خانه / یادداشت / جنبش‌ها، بیانیه‌ها و انحصارطلبی: مقدمه‌ی مختصرِ مختص امروز

جنبش‌ها، بیانیه‌ها و انحصارطلبی: مقدمه‌ی مختصرِ مختص امروز

همه‌ی جنبش‌ها به دست اقلیت و یا به سود اقلیت به پا خاسته‌اند.

بیانیه‌‌ی کمونیسم

هیچ روش منحصرانه‌ای برای حقیقت‌جویی وجود ندارد.

بیانیه‌‌ی سورئالیسم

 

اولین جمله‌ی مانیفست چنین است: «شبحی بر اروپا سایه‌افکنده؛ شبح کمونیسم و تمام قدرت‌های کهنه‌ی اروپا از پاپ و تزار تا تندورهای فرانسوی و رژیم پلیسی آلمان برای تاراندن این شبح اتحاد مقدسشان را تشکیل داده‌اند.» «مارکس» و «انگلس» (۱۸۴۸) چند خط پایین‌‌تر نوشته‌اند: «وقت آن رسیده تا کمونیست‌ها آشکارا اهداف، نظریه‌ها و برنامه‌هایشان را در مقابل تمام چرندیاتی که جهان دارد درباره‌ی شبح کمونیسم به هم می‌بافد، اعلام کنند.» بخش زیادی از این بیانیه در توضیح و تفسیر همین چند جمله‌‌ است.

اما بیانیه‌‌ی کمونیسم آغاز خلقت نیست. با جستجوی کوتاهی متوجه می‌شوید نزدیک به هشت قرن پیش، اولین بیانیه‌ی تاریخ، «مانیفست بغداد»، به دست «اسماعیلیان» (۱۰۱۱) منتشر شده است. این بیانیه به دست گروهی از محققین و متکلمین مسلمان نوشته شده و در آن بحث‌هایی علیه گروه‌هایی که آن‌‌ها را «منافقین» می‌خواندند، مطرح کرده‌اند. اینکه اولین بیانیه‌ی تاریخ به دست عده‌ای مسلمان نوشته شده، فارغ از محتوای آن، قطعا نکته‌ی جذاب و حائز اهمیتی‌‌ست. اکثر بیانیه‌هایی که بعد از این تاریخ منتشر شده‌اند، بیانیه‌ی اعلام استقلال هستند؛ از جمله بیانیه‌ی «اعلام استقلال ایالات متحده». تا آنکه در سال ۱۷۷۶ میلادی، بیانیه‌ی «حقوق بشر و شهروند» درجریان انقلاب کبیر فرانسه به دست انقلابیون منتشر می‌شود. از آن زمان تا کنون بیش‌ از یکصد و سی بیانیه‌ی سیاسی، ادبی، علمی و هنری منتشر شده و قطعا احتمال یافتن تعداد بیشتری نیز وجود دارد.

همان‌‌طور که می‌دانید و پیش از این بارها مطرح شده، فرق است میان جنبش‌های هنری و ادبی و گروه‌هایی از هنرمندان که منتقدان آن‌ها را در یک دسته می‌گنجانند و بر آن‌ها نامی‌ می‌گذارند؛ مثلا آن گروه از هنرمندان نیویورکی که بر آن‌ها عنوان «اکسپرسیونیست‌های انتزاعی» گذاشته شد یا «سقاخانه» که «کریم امامی» بر گروهی از نقاشان نوگرا و سنت‌نگر ایرانی نهاد. همین‌‌طور «مکتب خوزستان» که «سپانلو» به گروهی از نویسندگان گفت که در منطقه‌ی جنوب شکلی از ادبیات مدرن و در عین‌حال رئالیستی را تحت تاثیر شرایط خاصِ اجتماعی و اقتصادی شهرهای شرکتی پدید آورده بودند. این نویسندگان همگی دارای نگاهی انتقادی به زیست طبقاتی بودند و اولین گروه منسجم در دوران مدرنیزاسیون ایران محسوب می‌شوند که در داستان‌ها و رمان‌هایشان آشکارا از شرایط استعماری پدید آمده در خوزستان  و سرکوب ساواک انتقاد می‌کردند.

جنبش‌ها اما همان‌‌طور که بارها نوشته و خوانده‌ایم، همیشه برخاسته از یک ضرورت‌اند و ابراز وجودشان با یک بیانیه یا مانیفست همراه است. شاید لازم به ذکر نباشد که بیانیه‌ها شکلی از متون هستند که از حال تا آینده را می‌نگرند. برخلاف نظرات، پژوهش‌ها، بررسی‌ها و چیزهایی از این دست که همیشه نگاهشان از گذشته تا اکنون است. به نوعی پژوهش‌هایی هستند درباره‌‌ی ضرورت امروز و نیاز فردا. برعکس دیگر نوشتارهای تحقیقی که سمپاتی مسائل امروز را با ریشه‌های مشکلات در گذشته رهگیری و نیاز امروز را مطرح می‌‌کنند. شاید به همین جهت هم هست که بیانیه‌‌ها معمولا ساختاری ریتوریک دارند و نه نظریه‌ای و تئوریک. بنا هم نیست که به آن معنا مستدل باشند، چراکه با نگاهی اجمالی می‌شود فهمید بیانیه‌های دارای اعتبار، مشروعیتی را برای ابراز وجود از یک وضعیت اضطراری در مقابل یک انحصارطلبی افسارگسیخته کسب می‌کردند و در این شرایط مهلتی برای تامل نیست. بیانیه در واقع مبنای عمل است؛ عمل و کنش انتقادی.

بیش از هفتاد بیانیه‌‌ی ادبی و هنری از اولین مانیفست‌های دارای منشاءِ اثر در تاریخ هنر و ادبیات که منجر به ایجاد یک حرکت مدون و تقریبا پیوسته بوده‌اند تا به امروز منتشر شده است که احتمال بیشتر بودنشان نیز هست و این تعداد فقط مربوط است به هنر و ادبیات اروپا، آمریکای شمالی و در معدود مواردی آمریکای لاتین در انتهای قرن گذشته. هرکدام از این‌ها جنبه‌ای از کار را بیشتر از سایر جوانب مد نظر قرار داده‌اند. مثلا در مانیفست‌ رئالیست‌ها و سمبولیست‌ها، شکل بازنمایی جهان و خلاقیت ادبی و در مانیفست «سای‌بورگ» نوشته‌‌ی‌ «دانا هاراوی»، مباحث جنسیت‌نگرانه دارای تاکید بیشتر است.

همان‌‌طور که در ابتدای مانیفست کمونیست هم اشاره شده، مهم‌ترین مطالبی که در یک بیانیه‌ می‌آید به ترتیب زمینه و شدت اضطرار، هدف، طرح‌واره‌ها، چشم‌اندازها و جهان‌بینی بوده و در نهایت گاهی به اصولی زیباشناختی یا برنامه‌های سیاسی هم می‌رسد. معمولا لحنی جدی دارند و کسانی مشخص را مخاطب خود قرار می‌دهند: «کارگران جهان متحد شوید!» طیف و گستردگی این مخاطبان در موارد گوناگون توفیر می‌کند.

اما سوالی که در بسیاری از موارد مخالفین لیبرال‌‌مآبِ اینجایی مطرح می‌کنند، این است که کارکرد یک مانیفست یا بیانیه چیست، آیا اصلا کارکردی دارد، یا صرفا وسیله‌ای روزنامه‌نگارانه برای جنجال‌سازی‌‌ست.

شاید شما هم با من موافق باشید که اصلی‌ترین جنبه‌‌ی کاربردی بیانیه‌‌ی ادبی، کسب مشروعیت و استقلال هنری‌‌ست. چون بیانیه‌ها انسانی شده و سویه‌ی صادقانه‌‌ی‌ ایدئولوژی‌ها هستند؛ به این معنی که اگر یک ایدئولوژی همیشه در لفافی مبهم از زبان‌بازی‌ با اهدافی که همیشه واقعیتشان از مردم پنهان است به میان جمع برده می‌شود، دیده‌ایم که جنبش‌ها به وسیله‌ی بیانیه، با صداقت خودشان را در معرض نقد و نگاه قرار می‌دهند و اینگونه به دل جامعه می‌زنند و با باور‌های جا افتاده‌ای که دیگر بدیهی به نظر می‌‌آیند، وارد جدل می‌شوند و از این بابت مشروعیتی پیدا می‌کنند که به لحاظ سیاسی دموکرات‌‌تر و از نظر انسانی اخلاقی‌‌تر از مشروعیت‌‌بخشی ایدئولوژیک به پاره‌ای از باور‌ها، عقاید و برنامه‌ها است.

از طرف دیگر همان‌‌طور که بارها در طول تاریخ اتفاق افتاده، بیانیه روشی‌‌ست تا یک جامعه اعلام استقلال کند و خودش را از استعمار دیگرانی که یوغی را بر ایشان تحمیل کرده‌اند، آزاد سازد. بسیار شنیده‌ایم که کارکرد دیگر بیانیه، کسب قدرت است، اما نوع قدرت را درست معرفی نکرده‌اند؛ بیانیه‌ها روشی هستند برای کسب «قدرت جدلی» که در یک فرآیند اعتراض و مقاومت در بازه‌ای قابل اعتنا از زمان کسب می‌شوند. چنین قدرتی معمولا کیفیاتی را به فضای روشنفکری و ادبی وارد می‌کند که در نبود آن‌ها شاهد لختی و بی‌حالی فضا، فرسودن نویسنده و هنرمند و به طور کلی جامعه هستیم و همان‌‌طور که تصورش چندان دور از ذهن نیست و بارها در گوشه و کنار حوزه‌های مختلف هنر و فرهنگ شاهد بوده‌ایم، این وضع می‌تواند جولان‌گاه بلامعارض شارلاتانیسم و کاسب‌کارانِ انحصارگرا باشد.

با نگاهی به تاریخ جنبش‌های هنری هم می‌توانیم ببینیم که بیانیه‌ها و جنبش‌های پیرواشان، همیشه در دورانی که ظهور کرده‌اند، ارزش‌های جدیدی به وجود آورده‌‌اند در تقابل با سرکوب هنرمندان از سوی گروه‌های غالب و انحصارطلب که اشکالی از ستم و فساد را در فضای روشنفکری پدید می‌‌آوردند. برای مثال «والتر بنیامین» جنبش «دادا» را «مبدع ارزش‌های انسانی شده» در زمانه‌ای می‌دانست که ارزش‌ها همگی متاثر از جنگ، به شکلی افراطی رنگ و بویی استعلایی پیدا کرده بودند و تلویحا به ارزش‌های فاشیستی تبلور یافته در اشعار حماسی و ناسیونالیستی گروه‌های غالب اشاره می‌کند. این نظریه‌‌پرداز مکتب فرانکفورت، جنبش «فوتوریسم» را هم «پایان‌‌بخش دوران نشئگی و خماری» نامید و با سر و صدایی که به راه انداخت، خواب‌زدگان را بیدار کرد؛ یعنی بنیامین‌ بیانیه‌ها را شکلی از روشنگری نیز می‌دید.

 امروز دیگر به امری طبیعی و بدیهی بدل شده که بسیاری از روشنفکران طراز اول جهان، بیانیه را شکلی از نظریه‌‌ی انتقادی بدانند در قالب نوشتار ادبی و خطابه‌وار که می‌تواند در ژانر‌های دیگری مانند رمان، داستان و شعر هم آورده شود. از این هم بیشتر، بسیاری از جنبش‌های مدرن هنری، پیش‌قراولِ تبیین ریخت تفکر انتقادی در زمانه‌‌‌شان بوده‌اند. حتما باز هم دارید به دادائیسم و فوتوریسم ایتالیا فکر می‌کنید که چطور مونوپول‌های تولید ادبیات و هنر را در زمانه‌شان شکستند. نمونه‌ی متاخرتر، جنبش اینفررئالیسم در ادبیات آمریکای لاتین است؛ وقتی چندتا از نویسندگان جوان از جمله «روبرتو بولانیو» علیه پدرخواندگی ادبی و نخبگی ایدئولوژیک دورانشان شوریدند و اعلام کردند که هنر برای تک‌تک مردم است و هرکسی حق دارد شاعر باشد.

بیانیه‌ها را شاید بتوانیم کوشش‌هایی نمادین هم بدانیم در جهت مشروعیت‌‌بخشی به معانی مشخصی در بزنگاه‌های تاریخی؛ وقتی نرم‌نرمک بوی تغییر و دگرگونی از اوضاع جهان به مشام می‌رسد. چون دیده‌ایم که این متن‌ها همیشه ساختار‌های خودآگاهی را در جوامعی که ظهور کرده‌اند تحت تاثیر قرار داده‌اند و بر تغییر جهان از مسیر تغییر دادن نظم موجود ادبی و هنری و دگرگون کردن روابط اجتماعی در حوزه‌ی تولید هنر، ادبیات و معماری، موثر بوده‌اند. نمونه‌ی شاخص تاریخی آن، خروش نویسندگان و آرتیست‌های «جمهوری وایمار» است پیش از آنکه به دست فاشیسم خاموش گردد؛ هرچند مقاومت در قالب بیانیه‌‌ی «باهاوس» و ایده‌ی «کاتدرالی برای سوسیالیسم» ادامه یافت و «گروپیوس» بر اهمیت زحمت فردی و صنعت و هنر دستی در مقابل صنعتی‌‌سازی هنر و اندیشه تاکید می‌کرد که نقطه‌ی مقابل ایده‌ی فرانکفورتی والتر بنیامین در خصوص بازتولید مکانیکی اثر هنری بود.

شکست ایده‌ی گروپیوس را امروز می‌توان با نگاه به وضعیت هنرمند و نویسنده فهمید؛ وقتی که حتی نویسندگی را هم دارند به وضع تولید صنعتی می‌رسانند که استراتژی‌‌ای سرمایه-محور برای حذف استقلال نویسنده است. در حالی که بیانیه‌ها حامی سبک‌های شخصی، نگاه‌های فردی، مدنیت جمعی و چارچوب‌های روشنفکرانه‌ی انتزاعی هستند. منتها کاربرد و اصولی که این‌ها انتشار داده‌اند، از یک فرهنگ تا فرهنگی دیگری و از جغرافیایی تا جای دیگر به فراخور شرایطشان متفاوت بوده است.

اما تحت هر شرایطی و با اتخاذ هر موضعی، امروزه بیانیه‌ها خود به شیوه‌ای در اندیشیدن و تولید محصول فکری و اثرگذاری در جامعه تبدیل شده‌اند و این نکته غیرقابل انکار است. من می‌توانم جیغ هر نسلی را پس از کشف دوباره‌ی این مکانیزم کسب قدرت جدلی از لابه‌لای صفحات تاریخ بشنوم. منتها، توفیق یا شکست یک جنبش در فهم اهمیت کلیدی روند کسب این شکلِ قدرت نهفته است: بیانیه‌ی اعتراضی، ادامه‌ی اعتراض، مقاومت و ایستادگی در برابر فشار و تهدید و هراس‌‌افکنی.

 

همچنین ببینید

زوالِ گلشیری

هوشنگ گلشیری در زندگی نه چندان طولانی خود چنان بر ادبیات ایران تاثیر گذاشته است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *