خانه / حرف‌هایی دربارۀ هوشنگ گلشیری / کتاب‌‌‌‌شناسی مهم‌‌‌‌ترین آثار هوشنگ گلشیری

کتاب‌‌‌‌شناسی مهم‌‌‌‌ترین آثار هوشنگ گلشیری

«اگر در آبی خُرد نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل‌‌‌‌آلود کند تا نبینند که نهنگ است. من، البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این طورها زیسته‌ام: گاهی سر به دیواره‌ها کوبیده‌ام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همه‌‌‌‌ی‌ جلسات کانون از ۴۷ تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. با این‌‌‌‌همه سعی کرده‌ام به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خُرد همان نبینند که من دیده‌ام.»

مجموعه‌های داستان کوتاه

مثل همیشه، ۱۳۴۷

داستان‌های این مجموعه در مورد زندگی کسل‌کننده‌ی کارمندان دون‌پایه در شهرهای کوچک است. تفاوت سبک گلشیری با نویسندگانی مثل «صادقی» ؟ در نگرش او به این مسئله بود؛ برخلاف صادقی که نگاه طنزآمیزی به زندگی خرده بورژوازی داشت، نگرش گلشیری مبتنی بر غم غربت بود. صادقی با طنز سکون این زندگی را می‌نمایاند و گلشیری با غم غربت. اما توجه بسیار به ‌غم غربت، او را به ‌گذشته‌‌‌‌گرایی و گریز می‌کشاند. گلشیری اما داستان‌هایی هم دارد که نمونه‌‌‌‌ی عالی واقع‌گرائی انتقادی در ادبیات معاصر ایران است. در این داستان‌ها نویسنده موفق به ‌دادن تصاویری قوی و پرجاذبه از زمان و مکان زیستی خود می‌شود. بی‌شک خواندنی‌ترین داستان نویسنده در «مثل همیشه»، «مردی با کراوات سرخ» است که خفقان پلیسی حاکم بر ایران را به ‌خوبی مجسم می‌کند. توجه به‌ فرم از آغاز با گلشیری بوده است. اغلب داستان‌های این مجموعه به ‌شیوه‌ی ذهنی نوشته شده؛ شیوه‌ای که بارزترین شکل خود را در «دخمه‌ای برای سمور آبی» می‌یابد .

نمازخانه کوچک من، ۱۳۵۴

این مجموعه داستان پس از چاپ سوم در سال ۶۴، اجازه‌‌‌‌ی انتشار نگرفت و البته یک دهه پیش از آن هم، نسخه‌های چاپ دوم این کتاب از کتاب‌فروشی‌ها جمع شده بود.

«شهریار مندنی‌پور» در مورد این مجموعه داستان می‌گوید: «در داستانی به همین نام، یک زائده‌‌‌‌ی کوچک یا یک انگشت کوچک اضافه کنار پنج انگشت پای چپ راویِ داستان، محور داستان است. ظاهراً در یک کشور جهان سومی، نداشتن عضوی از اعضای بدن، یا داشتن عضوی اضافی، پدیده‌ای کمیاب نیست. اما گلشیری همین یکی انگُشتک را به استعاره‌ای بدل می‌کند، اشاره‌گر به بیگانگی. بیگانگی هم به مفهوم اندوهناک_فلسفیِ «کامو»‌یی آن در رمان «بیگانه» و هم به مفهومی که در داستان‌ها یا فیلم‌های علمی_تخیلی می‌خوانیم و می‌بینیم. عنصرِ داستانیِ داستان یا به عبارت دیگر قصه‌‌‌‌ی داستانِ نمازخانه کوچک من، حدیث نفسِ مردی‌‌‌‌ست که ماجراهای کوچک خود و انگشت اضافی پای چپش را، از کودکی تا حالِ سی‌‌‌‌وپنج سالگی‌اش روایت می‌کند. این انگشت «… یک چیزی هست که مرا از دیگران جدا می‌کند…» … و برای همین است که: «مادرم می‌گفت: جورابت را درنیاور. هیچ‌وقت درنیاور…»

داستان «نمازخانه کوچک من»، اگر چه از لحاظ عنصر داستانیِ داستانش به قدرت آثار درخشان گلشیری نیست، اما مانیفست داستان‌نویسی گلشیری جوان بوده و گمانم تا آخر عمرش هم مرکزِ مدارهای اندیشه‌‌‌‌ی او بر داستان بوده است.

«من فقط نگاه می‌کنم و برای خودم چیزهایی می‌سازم، هرچه دلم بخواهد. آخِر فکر می‌کنم هر شیء حتما یک چیز اضافی یا کم دارد که مهم‌‌‌‌تر از همان شیء است، جالب‌‌‌‌تر از آن شیء است، که اگر دیده شود، اگر همه بتوانند ببینندش، دیگر نمی‌شود گفت اضافی است… مثل اتاقی که فقط چهار دیوار دارد و یک سقف، نه تاقچه‌ای، نه رفی، یعنی تنهاترین و ترحم‌انگیزترین اطاقی که می‌شود تصور کرد… من اگر مذهبی بودم، حتما نمازخانه‌‌‌‌ی کوچکی برای خودم درست می‌کردم…»

جبه خانه، ۱۳۶۲

در این داستان که از نظر زمانی یک شب تا صبح به‌ درازا می‌کشد، از یک‌‌‌‌ سو با زن و شوهری آشنا می‌شویم که با آزار رساندن به ‌خود و دیگری بیشتر به‌ هم نزدیک می‌شوند و از سوی دیگر پسر دانشجویی را می‌بینیم که تنها به‌ شوق گذران شبی خوش، به ‌دام آنان می‌افتد. پس خط اساسی داستان تبیین و تصویر روابط بیمارگون زن و شوهر‌ و ‌درگیری پسر دانشجو با آنان است. طرح و برشی کوتاه از یک زندگیِ غیر‌متعارفِ شبانه. زندگیِ آدم‌هایی که مشابه‌‌‌‌شان اندک است. زندگی‌ای که می‌تواند پرورش‌‌‌‌یافته‌‌‌‌ی خیال نویسنده باشد یا الهام گرفته از یک اثر غربی؛ مثلاً «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟».  البته داستان «جبه خانه» اساسأ به دلیل بستری که داستان در آن روی می‌‌‌‌دهد و دوره‌‌‌‌ای که داستان روایت می‌‌‌‌شود، رنگ و روی سیاسی گرفته و همین تم سیاسی باعث ایرانیزه شدن اثر شده است و طی بیست‌‌‌‌وهشت سال گدشته توانسته به عنوان یکی از کارهای شاخص هوشنگ گلشیری تثبیت شود. گلشیری با زیرکی تمام توانسته فضای مالیخولیایی و پرتنش جبه خانه را با پایانی خلوت، شخصی شده برای راوی اول شخص و گفتمان سیاسی اثر، شباهت‌‌‌‌های اثر را پنهان کند. هرچند اینکه جبه خانه چقدر از «چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟» وام یا الهام گرفته چندان مهم نیست، اما چیزی که عجیب است اینجاست که هوشنگ گلشیری و یا «بهمن فرمان‌‌‌‌آرا» که این داستان به سفارش او نوشته شده هرگز اشاره‌‌‌‌ای به این نمایشنامه‌ نکرده‌‌‌‌اند!

دست تاریک، دست روشن؛ ۱۳۷۴

این مجموعه حاوی پنج داستان است که بیشتر با تعابیر شاعرانه نوشته شده‌اند. داستان‌هایی که اشخاص و اشیا و بخش‌های تاریک زندگی را نشان می‌دهند. نگاه نویسنده یا متمرکز بر شکل و سطح و زوایای هندسی اشیا است یا متوجه ابعاد تاریک دانستگی. رویدادهای این «داستان‌ها»، اگر بتوان آن‌‌‌‌ها را رویداد نامید، به مدد کلمه آشکار می‌شوند تا بار دیگر به خفا و تاریکی بروند.

گلشیری به پیروی از «رب‌گریه»، «کلود سیمون» و «ناتالی ساروت»، متن داستان و زبان آن را «ایستگاه نهایی» کار می‌‌‌‌داند و گمان می‌برد که چون واقعیت در زبان به ظهور می‌‌‌‌رسد، پس منحصراً در زبان وجود دارد نه در جهان برون و داستان‌‌‌‌نویس «از واژه‌ای به واژه‌‌‌‌ی دیگر می‌پرد نه از واژه‌ای به معنایی و نه از معنایی به معنایی دیگر.» او در هر قصه‌ قطعه‌های وصفی را کنار هم می‌‌‌‌چیند، این‌‌‌‌جا و آن‌‌‌‌جا استعاره و تشبیهی می‌آورد، بخشی از گفت‌‌‌‌وگویی را نقل می‌کند و سپس خود کنار می‌رود. اکنون بر عهده‌‌‌‌ی خواننده است که این قطعه‌های پریشیده و خرده‌‌‌‌ریزه‌های زبان استعاری را کنار هم و به طور مرتب قرار دهد و در دانستگی خود منظم کند تا دریابد که مراد نویسنده چیست. در هیچ یک از این قصه‌ها کشف جدیدی از مناسبات اجتماعی یا عاطفی به دست داده نشده است؛ قصه‌ها چیز تازه‌‌‌‌ای نمی‌‌‌‌گویند و به رغم اسلوب جدیدی که در نوشتن آن‌‌‌‌ها به کار گرفته شده، بوی کهنگی و کپک‌زدگی می‌‌‌‌دهند.

داستان‌های بلند

شاه سیاه‌‌‌‌ پوشان

این داستان در ایران اجازه‌‌‌‌ی انتشار نیافت و توسط نشر «باران» در سوئد منتشر شد. جای تعجب ندارد؛ زیرا موضوع داستان روایت چند ماه از زندانی شدن یک نویسنده در دست عناصر اطلاعاتی‌ست. این داستان در سال ۱۳۶۶ انتشار یافت و به نوعی شرح حال زندگی روشنفکران و نویسندگان ایرانی در دهه‌های پایان جنگ بود.

رمان‌‌‌‌ها

شازده احتجاب، ۱۳۴۸

به اعتقاد بسیاری از منتقدان، این رمان برجسته‌ترین اثر گلشیری‌‌‌‌ست. شازده احتجاب در سال ۱۳۴۸ منتشر شد و تا سال ۵۷ به چاپ هفتم رسید. پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی یازده سال طول کشید تا بالاخره مجوز نشر چاپ هشتم این کتاب صادر شد. نهمین چاپ شازده احتجاب بهار ۷۰ آماده شد اما حدود یک دهه، تا سال مرگ نویسنده‌اش اجازه‌‌‌‌ی پخش نداشت. پس از آن چند بار نیز در خارج از کشور منتشر شد و انتشارات «نیلوفر» در سال ۸۴ امکان یافت چاپ چهاردهم آن را به بازار عرضه کند.

گلشیری خود هدف از نگارش شازده احتجاب را به صراحت «قدرت‌نمایی در تکنیک» می‌داند. با این وجود نقدهای سختی هم در مورد آن وجود دارد؛ از نظر «براهنی»، گلشیری در زبان فارسی استاد است و فارسی-نویسی چیره‌دست، اما رمان‌‌‌‌نویس نه و شازده احتجاب در شخصیت‌پردازی به شدت ضعف دارد. او همچنین معتقد است که گلشیری در این رمان به ترک‌ها توهین کرده است.

کریستین و کید، ۱۳۵۰

«حسن میرعابدینی» در این‌باره‌ در کتاب «صد سال داستان‌نویسی ایران» می‌نویسد: «چند سال پس از انتشار «شازده احتجاب»، گلشیری با انتشار «کریستین و کید» (۱۳۵۰) خوانندگان داستان‌هایش را به تأسف واداشت (…) گلشیری با رمان «شازده احتجاب» به عنوان رمان‌نویسی مبدع رخ نمود، اما «کریستین و کید» توقفی در مسیر آفرینندگی اوست (…) جای تشکل درونی «شازده احتجاب» را نوعی پیچیدگی ساختگی می‌گیرد و جای مکاشفه‌ی انسانی آن را نوعی خودبینی تنگ‌نظرانه.»

بره گمشده راعی، ۱۳۵۶

در این رمان گلشیری علاوه بر جامه‌‌‌‌ی عمل پوشاندن به آرزوی خود مبنی بر تلفیق شیوه‌ی سنتی در فرهنگ ایران با شیوه‌های نویافته‌‌‌‌ی جهانی، حتی ماجرای داستان را نیز ترکیبی از وقایع قدیمی و امروز قرار می‌‌‌‌دهد تا شگرد امروزی شده‌ی روایت داستان در داستان، با ایجاد تشابه بین زندگی گذشته و امروز، محمل موجهی برای مطرح شدن داشته باشد. در این داستان با محور قرار گرفتن شخصیت اصلی، در هر فصل ماجرای تازه‌ای به داستان افزوده می‌‌‌‌شود و در آخر این رشته‌های به ظاهر مجزا به یکدیگر پیوسته می‌‌‌‌شوند.

معصوم پنجم، ۱۳۵۸

این رمان نیز از جمله آثاری‌‌‌‌ست که با سانسور مواجه شد؛ یک بار در سال ۵۸ منتشر شده اما دیگر امکان تجدید چاپ نیافت.

در این رمان گلشیری از شیوه‌‌‌‌ی روایت‌‌‌‌گری در حوزه‌‌‌‌ی نقل احادیث استفاده می‌‌‌‌کند و با گوشه چشمی که به داستان‌‌‌‌پردازی «بورخس» دارد، قالب داستان را چنان به شیوه‌‌‌‌های مقاله‌‌‌‌نویسی و نقل وقایع در کتب تاریخ و حدیث قدیم که با کثرت و ناشناختگی راوی‌ها و گوناگونی و پرتناقضیِ گفتارها همراه است، نزدیک می‌‌‌‌کند که در پایان مخاطب درمی‌ماند آنچه مطالعه می‌‌‌‌کند یک مقاله‌‌‌‌ی واقعی‌‌‌‌ست یا یک داستان واقعی.(۷)

آینه‌های دردار، ۱۳۷۰

«آینه‌های دردار» تنها اثر داستانی گلشیری‌‌‌‌ست که در سال ۷۱ هم‌‌‌‌زمان در ایران و آمریکا انتشار یافت و تا پایان دهه‌‌‌‌ی هشتاد در ایران به چاپ پنجم رسید. «حسین سناپور» در مورد این رمان می‌نویسد: «شخصیت اصلی داستان مردی نویسنده بود در حال سفر به خارج از کشور، برای داستان‌‌‌‌خوانی در جمع ایرانی‌‌‌‌های مقیم خارج

او در این سفر و بعد از بازگشت هم، از خود می پرسید که کیست و کجایی‌‌‌‌ست. پاسخ هم در نهایت چیزی نبود جز همان وابستگی به زبان و نوشتن داستان از مردم و خود انسان اینجایی، که اتفاقاً در نگاه داستان این خود تکه‌تکه بود و با همین زبان فارسی به هم چفت و بست پیدا می‌‌‌‌کرد. خرده‌‌‌‌داستان‌‌‌‌ها و فرم داستان در داستان هم همین را القا می‌‌‌‌کرد؛ همین چندپارگی و تو در تو و پیچیده بودنِ آدم اینجایی را. گرچه گلشیری در «شازده احتجاب» و «کریستین و کید» و رمان‌‌‌‌های دیگرش هم همین فرم را به کار گرفته بود، اما به گمانم در اینجا این فرم آگاهانه‌‌‌‌تر و به خصوص در خدمت موضوعی بنیانی‌‌‌‌تر در زندگی ایرانی به کار گرفته می‌‌‌‌شد و این دست کم برای من خیلی جذاب بود…  گلشیری در اغلب داستان‌‌‌‌هایش با موضوعاتی که انتخاب کرده، به سراغ مهم‌‌‌‌ترین و بنیانی‌‌‌‌ترین جنبه‌‌‌‌های هویتی ما رفته است؛ مثل ریشه‌‌‌‌یابی خشونت در فرهنگ و زندگی‌‌‌‌مان (در شازده احتجاب)، منجی‌‌‌‌خواهی (در معصوم پنجم) و یا درک مقابله‌‌‌‌ی فرهنگی انسان ایرانی و غربی و درونی‌‌‌‌ترین زوایای روحی او (در کریستین و کید). این‌‌‌‌همه توجه و عمق نگاه و سعی در کاویدن ریشه‌‌ای‌ترین مسائل انسان ایرانی، به خصوص با دست‌‌‌‌مایه کردن موضوعات روز (مثل مهاجرت ایرانی‌‌‌‌ها و زوال اشرافیت و غیره و غیره) هنوز هم برای من شگفت‌‌‌‌آور است و به گمانم در میان داستان‌‌‌‌نویسان ایرانی، بی‌‌‌‌نظیر

اما نکته‌‌‌‌ی دوم درباره‌‌‌‌ی «آینه‌های دردار» شاید همان چیزی باشد که بتواند ناتوانی این کتاب را به گمان من، در راضی نکردن بسیاری از خوانندگان (اگر نه منتقدان) توضیح بدهد؛ حقیقت این است که در سال‌‌‌‌های اخیر، چندان رجوعی به این رمان نمی‌‌‌‌شود و هنوز هم دو سه رمان دیگر گلشیری معروف‌‌‌‌تر از آنند. روایت گزارشیِ نویسنده در لحظاتی که شخصیت با ایرانی‌‌‌‌های مقیم خارج رودررو می‌‌‌‌شود و همین‌‌‌‌طور خلاصه‌‌‌‌گویی بسیار از لحظاتی که حادثه‌‌‌‌ای دارد اتفاق می‌‌‌‌افتد و ما انتظار جزئیات بیشتر و جذاب‌‌‌‌تری داریم، به گمانم کاری می‌‌‌‌کند که ما به عنوان خواننده از آدم‌‌‌‌ها و ماجراهای «آینه‌‌‌‌های دردار» کمابیش دور می‌‌‌‌افتیم و به قدر کافی درگیر مسائل-شان نمی‌‌‌‌شویم

می‌‌‌‌دانم که مساله و موضوع رمان خود به خود پیچیده است و به سادگی مساله‌‌‌‌ی اغلب خوانندگان نمی‌‌‌‌شود، چون طبعاً عموم خواننده‌‌‌‌ها به چنین مسائلی لااقل به طور معمول فکر نمی‌‌‌‌کنند؛ اما به گمانم این علت کم‌‌‌‌اهمیتی‌‌‌‌ست برای جذاب نشدن رمان. دست‌‌‌‌کم به گمان من مساله‌‌‌‌ی شخصیت اصلی این رمان پیچیده‌‌‌‌تر از مساله‌‌‌‌ی شخصیت «کریستین و کید» نیست. به گونه‌‌‌‌ای دیگر می‌‌‌‌توانم بگویم آدم‌‌‌‌های این رمان اغلب تکلیفشان با هویتشان معلوم است و حتی شخصیت اصلی هم چندان برای درک این مساله به دردسر نمی‌‌‌‌افتد. به دلیل برجسته نشدن همین کشمکش با خود است که ما عمق مساله و عمق وجود این آدم را نمی‌‌‌‌بینیم و طبعا کمتر درگیر مساله‌‌‌‌اش می‌‌‌‌شویم. پس جذابیت رمان می‌‌‌‌شود همان دغدغه‌‌‌‌های عمیق و بنیانی گلشیری و نیز انتخاب درست فرم برای گفتن چنین موضوعی. این‌‌‌‌ها هم مسائلی هستند که انگار برای نویسنده‌‌‌‌ها و منتقدها و محققانی که درگیر آن‌‌‌‌ها هستند، جذابند و نه برای عموم مردم. هر چه هست، برای من «آینه‌‌‌‌های دردار» هم مثل اغلب کارهای گلشیری آموزنده و پر از شگفتی‌‌‌‌ست، اما کاش برای دیگران هم این‌‌‌‌طور باشد» (۸)

جن نامه، ۱۳۷۶

این رمان در ایران اجازه‌ی انتشار نیافت و توسط نشر «باران» در سوئد منتشر شد. «جن ‌نامه» یک رمان بلند است که در برنامه‌‌‌‌ی ادبیات داستانی بی‌بی‌‌‌‌سی حاشیه‌ساز شد. «فرزانه طاهری»، همسر هوشنگ گلشیری، در اعتراض به گفته‌های «عباس معروفی» مبنی بر اینکه خود در جلسه‌ای حاضر بوده که در آن هوشنگ گلشیری به یک ناشر آلمانی گفته برای چاپ آلمانی یکی از رمان‌‌‌‌هایش (یعنی جن نامه) حاضر است صد صفحه از آن را بزند، به او می‌نویسد: «نگران بینندگانی است که نمی‌‌‌‌دانند گلشیری بر سر هر کلمه از کارهایش می‌‌‌‌ایستاد و سال-ها دقیقا به همین دلیل کتاب‌‌‌‌هایش در ایران رنگ چاپ ندید. هوشنگ گلشیری تا پیش از آنکه بیماری از پا درش بیاورد بارها و بارها به خود من گفت که حتی یک کلمه از جن نامه را نمی‌‌‌‌توانم حذف کنم و این را به ناشر آلمانی هم گفت. آن‌‌‌‌ها که اهل‌‌‌‌اند می‌‌‌‌دانند آثار گلشیری چه معماری دقیق و محکمی دارد، بی حشو و زواید و روده درازی، و برای همین نمی‌‌‌‌توانست حتی خشتی را بیرون بکشد چون بنایی که ساخته بود، لطمه‌‌‌‌ی اساسی می‌‌‌‌‌‌‌‌دید.»

آثار غیرداستانی

«سی سال رمان نویسی»،  جنگ اصفهان

نقدهای گلشیری را می‌‌‌‌توان در زمره‌ی نخستین تلاش‌ها برای معرفی هنر مدرن در ایران به شمار آورد. مهم‌‌‌‌ترین مقاله‌‌‌‌ی او در این زمینه، مقاله‌ای‌‌‌‌ست با عنوان «سی سال رمان نویسی» که در سال ۱۳۴۶ در دفتر پنجم «جنگ اصفهان» منتشر شده است. در این مقاله گلشیری کوشیده است که نخست ساختار رمان‌های مدرن را تشریح کند و سپس به تحلیل رمان‌های مدرنیستی ادبیات فارسی، یعنی «بوف کور»، «ملکوت» و «سنگ صبور» بپردازد. گلشیری نخستین کسی‌‌‌‌ست که جزئیات رمان مدرن را در ایران تشریح کرده و مقاله‌‌‌‌ی او را باید اثری یکه در این زمینه به شمار آورد. او در این مقاله پیش از آنکه به تحلیل عناصر رمان مدرن بپردازد، دیدگاه‌های رئالیستی را که نگاهی تقلیل‌گرایانه به واقعیت دارند، به نقد می‌‌‌‌کشد: «رمان‌‌‌‌نویس آینه‌‌‌‌ی تمام‌‌‌‌نمای زمانه‌‌‌‌ی خویش نیست تا ما بتوانیم آدم‌های داستانش را در یک کفه بگذاریم و آدم‌های زمانه‌اش را در کفه‌ای دیگر و به رای‌العین ببینیم که چند سنگ از واقعیت زمانه‌اش به دور افتاده است و آنگاه او را با دنگ (انگ؟) «ضد رئالیسم» از درگاه هنر برانیم.» در اینجا ذکر این نکته ضروی‌ست که گلشیری این حرف‌ها را زمانی زده است که طرفداران رئالیسم سوسیالیستی دست بالا را در انجمن‌ها و مجلات ادبی داشته‌اند و پیداست که ارائه‌‌‌‌ی تصویری متفاوت با واقعیتِ مورد پذیرش «رئالیست»ها تا چه میزان حرکتی مترقی و پیشرو بوده است.

گلشیری پس از نقد واقع‌‌‌‌گرایی سطحی در رمان‌های زمان خود، به یکی از مهم‌‌‌‌ترین مسائل رمان مدرن، یعنی زمان می‌‌‌‌پردازد. چنانکه می‌‌‌‌دانیم، در آثار مدرن تلقی نویسندگان از زمان متفاوت است و دیگر با زمان منطقی و خطی رئالیست‌ها مواجه نیستیم. «پرداختن به زمان خصیصه‌‌‌‌ی اساسی رمان قرن بیستم است؛ زمانی حاکم و قهار و این میراثی‌‌‌‌ست که از پروست و ویرجینیا وولف و جویس آغاز می‌‌‌‌شود و به فاکنر و سرانجام بکت و دیگران می‌‌‌‌رسد. و در این برخورد و درگیری نویسندگان با زمان، گاه گرایشی هست به یکی از اصول تراژدی کهن یونان، اصل «وحدت زمان»، که کوتاه بودن زمان، یک تراژدی باشد. اما در این گونه رمان‌ها هر چند زمان وقوع رمان می‌‌‌‌تواند یک شبانه روز (در اولیس) و زمان تماشای بازی گلف (در فصل اول خشم و هیاهو) باشد، ولی شاید در برخورد با زمان محدود همان سخن ژید به کار گرفته شده است که می‌‌‌‌گفت: چرا ناتورالیست‌ها می-گویند رمان پاره‌ای‌‌‌‌ست از زندگی؟ و اگر پاره‌ای‌ست چرا باید حتما پاره‌ای از طول باشد نه عمق؟ از این رو در رمان‌هایی که به شیوه‌ی «گفت‌‌‌‌وگوی درونی» نوشته می‌‌‌‌شود، نحوه‌‌‌‌ی ‌‌‌‌رفتار نویسنده با زمان، به همان گونه‌ی ژید است با زندگی.» گلشیری در اینجا هم به تغییر مفهوم زمان در رمان‌های مدرن که خود حاصل تحولات فلسفی و علمی عصر مدرن است، و هم به ذهنیت‌گرایی نویسنده‌‌‌‌ی مدرن اشاره کرده است.

گلشیری بعد از مفهوم زمان، بحث خود را به محدودیتِ شخصیت‌های رمان‌های مدرنیستی می‌‌‌‌کشاند؛ «آدم‌‌‌‌ها محدودند و دیگر کسی آن گروه بی‌شمار آدم‌‌‌‌هایی را که در گستره‌ی جنگ و صلح داریم، در این‌‌‌‌گونه رمان‌ها نمی‌بیند. اما هر آدم، نه تنها گاه همان شخصیت ساخته و پرداخته و لایزال را هم ندارد، بلکه همیشه با هاله‌ای از ابهام ذهنی که گرد ذهن اوست، می‌‌‌‌تواند تغییر شکل دهد و حتی دیگری شود و یا خود چندین آدم و حتی بسیار گردد.» و در ادامه به شعرگونگی رمان مدرن اشاره می‌‌‌‌کند و می‌‌‌‌گوید: «در شیوه‌‌‌‌ی ‌‌‌‌گفت‌‌‌‌وگوی درونی نمی‌‌‌‌توان با همان شیوه‌‌‌‌ی وقایع‌‌‌‌نگاری رمان‌های سده‌ی هیجده و نوزده غرب توفیق یافت و تنها نویسندگانی می‌‌‌‌توانند موفق گردند (مانند بوف کور و فصل یادداشت‌های م.ل) که به جوهر شعر دست یافته باشند.» (۹)

باغ در باغ، مجموعه مقالات ۱۳۷۸

رد پای اومانیسم را می‌‌‌‌توان به راحتی در مقالات مجموعه‌ی «باغ در باغ» کشف کرد. گلشیری در مصاحبه‌ای که در سال ۱۳۴۸ انجام داد به صراحت گفت هدفش از داستان‌‌‌‌نویسی شناخت انسان است و با یادآور شدن مساله‌‌‌‌ی اختیار و تعهد، خواسته یا ناخواسته به سمت اندیشه‌های اگزیستانسیالی «سارتر» پیش رفته است. او در جایی گفته است: «من معتقدم که در زندگی امکان دارد ما به مسئله‌ی جبر اعتقاد نداشته باشیم. انسان آزاد است که چنین ببیند یا نبیند، چنین بکند، یا نکند. اما در داستان که روابط علت و معلولی حاکم است، چنین جبری جاری است و من می‌‌‌‌خواهم در داستان چنین جبری را برهم بزنم و نپذیرم و به جای آن با استفاده از تردیدها، شکل‌ها و انعکاس واقعیت در ذهن‌های مختلف، آزادی را به انسان بدهم. من با اینکه می‌پذیرم هر انسان در موقعیت‌های خاصی که دارد، برداشتی خاص نسبت به یک حادثه‌ی واحد دارد، اما وقتی او را در مقابل شکل‌های خودش و نظرات دیگران قرار می‌دهند، نسبی‌اش می‌‌‌‌کنند و اینجا نوعی آزادی‌‌‌‌ست برای آدمی که می‌‌‌‌توانست از موقعیت خود فراتر برود، اما به دلیل شخصی نرفته است. یک داستان‌‌‌‌نویس اصلاً می‌‌‌‌خواهد جبر را برهم بزند.» فارغ از تعلقات گلشیری به فرمالیسم که در جای جای نوشته‌های او به چشم می‌آید، چنانکه ملاحظه شد او می‌‌‌‌خواست همان کاری را در داستان‌‌‌‌نویسی انجام دهد که سارتر در فلسفه کرد؛ یعنی دادن اختیار و تعهد به انسان. او می-گوید: «اگر زندگی جبر است، می‌‌‌‌خواهم در داستان آزادی را به انسان بدهم.» (۹)

جدال نقش با نقاش، بررسی آثار سیمین دانشور (از آتش خاموش تا سووشون) ۱۳۷۶

گلشیری معتقد بود که در داستان‌‌‌‌نویسی و به خصوص در داستان‌های تاریخی، به کسی نیاز داریم که بتواند از دل داستان به شخصیت‌ها بنگرد و فاصله‌‌‌‌ی غیرقابل توجیهی بین راوی و دیگر شخصیت‌ها نباشد. او بر این باور بود که «سووشون» دانشور یک رمان تاریخی‌‌‌‌ست و دوره‌‌‌‌ا‌‌‌‌ی تاریخی را از منظر زنی معمولی نشان می‌دهد و جعل و سرهم‌‌‌‌بندی واقعیت‌های تاریخی برای بزرگ نمودن شخصیت حقیر ما نیست. (۹) این نگاه گلشیری به رمان تاریخی، یادآور نظریات نظریه‌‌‌‌پرداز برجسته‌‌‌‌ی رمان، «گئورک لوکاچ» است. چیزی که برای لوکاچ بسیار اهمیت داشت این بود که رمان‌‌‌‌نویس اومانیست به مردم توجه کند. آن هم از نزدیک و بسیار عمیق و نه با نگاهی روشنفکرانه، بلکه رابطه‌ی بی‌واسطه‌ با انسان و مردم برای او درخور اهمیت بود. (۱۰)

منابع

۱-        مروری بر آثار هوشنگ گلشیری، کتاب جمعه، سال اول، شماره ۱۲

۲-        متن سخنرانی شهریار مندنی‌پور در دانشگاه استنفورد

۳-        نقد و بررسی رمان جبه خانه، اثر گلشیری، سایت مد و مه

۴-        جبه خانه یا چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد، وبلاگ آیت دولتشاه

۵-        دستغیب، سید علی؛ نقد کتاب: دست تاریک، دست روشن – مجموعه داستان (۱۳۷۴) هوشنگ گلشیری، چیستا، تیر ۱۳۷۵، شماره ۱۳۰

۶-        مجتبی، پورحسن؛ پدرخوانده‌ها، گزارشی از اختلافات هوشنگ گلشیری و رضا براهنی، ماهنامه تجربه، شماره ۷، ۱۳۹۰

۷-        قهرمان، شیری؛ پسامدرنیسم و مکتب داستانویسی اصفهان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، شماره ۴۲و۴۳، پاییز و زمستان ۱۳۸۴

۸-        چهار نقد در مورد« آینه‌های دردار» گلشیری، سایت انجمن علمی آموزشی نواندیشان

۹-        خجسته، فرامرز؛ فراشاهی نژاد، یاسر؛ صدیقی، مصطفی، جستاری در بنیان‌های فکری نظریه‌ی ادبی هوشنگ گلشیری، ادبیات پارسی معاصر، تابستان ۱۳۹۵، سال ششم، شماره ۲

۱۰-      لوکاچ، گئورگ، رمان تاریخی، ترجمه امیر مهرگان، ۱۳۸۸، ثالث

همچنین ببینید

بیایید حرف بزنیم

ادبیات به اسطوره‌سازی و قدسی سازی و قدیس پروری نیاز ندارد. از نیازِ نداشته هم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *