سایه‌ی سنگین شازده

رویکرد پژوهشگران ادبی به آثار هوشنگ گلشیری

هوشنگ گلشیری یکی از چهره‌های مطرح ادبیات داستانی ایران است. عده‌ای او را آغازگر داستان مدرن می‌دانند و گروهی دیگر، بعضی از آثارش را پسامدرن تلقی می‌کنند. بنابر بعضی تحلیل‌ها گلشیری جریان داستان‌نویسی را به سمت و سویی جدید هدایت نمود و با تلفیق سنت و مدرنیته، شیوه‌های نوین روایت داستانی را معرفی کرد. در واقع، او اندوخته‌های ادبی و تجربه‌های نوشتاری خود را با نظریات به روز جهان در هم آمیخت و شیوه‌ای جدید و ماندگار در دنیای داستان پدید آورد. شیوه‌ای که شاید در آن زمان با نقدها و حتی مخالفت‌هایی روبه‌رو شد اما بعدها به سبک گلشیری معروف شد و توسط شاگردان و ارادتمندان مکتب او ادامه پیدا کرد. تا کنون مقالات پژوهشی متعددی درباره‌ی آثار این نویسنده چاپ شده است. نکته‌ی جالب توجه، تنوع موضوع این مقالات است. از رویکردهای روایی تا عناصر داستانی. از بررسی‌های روان‌شناختی تا تطبیق‌های سیاسی و اجتماعی.

الف) گلشیری و مدرنیسم

هوشنگ گلشیری یکی از نویسندگانی‌ست که پا به پای نوشتن داستان‌های مدرن و تکنیک محور، با نوشتن مقالاتی چند پیرامون رمان و شعر کوشید تا مبانی نظری کارش را نیز شرح دهد. در مقاله‌ی «جستاری در بنیا‌ن‌های فکریِ نظریه‌ی ادبی هوشنگ گلشیری»[۱]، آثار غیر داستانی او بررسی شده و  بنیان‌های فکری این نویسنده در پیوند با ماهیت و فلسفه‌ی ادبیات مورد نقد و داوری قرار گرفته است. طبق این پژوهش، «جان‌مایه‌ی فکری و نظری مقالات گلشیری به اومانیسم و فرمالیسم گره خورده است. در روزگاری که جریان چپ و نویسندگان طرفدار حزب توده، هنر متعهد را تنها در رئالیسم سوسیالیستی می‌جستند، گلشیری کوشید تا مفهوم تعهد را از تنگناهای حزبی نجات دهد و طلیعه‌دار مفاهیمی چون انسان‌گرایی و فردیت باشد. هرچند در بسیاری از نوشته‌های گلشیری توجه به تکنیک و فرم، وجه غالب است اما این تکنیک‌گرایی، به تکنیک‌زدگی نینجامیده است چراکه برخورد دیالکتیکی اومانیسم و فرمالیسم در اندیشه‌های گلشیری، او را به سنتی راهبر شده که هم تعهد را تاب می‌آورد و هم تکنیک را.»

 «سیاوش گلشیری» در مقاله‌ی «پست‌مدرنیسم در ادبیات داستانی معاصر ایران»[۲]، مؤلفه‌های پست‌مدرن در آثار هوشنگ گلشیری را بررسی کرده است؛ وی داستان‌های «شب شک»، «مردی با کراوات سرخ»، «عکسی برای قاب عکس خالی من»‌‌، «معصوم اول»، «زندانی باغان»، «شـازده احتجاب»، «کریستین و کید» و «آیینه‌های دردار» را مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسیده است که گلشیری در این متون بـه همـان انـدازه‌ی شـالوده شـکنانه، به گذشته و امکانات بومی زبـان فارسـی نیز پایبنـد بـوده است.

در مقاله‌ی «بررسی تکنیک‌های مدرن انعکاس ذهن در رمان شازده احتجاب»[۳]، انواع تکنیک‌های انعکاس ذهن _از جمله جریان سیال ذهن_ و نقش آن در ساختار رمان مدرن بررسی شده است. «مطابق این پژوهش، ذهنیت‌گرایی رمان شازده احتجاب بر دو محور خاطره و خیال بنا شده و در نتیجه، منطق داستان بر مبنای این دو محور پایه‌ریزی شده است. برای دست‌یابی به این هدف، نویسنده از انواع تکنیک‌های انعکاس ذهن، که با به کارگرفتن آن‌ها خواننده مستقیماً با عملکردهای ذهنی شخصیت مواجه می‌شود، استفاده می‌کند تا منطق ذهن‌گرای رمان را به بهترین وجه به نمایش بگذارد. این امر البته پیچیدگی رمان را نیز در پی دارد؛ پیچیدگی‌ای که با وجود تصور بسیاری از خوانندگان، تعمد نویسنده نیست بلکه در نتیجه‌ی نزدیک‌سازی ساختار رمان به ساختار ذهن به دست آمده است که با درک درست این ساختار می‌توان بر دشواری‌های موجود در این رمان فائق آمد.»

اسطوره‌ها یکی از عناصر داستان مدرن هستند. نویسنده‌ی نوگرا با شک به اسطوره‌ها و بازخوانی آن‌ها فضایی جدید و اسطوره‌ی شخصی و فردی می‌آفریند. در واقع، این نویسندگان اسطوره‌ها را از سنت تاریخی_ادبی وام می‌گیرند؛ با مختصات زمان خودشان در می‌آمیزند و چهره‌ای جدید از عناصر و شخصیت‌های اساطیری ارائه می‌دهند. در اکثر آثار گلشیری نیز رد پای اسطوره‌ها دیده می‌شود. طبق نتیجه‌ی به دست آمده در مقاله‌ی «بررسی تقابل مدرنیسم و اسطوره در آثار گلشیری»[۴]، وی در مجموعه‌ی آثار خویش «از اسطوره‌های فردی بهره می‌گیرد اما در مجموع چنـین به نظر می‌رسد که با تمام انتقادهایی که غالب ادبیات مدرن از اسـطوره دارد، در نقطه‌ی مشترک استعاره و نمادپردازی، توجه به زمان درونـی و در مجمـوع ذهن‌گرایی، از اسطوره سود می‌جوید.»

ب) گلشیری و نظریه‌های ادبی

گلشیری از نخستین و معدود نویسندگان ایرانی‌ست که داستان‌نویسی از زبان راویان متعدد را تجربه کرده و تقریباً از عهده‌ی اَشکال مختلف روایت برآمده است. به همین دلیل یکی از حوزه‌هایی که ذهن پژوهشگران ادبی را درگیر کرده، مسأله‌ی روایت در داستان‌های گلشیری‌ست. در اکثر این مقالات، داستان‌های مختلف گلشیری با نظریه‌های روایت‌شناسی تطبیق داده شده و پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که گلشیری با نظریه‌های مختلف ادبی آشنا بوده و توانسته آن‌ها را در داستان‌هایش پیاده کند. به این معنا ارزش کار گلشیری، وابسته به نظریه‌ها سنجیده و ارزیابی می‌شود.با این حال اگرچه آشنایی با مکاتب و نظریات ادبی از ضروریات اولیه‌ی یک نویسنده‌ی برجسته است اما تکیه‌ی بیش از حد پژوهشگران بر این مسأله، موجب مغفول ماندن سایر جنبه‌ها و هنرهای نویسندگی اوست. بعضی از مقالات نظریه‌محور با یکدیگر هم پوشانی دارند؛ عناوین متفاوت و مضامین یکسان!

مثلاً در مقاله‌ی «زمان در داستان‌های جریان سیال ذهن»[۵]، به شرح مختصات زمانی در چند رمان برجسته‌ی فارسی پرداخته شده که یکی از این داستان‌ها، «شازده احتجاب» گلشیری‌ست. طبق گفته‌ی نویسنده، «داستان‌های جریان سیال ذهن به دلیل رویکرد ویژه به مفهوم زمان،گاه داستان زمان نامیده‌ شده‌اند. در این گونه داستان‌ها گذشته و آینده از رمان حذف می‌شود تا کشف و شهودی‌ محض از لحظه‌ی حال به دست آید. در چنین حالتی ترتیب و توالی پیوسته‌ی زمان جای خود را به تراکم درهم تنیده‌ی خاطراتی می‌دهد که در ذهن شخصیت‌های داستان، نه بر اساس تقدم و تأخر زمانی، که بر اساس میزان عمق تجربه، نظام یافته‌اند و گذشته، حال و آینده کاملاً درهم‌ آمیخته‌اند. نویسندگان جریان سیال ذهن برای انعکاس دقیق ذهن انسان و چگونگی تطابق آن با زمان‌ به انواع شگردها روی آورده‌اند. بازگشت ناگهانی به گذشته، تغییر مداوم روایت بین حال و گذشته و آینده، روایت مدتی طولانی از گذشته از دریچه‌ی لحظاتی محدود از حال، جابه‌جایی‌ مداوم کانون روایت داستان میان لایه‌های مختلف ذهن شخصیت و در نتیجه بین زمان بیرونی‌ و زمان درونی یا زمان ساعت و زمان ذهن، بهره‌گیری از تداعی‌های مکرر که گذشته و حال‌ را در هم می‌آمیزند، کاربرد نامتعارف زمان‌های افعال و… همگی شیوه‌هایی هستند که به کار گرفته می‌شوند تا تلقی‌های متفاوت اذهان مختلف از مفهوم زمان را بنمایانند.» همان‌گونه که از خلاصه‌ی اثر برمی‌آید، این مقاله یکی از مفصل‌ترین آثار پژوهشی در زمینه‌ی زمان در داستان معاصر است.

نکته‌ی جالب ماجرا این است که در مقاله‌ی جداگانه‌ای با عنوان «بررسی عوامل مؤثر بر شتاب روایت در رمان شازده احتجاب»[۶] نیز، به عنصر زمان در همان رمان پرداخته شده. این مقاله بر اساس نظریه‌ی «ژنت»، روایـت‌شـناس سـاختارگرا، تألیف شده و عنصر زمان در روایت «شازده احتجاب» مورد بررسی قرار گرفته است. طبق این بررسی، زمان در «شازده‌ احتجـاب» گلشـیری پیش‌روی بسـیار کندی دارد اما در ذهن شازده و دیگر شخصیت‌های آن، با شتابی وصف‌ناپذیر در حال پیش‌روی و پس‌روی‌ست. در لایه‌ی بیرونی رمان، که زمان تقویمی بازتاب بیشـتری دارد، مـی‌تـوان پیشـروی کندی در زمان داستان احساس کرد که با الگوی ژنت هم‌خوانی دارد.

در مقاله‌ی «روایت شناسی یک داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری بر اساس نظریه‌ی ژنت»[۷] نیز دقیقاً همان موارد بررسی شده؛ با این تفاوت که اثر مورد مطالعه، داستان «معصوم پنجم» است. در این مقاله، مواردی مانند زمان دستوری، فاصله، کانونی شدگی و لحن روایت بررسی شده و معلوم می‌گردد که «گلشیری به گونـه‌ای مدرنیـستی از این مؤلّفه‌های روایی استفاده کرده ‌است.»

همان‌گونه که مشخص است نویسندگان مقالات فوق، از منظری کاملاً ساختارگرایانه به عنصر زمان در آثار گلشیری پرداخته‌اند اما در مقاله‌ی «زمان و هویت در داستان‌های هوشنگ گلشیری»، از منظر نقد مضمونی به نقش زمان در پیشروی محتوای داستان پرداخته شده است. این مقاله با محوریت نظریه‌ی «ژرژ پوله»، از منتقدان بزرگ نقد مضمونی، نگاشته شده. بنیان آراء انتقادی_فلسفی‌ این نظریه‌پرداز، به مقوله‌ی زمان اختصاص دارد و می‌کوشد تا از خلال تصاویر نویسندگان به تشریح درک آنان از زمان بپردازد. در این پژوهش اثبات شده که مفهوم فضاهای شخصی در داستان‌های گلشیری با ادراک لحظه‌ی گذرای حال مرتبط است و با تصاویری چون ایستادن افراد در صف‌های طولانی، هم قدم شدن راوی با آنان، سفر، گام زدن‌ها و شمردن نقطه‌های متوالی به ایجاد ادراک متقاطع شخصیت‌ها از زمان، مرتبط است. علاوه بر این، سرریز شدن گذشته در قالب تداعی صداها و تصاویر در لحظه‌ی حال، ویژگی دیگر چنین زمانی‌ست و خصلتی جاودانه به لحظات می‌دهد. طرح‌های تکه‌ تکه و ناتمامی که در داستان‌های گلشیری به شکل نمادهایی چون ریزش مداوم و یکنواخت فواره‌ها، تکه تکه شدن و شکستن موج‌های حوض از آن یاد می‌شود، در عین اشاره به گذرایی لحظه، طرحی از معنای ذاتاً پایان‌ناپذیر آن است. از این رو تکرارها، یادآوری‌ها و حتی فراموش کردن‌های افراد، رکن اصلی کشف هویت آنان و درکشان از لحظه محسوب می‌شود.

طبق نظر «شهریار زرشناس» در مقاله‌ی «فرمالیسم مقلد تکنیک زده»[۸]، گلشیری از طرفداران فرمالیسم بوده و طبیعتاً به ساختار کلام توجه شایانی داشته. ادعایی که با فضای داستانی گلشیری و تلاش وی برای آفرینش ساخت‌های متفاوت داستانی، سازگار است. به همین دلیل، مقالات متعددی درباره‌ی ساختار داستان و فرم روایی در آثار وی تألیف شده است.

در مقاله‌ی «تحلیل و بررسی شازده احتجاب گلشیری با دیدگاه ساختگرایانه»[۹]، «شازده احتجاب» با توجه به برخی دیدگاه‌های منتقدان ساختگرا همچون ژنت، «گرماس»، «برمون»، «تودوروف» و «بارت» تحلیل شده است. برای این منظور، ساختار «شازده احتجاب» در سه سطح مورد بررسی گرفته: در سطح نخست که عنوان آن «راوی و زاویه‌ی دید در شازده احتجاب» است، زاویه‌ی دید، شیوه‌ی روایت و راوی یا راویان بررسی شده است. سطح دوم به بررسی ساختار روایی، و سطح سوم به تحلیل ساختاری این داستان نظر دارد.

یکی از ساحت‌های ساخت‌گرایی، توجه به عناصر روایی متن است. پژوهشگران ادبی در چند مقاله به استخراج تکنیک‌های روایی در آثار مختلف گلشیری پرداخته‌اند.

در مقاله‌ی «بررسی تکنیک‌های روایی در رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشیری»[۱۰] (۱۳۸۸) این رمان از حیث زاویه‌ی ‌دید و شیوه‌های روایی بررسی و این نتیجه حاصل شده است که «گلشیری در این رمان از تکنیک‌های تک‌گویی درونی‌ مستقیم و تک‌گوی درونی غیرمستقیم استفاده کرده و جریان داستان را پیش برده است. این اثر از نظر روایت، رمانی منسجم و ساختمند است که همه‌ی بخش‌های آن‌ به طور منظم و منطقی در جای خود قرار گرفته‌اند.»

جالب است که در مقاله‌ی «بررسی و تحلیل دو مؤلفه‌ی صدای راوی و کانونی‌شدگی در شازده احتجاب گلشیری»[۱۱] (۱۳۸۹) نیز، همان موارد مقاله‌ی قبلی با عناوین دیگر بررسی شده است. طبق ادعای نویسندگان این مقاله «پیچش صناعت روایی این اثر تا حدّ زیادی به سبب بهره‌گیری هنرمندانه‌ی گلشیری از دو مولّفه «صدای راوی» و «کانونی‌شدگی» بوده است. انتخاب راوی سوم‌‌شخص محدود به ذهن دو شخصیت اصلی اثر (شازده‌ احتجاب و فخری) و ارائه‌ی اندیشه‌ها و گفته‌های این دو شخصیت در قالب گفتمان مستقیم و غیرمستقیم، سبب‌ شده ‌است صدای راوی (یا راویان) متن روایی با نگاه کانونی‌گر (یا کانونی‌گر‌های) آن در‌هم‌تند و درک رابطه‌ی راوی و کانونی‌گر و نیز درک تفکیک این‌ دو از هم دشوار شود.» البته در این مقاله تفکیک ظریفی بین صدای راوی و کانونی‌شدگی با زاویه‌ی‌ دید ایجاد شده اما تصویری که در ذهن خواننده شکل می‌گیرد، همان عناوین است.

در مقاله‌ی «ساختار روایی داستان و فیلم شازده احتجاب»[۱۲](۱۳۹۵) نیز، عناصر روایی همچون: زمان، مکان، شخصیت، زاویه‌ی ‌دید و درون‌مایه در داستان و فیلم شازده احتجاب به صورت تطبیقی بررسی و اثبات شده که در فیلم، خلاقیت روایی و تصویری بیشتری وجود دارد!

بررسی عناصر روایی در آثار گلشیری به «شازده احتجاب» محدود نشده و در مقاله‌ی «درآمدی بر رویکرد روایت‌شناختی به داستان روایی با نگاهی به رمان آیینه‌های دردار هوشنگ گلشیری»[۱۳]، ابعاد روایی اثر دیگر وی بررسی می‌شود. در این مقاله نیز عناصر روایت داستانی از جمله: زمان، مکان، شخصیت، گفتمان متن، سطح روایی و انواع راوی، زاویه‌ی دید و کانونی‌شدگی بررسی شده و برای تمام این موارد از رمان «آیینه‌های در‌دار»، شاهدهایی ذکر شده است.

نویسندگان مقاله‌ی «بررسی نظری و کاربردی «روایت اول شخص جمع» (در پنج داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری)»[۱۴]، ابتدا آرای سـه نظریه‌پرداز، «یـوری مـارگولین»، «برایـان ریچاردسون» و «آمیت مارکوس»، پرداخته و سپس زاویه‌ی دید اول شخص جمع (ما) در پنج داستان کوتاه از مجموعه‌ی «نیمه‌ی تاریک ماه» را بررسی کرده‌اند. در نهایت ایـن تحقیـق نـشان می‌دهد کـه گلشیری انواع مختلفی از «ما روایت» را به کار گرفته و خلاقیت‌های ویژه‌ای در این شیوه‌ی روایت‌گـری داشته است.

پژوهشگران ادبی در میان عناصر مختلف روایت داستانی، به شخصیت‌پردازی توجه زیادی کرده‌اند.

در مقاله‌ی «شخصیت پردازی در شش داستان کوتاه هوشنگ گلشیری»[۱۵]، شخصیت‌های مجموعه‌ی «مثل همیشه»، اولین مجموعه‌ی داستانی گلشیری، بررسی شده‌اند. «در ایران در پی آشنایی داستان‌نویسان با آثار منتشرشده‌ی نویسندگان غربی، گرایش‌ها به سوی جریان نگارش رمان‌های روان‌شناسانه و متکی بر عنصر شخصیت افزایش یافت. یکی از نویسندگانی که در این زمینه گام نهاد، هوشنگ گلشیری‌ست که با خلق آثاری که هرچند تعدادشان اندک است، توانست سبک و شیوه‌ی خاص خود را در زمینه‌ی آثاری که مبتنی بر شخصیت‌پردازی قوی و نشان دادن دغدغه‌های ذهنی و روانی آن‌ها هستند، تثبیت کند.» در این مقاله عنصر شخصیت‌پردازی در داستان‌های «شب شک»، «مثل همیشه»، «دخمه‌ای برای سمور آبی»، «مردی با کراوات سرخ»، «نمازخانه‌ی کوچک من»، «عکسی برای قاب عکس خالی من»، بررسی و این نتیجه حاصل شده که گلشیری در توصیف شخصیت‌های گوناگون با دنیا و درونیات مختلف موفق عمل کرده است.

مقاله‌ی «شخصیت پردازی در داستان کوتاه «گرگ» از هوشنگ گلشیری»[۱۶] نیز به بررسی این عنصر روساختی در داستان کوتاه «گرگ» اختصاص یافته و نتیجه‌ای مانند نتیجه‌ی مقاله‌ی قبل به دست آمده است.

در مقاله‌ی «شخصیت چند بعدی در سه قطره خون، بوف کور، شازده احتجاب و ملکوت»،[۱۷] شخصیت پردازی در شازده احتجاب از منظر متفاوتی بررسی شده است؛ «در داستان‌ معاصر ایران، گونه‌ای شخصیت چندبعدی و همه‌جانبه در دو داستان بوف کور و سه قطره خون هدایت خلق شده و به وسیله‌ی‌ نویسندگان بعد از هدایت تقلید شده است. در عموم آثاری که تحت تأثیر بوف کور نوشته شده‌اند، که کم هم نیستند، کم و بیش این شیوه‌ی شخصیت‌پردازی به چشم می‌خورد. این گونه شخصیت‌ها را به دلیل چندوجهی بودن و این‌که هر وجه، فردیت و تشخص مستقلی در هیأت یک فرد می‌یابد، می‌توان شخصیت منشوری یا چندبعدی نامید. در بررسی حاضر به تحلیل این نوع شخصیت‌ها در «بوف کور» و «سه قطره خون» نوشته‌‌ی صادق هدایت، «شازده احتجاب» نوشته‌ی‌ هوشنگ گلشیری و «ملکوت» نوشته‌ی‌ بهرام صادقی پرداخته شده است.»

«حسین پاینده» در مقاله‌ی «شخصیت‌پردازی کوبیستی در یک رمان مدرن ایرانی»[۱۸]، شیوه‌های شخصیت‌پردازی در رمان «دکتر میم زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» را با «شازده احتجاب» مقایسه کرده و شخصیت‌پردازی در آن دو را به سبک نقاشی کوبیسم مانند کرده و در پایان نتیجه گرفته: «وجه تمایز و نیز علت درخورِ توجه بودنِ رمان دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد داستانی معاصر ما، استفاده از تکنیک‌هایی مانند تغییر زاویه‌ی دید یا تک‌گویی درونی و سیلان ذهن نیست. این قبیل صناعات مدرن در رمان‌های شاخصی که سال‌ها قبل از این رمان در کشور ما منتشر شده بودند نیز به کار رفته‌اند. برای مثال، هوشنگ گلشیری در شازده احتجاب نمونه‌ی درخشانی از رمان چندصدایی به دست می‌دهد که در آن دو تک‌گویی درونی، یکی متعلق به شخصیت اصلی (خسرو احتجاب) و دیگری متعلق به شخصیتی فرعی (فخری) به تناوب روایت می‌شوند تا با در‌آمیختنِ آن‌ها، خواننده شرحی درونی را از فروپاشی نظم اجتماعی و فرهنگیِ دوره‌ی قاجاریه بخواند. نمونه‌ی تمام‌عیاری از این تک‌گویی‌ها را در مرور خاطرات خودِ شازده احتجاب می‌توان دید که بیست‌ویک صفحه از رمان را به خود اختصاص داده است.»

همان‌گونه که در مقدمه‌ی این بخش بیان شد، اولاً برخی از این مقالات با یکدیگر هم‌پوشانی دارند، ثانیاً به نظر می‌رسد نویسندگان بعضی مقالات پژوهشی در پی اثبات واضحات هستند و می‌خواهند نکات بدیهی آثار نویسندگان را با نظریات ادبی پر طمطراق! تطبیق دهند.

ج) گلشیری و محتوا

اگرچه فرم و ساختار در آثار گلشیری جایگاه ویژه‌ای دارد اما نباید از محتوای داستان‌ها غافل ماند. یکی از جنبه‌های برجسته‌ی شخصیت گلشیری جسارت و بی‌پروایی در پرداختن به مسائل اجتماعی‌ست. این در حالی است که تنها چند مقاله درباره‌ی مضمون آثار گلشیری دیده می‌شود. یا پژوهشگران ادبی ما بیش از اندازه فرم‌گرا هستند، یا از پرداختن به محتوای متفاوت داستان‌های گلشیری ابا دارند!

طبق نظر مؤلف مقاله‌ی «ساختار دلالت‌های ضمنی در پس‌زمینه روایت (جایگاه نماد و کنایه در داستان‌های گلشیری)»،[۱۹] «گلشیری برخلاف بسیاری از نویسندگان ایران، چندان علاقه‌ای به ادبیات استعاری و مرسوم در سال‌های پس از کودتا نشان نداد. او استعداد خود را بیشتر صرف روایت پیچیده و پاره‌ای صراحت‌گویی‌های نهفته در لابه‌لای صحبت‌ها و حوادث به ظاهر معمولی کرد و از نماد و کنایه نیز جهت افزودن بر دلالت‌های ضمنی و گسترش‌بخشی به عمق و عرصه‌ی معنا در داستان استفاده می‌کرد.»

مقاله‌ی «فضای داستان شازده احتجاب از منظر نقد مضمونی»[۲۰] بر اساس نظریه‌ی ژرژ پوله تألیف شده است.  این نظریه‌پرداز برای دست‌یابی به آگاهی آغازین نویسنده، از خلال تصاویر، رنگ‌ها، بعضی اشکال، حرکت‌ها و عناصر دیگری که در قالب شبکه‌های کلامی و تصویری در اثر ظاهر می‌شوند، فضای حاکم بر آثار ادبی را شرح می‌دهد. در مقاله‌ی مذکور نیز با استفاده از روش پوله، «شازده احتجابِ» هوشنگ گلشیری بررسی شده و با جستجوی «مضامین تکرارشونده‌ای چون اشیاء، اشخاص، مکان‌ها، بوها و صداها، به مثابه‌ی تصویرهایی برآمده از ناخودآگاه راوی، فضای این اثر شرح داده شده است. در این داستان ذهن راوی با نگاهی به گذشته، اشخاص و اشیاء را از طریق قاب‌هایی مجزا از هم درک می‌کند که در ارتباط با هم معنا می‌یابند و تلاش راوی برای بازسازی آن‌ها به صورت یک کل منسجم، نتیجه‌ای در بر ندارد. درحقیقت تصاویر تکه تکه از جهان، بازتابی از گذشته‌ی رو به اضمحلالی‌ست که در آگاهی راوی حضور دارد.»

نویسندگان مقاله‌ی «بررسی زمان در داستان «دخمه‌ای برای سمور آبی» از منظر نقد مضمونی»[۲۱] به عنصر روایی زمان از منظر جدیدی نگریسته‌اند. این مقاله نیز بر اساس نظریه‌ی ژرژ پوله تألیف و در آن به درک گلشیری از زمان در داستان «دخمـه‌ای برای سمور آبی» پرداخته شده است. این بررسی نشان می‌دهد «گلشیری در داستان‌نویسی به بازنمایی زمانی خاص می‌پردازد که از زمان خطی و روزمـره جداسـت. تخیـل، عشق، انتظار و امید به بازسازی اشیاء و اشخاص، از مشخصه‌های بارز چنین زمانی‌ست. با این حال لحظه‌ی نابی که گلشیری و قهرمانانش به دنبـال آننـد، هرگـز در لحظه‌ی زیستن رخ نمی‌دهد و این زمان نیز قادر به نجات آنان نیست.» در  داستان «دخمه‌ای برای سمور آبی»، راوی برای جاودانه شدن می‌کوشد تا خود را از تعلق حـال آزاد کنـد، زیرا «لحظه‌ی حال کاملاً فرّار است و تمامی حزن و اندوه زندگی هم در همین اسـت. قهرمان این داستان تلاش می‌کند تـا بـا تلفیـق گذشته‌هایی که در حال جریان دارند و عنصـر عشـق، کـه او را بـه آینـده مـرتبط می‌کند، لحظه‌های مستقل را به زنجیرهای واحد تبدیل کند و لحظه‌ی آگـاهی از هستی خود را با خواست و اراده‌اش همسو گرداند.»

د) گلشیری و اجتماع

در اکثر آثار گلشیری ردپایی از جامعه‌ی ‌ایران دیده می‌شود. بعضی او را متهم به سیاه‌نمایی می‌کنند و برخی جسارت او را در واقع‌نمایی می‌ستایند. با این وجود، مقالات پژوهشی اندکی درباره‌ی سیاست و جامعه در داستان‌های گلشیری تألیف شده است. شاید پژوهشگران آثار گلشیری را متعلق به حوزه‌ی ادبیات دانسته و بیشتر از منظر ادبی به آن‌ها نگریسته‌اند.

در مقاله‌ی «مطالعه و بررسی هم‌خوانی ساختاری در تحلیل رابطه‌ی ادبیات و فرهنگ سیاسی»،[۲۲] مفصلاً به رابطه‌ی ادبیات و سیاست پرداخته شده و از ادبیات به عنوان الگویی مناسب برای انتقال مفاهیم و اهداف فرهنگی_سیاسی یاد شده است. از جمله آثاری که به عنوان شاهد مثال این مقاله استفاده شده، رمان «شازده احتجاب» گلشیری‌ست.

در مقاله‌ی «روابط قدرت در رمان شازده احتجاب با استفاده از تحلیل انتقادی گفتمان»،[۲۳] «روابط میان عاملان قدرت و نیز دگردیسیِ شکل اعمال قدرت در رمان شازده احتجاب بررسی می‌شود. به این منظور، تمهیدات هنری و داستانی متن به دقت بررسی شده و اثر هنری به ‌عنوان محصولی گفتمانی در بافت تاریخی‌اش تحلیل شده است. توجه به وقایع و شخصیت‌های دوره‌ی تاریخی‌ای که رمان روایتگر آن است، همچنین در نظر گرفتن بافت اجتماعی‌_سیاسی خلق اثر، نشان می‌دهد که تقابل نیروی اندیشه‌ورزی روشنفکرانه با قدرت تمامیت‌طلب حاکم، مؤلف را به سمت گزینش معنادار وقایع تاریخی برده است. گلشیری، تحت تأثیر گفتمان روشنفکری زمان خود، در این رمان با نشان دادن قدرت و خشونتِ منجر به انقراض در خاندان قاجار، میان داستان خود و شرایط اجتماعی‌_سیاسی حکومت پهلوی دست به نوعی معادل‌سازی زده است.»

ه) گلشیری و طنز سیاه

«گروتسک» به عنوان طنز سیاه، مفهومی شناخته شده در ادبیات و هنر ایران و جهان است. گروتسک آمیخته‌ای از از خنده و اندوه، تفکر، تشویش و نابه‌سامانی‌ست. نویسنده با استفاده از گروتسک یا همان طنز سیاه، فقر و  فساد در لایه‌های مختلف جامعه را به شکل اغراق‌آمیز انعکاس می‌دهد. هنرمندان برای برجسته کردن حقایق تلخ جامعه از گروتسک استفاده می‌کنند تا انتقادهای تند و تیز خود را پشت زبان طنزآمیزشان پنهان کنند و نیشتر آگاهی را با لطافت در جان مخاطب بنشانند. در برخی آثار گلشیری، زندگی و جامعه‌ی ایران جامعه‌ای از هم گسسته و نا‌به‌هنجار است که با تلخند توصیف شده است. طنزی تلخ که مخاطب را جذبِ داستان کرده و به تفکر وادارش می‌کند. گلشیری شخصیتی جسور و بی‌پروا دارد؛ انتخاب زبان طنز برای توصیف اوضاع اجتماعی_سیاسی هم نشانگر جسارت وی در پرداختن به مسائل اجتماعی‌ست و هم نشان‌دهنده‌ی هوشمندی وی در بیان غیرمستقیم افکار انتقادی‌اش.

«صادق چوبک» و هوشنگ گلشیری به عنوان دو سردمدار داستان‌نویسی مدرن در ایران شناخته می‌شوند. بررسی اشتراکات و افتراقات داستانی این دو نویسنده، از موضوعات مورد توجه پژوهشگران است. یکی از مسائل مشترک در دنیای داستانی این دو، زبان طنزآمیز و تأمل برانگیزشان است. این دو نویسنده به جهت رویکرد تفکرمآبانه به زندگی و مسائل آن، از گروتسک استفاده کرده‌اند. هنرمندانی متفکر و متعهد که از نابه‌سامانی‌های اجتماعی هم در طبقات بالای جامعه و هم در اقشار فرودست، در رنج بودند. مقاله‌ی «بررسی تطبیقی گروتسک (طنز سیاه) در آثار صادق چوبک و هوشنگ گلشیری»،[۲۴] به بررسی تفصیلی طنز تلخ یا سیاه در آثار این دو نویسنده اختصاص یافته است. یکی از نتایج پژوهش فوق این است که «چوبک و گلشیری هرچند که مشابهت‌هایی در کاربرد گروتسک دارند اما از جهت کیفیت کاربرد، متفاوت هستند. چوبک بیشتر در حوزه‌ی ناتورالیسم به گروتسک پرداخته است که بیشتر زشت‌نگاری را تداعی می‌کند، در حالی که گلشیری با نفوذ به عمق فاجعه‌های انسانی در جامعه‌ی ایران، گروتسک را به عنوان زیرساخت آثارش، با تمامیِ مضحکه و رعب‌آوربودن و اشمئزازش، به کار می‌گیرد.»

در مقاله‌ی «بررسی تطبیقی طنز سیاه در داستان فارسی و انگلیسی با تکیه بر مکتب سوررئالیسم»[۲۵] نیز، گروتسک تعریف شده و به ویژگی‌های مهم آن در ادبیات داستانی اشاره می‌شود؛ مختصاتی مانند تضاد، اغراق، مسخ و استحاله، انحراف از موضوع و توصیف و فضاسازی‌های گوتیگ. سپس این ویژگی‌‌ها در آثار صادق هدایت، «غلامحسین ساعدی»، بهرام صادقی‌ و هوشنگ گلشیری بررسی شده است.

و) گلشیری و روان‌شناسی

در اکثر داستان‌های گلشیری، شخصیت‌ها پیچیده هستند. یا با دنیای ذهنی و درونی خودشان درگیرند یا با افراد و اتفافات اطرافشان. این درگیری‌ها در شیوه‌ی روایت داستان‌ها بروز پیدا می‌کند. یا بهتر است بگوییم مهارت روایی گلشیری، درگیری‌های درونی و بیرونی شخصیت‌ها را باورپذیر و ملموس می‌کند. با وجود نقش پررنگ مسائل روان‌شناختی در آثار گلشیری، تنها چند مقاله‌ی پژوهشی در این زمینه تألیف شده است.

مقاله‌ی «بررسی رمان شازده احتجاب از چشم‌انداز نظریات یونگ»[۲۶](۱۳۸۸) به بررسی نظریات یونگ در رمان «شازده احتجاب» اختصاص دارد. در این مقاله «دیدگاه‌هایی که یونگ بعد از فروید وارد حوزه‌ی روان‌شناسی کرد، مورد بررسی قرار می‌گیرد و رد بینش‌های کهن‌الگویی او در رمان شازده احتجاب پی گرفته می‌شود. کهن‌الگوهایی که وی بدان‌ها پرداخته است، در چهار دسته‌ی شخصیت‌ها (زن کهن‌الگویی، پیر خردمند، قهرمان)، موقعیت (سفر، جستجو، عشق ناتمام، حرکت از ندانستگی به دانایی و از معصومیت به تجربه)، نمادهای کهن‌الگویی (آب، آتش، صحرا، رنگ‌ها، اعداد) و کهن‌الگوهای فردیت‌یابی (سایه، نقاب، آنیما و آنیموس) می‌گنجد. علاوه بر این موارد بحث انواع شخصیت (درون‌گرا و برون‌گرا) از منظر او پی گرفته می‌شود. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که رمان «شازده احتجاب» مملو از کهن‌الگوهاست و در کل بر پایه‌ی نظریات یونگ قابل تحلیل است. از کهن‌الگوهای مهم این رمان می‌توان به اسطوره‌ی زن ازلی در «فخرالنسا»، کهن‌الگوی شر و اهریمن در «پدربزرگ»، کهن‌الگوی پیر خردمند در «حکیم ابونواس» اشاره کرد. اجداد شازده سایه‌های شخصیتی شازده هستند. پدر شازده شخصیتی‌ست که فرآیند تفرد را برای دست‌یابی به خویشتن طی می‌کند. خود شازده هم قهرمانی‌ست که کهن‌الگوی سفر را در پیش می‌گیرد و منهای خصیصه‌های قهرمانی‌ست.»

جالب است که در سال ۱۳۹۳ نیز مقاله‌ای با عنوان «بررسی سفر قهرمانی شخصیت در رمان شازده احتجاب با تکیه بر کهن‌الگوهای بیداری قهرمان درون»[۲۷] تألیف شده است. طبق اذعان نویسندگان این اثر، «هـدف این مقاله، بررسی رمان شـازده احتجـاب نوشـته‌ی هوشـنگ گلشـیری از منظـر نقـد کهن‌الگویی با تکیه بر مبانی فکری کارول. اس. پیرسون و هیو. کـی. مـار بـر پایـه‌ی کهن‌الگوهای دوازده‌گانه‌ی بیداری قهرمانان درون است. پژوهشگران تلاش مـی‌کننـد تا ضمن آشنایی اجمالی با این کهن‌الگوها، نشان دهند شخصیت‌های داسـتانی نیـز همچون شخصیت‌های هشیوار، با تجلی این کهن‌الگوها می‌توانند در فراینـد تفـرّد گام نهاده و سفر قهرمانی را پیش گیرند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد رمان شـازده احتجاب سرشار از کهن‌الگوهاست و به دلیل رویکرد روانشناسـی خـود، بـر پایـه‌ی نظریات کهن‌الگویی قابل تحلیل است. شازده احتجاب با حلول نه کهن‌الگو، رونـد بررسی سفر قهرمانی شخصیت در رمان شازده احتجاب و تفرد را در پیش می‌گیرد و دیگر شخصیت‌های داستان، نقش پرورش‌دهنـدگی را در مسیر تشرّف برای او دارند.»

همان‌گونه که مشخص است، طرح کلی و نتایج دو مقاله‌ی فوق، کاملاً با یکدیگر هم‌پوشانی دارد؛ معضل موازی‌کاری در تحقیقات دانشگاهی!

نویسندگان مقاله‌ی «بررسی کارکرد رفتارها و ارتباطات غیرکلامی در شازده احتجاب (تأملی بر یکی از شگردهای داستان‌پردازی هوشنگ گلشیری[۲۸]) از منظری نسبتاً متفاوت به کارکردهای روانی در شازده احتجاب پرداخته‌اند. طبق گفته‌ی آنان گلشیری برای تحقق شیوه‌ی سیال ذهن از عناصر متنوّع ارتباط و رفتار غیرکلامی در سطحی گسترده و به صورتی بارز و تعیین‌کننده استفاده کرده است. این پژوهش برآن است نمودهای گوناگون ارتباط غیرکلامی و دلایل آنها را در داستان مذکور مورد تحلیل قرار دهد و بررسی کند که گلشیری تا چه اندازه و با چه کیفیّتی به نقش این عناصر در پیشبرد داستان توجّه کرده است. رفتارهای غیرکلامی، به صورت‌های مختلفی با عناصر داستان مرتبط هستند؛ مثلاً ارتباطات آوایی در ایجاد لحن، مصنوعات و محیط در صحنه‌پردازی و اشارات در شخصیّت‌پردازی و شکل‌گیری تعلیق نقش دارند. در شازده احتجاب، عناصر محیطی و مصنوعات بیش از سایر مقوله‌ها بسامد دارند و رفتارهای چهره، حرکات اندام و پیرازبان‌ها نیز در جایگاه‌های بعدی قرار می‌گیرند. رفتارهای مذکور، بخصوص در شخصیّت‌پردازی، فضاسازی و پردازش صحنه‌های داستان، نقش محوری دارند.»

مقاله‌ی «خوانش لکانی شازده احتجاب»[۲۹] بر اساس نظریه‌ی روانکاوی«ژاک لکان»، روانکاو پساساختارگرای فرانسوی نوشته شده است. در این پژوهش پس از طرح مباحثی نظری درباره‌ی چند اصطلاح رایج در نظریه‌ی لکان، در خوانشی نقادانه از شازده ‌احتجاب گلشیری، چگونگی کارکرد این مفاهیم سنجیده می‌شود. نگارندگان پژوهش به این نتیجه رسیده‌اند که «ساحت خیالی و حیث واقع بر ساحت نمادین تفوق و برتری می‌یابد و از هم‌ گسـیختگی و عـدم انسـجام خـود و ذهنیت شازده را رقم می‌زند. به همین سبب است که ساختار روایی نامنسجم رمان، که بخش اصلی آن گفتمـانِ مسـتقیم و غیرمسـتقیم شـازده اسـت، هـم‌عـرض بـا سـاختار روان‌پریشانه‌ی ذهن شازده است.»

ز) گلشیری و تقلید

از جمله حاشیه‌هایی که همواره پیرامون گلشیری و آثارش وجود داشته (دارد) مسأله‌ی تقلید او از نویسندگان قبل و هم عصرش است. بی‌شک وی با آثار نویسندگان ایرانی و خارجی آشنا بوده و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از آنان تأثیر پذیرفته است. همین مسأله سبب نگارش مقالات متعدد در تطبیق آثار گلشیری با نویسندگان مختلف شده است. مثلاً در مقاله‌ی «تأثیر تاریخ بیهقی بر معصوم پنجم گلشیری»[۳۰]، ساختارهای نحوی دو اثر بررسی شده و تأثیر مستقیم بیهقی بر زبان گلشیری در داستان «معصوم پنجم» ثابت می‌شود.

«بوف کور» نوشته‌ی صادق هدایت و شازده احتجاب نوشته‌ی هوشنگ گلشیری از جمله مشهورترین و بحث‌انگیزترین رمان‌های منثور و معاصر فارسی هستند که همواره مورد مقایسه قرار می‌گیرند. مقاله‌ی «بوف کور و شازده احتجاب: دو رمان سوررئالیست»[۳۱] به مقایسه‌ی ژانر این دو اثر می‌پردازد و چنین نتیجه‌ای حاصل می‌شود که هر دو رمان، سوررئال هستند اما ویژگی‌های سوررئالیسم در بوف کور، کامل‌تر از شازده احتجاب است. در واقع فضای شبه‌رئالی شازده احتجاب قوی‌تر از بوف کور است.

مقاله‌ی جالب توجه دیگری در مقایسه‌ی این دو اثر، «بررسی جایگاه زن در مقایسه تطبیقی بوف کور و شازده احتجاب»[۳۲] است. در این مقاله ضمن اشاره به مشابهت‌ها و وجوه افتراق دو اثر، دیدگاه دو‌گانه‌ی این نویسندگان نسبت به زن مورد مطالعه قرار گرفته اما در پایان، تأثیر شازده احتجاب از بوف کور ثابت شده است: «نگاه راوی بوف کور به زن، ثنوی است: زنِ اثیری، آرمانی و آسمانی و زنِ لکاته، آلوده و زمینی است. نگاه شازده نیز نسبت به فخرالنساء و فخری در تحلیل نهایی همین است. این نگرش مشترک چیزی نیست مگر بازتابی از تفکر اسطوره‌ای که جهان را به امر مقدس و نامقدس تقسیم می‌کند.»

به تطبیق بره گمشده راعی با غربزدگی جلال آل احمد و سووشون سیمین دانشور اختصاص یافته است.

«در مصاف با دیگری» مقاله‌ای‌ست که به «بازخوانی سه رمان فارسی در پرتو گفتمان غربزدگی»[۳۳] اختصاص یافته است. نویسندگان این مقاله، گفتمان غالب بر دهه‌ی ۴۰ را گفتمان غربزدگی نامیده‌اند و به برخی از ویژگی‌های آن اشاره کرده‌اند: «حسرت بر سنت و از دست رفتن یکپارچگی آن؛ تحقیر روشنفکر طرفدار غرب و کوشش برای دادن تعریفی جدید از او، بیزاری از غرب و عامل کلیه‌ی ویرانی‌ها و مصیبت‌ها چه مادی و چه معنوی دانستن آن و از این قبیل.» به زعم آن‌ها نابودی کلیت اسلام و ایران در غربزدگی جلال به صورت کامل بیان شده؛ در «سووشون» به صورت نابودی خانواده‌ی «زری» بازنمایی می‌شود و در «بره گمشده راعی» به صورت پراکنده شدن گله و از هم پاشیدن مجموعه و بی اعتبار شدن عمل پیام‌آوری.

«محمدرضا روزبه» نویسنده‌ی مقاله‌ی «بررسی تطبیقی دو داستان کوتاه «زیباترین غریق جهان» اثر مارکز و «شرحی بر قصیده جملیه» از هوشنگ گلشیری»[۳۴] این دو اثر را از منظر عناصر داستانی مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد: «از دیدگاه پژوهش تطبیقی، هوشنگ گلشیری در نگارش داستان کوتاه «شرحی بر قصیده جملیه» از داستان «زیباترین غریق جهان» اثر مارکز متأثر بوده است و می‌توان مدعی شد که شیوه‌ی رئالیسم جادویی مارکز، در شکل‌گیری بافتار و ساختار کلی داستان گلشیری تأثیر بسزا داشته است. افزون بر این، مهم‌ترین خطوط شباهت این دو داستان را باید در ساحت درونمایه و محتوای مشترک، طرح و چارچوب داستانی همتافت، الگوی حوادث و بهره‌گیری از کالن نماد مسلط (رجعت و رخنه‌ی سنت به جوامع امروزی) جست‌وجو کرد.»

نویسنده‌ی مقاله‌ی «تأثیر پذیری در سرزمین آفرینشگری و داستان‌های هوشنگ گلشیری[۳۵] معتقد است: «تقلیدگری از ساحت داستان‌های گلشیری فرسنگ‌ها دور است.» در این مقاله گلشیری با شاعران سبک هندی مقایسه شده که ضمن تسلط بر سنت ادبی، متون کهن را بازسازی می‌کند. «به همان‌سان که آنان از منظرهای دیگر به ترسیم رابطه‌ی عناصر موجود در موتیوها می‌پرداختند و خود را در عرصه‌ی کشف و شهودها و دریافت‌های جدید قرار می‌دادند، گلشیری نیز با استفاده از برخی مواد و نام‌های موجود در روایت پیشین با نوعی دیگرگونه اندیشی، که اساس هنر نیز مبتنی بر آن است، روایتی کاملاً متفاوت و مدرن از همان داستان ارائه می‌دهد که به دلیل برخورداری از ساختاری روایت‌شکنانه، به ‌خصوص در معصوم‌ها، امروزه از مصادیق پسامدرن نیز به شمار می‌رود. به این طریق، حتّی آن موتیو یا داستان گذشته نیز با تأویل و تفسیری جدید مواجه می‌شود؛ تفسیری که تا آن زمان، گویی به عقل کسی نرسیده است.» همان‌طور که از لحن این مقاله پیداست، نویسنده تا حدودی جانبدارانه به گلشیری و آثارش نگریسته. در کل مقاله مدام داستان‌های گلشیری با نویسنده‌های ایرانی و خارجی مختلف مقایسه شده و نمونه‌های مشترکشان ذکر شده ولی در پایان با این نتیجه مواجه می‌شویم که این همانندی‌ها تأثیرات و تفسیرهایی دیگرگونه بوده نه تقلید!

ح) گلشیری و نقد ادبی

یکی از آسیب‌های جامعه‌ی ادبی ما مسأله‌ی مرادسازی است. هیچ‌کس منکر نقش و آثار برجسته‌ی گلشیری در ادبیات داستانی ایران نیست اما آیا این به معنی بی‌عیب و نقص بودن صدر تا ذیل داستان‌های اوست؟ آیا تمام نوشته‌های گلشیری با معیارهای ادبی سازگار است و هیچ نقدی بر آن‌ها وارد نیست؟ در میان مقالات پژوهشی تنها چند اثر انگشت‌شمار به نقد داستان‌های گلشیری اختصاص دارد.

از جمله مقالات این حوزه، «ناهمخوانی دوره و نوشتار»[۳۶] در نقد رمان «کریستین و کید» گلشیری است. نویسنده‌ی این مقاله به ریشه‌ی غیر ایرانی قالب رمان اشاره می‌کند و معتقد است: «رمان کریستین و کید نوشته‌ی هوشنگ گلشیری، از دید بسیاری از منتقدان به ‌سبب پیچیدگی در فرم و محتوا، فقدان درونمایه‌ی اجتماعی صریح و روایتی متفاوت، ادامه‌ی منطقی و طبیعی داستان‌نویسی عصر خود نبوده است و با روند هماهنگ و یکپارچه‌ی جامعه‌ی ادبی زمانه حرکت نکرده ‌است و در حکم اثری تقلیدی از آثار جوامع غربی پنداشته می‌شود که دغدغه‌ی فرم و صناعت داشته و زمینه و موقعیت داستان، محصول موقعیت واقعی ایران نبوده ‌است. چنین ناهم‌سانی و ناهم‌خوانی‌ای موجب شد که این رمان در زمان انتشار خود با اقبال عمومی همراه نشود و در نزد منتقدان نیز تا مدت‌ها با بی‌توجهی مواجه گردد.»

نویسنده‌ی مقاله‌ی «زنجیره‌ای از تداوم و تکرار»[۳۷] جسارت بیشتری به خرج داده و رمان تحسین‌شده‌ی «شازده احتجاب» را نقد کرده است. وی از منظری جدید و غیر رایج به این اثر نگریسته و اشکالی را به شیوه‌ی روایت آن وارد کرده است: «از آنجا که تمام روایت‌ها در گذشته انجام پذیرفته‌اند و راوی در زمان حال داستان به کمک حافظه و تداعی معانی آن‌ها را به یاد می‌آورد، قاعدتاً می‌بایست با یقین کامل حرف نزند، از همین‌رو وقتی روایت کسی چون «شیرین بانو» درباره‌ی گذشته‌های دورش طولانی می‌شود و ممکن است خواننده خرده بگیرد که مدتی طولانی را نمی‌توان با دقت در حافظه بازسازی کرد، نویسنده برای حل این مشکل به تمهیداتی متوسل می‌شود و می‌گوید: «تمام کلماتش را می‌شنیدم، آیا این‌همه را او گفته بود؟ چه‌قدرش را خودم ساخته‌ام؟ …»  اگر توجیه این باشد که بعدها راوی در خلوت، همه‌ی شنیده‌ها و دیده‌ها را تکه ‌تکه کنار هم گذاشته و به صورت متنی نوشتاری درآورده، پاسخ این است که: چرا در متن سخنی از فعل نوشتن به میان نیامده است؟ و دوم این که اگر چنین بود، دیگر لزومی نداشت نویسنده نحوه‌ی گویش مصور را توجیه کند و این حکم درباره‌ی او هم صدق می‌کرد.»

در بین مقالات پژوهشی، اثری با عنوان «نقدی بر نقد در مقاله‌های علمی_پژوهشی رمان شازده احتجاب[۳۸]، وجود دارد. شاید در نگاه اول، این مقاله نقدِ مقالات انتقادی شازده احتجاب به نظر برسد اما در واقع تحلیل هفت مقاله درباره‌ی شازده احتجاب است. اکثر ایراداتی که این پژوهشگر به مقالات مورد نظرش وارد کرده، ساختاری‌ست. به نظر وی ضعف محتوایی این مقالات «وجود شباهت‌های موضوعی در مقاله‌های چاپ شده، یکی از نکات قابل توجّه است. یکی از علل وجود شباهت موضوعی یا جزئی در متن مقالات بررسی شده، بی‌توجّهی به پیشینه‌ی پژوهش است.»

شاید شدیدترین نقد به گلشیری توسط «شهریار زرشناس» نوشته شده باشد؛ وی در نقدش با عنوان «فرمالیسم مقلد تکنیک زده»[۳۹]، پس از مقدمه‌ای نسبتاً طولانی درباره‌ی فرمالیسم به مبحث فرم‌گرایی گلشیری اشاره می‌کند و وی را مقلد صرف می‌داند. سپس تک تک آثار این نویسنده را نقد می‌کند.

زرشناس «شازده احتجاب» را اثری کاملاً فرمالیستی و ناشی از تأثیر و تقلید شدید از تکنیک‌ها و رویکردهای ادبیات پسامدرن غرب می‌داند. او معتقد است: «گلشیری به درستی از مظالم و فجایع فئودالیسم کلاسیک ایرانی و مرگ و زوال آن در «شازده احتجاب» سخن می‌گوید؛ اما رویکرد او در این بیانگری، مبتنی بر فرمالیسم تکنیک‌زده نسبی انگار و پرتردیدی است که فرماسیون تاریخی_فرهنگی عادلانه‌ای برای جایگزینی با تمدن کلاسیک ایرانی ندارد و در قالب مدل‌سازی مقلدانه‌ای از ادبیات پسامدرن و رمان نو به ترویج شبه مدرنیته‌ی بیماری‌ای می‌پردازد که چونان چاهی برای فرو بردن هویت و معنویت و شخصیت و اعتقادات و اقتصاد و باورها و همه‌ی شئون و وجوه و اساس وجود مردم و جامعه‌ی ما دهان باز کرده است.» وی معتقد است شازده احتجاب همسو با اصلاحات و انقلاب سفید شاه بوده و نسلی که گلشیری نماینده‌ی آن بوده به شازده احتجاب نیازی نداشته و بیش از هر چیزی به قهرمان نیاز داشته! از دیگر نقدهای زرشناس بر آثار گلشیری، وجود رگه‌های ابتذال و توصیفات شهوانی در اکثر آثار اوست.

[۱]  خجسته، فرامرز؛ فراشاهی نژاد، یاسر؛ صدیقی، مصطفی؛ ادبیات پارسی معاصر » تابستان ۱۳۹۵، سال ششم – شماره ۲ ؛۷۳-۵۳

[۲] گلشیری، سیاوش؛ پژوهشنامه ادب حماسی ؛ پاییز و زمستان ۱۳۸۹، سال ششم – شماره ۱۰ ؛ ۲۷۸-۲۴۲

[۳] دماوندی، مرتضی؛ جعفری کمانگر، فاطمه؛مجله زبان و ادبیات فارسی ؛ شماره ۷۳ ،۶۳-۳۳

[۴]  ستاری، رضا؛ عزیزی، محمود؛ بنی کریمی، مریم؛مجله متن پژوهی ادبی، شماره ۴۶ ،۱۵۹-۱۴۵

[۵] بیات، حسین؛ مجله پژوهشهای ادبی ،شماره ۶، ۳۲-۷

[۶]   دهقانی، ناهید؛ حسام پور، سعید؛ مجله ادب پژوهی  ، شماره ۲۶، ۴۸-۲۵

[۷]  دزفولیان، کاظم؛ مولودی، فؤاد؛مجله متن پژوهی ادبی،  شماره ۵۰، ۸۹-۵۰

[۸]   زرشناس، شهریار؛مجله ادبیات داستانی ، شماره ۷۳ ، ۶۲-۴۸

[۹]  سیدان، مریم؛مجله نقد ادبی،  شماره ۴، ۸۲-۵۳

[۱۰] حسن لی، کاووس؛ قلاوندی، زیبا؛ مجله ادب پژوهی، شماره ۷و۸، ۲۶-۷

[۱۱] دزفولیان، کاظم؛ مولودی، فؤاد؛مجله زبان و ادبیات فارسی ، شماره ۶۹ ،۲۸-۷

[۱۲] سیدان، مریم؛ مجله نقد ادبی ،  شماره ۴، ۸۲-۵۳

[۱۳] حری، ابوالفضل؛ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، شماره ۲۰۸، ۸۲-۵۵

[۱۴] جاهد جاه، عباس؛ رضایی، لیلا؛ مجله جستارهای ادبی ، شماره ۱۸۲، ۷۴-۴۷

[۱۵] هاشمیان، لیلا؛ صفایی صابر، رضوان؛مجله پژوهش های نقد ادبی و سبک شناسی، شماره ۲ ، ۱۹۶-۱۶۹

[۱۶] بارانی، محمد؛ جعفری قورتانی، زهره؛ مجله پژوهش‌های ادبی و بلاغی، شماره ۱، ۲۰-۱۱

[۱۷] حیدری، محبوبه؛مجله پژوهشهای ادبی،  شماره ۳۴ و ۳۵، ۱۰۸-۷۵

[۱۸]  پاینده، حسین؛مجله اطلاعات حکمت و معرفت ،  سال پنجم،شماره ۱ ،۱۷-۹

[۱۹]  شیری، قهرمان؛ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی،شماره ۴۷، ۱۷۰-۱۳۹

[۲۰] خزانه دارلو، محمد علی؛ حامی دوست، معصومه؛مجله ادب پژوهی، شماره۲۵، ۳۲-۹

[۲۱] حامی دوست، معصومه؛ خزانه دارلو، محمد علی؛مجله پژوهش زبان و ادبیات فارسی،شماره۳۵، ۱۰۵-۸۱

[۲۲] میربد، سیدمهدی؛ مجله پژوهش سیاست نظری، شماره۲۰، ۶۳-۹۰

[۲۳]  صابر پور، زینب؛ غلامی نژاد، محمد علی؛مجله پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره۱۲، ۱۲۴-۹۹

[۲۴] کربلایی محمد، افسانه؛ شعبانلو، علیرضا؛مجله مطالعات ادبیات، عرفان و فلسفه، شماره۱/۲، ۶۷۵-۶۵۵

[۲۵] محمدی، علی؛ تسلیم‌جهرمی، فاطمه؛مجله پژوهش ادبیات معاصر جهان ، شماره۷۴، ۴۳۰-۴۰۳

[۲۶]  آفرین، فریده؛مجله نقد ادبی، شماره۷، ۳۶-۹

[۲۷] سرمدی، مجید؛ گرجی، مصطفی؛ مظفری، سولماز؛مجله ادبیات پارسی معاصر، شماره۲، ۸۲-۵۳

[۲۸] کلاهچیان، فاطمه؛ جمشیدی، زهرا؛مجله ادبیات داستانی، شماره۳، ۱۳۴-۱۰۹

[۲۹] یزخواستی، حامد؛ مولوی، فؤاد؛مجله ادب پژوهی، شماره۲۱، ۱۴۰-۱۱۱

[۳۰] مؤذنی، علی محمد؛ راغب، محمد؛مجله ادب فارسی، شماره۱، ۱۹۲-۱۷۳

[۳۱] قویمی، مهوش؛مجله شناخت، شماره۵۷، ۳۳۴-۳۱۷

[۳۲] عادل زاده، پروانه؛مجله ادبیات فارسی، شماره۱۵، ۱۰۲-۸۷

[۳۳]  اباذری، یوسف؛ بهیان، شاپور؛مجله مطالعات فرهنگی و ارتباطات،شماره۱۰، ۱۹۹-۱۳۰

[۳۴]  روزبه، محمدرضا؛مجله پژوهش های ادبیات تطبیقی،شماره۳، ۸۰-۵۹

[۳۵] شیری، قهرمان؛مجله تاریخ ادبیات،شماره۷۱، ۱۴۸-۱۳۱

[۳۶] اسماعیلی، عصمت؛ رضویان، سید رزاق؛مجله متن پژوهی ادبی،شماره۶۵، ۵۲-۲۳

[۳۷] گودرزی، محمدرضا؛مجله کتاب ماه ادبیات، شماره۴۰، ۵۱-۵۰

[۳۸] جلالی، مریم؛مجله کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی،شماره۳۳، ۱۹۴-۱۶۳

[۳۹] زرشناس، شهریار؛مجله ادبیات داستانی ، شماره ۷۳ ، ۶۲-۴۸

همچنین ببینید

بیایید حرف بزنیم

ادبیات به اسطوره‌سازی و قدسی سازی و قدیس پروری نیاز ندارد. از نیازِ نداشته هم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *