خانه / یادداشت / جای خالی روایت در ترانه‌ی فارسی

جای خالی روایت در ترانه‌ی فارسی

وقتی ترانه می‌شنویم، نیاز به قلابی داریم که ما را به ترانه جذب کند و پس از جذب همراه ترانه نگه دارد. بداعت و نوآوری می‌تواند قلاب جذب باشد، اما شاید قلاب خوبی برای همراه نگاه داشتن نباشد. از سویی دیگر، امر بدیع خیلی زود بدل به امر مالوف و حتی مکرر خواهد شد.

نمونه‌ی امر بدیعی که مالوف و مکرر شد، آوردن واسوخت به ترانه بود. اولین ترانه‌هایی که نه عاشقانه، بلکه ابراز بیزاری و انزجار از معشوق پیشین بودند جذاب بودند، اما خیلی زود این ترانه‌ها امری مالوف و مکرر شدند.

چرا بداعتی مثل واسوخت به این سرعت مالوف و مکرر می‌شود؟ چون ما در ترانه‌ی فارسی معاصر، اغلب نه به روایت‌های برآمده از حافظه‌ی رویدادی (درباره‌ی episodic memory جست‌وجو کنید و بخوانید) که به روایت‌های روندی (درباره‌ی procedural narrative جست‌وجو کنید و بخوانید) می‌پردازیم. روایت برآمده از حافظه‌ی رویدادی روایتی است شخصی. زمان و مکان و نقش‌های معنایی مشخصی دارد (درباره‌ی thematic roles جست‌وجو کنید و بخوانید).

این که «امین دیروز نان و عسل می‌خورد که زنبوری به بوی عسل آمد و او را گزید» یک روایت برآمده از حافظه‌ی رویدادی است. اما این که «وقتی عسل می‌خورید ای بسا زنبوری شما را نیش بزند» روایتی روندی است. زمان و مکان و نقش معناییش را زدوده‌ایم تا به روایتی همه‌جایی-همه‌وقتی-همه‌کسی برسیم. این روایت کارکرد عملیاتی بیش‌تری از آن قبلی دارد، اما جذابیت روایی کم‌تری دارد.

ما در ترانه‌های فارسی شدیدا به روایت‌های روندی (و آن هم معمولا درباره‌ی عشق و غم هجران) متکی هستیم. روایت شخصی و برآمده از حافظه‌ی رویدادیمان هم در عمل روایتی است روندی که با عناصر حافظه‌ی رویدادی بزکش کرده‌ایم. یک قصه بیش نیست غم عشق و بر خلاف نظر شاعر از هر زبان که می‌شنویم نسبتاً مکرر است.

نوعی از حضور روایت در ترانه هست که ما از تجربه‌اش نسبتاً محروم بوده‌ایم؛ روایت‌هایی برآمده از حافظه‌ی رویدادی. برای مثال، ترانه‌ی صلح تحمیلی محمود جهان در دهه‌ی ۶۰، هر چند زاییده‌ی فشار شرایط و ناخواسته بود، می‌توانست تجربه‌ای از این چنین ترانه‌هایی باشد. محمود جهان در زمانی احتمالا حدود ۳۶-۳۵ سالگی این ترانه را خواند و در آن به پیشنهاد تاچر درباره‌ی صلح اشاره می‌کرد «صلح تحمیلی خانوم تاچر نمی‌خوایم هه». این مهم نیست که واقعا تاچر چنین پیشنهادی کرده بود یا نه. آنچه مهم است این است که ترانه برای ما یک روایت را رونمایی می‌کند. روایتی که می‌گفت «تاچر پیشنهاد صلح می‌دهد و ما این صلح تحمیلی را نمی‌خواهیم».

نمونه‌ی انگلیسی ترانه‌ی دارای روایت برآمده از حافظه‌ی رویدادی ترانه‌ی شراب تابستانه (summer wine) سروده‌ی لی هزلوود (Lee Hazlewood) است که البته نمونه‌ای منحصر به فرد یا خاص نیست. در فضای موسیقی انگلیسی‌زبان با تعداد بی‌شماری از چنین ترانه‌هایی مواجه‌ایم. شراب تابستانه را بیش از ۵۰ سال پیش نوشته و خوانده‌اند و هنوز چنان جذاب است که مدام خواننده‌ای دیگر پیدا می‌شود که آن را بازخوانی (cover) کند.

اگر دنبال ترانه‌ای فارسی با قدمت تاریخی بیش‌تر می‌گردید شاید در ترانه‌ی «از خون جوانان وطن لاله دمیده»ی عارف قزوینی رگه‌هایی باریک و تنک از چنین روایتی را بیابید که در عین حال خیالین (fictional) و نمادین (symbolic) است و همین‌ها از توان رواییش تا حدی کاسته‌اند.

کم نیستند کسانی که گمان می‌کنند جذابیت و ماندگاری این ترانه در وجه سیاسی آن است؛ یا به عبارت دیگر در این که «صدای مردم شده است». اما زمانه‌ی مشروطه پر است از ترانه‌هایی که صدای مردم اند. از ترانه‌های بی ملاحظه و درنده‌خویی مثل «ممدلی شا قرت کو؟ توپ شرپنلت کو؟» که نامعلوم بودن شاعرش آن را به تمام معنا فولکلور کرده است، تا ترانه‌ی دیگری از همین عارف قزوینی با مطلع «گردید وطن غرق اندوه و محن وای» و ترانه‌ی عصا قورت داده و فاخر «با شه ایران سخن گفتن ز آزادی خطا است، کار ایران با خدا است» سروده‌ی ملک‌الشعرای بهار. یکی از عناصر مهمی که «لاله دمیده» را از دیگر رقیبانش جدا می‌کند روایی بودن آن است.

طرحی مبهم و احتمالا تا حدی دارای قابلیت اجرا برای رسیدن به ترانه‌ی روایی می‌تواند شامل این عناصر باشد:

  • یک روایت خاص (یا همان روایت مبتنی بر حافظه‌ی رویدادی) بیابیم.
  • نگذاریم تعهد به گزارش عینی روایت را محدود کند. روایت می‌تواند یکسره خیالی یا آمیزه‌ی خیال و واقعیت یا حتی واقعی و در عین حال مبتنی بر گزارشی مخدوش باشد.
  • روایت باید شامل عناصر آشنا برای مخاطب باشد. به عبارتی دیگر، روایتی با اجزای آشنای اجتماعی باشد.
  • در عین حال روایت باید حدی از پیش‌بینی ناپذیری را در خود داشته باشد.
  • به یاد داشته باشیم که ترانه می‌تواند مخاطب را به پرواز دادن خیالش دعوت کند. بنا بر این، مبهم بودن و مه‌آلود بودن روایت در ترانه نه تنها ناپسند و ناکارآمد نیست که می‌تواند به جذابیت ترانه بیفزاید.

تمام آنچه گفتم را چنین خلاصه می‌کنم: جای خالی ترانه‌ی رواییِ اجتماعیِ مبهم و خیال‌انگیز را ببینیم و از امکان‌های چنین ترانه‌ای استفاده کنیم.

همچنین ببینید

روایت سردبیر از دیدار نویسنده‌ها با سید حسن/ مارکز از دست‌مان ناراحت بود/ از پیرامون امام بنویسید

دیدار جمعی از نویسنده‌ها با سید حسن خمینی در جماران چند نکته جالب داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *