داستان‌ها ترکیبی از چند ژانر هستند. دو ترکیب خیلی معمول و رایج در عالم سینمای تجاری ترکیب اکشن-ماجراجویانه و رمانتیک-کمدی است. ژانر موضوعی دیرپا در ادبیات است؛ از داستان‌های اساطیری گرفته تا نمایشنامه‌های شکسپیر، تا فیلم‌های امروزین نمایش خانگی.

گریزی از آن نیست، باید ژانر را انتخاب کنیم و داستان‌های موفق ژانر موردعلاقه‌مان را بخوانیم.

۹- دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم.

دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، مشحون از کاراکترها و موقعیت‌های سینمایی است. فیلم‌های بزرگ، دنیایی خلق می‌کنند که مملو است از جزئیات فوق‌العاده و کاراکترهایی که نویسنده و فیلم‌ساز دیدگاه‌های اخلاقی‌شان را، در خلال جزئیاتی که تأثیر جدی بر زندگی افراد می‌گذارد روایت می‌کنند. نویسنده‌ این جزئیات را برای خلق دوباره‌ی دنیای داستان به کار می‌گیرد.

۱۰- حرفی برای گفتن داشته باشید.

فیلمی که حرفی برای گفتن دارد، فیلم خوبی است. سعی کنید که فیلم شما تم بزرگ‌تر و فراگیرتر داشته باشد، گویی که موضوع از داستانی که شما در حال تعریف آن هستید، جهان‌شمول‌تر باشد.

پایان سخن

شوخی رایجی در دنیای نویسندگی وجود دارد که بارها به افراد مختلفی نسبت داده‌شده است. می‌گویند کسی از فلان نویسنده‌ی مشهور سؤال می‌کند که «چه توصیه‌ای برای این‌که نوشتن را شروع کنیم دارید؟» و او پاسخ می‌دهد: «شروع کنید.» این داستان ممکن است که در نگاه اول تنها یک مطایبه‌ی معمولی به نظر برسد، ولی واقعیت آن است که مهم‌ترین رکن نوشتن از دید بسیاری دقیقا همین است.

الیوت گروو در پایان توصیه‌های خود برای فیلم‌نامه‌نویسان می‌گوید که ما وارد عصر تازه‌ای در فیلم‌سازی و داستان‌پردازی می‌شویم. هرکسی قانون خود را می‌سازد. شما هم می‌توانید یکی از فیلم‌نامه‌نویسان پیشرو باشید. یادتان باشد که «آدم ساکت‌تر هرگز برنده نمی‌شود، و برنده‌ها هرگز ساکت نبوده‌اند». الآن چرا دارید این‌ها را می‌خوانید، شما باید همین حالا در حال نوشتن فیلم‌نامه‌ی بعدی‌تان باشید.

همچنین ببینید

نگاه منتقد/ غزل‌های سپید

نگاه منتقد/ ارمغان بهداروند مجموعه‌ی شعر «خیس در سکانس صفر» از علی یاری را نقد کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *