خانه / حرف‌هایی دربارۀ هوشنگ گلشیری / اگر از ما بنویسند برده‌ایم

اگر از ما بنویسند برده‌ایم

حرف زدن از گلشیری جواز می‌خواهد. این ادعای فرزانه طاهری، همسر هوشنگ گلشیری است. ماهنامه تجربه، فروردین ۹۱  گلشیری را با تیتر «در غیاب پدرخوانده» روی جلد برد. پرونده‌ای مختصر با روایت‌هایی از دوستان و شاگردان گلشیری و روایتی منتشر نشده از دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی به قلم گلشیری. روایتی که طاهری از اساس منکر وجود آن شد. او در نامه‌ای که «یادآور نهاد شورای نگهبان در ساختار حاکمیت» بود اعتراض کرد: «همان‌جا که به گلشیری لقب «پدرخوانده» داده‌اید که همه می‌دانیم چه معانی ضمنی ناخوشایندی دارد که اگر آن را به شیطنت تعبیر نکنیم، چاره‌ای جز این نداریم که بگوییم آن کس که این عنوان را برگزیده و آن کس که تأییدش کرده کمترین شناختی از گلشیری و نحوۀ زندگی و کارش در این مملکت نداشته است. نام پدرخوانده به گلشیری دادن جنجال کردن هم هست به سیاق نشریات زرد و فروش مجله را لابد بالا می‌برد. نوشته‌اید «در غیاب پدرخوانده». در غیاب او چه شد؟ فراهم‌آورندگان این جشن‌نامه که تحلیلی به دست نداده‌اند.»[۱] او پدرخوانده بودن یا شدن را مخالف سیاق و سیره گلشیری می‌دانست. ادعایی که البته خود گلشیری در زمان حیاتش، در مصاحبه با نشریۀ دنا تلویحا آن را رد کرده بود. او در آنجا خودش را ولی فقیه ادبیات نامیده؛ دیگرانی مثل دولت‌آبادی را مرعوب سبک خودش و براهنی را بی‌اهمیت دانسته‌بود. قبل‌تر از این، تجربه در شماره ۷ خود در پرونده‌ای دیگر به گلشیری پرداخت بود. مجتبی پورمحسن از جدال کهنۀ گلشیری و براهنی حرف زده و هر دو را پدرخوانده‌های ادبیات ایران نامیده بود. این تیتر حتما از چشم طاهری دور مانده بود.

گلشیری این شانس را داشت که در دوران حیاتش هم نامش در مطبوعات تکرار شود. تا کمی قبل از مرگ در نشریاتی مانند کارنامه و رودکی دربارۀ ادبیات و داستان می‌نوشت. فرج سرکوهی از هم‌نسلان او، در یادداشتی برای بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: « همیشه به هنگام خطر می‌گفت: “زنده ایم هنوز، می نویسیم هنوز، اگر بمانیم و بنویسم برده‌ایم. مگر چند نفریم در این وانفسا؟”»[۲] شاید از همین رو بود که به گفت‌وگو با مطبوعات روی خوش نشان می‌داد؛ تا نامش زنده بماند. دهۀ هفتاد در ایران و سوئد مصاحبه‌هایی داشت. اما قدیمی‌ترین مصاحبه‌ای که از او وجود دارد متعلق به اواخر دهۀ پنجاه و سال‌هایی است که نزد اهالی ادب به‌عنوان داستان‌نویس تثبیت شده بود. گفت‌وگوی او با جعفر مدرس صادقی، در نشریه آیندگان دربارۀ ادبیات و دست و پنجه نرم کردن با معضلاتی چون نشر، ترجمه و سانسور بوده است. در دهه‌های بعد هم موضوع غالب گفت‌وگوهایش سانسور است و آزادی بیان. مصاحبه‌اش با ابراهیم نبوی در شمارۀ اول مجلۀ دانستنی‌ها تنها اختصاص به همین موضوع دارد: «اگر یک حکومت فهمید که با آزاد کردن و رها کردن جامعه ، به خطر نمی‌افتد، مشکل حل است.»  دانستنی‌ها بعد از سه شماره، توقیف شد.

در گفت‌وگویی با نشریۀ دنا، به دعواهایش با براهنی هم گریزی زده است. دعوایی که نه از زبان خودش و براهنی دلیلش معلوم شد و نه بعدها ادعای شاگردانش که صرفا دعوایی ادبی بود و نه بیشتر، مورد قبول کسی قرار گرفت. «کار براهنی اصلا برای من جدی نیست. کتاب اخیرش را من تا صفحه پنجاه خواندم و دیدم کلا زیاد است. بعد دوستان به من گفتند بقیه‌اش را بخوان. حالا می‌گویم چشم؛ بقیه‌اش را هم می‌خوانم ولی پنجاه صفحه اول زائد است. بی‌معنی است. ساده‌ترین معیار من برای خواندن داستان این است که اول ببینم نویسنده فارسی می‌داند یا نه. بعد نگاه می‌کنم ببینم چقدر زیادی نوشته، کار آخیر آقای براهنی همین پنجاه صفحه‌ای که خواندم از هر سه سطر دو سطرش اضافی است و واقعا می‌توانم ثابت کنم. من به خود براهنی هم گفته‌ام که چرا هُل می‌زنی؟ چرا این‌قدر پرگویی می‌کنی و چرا اینقدر پُر می‌نویسی؟ چرا در هر مجله باید عکست باشد؟ شعرت باشد؟ چرا هر سال باید یک کار جدیدی در بیاوری؟ ممکن است بگویند به خاطر زندگی و مالیات و این حرف‌ها، ولی من می‌گویم برای امرار معاش، شغل‌های دیگری هم وجود دارد که شرافتمندانه‌تر است. اینها به نظر من دلیل نمی‌شود. من در ادبیات بی‌رحمم و با کسی تعارف تکه پاره نمی‌کنم. وقتی می‌گویم پنجاه صفحه این رمان زیادی است، واقعا زیادی است. بعد داخل متن که می‌شوم می‌بینم دعوایی را که با من دارد، در داستان می‌خواهد تصفیه کند. اسم کاراکترش را می‌گذارد هوشنگ. چهره‌اش را هم وصف می‌کند و بعد حرف‌هایی را هم به او نسبت می‌دهد.»[۳]

حرف زدن از گلشیری اگرچه به خلاف ادعای طاهری مجوز نمی‌خواهد، اما همیشه فقط چند چهرۀ تکراری از او گفته و نوشته‌اند. چهره‌هایی که دوست، شاگرد و یا مرید گلشیری بوده و هستند. نشریه رودکی بهمنِ ۹۰ با همکاری مرتضی پرورش، حسن اصغری، مجتبی هوشیار محبوب و فرزانه طاهری، روایت و گفت‌وگوهایی دربارۀ گلشیری منتشر کرد. سه ماه بعد تجربه هم در شمارۀ دهم خود همین راه را با نوشته‌هایی از یونس تراکمه، بیژن نجاری، جمال میرصادقی و عبدالعلی عطیمی رفت . همه در مسیری تکراری، روایتی واحد را بازتعریف کرده‌اند. «گلشیری استاد مسلم داستان بود». کمتر نشریه‌ای جسارت ورود به ساحتی غیر از این را داشته است. اگر ماجرا بر سر دعوای گلشیری و براهنی هم بوده است، در غیاب براهنی و شاگردان او، ماجرا بیشتر به نفع گلشیری تمام شده است. تجربه در شماره هفتم خود در گفت‌وگویی بین مهسا محب‌علی و محمدحسینی که هرکدام شاگرد یکی از دو استاد بوده‌اند، این دعواها را «جدال ادبی پربرکت» نامیده‌است. هرچند در همان شماره پورمحسن از بررسی دعوای آن دو نتیجه‌گیری می‌کند که بیشتر از هرچیز, دعواها شخصی و از سر خصومت بوده‌اند. «با خواندن نوشته‌های گلشیری و براهنی درباره‌ی همدیگر، علی‌رغم این‌که می‌بینیم به تفصیل درباره‌ی ضعف‌های «ادبی» یکدیگر می‌گویند، اما حسی که حداقل به من به عنوان یک منتقد و خواننده‌ی آثار این دو نویسنده و از اختلاف‌شان دست می‌دهد این است که آنها از هم بدشان می‌آید.»[۴]

نشریه اندیشه پویا هم به همین روش، خرداد ۹۶ در ویژه‌نامۀ «گریزان از انزوا» پرونده‌ای دربارۀ دوره‌ها و محفل‌های گلشیری با روایت‌هایی از دوستان او منتشر کرد. شهریار مندنی‌پور، رضا فرخ‌فال، ناصر زراعتی، علی خدایی و لیلی گلستان راویان این جلسات و گلشیری هستند. این پرونده با همراهی و همکاری فرزانه طاهری بوده است. حواشی تجربه، سرمشق اندیشه پویا شده بود. اگرچه هنوز حرف‌ها دربارۀ گلشیری تکراری بود، اما در همین شماره اعترافی از زبان رضا فرخ‌فال وجود دارد که دعواهای شخصی گلشیری و براهنی را تایید می‌کند: «ما همه انگار طبق قرار و مداری ناگفته از پیش تصمیم گرفته بودیم که به حرف‌های براهنی گوش نکنیم و به اصطلاح در برابر او گارد بگیریم.»[۵] همچنین انتقادات گلشیری را در مواقعی آمیخته به احساس می‌داند و از تمایل او به مریدپروری می‌گوید: «گاهی گلشیری در این اواخر تصویری از خود می‌داد که انگار مرید می‌خواست یا دشمن… داوری‌هایش دربارۀ خانم پارسی‌پور و غزاله علیزاده شخصی، احساسی و تند بود. این اصلا درست نبود.»[۶]

کیهان به تیتر «زمزمه‌گر یادها»، مطلبی از شهریار مندنی‌پور در اندیشه پویا، واکنش نشان داد. در مقابل برشمردن حسن و خوبی‌های گلشیری، او را به‌خاطر اعترافاتش در ساواک، خبرچین، ساواکی و ضدمردم خواند: « گلشیری در حالی که در تمام دوران جنگ تحمیلی علیه دفاع مقدس مردم ایران سخن گفت و در مسافرت‌های مکرر به خارج کشور نیز به فعالیت و ضدیت علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران پرداخت، اما در داخل کشور نیز از شرایط مناسب تبلیغی و چاپ و نشر کتاب‌هایش برخوردار بود و تا پایان عمر نیز دست از عناد خویش با مردم و نظام برآمده از اراده و خواست آنها برنداشت.» فرزانه طاهری این‌بار سکوت کرده بود.

علاوه بر مناسبت‌هایی چون سالمرگ و تولد و یا تجدید انتشار یک رمان از گلشیری، بی‌مناسبت هم حرف از او زیاد به میان آمده است. بعضی شاید که خود را مدیون سبک و یا داستان‌های گلشیری می‌دانند؛ از او و برای او زیاد نوشته‌اند. یکی از پُرنویسان دربارۀ گلشیری مهدی یزدانی‌خرم است. گلشیری برای او از سال‌های آغاز روزنامه‌نگاری، در روزنامۀ همشهری و مجلۀ شهروند امروز، بعدها هم در هیئت سردبیر تجربه، سوژۀ پرداختنی بوده است. بیست‌وهفتم اردیبهشت همین امسال به مناسبت ردشدن شازده احتجاب از سیزدهمین سانسور در روزنامۀ سازندگی به نویسندۀ کتاب پرداخت. شازده احتجاب را یکی از خوانده شده‌ترین کتاب‌های تاریخ ادبیات ایران دانسته و گلشیری را در دهه شصت ملجأ بسیاری از نویسندگانی دانسته که به دلایلی مانند سانسور و یا مهجور بودن اقبال انتشار آثارشان را نداشتند.

گلشیری حتی اگر اختصاصا موضوع نوشته یا گفت‌وگویی هم نبوده، مطالب و گفت‌وگوهایی بوده‌اند که از یاد او رنگ گرفته‌اند. یادهایی که حتی اگر آمیخته به نقد هم بوده‌، اما گلشیری را در همان چهارچوب پیش‌ساخته تکریم کرده‌اند. علی‌اشرف درویشیان در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق نثر و داستان خودش را تلاشی برای پرکردن شکاف بین نثر گلشیری و صمد بهرنگی می‌دانست: «کارِ بزرگِ «صمد بهرنگی» همین بود، که ادبیات را برد توی مردم؛ خیلی از مردمِ ما، بی سواد بودند و او را می شناختند. من تمام فکر و ذکرم این بود که فضای بین صمد بهرنگی و مثلا آثار زنده یاد «هوشنگ گلشیری» که سطحِ بالا بود و مدرن بود را با نوشته هایم پر بکنم.»[۷] یزدانی‌خرم در یادداشتی در همین روزنامه دربارۀ محفل‌‌گرایی در ادبیات، به محافل ادبی گلشیری و براهنی در دهۀ شصت نیم‌نگاهی دارد و معیار قرار گرفتن او برای نویسنده بودن یا نبودن دیگران را از آسیب‌های ادبیات می‌داند.[۸]

از گلشیری زیاد گفته‌اند و نوشته‌اند؛ او را در یک تصویر بازنشر کرده‌اند. اگرچه کسی دربارۀ اینکه او واقعا مریدپرور، پدرخوانده یا ولیّ فقیه ادبیات بود یا نه، صریحا اظهار نظری نکرده و نقل‌قول‌هایی گنگ را از او به خاطر آورده؛ همه کوشیده‌اند تا او را چنان که شایستۀ چنین مقامی باشد توصیف کنند.

[۱] تجربه، اعتراضی به فراهم‌آورندگان «جشن‌نامه» گلشیری در تجربه، شماره ۱۱

[۲] بی بی سی فارسی، هوشنگ گلشیری؛ جان پرشور خلاق نوآور، ۱۳ خرداد ۱۳۸۹

[۳] نشریه دنا، مهرماه ۱۳۷۹ ؛ شماره ۸

[۴] تجربه، شماره ۷، پدرخوانده ها

[۵] اندیشه پویا، شماره

[۶] همان

[۷] شرق، پنج شنبه ۲۸ بهمن  ۱۳۸۹

[۸] شرق، دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۵

همچنین ببینید

فوتبال، زبان مشترک تمام انسا‌ن‌های جهان

بالاخره هواپیما فرود آمد و مسافرها که اکثراً ایرانی هستند وسایل خود را جمع می‌کنند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *