خانه / روایت / سیگارهای سیاسی

سیگارهای سیاسی

چند خردک‌روایت از سیگار در جمهوری اسلامی

هر چیز در ایرانِ امروز ما گرفتار مناسبات دولتی است. سیگار هم گاورمنتی است؛ هیچ نخی دود نمی‌شود مگر آن که جرقه اولیه‌اش را دولت زده باشد. کانتینر کانتینر وارد می‌کند و به بازار می‌رساند تا مردم جان به لب رسیده را نیکوتینی باشد از برای آرامش. زین سبب هیچ‌گاه سیگار در سیاست پرتنش ایرانی نایاب نمی‌شود و میلیون میلیون نخ در هر ماه کشیده می‌شود تا در نقش‌ونگار دودش، آینده را بتوان اوهام‌پردازی کرد.
اهل سیاست ما با سیگار مأنوس‌اند. خمینی در عهد شباب سیگار می‌کشید که بعدتر ترک کرد. سید علی خامنه‌ای امّا راضی نبود سیگار، مؤثر در مبارزاتش تصویر شود. پیپ شاید نه! با این همه، در کتاب بهبودی، در انفردادی با بسته‌های سیگار، زیر سیگاری درست می‌شد؛ نوعی کاردستی ایّام حبس. رفسنجانی فیش‌های تفسیر راهنما را برمی‌داشت. فعالیت‌ رهبر با زمان و مکان هم‌خوانی بیشتری داشت. سیگار طالقانی را امّا اصلاح‌طلبان به صلاحدید اهل قدرت از دستانش بیرون کشیدند. آن‌چه باقی ماند دستی هشت‌وار است که پدر طالقانی آن را تا نزدیکی صورتِ قدسی‌مانندش بالا آورده بود. اگر شاه نتوانست سیگار را از دست «ابوذر زمان» بیرون بکشد، فتوشاپ‌کار روزی‌نامه چهاررنگی چنان ابزاری دارد که چنان کند؛ کاری که با امیرالمؤمنین کردند؛ شمشیری را که معاویه نتوانست از دست مولا بیرون بکشد، صفحه‌بند دوم‌خردادی بیرون کشید و جایش دسته‌گل گذاشت.
بچه‌های بسیج دانشگاه می‌گفتند علی (آملی) لاریجانی سیگار می‌کشد. العهده علی‌الرّاوی. می‌خورد به آن صدای دو رگه که دوداندود شده باشد. علی‌اکبرخان طبیب‌الممالک هم وقتی در نیویورک بین سیاست‌مدران رند فرنگی گیر افتاده بود، به یاد دوران قدیمِ -احتمالا- دانشگاه جان هاپکینز آتشی به پا کرد. جرقه‌ای و نفس عمیقی و «کی می‌شود که ما آقای آن‌ها شویم»ی.
آخرین سیگاری که نشانی‌دادنی است، سیگاری بود که روز بدرقه جسم تارزنِ قهّار رخ داد؛ روز تشییع بزرگ تارزنِ زمانه که با آن زردی پشت لبش، کهن‌الگوی دود کردن بود بین اهل موسیقی. کلیدرنویس نشست و پا روی پا انداخت. چهره گداخته در تنور سیاست و امنیت جمهوری اسلامی هم کنارش نشست؛ چریک قدیمی و دیپلمات بزرگ زمان در دولت بادآورده به ارشاد رسیده بود. شوالیه سبزواری سیگاری آتش زد و به چریک قدیمی که محتاج توجه شوالیه بود، تنها خاکستر را نصیب کرد. وزیر کارکشته اما صحنه را ترک نکرد؛ تنها دامن کتش را تکاند.

همچنین ببینید

حقا که غمت از تو وفادارتر است…

سعید با تعجب و تاسف پرسید: «واقعا سیگار نمی‌کشی؟» آنطور که او پرسیده بود، ترسیدم …

یک دیدگاه

  1. جواد ظریف هم در‌کتاب «آقای سفیر» می‌گوید که تا پیش از بازنشستگی روزی نخ سیگار برگ دود می‌کرده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *