من شاد نیستم

هوشنگ گلشیری به روایت خود و دیگران

«اگر در آبی خُرد نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل‌آلود کند تا نبینند که نهنگ است. من البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این‌طورها زیسته‌ام…»[۱] این عبارات  شاید گویاترین جملات برای بیان تصور هوشنگ گلشیری از خودش است. گلشیری خودش را نهنگ می‌دانست و فضای داستان‌نویسی ایران را نه دریا و نه رود، که آبی خرد تلقی می‌کرد. «شاملو» در واکنش به این تشبیه گلشیری را به سخره می‌گیرد: «تو پرسشنامه‌‌‌‌ی سوئیس یا سوئد نوشته که من نهنگی هستم که در یک برکه به عمل آمدم، برای اینکه دیگران متوجه عظمت من نشن، آبو گل آلود می‌کنم. باس بهش گفت پدر جان، در برکه قورباغه به عمل میاد، باور نداری؟ آئینه رو بردار جمال مبارکتو تماشا کن!»[۲] اما گلشیری جایگاهش را رفیع‌‌‌‌تر از این‌ها می‌دانست؛ «من خودم را ولی فقیه ادبیات می‌دانم.» [۳]

عده‌ای تلاش کرده‌اند که فضای این مصاحبه را شوخی و خودمانی نشان بدهند تا ثابت کنند این حرف گلشیری جدی نبوده است. این در‌ حالی‌‌‌‌ست که خواندن متن کامل مصاحبه‌‌‌‌ی گلشیری نشان می‌دهد که یک گفت‌‌‌‌وگوی کاملا جدی و رسمی در میان بوده. برخی دیگر هم از اساس انتساب این جمله به گلشیری را رد کرده‌اند. اما وبسایت رسمی هوشنگ گلشیری این جمله را درج کرده‌است. با توجه به معاصر بودن گلشیری با بسیاری از نویسندگان و شاعران، ادعای ولی فقیه بودن او در ادبیات بسیار عجیب به نظر می‎رسد اما مرور نظراتی که او در مورد نویسندگان هم‌دوره‌اش دارد، به درک نگاه والا و خودپسندانه‌ی او به خود، کمک می‌کند. گلشیری معتقد است کسانی که «سیمین دانشور» را تحسین می‌کنند با او تعارف دارند: «در مورد خانم دانشور صحبت‌هایم را کرده‌ام. از داستان‌های ایشان خوشم نمی‌آید. یکی دوتایش را بد می‌دانم و به نظر من کاش درنمی‌آمد. ولی خانم دانشور وحشت دارد که یک‌کتابی بماند ولی نباید وحشت داشته باشد. اشکالی ندارد یک نویسنده یک‌‌‌‌کتابی باشد. البته دانشور بیش از یک کتاب دارد. چند داستان کوتاه درخشان دارد. تجدید چاپ داستان‌‌‌‌های بیست سی سال پیش و ضعیف فایده‌‌‌‌ای ندارد. همه دارند او را تحسین می‌‌‌‌کنند. من هم همین‌‌‌‌طور. چون استاد همه‌‌‌‌ی ما هستند ولی من ضعفش را می‌‌‌‌گویم. خواننده‌هایش هم بی‌خودی به او تعارف نکنند.»[۴]  موضع گلشیری نسبت به «محمود دولت آبادی» هم برتربینانه است؛ او دولت آبادی را مقلد خودش می‌داند و «کلیدر» را نقالی و زیاده‌‌گویی می‌خواند و می‌گوید چون دولت‌آبادی خواسته از او تقلید کند و مرعوب او بوده، شکست خورده است.

«در مورد دولت آبادی هم قبلا گفته‌‌‌‌ام. «جای خالی سلوچ» را تأیید می‌‌‌‌کنم البته با دویست صفحه حذف. بقیه‌‌‌‌ی کارهایش بی‌‌‌‌ارزش است، یعنی کار اساسی نیست. در مورد «کلیدر» گفتم، امروز  هم تثبیت شده، نقالی و زیاده‌‌‌‌گویی‌ست. قرن هجدهمی‌‌‌‌ست. کار بعدش هم شکست مطلق بود، یعنی «روزگار سپری شده مردمان سالخورده»؛ به نظر من در «روزگار سپری شده» رمان‌‌‌‌نویس بود. دولت آبادی به جای اینکه برگردد و به شیوه‌‌‌‌های من داستان بنویسد، باید جای خالی سلوچ را  ادامه می‌‌‌‌داد. متأسفانه بی‌‌‌‌دلیل مرعوب من شد. خواست تکنیک تازه‌‌‌‌ای به کار ببرد در حالی که اصلا این کاره نیست. جای خالی سلوچ دولت آبادی جزو بهترین داستان‌‌‌‌های ایرانی‌‌‌‌ست. دولت آبادی یک داستان نویس ایرانی است و من  هیچ مشکلی ندارم.»[۵]

نگاه انتقادی گلشیری به دانشور و دولت آبادی محدود نیست و شامل سایر اهالی قلم نیز می‌شود؛ به عقیده‌‌ی او «رضا براهنی» پرگو است و به دنبال نام.

«کار براهنی اصلا برای من جدی نیست. کتاب اخیرش را من تا صفحه‌‌‌‌ی پنجاه خواندم و دیدم کلا زیاد است. بعد دوستان به من گفتند بقیه‌‌‌‌اش را بخوان. حالا می‌‌‌‌گویم چشم؛ بقیه‌‌‌‌اش را هم می‌‌‌‌خوانم ولی پنجاه صفحه‌‌‌‌ی اول زائد است. بی‌‌‌‌معنی‌‌‌‌ست. ساده‌‌‌‌ترین معیار من برای خواندن داستان این است که اول ببینم نویسنده فارسی می‌‌‌‌داند یا نه. بعد نگاه می‌‌‌‌کنم ببینم چقدر زیادی نوشته، کار آخیر آقای براهنی در همین پنجاه صفحه‌‌‌‌ای که خواندم، از هر سه سطر دو سطرش اضافی‌‌‌‌ست و واقعا می‌‌‌‌توانم ثابت کنم. من به خود براهنی هم گفته‌‌‌‌ام که چرا هُل می‌‌‌‌زنی؟ چرا این قدر پرگویی می‌‌‌‌کنی و چرا اینقدر پُر می‌‌‌‌نویسی؟ چرا در هر مجله باید عکست باشد؟ شعرت باشد؟ چرا هر سال باید یک کار جدیدی دربیاوری؟ ممکن است بگویند به خاطر زندگی و مالیات و این حرف‌‌‌‌ها، ولی من می‌‌‌‌گویم برای امرار معاش شغل‌‌‌‌های دیگری هم وجود دارد که شرافتمندانه‌‌‌‌تر است. این‌‌‌‌ها به نظر من دلیل نمی‌‌‌‌شود. من در ادبیات بی‌‌‌‌رحمم و با کسی تعارف تکه پاره نمی‌‌‌‌کنم. وقتی می‌گویم پنجاه صفحه‌‌‌‌ی این رمان زیادی‌‌‌‌ست، واقعا زیادی‌‌‌‌ست.»[۶]

شاید این دیدگاه خودبرترپندارانه ناشی از القائات شاگردان یا مریدان گلشیری باشد. عده‌ای به سبک مریدپروری او خرده می‌‌‌‌گیرند. «رضا فرخ فال» که از دوستان گلشیری بوده و در جلسه‌های داستان‌‌‌‌نویسی حضور داشته، می‌گوید: «گاهی گلشیری در این اواخر تصوری از خود می‌داد که یا مرید می‌خواهد یا دشمن. این را من یک بار صریح و رک به او گفتم. مثل همیشه که با او صریح و رک حرف می‌زدم. البته اصلا رابطه‌ی مرید و مرادی بین ما نبود.» [۷] محمود دولت‌آبادی و رضا براهنی نفرات دیگری هستند که به مریدپروری گلشیری انتقاد داشته‌اند؛ «کامران بزرگ‌نیا» که به عنوان یکی از اعضای جلسات داستان‌‌‌‌نویسی گلشیری معرفی شده، مدعی‌ست براهنی او و دوستانش را «کیف‌کِش‌های گلشیری» خطاب کرده است و یکی از روزهایی که محمود دولت‌آبادی به کانون آمده بود، به هوشنگ گلشیری تذکر داده که «حواست باشد این‌ها شروع نکنند به تقلید از تو.» [۸]

اما «ناصر زراعتی» رفتار گلشیری با سایر اعضا را ناشی از خوی معلمی و دلبستگی و علاقه‌ای می‌داند که به کار جمعی داشته است؛ او می‌گوید: «رفتار گلشیری رابطه‌ای دو سویه برای یاد گرفتن و یاد دادن بوده و هیچ‌گاه قصد مریدپروری نداشته و ای بسا که وقتی می‌دید کسی استعداد نویسندگی ندارد، به او رک و راست می‌گفته که سراغ کار دیگری برود و همین باعث می‌شد دشمنی به دشمنانش افزوده شود.»[۹] طبق گفته‌ی همسر گلشیری، «چند سال آخر عمرش معاشرت بی‌دلیل برایش معنی نداشت. حوصله‌ی وقت تلف کردن نداشت و کلاس‌هایش همیشه برقرار بود.»[۱۰]

درمورد رفتار و خلقیات گلشیری صحبت‌های دیگری نیز شده است. به نظر می‌رسد برخی قصد دارند چهره‌ای بشاش از گلشیری ارائه کنند. از جهتی دیگر ممکن است رفتار او با هریک از آدم‌های اطرافش متفاوت بوده باشد. «حشمت موید» می‌گوید: «گلشیری کار مبارزه و قلم‌زنی را با چاشنی زرنگی و سخت‌کوشی و فریب‌ناپذیری یک اصفهانی تمام‌‌‌‌عیار درهم آمیخته بود. بسیار شوخ و خوش‌صحبت بود.»[۱۱] موید اطلاعاتی که از زندگی و خصوصیات اخلاقی گلشیری دارد را این‌گونه بیان می‌کند: «گلشیری هر انسانی را به میزان انسانیتش می‌شناخت و حرمت می‌نهاد. در کودکی و جوانی تا وقتی کاری نگرفته و چندرغاز پول به کف نیاورده بود، در عسرتی غم‌انگیز می‌زیست. به هر جان کندنی بود دبستان و دبیرستان را در زادگاه خود اصفهان و سپس در آبادان تمام کرد. شغل معلمی گرفت و با یک دوچرخه‌‌‌‌ی‌ِ فکسنی ساعت‌ها پا می‌زد و به یکی از دهات نه چندان نزدیک می‌رفت و بر‌می‌گشت. بعد وارد دانشکده‌‌‌‌ی ادبیات شد و تحصیل ادبیات را به پایان برد. با گروهی از دوستانش گرد هم آمدند و در سال‌های چهلم شمسی جنگ اصفهان را به راه انداختند. مجموعه داستان‌های کوتاه او مثل همیشه بود و سپس شازده احتجاب یک شبه نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. در سی سال گذشته با قلم و قدم پیشوای هم‌نسلان و نسل جوان‌‌‌‌تر بود. نمی‌ترسید. به فکر خودش نبود. به فکر ابدیت ارزش‌های فرهنگ سرزمین خود بود. مردی بود سخت آزاده و آزادی‌خواه. تعصب نژادی و حتی دینی نداشت. می‌گویم حتی چون تعصب دینی بیش از هر نوع دیگر رایج است و چشم را کور و دل و زبان را آلوده به دروغ می‌سازد.»[۱۲] موید نمی‌گوید چطور تعصب دینی باعث دروغ‌گویی می‌شود اما برای اثبات اینکه گلشیری تقیدات مذهبی نداشته است خاطره‎ای از حضور او در شیکاگوی آمریکا نقل می‌کند؛ به گفته‌ی او در بهار ۱۹۲۲ گلشیری به آمریکا می‌رود و در آن زمان موید مهمانی کوچکی با دوستانش ترتیب داده بوده. «شب خوشی بود. باری دو ساعتی که گذشت گلشیری آهسته از من پرسید که آقا این چه وضعی‌‌‌‌ست! هیچ‌کس سیگار نمی‌کشد، چیزی هم نیست که گلویمان را تر کنیم. این که نشد زندگی!»[۱۳] گلشیری در جای دیگری نیز به موضوعی مشابه این امر می‌پردازد؛ او در گفت‌‌‌‌وگو با سیمین دانشور می‌گوید در اعتقاد و عمل دانشور و بسیاری دیگر تضادی وجود دارد که البته «جلال» چون از آن مرحله عبور کرده است متوجه آن می‌شود. یکی از مثال‌هایی که او مطرح می‌کند این است که شخصیت‌های «سووشون» چطور مذهبی هستند اما مشروب می‌خورند. سیمین دانشور علت طرح این سوال را نگاه به انسان به مثابه‌ی دیو یا فرشته می‌داند. از طرفی دیگر معتقد است درک این مسائل برای گلشیری سخت است چون نه شیرازی‌ها را می‌شناسد و نه انسان شادی‌‌‌‌ست. شاد نبودن نکته‌ای‌‌‌‌ست که گلشیری آن را در مورد خودش می‌پذیرد.[۱۴] در این میان حرف‌هایی که فرزانه طاهری همسر هوشنگ گلشیری در مورد او می‌زند، جالب توجه است؛ او می‌گوید از قبل و دورادور کمی شناخت از او داشته است اما بعد از شنیدن سخنرانی او در شب‌های شعر کانون نویسندگان که در سال ۱۳۵۶ بوده، نظرش بسیار جلب شده. بعد از دو سال شناخت و ارتباط، با ۲۱ سال اختلاف سن ازدواج می‌کنند. یعنی در زمانی که فرزانه طاهری ۲۱ سال و گلشیری ۴۲ سال داشته. طاهری درباره‌ی ارتباط خود با گلشیری در خانه می‌گوید: «در کل می‌‌‌‌توانم بگویم گلشیری هیچ شباهتی با تصویری که از روشنفکران مرد هم‌نسلش در افکار عمومی هست، نداشت. در کارهای خانه خیلی کمک می‌‌‌‌کرد و البته من هم اصلا لاف نمی‌‌‌‌زنم که وقت‌هایی که ذهنش درگیر نوشتن بود، خیلی درکش می‌‌‌‌کردم.»[۱۵]

طاهری در مورد روابط همسری‌شان به نکات جالبی اشاره می‌کند. به گفته‌ی او، گلشیری رفتار و اعتقادات سنتی داشته و تا چند سال بعد از ازدواج بین آن‌ها کشمکش بوده زیرا طاهری نمی‌خواست نقس زن فداکار را ایفا کند که فقط همسرش رشد کند. اما آن‌ها به مرور این مسایل را با هم حل کردند. گرچه گلشیری همچنان نمی‌توانسته با مسائلی کنار بیاید اما نگاهش به زن نسبت به نگاه بسیاری از روشنفکران متفاوت بوده. «گلشیری همیشه می‌‌‌‌گفت خیلی از مردهای روشنفکر ما زن‌‌‌‌هایی را می‌‌‌‌گیرند که فقط به درد اتاق خواب و مطبخ می‌‌‌‌خورند و بعد استمنای روشنفکری‌‌‌‌شان را با زن‌‌‌‌های روشنفکر دیگری می‌‌‌‌کنند که خارج از چارچوب زندگی خانوادگی‌‌‌‌اند. او خود کاملا به این ارزش زندگی‌‌‌‌مان واقف بود که من می‌‌‌‌توانم کاملا با او همپایی کنم و شاید بخاطر همین همیشه نسبت به دوستان قدیمی‌‌‌‌اش این دید انتقادی را داشت.»[۱۶] در خاطراتی که ناصر زراعتی و «کاشانی» در ماهنامه‌‌‌‌ی «اندیشه پویا» تعریف می‌کنند، او مردی شوخ، اهل خوش‌‌‌‌وبش، مردم‌دار و اهل معاشرت است. اما «رحیم اخوت» از او به عنوان مردی با تلخی و تندی فراوان یاد می‌کند که خیلی اهل شوخی نبوده و لودگی و مسخرگی اصلا![۱۷]

بخش عمده‌ی این نگاه‌ها و برداشت‌هایی که صورت گرفته، ناظر به جلسات ادبی‌ست که پنج‌شنبه‌ها به همت هوشنگ گلشیری برگزار می‌شده. این نشست‌ها که به «جلسه‌ی پنج‌شنبه‌ها» معروف است، از سال ۱۳۵۶ تا سال ۱۳۶۸ با فراز و نشیب‌هایی ادامه داشته. ناصر زراعتی یکی از کسانی‌‌‌‌ست که در دو دوره‌ی مهم این جلسات شرکت داشته و از آن نقل خاطره می‌کند. او می‌گوید در آن نشست‌ها به طور جدی کار نقد انجام می‌داده‌اند اما بدون دلیل انگ مرید بودن خورده‌اند. «فضا طوری بود که وقتی مهمانی از بیرون دعوت می‌کردیم تا نوشته یا ترجمه‌اش را نقد کنیم، قبلا از دوستان می‌خواستیم کمی کوتاه بیایند و رعایت حال او را بکنند چون کسی که از بیرون می‌آمد، به آن فضا عادت نداشت. بیرون از جلسات به ما می‎گفتند «دم‌پر قیچی‌های گلشیری» یا «باند گلشیری». ما هم با خودمان می‌گفتیم حالا که این‌‌‌‌همه حرف و حدیث را به جان می‌خریم، نباید جلسات را به خوش‌‌‌‌وبش و مهمانی بگذرانیم و باید کار جدی بکنیم.» [۱۸]

عده‌ی زیادی تشکیل این جلسات را یکی از اقدامات مهم و تاثیرگذار گلشیری در پرورش نسل تازه‌ای از نویسندگان ایرانی می‌دانند و همواره از این حرکت گلشیری تقدیر می‌کنند؛ اما «قاضی ربیحاوی» که یکی از افراد ثابت این جلسات بوده، نظر متفاوتی دارد؛ او معتقد است هوشنگ گلشیری عامل مهم شکل‌گیری این جلسات نبوده. «وقتی یادی از جلسه‌های پنجشنبه‌ی ادبی در دهه‌‌‌‌ی شصت شمسی ایران می‌شود و نام افراد به میان می‌آید، معمولا نام هوشنگ گلشیری در صدر فهرست می‌نشیند. اما همت اولیه و کوشش ادامه‌دار ناصر زراعتی عامل مهم در شکل‌گیری و راه‌اندازی آن جلسات بود. ناصر بود که با تک‌‌‌‌تک ما تماس گرفت. البته که او قبلا با گلشیری حرف زده بود. بعد در پنجشنبه‌‌‌‌ای مشخص ما را به خانه‌‌‌‌اش دعوت کرد. خانه‌ی او در انتهای یک کوچه‌‌‌‌ی تنگ و نیمه‌‌‌‌تاریک بود. کوچه‌‌‌‌ای دراز و شلوغ که بازار بود و در اطراف میدان فوزیه. به ما نهار هم داد. عده‌‌‌‌ی ما زیاد بود. من و چهارتا دیگر از بچه‌‌‌‌ها هم‌‌‌‌سن و هم‌‌‌‌خانه و دوست بودیم و در همان سال‌‌‌‌ها یک مجله‌‌‌‌ی ادبی هم منتشر می‌‌‌‌کردیم و کارهای خودمان را در آن چاپ می‌‌‌‌زدیم. از طرف دیگر چندتا بودند که ما تازه با آن‌ها آشنا می‌شدیم. ناصر رابطه‌‌‌‌ی خوبی داشت؛ هم با اشخاص مشهور و هم با اشخاص ناشناس و خلاصه از آن دو ترکیبی ساخت که جلسه‌‌‌‌های اولیه‌‌‌‌ی پنجشنبه را راه انداخت. جلسه‌های بعد هم باز در منزل ناصر برگزار شد. بعد به منزل گلشیری نقل مکان کردیم و مدتی طولانی جلسه‌‌‌‌های پنجشنبه در منزل او برگزار شد اما بعد از مدتی باز باید جا عوض می‌کردیم. گاهی به ساختمان‌هایی که ناصر با همکارانش به عنوان دفتر ترجمه‌‌‌‌ی اسناد اجاره می‌کردند و مدتی هم به یک دفتر سینمایی می‌رفتیم. سال‌های اخر هم بیشتر جلسه‌ها در منزل منصور کوشان انجام می‌شد.» [۱۹]

نقدهای تند و جدی گلشیری کم‌کم باعث ایجاد دلخوری‌هایی بین نویسندگان می‌شود. این رویکرد و شدت بیان گلشیری نه فقط صاحبان آثار نقد شده، که صدای دوستان خودش را هم درمی‌آورد. به اعتقاد «شهریار مندنی‌پور»، گلشیری با زبان نقد و داستان می‌نوشته.[۲۰] اما رضا فرخ فال می‌گوید داوری‌های او نسبت به «غزاله علیزاده»، بسیار تند بوده است. [۲۱] سیمین دانشور یکی دیگر از کسانی‌‌‌‌ست که به شیوه‌ی انتقادی گلشیری اعتراض دارد و آن را بی‌طرفانه نمی‌داند چون به نظر او گلشیری شیشه‌‌‌‌خرده دارد. به کتاب «دل و دلدادگی» شهریار مندنی‌‌‌‌پور حسودی می‌کند چون نمی‌خواهد در قصه کسی را بالاتر از خودش ببیند.[۲۲] حالت عرفانی سووشون را ندیده. دانشور در گفت‌‌‌‌وگویی با گلشیری به او اعتراض می‌کند: «تو انتقادها را با سبک و فطرت و تیپ خودت می‌کنی که می‌توان گفت بی‌طرفانه نیست اما تو مردی هستی درون‌گرا، فکور و دارای مقداری خرده شیشه. سووشون و کلیدر دولت‌آبادی را هم با همین الگو دیده‌ای درحالی‌که او مردی‌‌‌‌ست واقع‌گرا، برون‌گرا، منطقی‌، شاعرانه و متمرکز ولی با این الگوی خودت چون دیدی، گفتی نقالی. خوبی‌هاش رو ندیدی. مثلا شاعرانه بودنش را مطلقا ندیدی. خود من آدمی هستم برون‌گرا، شهودی با مقداری احساس عجیب شاعرانه. تو اصلا دید شاعرانه‌‌‌‌ی من را ندیدی. تو شهودی بودنم را ندیدی. برون‌گرایی‌ام را مدام نق زدی بهش.»[۲۳]

با توجه به این رویکردها گلشیری خود را ولی فقیه ادبیات می‌داند. برخی هم او را از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر دانسته‌اند. بعضی از منتقدین نیز آثار او را جزو سه اثر برتر تاریخ معاصر می‌دانند. «فرج سرکوهی» او را یکی از نوادر فرهنگ‌سازان تاریخ معاصر ایران می‌داند و می‌گوید: «هوشنگ در داستان بلند و داستان کوتاه به چهره سرآمد ادبیات فارسی و یکی از پایه‌های روشنفکری مستقل ایران بود. هوشنگ اما فقط داستان‌‌‌‌نویسی بزرگ نبود. از نوادر فرهنگ‌‌‌‌سازان تاریخ معاصر ایران نیز بود.»[۲۴]

آن‌چه که در مورد آثار گلشیری تا به حال نوشته شده‌، مجموعه‌‌‌‌ای‌ست از نظرات مثبت و گاه اغراق‌‌‌‌آمیز. در این میان «منصور اوجی» فقط به داستان کوتاه‌‌‌‌های قبل از «شازده احتجاب» ایراد وارد می کند و می‌‌‌‌گوید قصه‌‌‌‌های اولیه‌‌‌‌ی گلشیری در جنگ اصفهان چنگی به دل نمی‌زد. گویا آتوریته‌‌‌‌ی جریان گلشیری این اجازه را به منتقدان نمی‌دهد که آثار او را نقد کنند. گلشیری می‌گوید: «من خودم را ولی فقیه ادبیات می‌دانم. چه کسی می‌تواند راجع به من حرف بزند؟»[۲۵] اما اگر ضعف و قوت نوشته‌های او را کنار بگذاریم، مساله‌‌‌‌ی دیگری در مورد آثار او مطرح است؛ گلشیری نویسنده‌ای نخبه‌گرا است یا نویسنده‌ای مردمی؟

گلشیری می‌‌‌‌گوید هر اثر را برای مخاطب خاصی نوشته است. با برشمردن برخی از آثارش توضیح می‌دهد که هم برای عامه‌ی مردم نوشته است و هم برای نخبگان؛ «مثلا من «معصوم پنجم» را برای پنج نفر نوشتم یا مثلا «خانه روشنان» کار بسیار دشواری‌‌‌‌ست. اما کارهایی هست که مخاطب عام دارد. می‌‌‌‌توانند بخوانند و لذت ببرند. مثل «دست تاریک، دست روشن». من مخاطب‌‌‌‌هایم را خودم انتخاب می‌‌‌‌کنم، مثلا «حدیث ماهیگیر و دیو» را برای نوجوانان نوشتم و «انفجار بزرگ» برای عام جوان‌‌‌‌هاست. رمان «جن نامه» که کتاب سختی است را برای مخاطب متوسط به بالا نوشته‌‌‌‌ام.»[۲۶]  منصور کاشان که یکی از موافقان روش گلشیری‌‌‌‌ست، آثار او را برای مخاطب خاص می‌داند و معتقد است مردم عادی نمی‌توانند مخاطب جدی ادبیات باشند. «بسیاری هوشنگ گلشیری و داستان‌ها و رمان‌هایش را شخصیتی و اثرهایی می‌بینند مردم‌گریز یا محصور در حلقه‌‌‌‌ی‌ «نخبگان». به رغم اینکه این برداشت «نویسنده‌‌‌‌ی‌ مردم‌‌‌‌گریز»، دور از شخصیت اوست، داستان‌هایش منطبق با خواست او مردم‌گریز است. یعنی هر چه خودش مردمی به طور عام بود، داستان‌هایش نخبه‌‌گرا به طور خاص است .کسانی که داستان‌های او را نخبه‌گرا یا مردم‌گریز می‌دانند (با این فرض که نخبگان را از مردم نمی‌پندارند) در واقع همان برداشتی را دارند که خواست و هدف او بود در نوشتن و نه در زندگی و فعالیت‌های اجتماعی. چراکه از نظر او ادبیاتِ جدی، یا یک داستان جدی موفق، نمی‌تواند مخاطب عام داشته باشد.»[۲۷] قاضی ربیحاوی می‌گوید: گلشیری با نوشتن کتاب «آینه‌‌‌‌های دردار» خواسته نوعی از ادبیات را تجربه کند که ادبیات سانتی‌‌‌‌مانتال است. یعنی ادبیاتی که به ظاهر معترض اما در واقع بی‌‌‌‌خاصیت و به قولی فقط شیک است.[۲۸]  یکی دیگر از مهم‌‌‌‌ترین خصوصیات فکری گلشیری که مورد تاکید قرار گرفته، اصرار بر استقلال هنر است؛ او همواره می‌گوید هنر و ادبیات نباید هیچ‌‌‌‌گونه وابستگی‌‌‌‌ای به هیچ حزب و جناح و حکومتی داشته باشد. سال هفتاد در مصاحبه‌‌‌‌ای با بهروژ آکره‌ای می‌‌‌‌گوید: «اگر سیاست به معنی این باد و آن مباد است، نویسنده اصلا نباید به آن بپرازد وگرنه باخته.»[۲۹] اما شش سال بعد یعنی در سال هفتادوشش برای انتخاب «خاتمی» در انتخابات ریاست جمهوری، مطلبی در روزنامه‌‌‌‌ی فرانکفورت آلمان منتشر کرد؛ او در این مقاله می‌‌‌‌گوید اگر {حکومت} ساختارها را تغییر ندهد، محکوم به شکست است و فقط تقویت جامعه‌ی مدنی می‌تواند {به آن} تداوم ببخشد. این تغییر فاحش و تخطی از توصیه‌های قبلی بر پرهیز از سیاسی شدن، دوستان گلشیری را ناراحت می‌کند اما او اشکالی در کار خود نمی‌بیند.[۲۹]  با این حال فرزانه طاهری همسر او نیز این تغییر روش در قبال امر سیاسی را بسیار عادی و خالی از ایراد می‌بیند و می‌گوید: «گلشیری معتقد به استقلال و فعالیت‌های مدنی بود. ولی اصلاً این نبود که قهر کند. خودش این لفظ را به کار می‌برد که جای قهر کردن نیست، هرجا بشود کاری کرد، باید کرد.» [۳۰]

برخی نیز بعد از فوت گلشیری سعی می‌کنند این اقدام او را ندید بگیرند و همچنان از او به عنوان چهره‌ای مستقل و غیرسیاسی یاد کنند. «عباس میلانی» در یادداشتی که به مناسبت فوت گلشیری منتشر کرد، نوشته است: «هوشنگ گلشیری نه به قدرت‌های حاکم باج می‌داد و نه به احزاب و ایدئولوژی‌های سیاسی.»[۳۱]

  1. همخوانی کاتبان، گردآورنده حسین سناپور، تهران، نشر دیگر، ۱۳۷۹، صص ۲۱-۲۳
  2. بامداد در آینه، گردآورنده نورالدین سالمی، سوئد،
  3. نشریه دنا، گفت و گوی میترا شجاعی با هوشنگ گلشیری، مهر ماه ۱۳۷۹؛ شماره ۸
  4. همان
  5. همان
  6. همان
  7. اندیشه پویا. یا مرید یا دشمن، رضا فرخ فال، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص ۹۰
  8. اندیشه پویا. ما مریدان گلشیری نبودیم، کامران بزرگ‌نیا، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص۱۰۴
  9. اندیشه پویا. به ما می‌گفتند دم‌پرقیچی‌های گلشیری، ناصر زراعتی، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ۹۶
  10. تارنمای خبرگزاری کار ایران ایلنا، اصلاحات برای گلشیری مهم بود، گفت و گو با فرزانه طاهری، مهرماه ۱۳۹۶
  11. ایران شناسی ، یادی از مهدی اخوان ثالث و هوشنگ گلشیری، هوشنگ موید، زمستان ۱۳۸۱ – شماره
  12. همان
  13. همان
  14. فردوسی، گفت و گوی گلشیری با سیمین دانشور، شهریور و مهر ۱۳۸۶ – شماره ۵۶ و۵۷
  15. تارنمای بی بی سی، ما هنر زندگی کردن داشتیم، گفت و گو با فرزانه طاهری، تیرماه ۱۳۸۷
  16. همان
  17. جهان کتاب، ترانه‌های برزیلی و یادی از هوشنگ گلشیری، محمدرحیم اخوت، شماره ۱۱۵، دی و بهمن ۱۳۷۹
  18. اندیشه پویا. به ما می‌گفتند دم‌پرقیچی‌های گلشیری، ناصر زراعتی، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص۹۶
  19. اندیشه پویا. داستان پنجشنبه، قاضی ربیحاوی، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص ۱۰۲
  20. اندیشه پویا. زمزمه‌گر یادها، شهریار مندنی‌پور، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص ۸۹
  21. اندیشه پویا. یا مرید یا دشمن، رضا فرخ فال، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص ۹۰
  22. بخارا، من از یادت نمی‌کاهم، منصور اوجی، خرداد و تیر ۱۳۷۹ – شماره ۱۲
  23. فردوسی، گفت و گوی گلشیری با سیمین دانشور، شهریور و مهر ۱۳۸۶ – شماره ۵۶ و۵۷
  24. تارنمای بی بی سی فارسی، هوشنگ گلشیری جان پرشور خلاق نوآور، فرج سرکوهی، خرداد ۱۳۸۹
  25. نشریه دنا، گفت و گوی میترا شجاعی با هوشنگ گلشیری، مهر ماه ۱۳۷۹؛ شماره ۸
  26. همان
  27. تارنمای بی بی سی، هوشنگ گلشیری نویسنده‌ای برآمده از سنت و مدرنیته،منصور کاشان، خرداد ۱۳۸۹
  28. اندیشه پویا. داستان پنجشنبه، قاضی ربیحاوی، خرداد ۱۳۹۶، شماره ۴۳، ص ۱۰۲
  29. مرا پیر ممیران، گفتگوی به‌روژ ئاکره‌یی با هوشنگ گلشیری، سوئد، ۱۳۷۰
  30. تارنمای خبرگزاری کار ایران ایلنا، اصلاحات برای گلشیری مهم بود، گفت و گو با فرزانه طاهری، مهرماه ۱۳۹۶
  31. همان
  32. ایران شناسی، جوانمرگی پیر ما، عباس میلانی، تابستان ۱۳۷۹، شماره ۴۶، ص ۳۸۴

همچنین ببینید

«شیزوفرنی، درست همانطور که گفته بود»

«شیزوفرنی درست همانطور که گفته بود»، عنوان فصل ششم کتاب «مرشد و مارگاریتا» است. اما …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *