مخاطب، جهان گلشیری

تعداد نویسندگانی که در دوره‌های مختلف به دلیل هواداری یا فعالیت از یک حزب یا جریان سیاسی خاص، زندانی یا تحت فشار بوده‌اند در تاریخ ما کم نیست؛ اما از بین آن‌ها کمتر همچون گلشیری قواعد و اصول مشخص و خط­کشی شده‌ای برای جدا کردن ساحت ادبیات و داستان از امر سیاسی و سیاست‌زده بودن، تعریف کرده و تا پایان نیز بر آن‌ها اصرار ورزیده. می‌توان نگاه گلشیری به امور مختلف را در یک منظومه‌ی فکری فهم و با آن او را قرائت کرد. وقتی از یک منظومه‌ی فکری حرف می‌زنیم، لزوما به پارادایم فکری مشهور و تعریف‌شده‌ای که همگان آن را مثلا با عنوان اگزیستانسیالیسم می‌شناسند، اشاره نکرده‌ایم یا مشخصاً از ایدئولوژی مارکسیسم حرف نمی‌زنیم؛ بلکه از مجموعه‌ی اصول و قواعدی می‌گوییم که هرکس _در اینجا گلشیری_ برای خود ترسیم می‌کند.

گلشیری معتقد بود اساساً نمی‌توان نویسنده‌ای را بدون داشتن یک موضوع سیاسی پذیرفت و زیست در جامعه لاجرم به موضع‌گیری در مورد امر سیاسی نیاز دارد. به نظر او مشارکت در امر سیاسی و تلاش برای شکل دادن جامعه‌ی مدنی ستودنی‌ست، اما آلوده شدن به امر قدرت و رفتن زیر پرچم یک حزب، پذیرفتنی نیست: «به معنی این باد و آن مباد، هیچی، باخته! ولی به معنی عمیقش، همیشه؛ هر لحظه! یعنی من قبول ندارم آدمی که اینجا قیافه‌ی مردمی می‌گیرد، در خلوتش یک جور دیگر است… سیاسی بودن ساده‌ترینش این است که مردم، همه‌ی مردمِ جهان، حق دارند.»[۱] این نوع سیاسی بودن و تلاش برای عدالت و عدالت‌طلبی که می‌تواند برآمده از گرایشات سیاسی او در جوانی و همکاری او با افراد حزب توده باشد، جانِ کلام گلشیری درمورد سیاست است. او که همواره نوشتن برای یک حزب یا جریان خاص سیاسی را مرگ نویسنده می‌دانست و درگیری در روابط قدرت را پایان کار او، بر آگاهی سیاسی نویسنده تأکید داشت و آن را لازمه‌ی کار و برای زنده ماندن اثرش در طول زمان ضروری می‌پنداشت. گلشیری معتقد بود سیاسی نوشتن و اعلامیه دادن در یک اثر ادبی، آن را منحصر به زمان کرده و تاریخ انقضایش را به تغییر شرایط سیاسی منوط می‌کند.[۲] تخصص در ادبیات، بیش از اعلام نظر سیاسی در ماندگاری و اثرگذاری یک داستان یا شعر مهم است: «من می‌گویم یک شاعر می‌تواند سیاسی باشد. حتا می‌تواند طرفدار یک حزب باشد و حتا در شعرش هم همین‌طور باشد ولی اول باید شاعر باشد.»[۳] به این دلیل که هنر و در اینجا ادبیات در خدمت زیبایی‌ست و اگر زیابیی در آن هنر به حد اعلی نرسد، نمی‌تواند به آرمان دیگری هم خدمت کند. از سوی دیگر اگر یک ایدئولوژی را بر حق بدانیم، پس واجد زیبایی نیز هست و هر شعر یا اثر هنری نیز که در خدمت زیبایی‌ست، پس در خدمت آن ایدئولوژی نیز هست. با این نگاه، هنرمند از فریاد زدن شعارهای سیاسی و یا صادر کردن بیانیه‌ی سیاسی بی‌نیاز است و در ضمنِ خلق اثری هنری، موضع سیاسی خود را نیز اعلام کرده است. بر همبن مبنا گلشیری با هر فعالیت سیاسی در کانون نویسندگان و هر تفکری که جهت‌گیری سیاسی خاصی را به این کانون تحمیل کند، مخالفت کرده و حتی اعضای خاطی اخراج شده‌اند. چنانچه از گفتار وی برمی‌آید، تنها دفاع از آزادی و مخالفت با سانسور دغدغه­‌ی او بوده و «مخالفت با حکومت هدف او در کانون نویسندگان نبوده است.» [۴]

نگاه گلشیری به ادبیات، کلمات و آنچه پدید می‌آورند نیز از همین رهگذر قابل درک است. ادبیات در خدمت زیبایی‌ست، اما آنجا که با کلمات و داستان‌ها دنیای جدیدی خلق می‌شود، در خدمت آزادی و آزادگی نیز هست. داستان‌نویس در ذات خود طرفدار آزادی است و با نوشتن داستان، از اختیار و انتخاب در خلق شخصیت‌ها و موقعیت‌ها بهره می‌برد. «وقتی شما چند شخصیت در یک داستان خلق می‌کنید که هر کدام نظرات مختلفی دارند و به آن‌ها مجال می‌دهید همان‌طور که هستند زندگی و عمل کنند، هرچند که خود شما با بعضی از آن‌ها مخالفید، بالذاته آدمی دموکراتید؛ اهل تسامح و تحمل غیر. وقتی از قراردادهای متعارف زبان تجاوز می‌کنید، وقتی از میان چند کلمه، یکی را انتخاب می‌کنید، یعنی حکم می‌دهید که انسان آزاد است. ظرف بیان نویسنده حکم می‌کند که طرفدار آزادی باشد. همه‌ی نویسنده‌هایی که در بند ایدئولوژی یا دوره‌های خاصی مانده‌اند، پس از آن دوره یا آن ضرورت مقطعی، فراموش می‌شوند.»[۵] غایت یک داستان‌نویس هم می‌تواند آگاهی‌بخشی در مورد آزادی و تحقق اختیار و انتخاب مخاطب باشد. گلشیری معتقد بود در مقاطع زمانی مختلف، بار سیاست بر دوش ادبیات بوده و اکنون وقت آن است که این بار بر زمین و بر دوش رسانه‌ی مناسب گذاشته شود.

با این تفسیر، ریشه‌ی مخالفت گلشیری با سانسور و حذف آثار هم قابل فهم است. او در گفتگو با «ابراهیم نبوی»، مسامحتا با سانسور برخی محتواهای غیراخلاقی کنار می‌آید اما به جز آن با هرگونه حذف یا سانسور مخالف است. به نظر او اخلاقیات بهانه است: «بخشی از این تصمیم به روش‌های سیاسی برمی­‌گردد و اصلا آنان موضوع اخلاق را بهانه کرده‌­اند.»[۶] به عقیده­‌ی گلشیری داستان‌نویس با نوشتن یک متن می‌گوید امکان تغییر وجود دارد؛ اما هنگاهی که اثر او تحمل نشود، به این معنی‌ست که این حق نادیده گرفته شده؛ «یعنی دارد می‌گوید فقط راه مسلحانه وجود دارد و جامعه را خشن می‌کند و جامعه نابود می‌شود»[۷]. گلشیری به گواه نظرات خودش و گزارش‌های اطرافیان، سانسور یا حذف بخش‌هایی از متونش را توهین قلمداد می‌کرده و به قیمت چاپ شدن داستانش حاضر به حذف بخشی از آن نمی‌شده است. راه ارزیابی یک اثر را نیز پسینی دانسته و معتقد است یک اثر پس از چاپ باید مورد ارزیابی و در صورت لزوم به دادگاه فراخوانده شود.

این سخت‌گیری در مورد سانسور، برآمده از جهان‌بینی گلشیری‌ست که در نهایت به اصل کلی مربوط به کشور مربوط می‌شود. وقتی با یک اثر یا یک طرز فکر مخالفت شده و راه رسمی برای انتشار آن بسته است، آن اثر به راه‌های زیرزمینی متوسل شده؛ «چون جریان‌های مخفی بر ضد یک مملکت است و نفعی برای مملکت ندارد، بلکه مضر است. من معتقدم که جریان­های مخفی زیرزمینی به ضد حکومت و تمامیت یک مملکت است. هم حکومت باید این را بفهمد، هم جریان سیاسی.»[۸] آنچه از انتشارش جلوگیری شود، به زیر میز رفته و مقدس می‌شود، چاپ شده و به دست مردم می‌رسد اما همچنان درآمیختن ایدئولوژی با ادبیات در نهایت به ضرر مملکت است؛ چون تفکر خلاق نویسنده را از او می‌گیرد و زبان را بی آنکه لازم باشد، پیچیده می‌کند. این پیچیدگی زبان در شرایطی که رسانه‌های دیگر کارکرد نداشته باشند، توجیه‌پذیر و در بستر تاریخ قابل فهم است، اما هنگاهی که داستان و شعر را به اعلامیه‌های رمزآمیز بدل کند، کارکرد آن‌ها را گرفته و نویسنده را از غایت اصلی برای نوشتن، که توصیف جهان است، دور می‌کند.

روشنفکری هم که با پیچیدن کلام در راز و رمز و بازی‌های زبانی، سعی در نمایاندن خود دارد، از تیغ تیز نقد گلشیری در امان نمی‌ماند؛ چه روشنفکری اگر در جهت منافع کشور و برای پیشرفت ادبیات قدم برمی‌دارد، از اختلاط با قدرت و اعمال قدرت در داستان و شعر و حتی در چاپ و نشر ابا دارد. گلشیری در مناسبات مختلف، روشنفکران غرب‌زده یا وابسته به قدرت را که از قِبل نام خود نانی دست و پا کرده‌اند، مورد انتقاد قرار داده و آن­هایی که با تعارفات بی‌پایه در روابط با افراد، هنوز در مسند روشنفکری باقی مانده‌اند بی آنکه تولیدی کرده باشند را، دون نام روشنفکر می‌داند. به نظر گلشیری نوشتن داستان و شعر نوعی تولید است و روشنفکر تا زمانی که سال‌ها نانِ یک اثر خوب خود را بی هیچ تولیدی می‌خورد، در خورِ احترام نیست. کار مدام، مطالعه و تلاش برای آفریدن اثری خوب از وظایف روشنفکر است. اما روشنفکری که برای بودن در دایره‌ی روشنفکران، به قدرت یا سیاست، روابط و رفاقت‌ها یا برانگیختن حس ترحم دیگران متوسل می‌شود، ریاکار است و «این ریای حاکم بر روشنفکری بزرگترین ضربه‌ را به ما زده.»[۹] علاوه بر انتقاداتی که گلشیری مستقیماً به جریان روشنفکری داخل و خارج از کشور وارد کرده، اذعان می‌کند که کتاب «بخدا من فاحشه نیستم» را نیز در نقد روشنفکری ریاکار و فشل زمان خود نوشته است. در مصاحبه‌ای که پس از رمان «جن نامه» با او شده، مخصوصا به دخالت سیاسی در بزرگ کردن یک شخص یا اثر اشاره کرده و آن را نقد می‌کند. اگرچه گلشیری همواره معیار سنجش شعر را شعر و داستان را داستان معرفی می‌کند و سیاست را عامل مخل سنجش صحیح می‌داند، اما مشخص نمی‌کند که در نهایت چه کسی باید انحراف از شعر یا داستان معیار را تشخیص دهد. تیغ تیز نقد گلشیری و یارانش اغلب بر دیگر داستان‌نویسان، اثری بازدارنده داشته و آن‌ها را در جبهه‌ای دیگر و رو در روی هم قرار می‌داده است؛ اما آن‌ها از انتقاد به نویسندگان مشهور یا نوپا فروگذار نکرده و در جلسات معروف «نقد پنجشنبه‌ها»، بارها یکدیگر و دیگران را نواخته‌اند.

مملکتی که گلشیری از آن حرف می‌زند محدوده‌ی جغرافیایی‌ای است که فرهنگ و تاریخ و زبان آن و مهم‌تر از همه نگاه به جهان، هویت‌بخش افراد آن است. او مدعی است طرحی از داستانی ایرانی در ذهن دارد که نه تقلید شده از غرب است و نه شرق؛ که برگرفته از متون کهن ایرانی و روایی و دینی‌ست و با آن ممتاز می‌شود: «من فکر می‌کنم ما می‌توانیم یک شیوه‌ی خاص ایرانی به وجود بیاوریم. اگر رئالیسم جادویی شیوه‌ی خاص آمریکای لاتین است، ما هم می‌توانیم شیوه‌ی خاص خودمان را داشته باشیم؛ برگرفته از قرآن، اوستا، بحارالانوار، تذکره الاولیا و… مثلا شیوه‌ی روایت حدیث.»[۱۰] استفاده از پشتوانه‌ی فرهنگی برای خلق یک اثر داستانی، از مهم­ترین اهداف گلشیری بوده که برگرفته از هویت و باز عامل غنای آن است.

گلشیری در طول سال‌ها به مناسبات مختلف سفرهایی به آمریکا و اروپا داشته اما بنا به گفتۀ خودش هیچ‌گاه مهاجرت را برای خود نپسندیده. به این دلیل که دیدنِ با واسطه و تجربه‌ی با فاصله را مانعی برای نوشتن درست و روشن می‌دانسته. به عقیده‌ی او اگرچه ترجمه راهی برای تبادل فرهنگی و جهانی شدن است، اما مهاجرت و نوشتن از آنچه نویسنده آن را حس نمی‌کند، نمی‌تواند به تولید اثری موفق بینجامد: «دیگر کلام و زبان را فراموش می‌کند، مسائل زنده را با واسطه می‌بیند. تازه عیب همه‌ی این سفرکرده‌ها این است که در مورد خودشان،‌‌ همان تجربیاتشان،‌‌ همان غربتشان نمی‌نویسند.»[۱۱] نوشتن از آنچه فرد آن را زندگی کرده و با آن تجربه دارد، همواره از مهم‌ترین اصول او بوده است: کسی که از سنت دفاع می‌کند، نمی‌تواند با مظاهر و وسایل مدرن زندگی کند. این دروغ به مخاطب و نوعی ریاکاری‌ست و در نهایت داستان برای مخاطب باورپذیر نیست. با این وجود نوشتن از همه‌ی آنچه افراد آن را تجربه کرده‌اند و آنچه برای مخاطب هم ملموس و زیسته باشد، منظور گلشیری نیست؛ چه بسیاری از محتوای داستان‌های گلشیری دغدغه‌ی روزمره‌ی عامه‌ی مردم نبوده و مخاطبانی معدود و خاص داشته است و از سویی بسیاری از موضوعاتی که مردم در جامعه با آن درگیر بودند، در آثار گلشیری بروز نیافته ‌است؛ از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به موضوع جنگ اشاره کرد.

 گذشته از لزوم تجربه‌ی بلافصل برای نوشتن، گلشیری به خاطر مخاطبانی که انگیزه‌ی او برای نوشتن هستند، زندگی در ایران را به مهاجرت ترجیح می‌داده است. «من برمی‌گردم! من برمی‌گردم! من حتی اگر بدترین چیز در انتظارم باشد‌ برمی‌گردم! … گمانم باید وسایلی فراهم بشود که بدانند مخاطبشان کیست. ایرانی­هایی که در اینجا {سوئد} هستند، درصد بالایی‌شان نمی‌خوانند. ولی این مجله را بیاور توی ایران، و من بردم، امتحان کردم، می‌روند تمامش را می‌خوانند. همان بچه‌های نسل بعد، بچه‌های بیست‌وچند ساله، همه‌اش را می‌خوانند، تمام «آدینه»، تمام «دنیای سخن»، تمام «نگاه نو» را می‌خوانند. خوب، راهش چیست‌؟ راه این است که مخاطب باید جهان باشد.»[۱۲]علی­رغم اینکه برخی از داستان‌های او در خارج از کشور چاپ و منتشر شده‌اند، گلشیری از کم بودن مخاطب در آمریکا و کتاب­خوان نبودن فارسی‌زبانان در کشورهای دیگر گله‌مند است و انگیزه‌ی خود از مهاجرت نکردن را مخاطبانش می‌داند، اما توضیخ نمی‌دهد مخاطبان داخل ایران چطور می‌توانند کتاب‌هایی که در خارج از کشور چاپ و منتشر می‌شوند را تهیه کنند. آیا داستان‌های گلشیری تنها برای مخاطبان معدودی که امکان دسترسی به آنها در خارج از کشور را دارند، نوشته شده‌اند و مخاطب عام مورد نظر او نیست؟ در این صورت چگونه است که موضوع مخاطب به عنوان یک عامل اصلی برای مهاجرت نکردن مطرح شده است؟

[۱]مرا پیر بمیران، مصاحبه با به‌روژ ئاکره‌ای، سوئد ۱۳۷۰

[۲] دیگر کسی حوصله ادبیات آن سال‌ها را ندارد. مصاحبه با جعفر مدرس صادقی ۱۳۵۸

[۳] می‌نویسم برای اینکه ببینم عاشقم یا نه؟ مصاحبه با میترا شجاعی. نشریه دنا. ۱۳۷۹

[۴]  امام خمینی گفت در اسلام آزادی وجود دارد. ماهنامه تجربه. ۱۳۹۱

[۵]  در پبام به انجمن ادبی سوئد

[۶]  با هیچ نوع سانسوری موافق نیستم. مصاحبه با ابراهیم نبوی. مجله دانستنی‌ها ۱۳۷۹

[۷]  مرا پیر بمیران، مصاحبه با به‌روژ ئاکره‌ای، سوئد ۱۳۷۰

[۸] می‌نویسم برای اینکه ببینم عاشقم یا نه؟ مصاحبه با میترا شجاعی. نشریه دنا. ۱۳۷۹

[۹] مرا پیر بمیران، مصاحبه با به‌روژ ئاکره‌ای، سوئد ۱۳۷۰

می‌نویسم برای اینکه ببینم عاشقم یا نه؟ مصاحبه با میترا شجاعی. نشریه دنا. ۱۳۷۹[۱۰]

[۱۱]  سخنرانی هوشنگ گلشیری با موضوع «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی». ۱۳۵۶

[۱۲] مرا پیر بمیران، مصاحبه با به‌روژ ئاکره‌ای، سوئد ۱۳۷۰

همچنین ببینید

بیایید حرف بزنیم

ادبیات به اسطوره‌سازی و قدسی سازی و قدیس پروری نیاز ندارد. از نیازِ نداشته هم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *