خانه / کتابخانۀ الف‌یایی‌ها / تو مرکزِ جهان نیستی!

تو مرکزِ جهان نیستی!

اخلاق‌گرایی در داستان‌های ناتانیل هاثورن با تکیه بر داستان کوتاه «ویکفیلد»

شاید برای همه‌ی ما دستِ‌کم یک‌بار پیش آمده که دوست داشته‌ایم مدتی ناپدید شویم تا اثرِ نبودنمان را بر مجموعه‌ی اطراف و اطرافیانِ خود ببینیم، اما معمولاً این تمایل را در حد یک فکر نگه ‌داشته و جامه‌ی عمل نپوشانده‌ایم. نهایتاً اگر این احساس خیلی قوی بوده باشد، چند روزی تلفن همراهمان را خاموش کرده‌ و منتظر عکس‌العمل‌ها مانده‌ایم.
«صدبار بهت زنگ زدم، چرا خاموشی؟ دلم هزار راه رفت!»
«کجایی تو؟ زابِرا شدیم که!»
«کم کم داشتم نگرانت می‌شدم.»

آقای «ناتانیل هاثورن» متولد ۱۸۰۴ در شهر سِلیم ایالت ماساچوست آمریکاست و در خانواده‌ای که از دیرباز پیرو آیین پیوریتن‌ها (پاکدینان) بوده‌اند. نویسنده‌ای با روحیه‌ای مذهبی و اخلاق‌گرا که در داستان‌هایش صراحتاً از نتایجِ اخلاقیِ اتفاقات حرف می‌زند. ناتانائیل هاثورن با ماهیتِ اعمالِ انسان وَر می‌رود؛ رویِ عملکردِ آدم‌ها دقیق شده و ابعادِ غیراخلاقیِ آن را نشان‌ می‌دهد. او در داستانِ کوتاهِ «ویکفیلد»، این حسِ غریبِ انزواطلبی که گاهی یقه‌ی ما را هم می‌گیرد، و ریشه‌های درونی‌اش را دراماتیزه کرده است. اگر می‌خواهید بدانید چرا گاهی میلِ به ناپدید شدن دارید، «ویکفیلد» را بخوانید. البته هاثورن در ابتدای داستان ادعا می‌کند که این ماجرا خبری واقعی‌ست که او چند سال پیش در روزنامه‌ای، چیزی خوانده است.
«ویکفیلد» مردی‌ست معمولی که نه افکار پیچیده دارد نه اعمالِ خاص و نه هیجاناتِ پرحرارت. تنبل و کسل و بی‌حال است با یک زندگی‌ِ آرام و بی‌تنش. مردی با این خصوصیات که تنها قلمروِ قدرتش خانواده‌ی کوچک او و بخصوص همسرش است، در میان‌سالی دچار بحرانِ روزمرگی شده. گویی در اعماق وجود از اینکه آدم خاصی نیست و کسی او را نمی‌بیند، شاکی‌ست. گرفتارِ هویت‌ستیزی شده و می‌خواهد انتقامِ بی‌حالی و بی‌استعدادی‌اش را از دنیا بگیرد. جایگاه او کجاست؟ اگر نباشد چیزی از جهان کم خواهد شد؟ کسی برایش غش و ضعف خواهد کرد؟ باید امتحان کند!
اما چطور؟ خب، مگر جز همسرش دیوارِ کوتاه دیگری وجود دارد؟ چه کسی جز او ویکفیلد را آدم حساب می‌کند؟
با همسرش خداحافظی می‌کند و ظاهراً به سفری چند روزه می‌رود؛ قصدش این است که یک‌ هفته غیب شود. در آپارتمانی واقع در خیابانی بالاتر از منزلش پنهان می‌شود: «ویکفیلد خویشتن را در مورد جریانِ امور در خانه کنجکاو می‌یابد. زنش بیوه‌گی را پس از یک هفته چگونه خواهد یافت؟ در یک کلام، عالمِ صغیرِ موجودات و وضعیت‌هایی که او جسمِ کانونی‌اش بوده، از غیبتِ او چه تأثیری خواهد پذیرفت؟»
هاثورن بعد از واکاویِ حرکتِ عجیبِ ویکفیلد، مانند جدّ خود که قاضی‌القضاتِ دادگاه‌هایِ بی‌آبرویِ محاکمه‌ی جادوگران بود (ناتانیل این موضوع را خوش نداشت و برای همین در نام خانوادگی خود تغییری ایجاد کرده بود) به قضاوت نشسته و ویکفیلد را محکوم می‌کند: «پس خودبینیِ زشتی در بُنِ همه‌ی ماجرا نهفته است.» … «احمقِ نیرنگ‌باز!»
برخلافِ انتظارِ ویکفیلد، تنها تأثیرِ ناپدید شدن‌، بیماری چند روزه‌ی همسرش است که او هم پس از مدتی به شرایط عادت می‌کند. غیر از این همه چیز روال طبیعی خودش را دارد و آب از آب تکان نمی‌خورد. حتی وقتی یکبار به وضوح اطرافِ منزلش پرسه می‌زند، کسی متوجه او نمی‌شود. حالا باید به پیروی از هاثورن به ویکفیلد بگوییم: «نه بی‌نوا، لبخندِ شیطنت‌آمیزی که هنگامِ خداحافظی بر لب آوردی پس بگیر! تو مرکز جهان نیستی!»
ویکفیلد هر روز برگشتن به خانه را تأخیر می‌اندازد تا اینکه دیگر جایگاهی برای خود نمی‌بیند. قلمروِ قدرتش از دست رفته؛ انگار او هیچوقت وجود نداشته است. بیست سال در خیابانی بالاتر از منزلش، پنهان و دورادور، همسر و زندگی‌اش را نظاره می‌کند؛ زندگی‌ای که دارد، اما از آثارش محروم است.
ناتانیل هاثورن به دلیلِ واقع شدن در عصرِ رشد علوم تجربی در آمریکا و از چشم افتادنِ علوم انسانی از جمله اخلاق، بیشتر از آنچه که به روحیه‌‌ی مذهبی‌اش مربوط است، در حوادث و رویدادها دنبال نتایجِ اخلاقی می‌گردد. خودش رک و پوست‌کنده در ابتدای داستان به آن اشاره می‌کند: «هر رویداد شگفت‌انگیزی نتیجه‌ی اخلاقی خود را دارد.»
سپس در پایان، حکمتِ قابل تأملِ اخلاقی و صد البته اجتماعیِ داستان را اینگونه برای خواننده روشن می‌کند: «در غوغایِ ظاهریِ دنیای پر رمز و رازِ ما، افراد چنان با یک نظام و نظام‌ها با یکدیگر و با یک کل هماهنگ‌اند که انسان با یک لحظه کنار کشیدن، خود را با خطرِ هولناکِ از دست دادنِ جایگاهش برای همیشه رو‌به‌رو می‌سازد، مثلِ ویکفیلد، چه بسا او مطرودِ عالم گردد.»
بله، داستان، داستانِ غرابت و خودبینی‌های پنهان شده‌ در روح انسان است که گاهی بدجور گرفتارت می‌کند؛ ویکفیلد خودخواسته از سیستمِ یکپارچه‌ی جهانِ هستی کنار می‌کشد تا آن بیرون بایستد و جایِ خالیشده‌اش را تماشا کند، پوزخند بزند و بگوید: «دیدید بدون من یک جای کار می‌لنگد؟» می‌خواهد همه را وادار کند به اهمیت او پی ببرند؛ غافل از اینکه جهان سیرِ نظام‌مند خود را طی می‌کند؛ با ما یا بدون ما. بهتر است از فردیّت دست بکشیم و با این کلِّ یکپارچه همراهی کنیم. نه مثلِ ویکفیلد، که جایگاهش را برای بیست‌سال، شوخی شوخی از دست می‌دهد؛ به خاطر نیرنگ‌بازی و به هدفِ دیده‌شدن.
نکته‌ی قابل توجه دیگر در داستان‌ ویکفیلد، جانبداریِ واضحِ نویسنده از زن‌هاست. از نظر او زن‌ها پاک و مظلوم‌اند و بارها در جای‌جای داستان با کلماتی همچون «زنِ پاک‌طینت»، «زنِ پاکیزه‌دل»، «زنِ نازنین» و «زنِ بیچاره» به آن اشاره می‌کند. آن‌ها را ملعبه‌ی مردانِ خودخواه دانسته و به رفتارهای نادرست در قبال آن‌ها معترض است: «چه بی‌رحمانه زن بی‌چاره را به استهزاء گرفته.»
در داستان‌های دیگرِ او، مثل «دختر راپاچینی»، «نشان مادرزاد» و «اتان برند» هم، زنان بازیچه‌ی خودخواهی، خودشیفتگی و علم‌زدگیِ مردان قرار می‌گیرند. به این ترتیب او در داستان‌هایش مظلومیت زن را فریاد زده و درست نیست ناتانیل هاثورن را داستان‌نویسی برای احیایِ اخلاق فردی بدانیم و بس؛ او اخلاقیات اجتماعی، از جمله احترام به حقوق زنان را نیز مد نظر دارد.
البته در مجموع هاثورن نویسنده‌ی «رمانتیکِ سیاه» است که در آن روی مایه‌هایِ گرگ‌انسان بودنِ آدمی، انزوا و جامعه‌گریزی تأکید می‌شود. داستان کوتاه «ویکفیلد» در مجموعه‌ی «یک درخت یک صخره یک ابر» با ترجمه‌ی «حسن افشار» (نشر مرکز) منتشر شده است. از دیگر آثار هاثورن که در ایران ترجمه و چاپ شده، می‌توان به رمانِ «داغ ننگ» و مجموعه داستانِ «صورت سنگی بزرگ» اشاره کرد.

همچنین ببینید

سیاهه ۱*۹۰/ پرمخاطب‌ترین داستان‌های بزرگسال منتشر شده در دهه ۹۰ کدامند؟

داستان‌هایی که در دهه ۹۰ و بالای ۱۰۰۰۱ نسخه منتشر و در یک سال اخیر دستِ کم یک بار چاپ مجدد شده‌اند

یک دیدگاه

  1. بسیار عالی، شیوا و خواندنی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *