خانه / چگونه از کتاب‌ها حرف بزنیم / تجربه‌های فراموش‌شده

تجربه‌های فراموش‌شده

نوشته‌های این هفتۀ دوستانم د‌ر الف‌یا به بهانۀ مرزهای مرور نویسی و نقد، مرا برد به ۶۵ سال قبل، یک ماه پیش از کودتای بیست‌وهشت مرداد ۱۳۳۲٫ به آخرین شماره مجلۀ شیوه. به نام مستعار «نوذر» که کنار نام‌های دیگر مستعار مجله سودا و رؤیایی داغ اما خام در سر دارند. سوخته اما ناپخته. نوذر یک مؤمن حقیقی است؛ مؤمن به مارکس و لنین. جوری از آرمان‌های مارکسیستی – لنینیستی سخن می‌گوید که این روزها کمتر مسلمانی با همان شور و حرارت جسارت سخن گفتن از « الله» را دارد. مگر لیبرال‌ها که زیست مؤمنانه و متعصبانه‌شان حسرت بر انگیز است و فاشیست‌ها و صدالبته تکفیری‌ها. با این‌حال در روزگار غروب و زوال ایمان‌های مطلق و یکپارچه به‌قصد ساز کردن قصۀ ایمان و بی‌ایمانی مارکس و لنین به یاد «شیوه» نیفتادم. چیزی درونم می‌گوید متن نوذر هنوز زنده است و باکمی ویرایش و احتمالاً سانسور می‌تواند به‌عنوان مرثیه‌ای بر وضعیت نقد در ادبیات ایران منتشرشود. این یعنی ما هنوز که هنوز است در سال ۱۳۳۲ مانده‌ایم؛ کمی مانده به ۲۸ مرداد. با همان مسئله‌ها و همان دغدغه‌ها دربارۀ نقد و ادبیات و ابتذال در ادبیات.

بازخوانی نوشتۀ نوذر با عنوان «انتقادی از شمارۀ دوم ماهنامۀ شیوه» را به خوانندگان الف‌یا – اعم از دوست و نادوست- پیشنهاد می‌کنم. با این توضیح ضروری که «هرگونه مشابهت، تناظر و ارجاع احتمالی در این متن کاملاً اتفاقی است.» حق با همان آقای روزنامه‌نگار است در جلسۀ رونمایی، نقد و بررسی  هر کتابی در هر کافه‌ای و فروشگاهی: این کتاب یکی از بهترین کتاب‌های صد سال اخیر است. همین.

انتقادی از شماره دوم ماهنامهء شیوه

در‌ شمارهء‌ دوم‌ ماهنامهء ادبی و هـنری شـیوه، چـند مطلب درج شده بود که از انتقاد آن‌ها نمی‌توان صرف‌نظر‌ کرد. انتقاد و انتقاد از خود یک سلاح آزمـودهء مارکسیستی-لنینیستی است که در‌ تمام زمینه‌ها باید برای‌ بهبود‌ کار،و تسریع پیشرفت از از آن اسـتفاده کامل به عمل آید. انـتقاد اگـر صحیح و سالم انجام گیرد و از شائبهء اغراض خصوصی مبری باشد، افشاکنندهء نقائص، وسیله رفع آنها، و هموارکنندهء راه پیشرفت است‌.

در کشور ما، مخصوصا در زمینه‌های ادبی و هنری هنوز انتقاد سالم مرسوم نیست. هنوز منقدین مـعیار صحیحی برای ابراز نظر دربارهء آثار ادبی و هنری ندارند. هنوز انتقاد ادبی و هنری، از حدود‌ تعارف‌ و مجامله، تحسین بیجا و تقبیح غیر صحیح خارج نشده است. غالبا دیده می‌شود منتقدی اثری را نخوانده، بـر آن انـتقاد می‌نویسد؛ کلیشه مانند، ماهیت اثر مورد بحث را می‌پوشاند و در ختم مقال‌، «موفقیت‌ نویسنده محترم را از صمیم قلب آرزو می‌کند.» این انتقاد نیست، نان قرض دادن، مجامله و تعارف است. این‌گونه «انتقاد» موجب گمراهی نویسنده و خواننده،حـامل انـحراف فکر، و به قهقرا کشاندن تلاش‌های ادبی‌ و هنری‌ست‌. وقتی نویسنده‌ای دید که دربارهء اثر خوب و بدش،یکسان داوری می‌کنند، وقتی به‌مناسبت اثر سودمند و برازنده‌اش تحسین نشد، و بخاطر اثر زیان‌بخش و ناپسندش مورد مـلامت قـرار نگرفت، دچار رخوت و سستی‌ می‌شود‌، شور‌ و شوقش خاموش می‌گردد، و کارش به ابتذال‌ می‌کشد‌.

در‌ مطبوعات بورژوازی ایران، «انتقاد» و «تقریظ» یک وسیلهء جلب دوستی نویسندگان،یا تصفیه حساب‌های خصوصی است.متقدین کـوچکترین مـسئولیتی بـرای خود قائل‌ نیستند‌.خود‌ را در بـه هم بـافتن هـر رطب و یابسی مجاز‌ می‌دانند‌. از گمراه کردن خوانندگان نمی‌هراسند.حتی دیده‌ایم و می‌بینیم که به اصطلاح استادان نامداری اثری را نخوانده بر آن مقدمه یا‌ انـتقاد‌ مـی‌نویسند‌ و در ایـن مقدمه یا انتقاد، خود مهمل‌ترین و مبتذل‌ترین مطالب را کـه‌ مـطلقا با اثر موصوف ارتباط ندارد تحویل خواننده می‌دهند.این انتقاد نیست، این شیادی‌ست.این گمراه کردن نویسنده‌ و خواننده‌ اسـت‌. البـته ازیـنگونه افراد جز این انتظاری نباید داشت. ما باید روی‌ ایـن‌ به اصطلاح منتقدین قلم قرمز بکشیم، و در راه انتقاد صحیح و سالم و عینی، قدم بگذاریم.

در مطبوعات دموکراتیک‌، تاکنون‌ انتقاد‌ از آثار ادبی و هـنری رواج کـامل نـداشته است. آنها که صلاحیت اظهار‌ نظر‌ داشته‌اند‌،اظهار نظر را، یک امـر اخـتیاری، و غیر الزامی تلقی می‌کرده‌اند. انتقاد از آثار زیان‌بخش‌ یک‌ حق‌ به شمار می‌آمده است، نه یک وظیفه. در حـالیکه انـتقاد وظـیفهء مسلم و قطعی تمام کسانی‌ است‌ که صلاحیت اظهار نظر دربارهء یک اثـر ادبـی و هـنری را دارند. گذشته از‌ این‌، منتقدین‌ گاهی می‌ترسیده‌اند صاحب اثر،بر اثر انتقاد آنها رنجیده خـاطر شـود، و کـینهء آنها را‌ به دل‌ گیرد. ما در موارد مکرر شاهد این پدیدهء زیان‌بخش بوده‌ایم. دیده‌ایم که بـه همین‌ مـناسبت‌،گاهی‌ نقائض یک اثر ادبی و هنری-حتی نقائض ایدئولوژیک آنها- کوچک شده، و در عـوض مـنتقد،در‌ بـرجسته‌ کردن نقاط مثبت راه مبالغه پیموده- است. این کار صحیح نیست. این کار قلب‌ حقیقت‌، و موجب‌ گـمراهی تـوده‌هاست. این کار زیر پا نهادن مسئولیت، و هماهنگی با منتقدین سبک مغز و مجامله‌کار بورژواست‌. گـاهی‌ دیـده‌ شـده، که منتقدین، عدم انتقاد عینی و منطبق بر واقعیت را، اینگونه توجیه‌ کرده‌اند‌: «دشمنان طبقاتی ما از انـتقاد کـوبندهء ما سوء استفاده می‌کنند و سخنان ما را حربه‌ای برای کوبیدنمان‌ می‌سازند‌.» این اسـتدلال کـوچکترین وجـه مشابهتی با واقعیت ندارد.پوشاندن درد، به این منظور‌ که‌ دشمن از آن باخبر نشود،کار مبارزان‌ طبقهء‌ کـارگر‌ نـیست. ایـن کار کوته‌نظرانی است که در‌ ورطهء‌ منافع و اغراض خصوصی خود غوطه‌ور شده‌اند.درد را بـاید بـا شهامت گفت و برای‌ درمان‌ آن کوشید. از افشاء درد‌ نباید‌ ترسید، ترس‌، باید‌ از‌ اختفای درد، از سرپوش نهادن و ندیده‌ گرفتن‌ آن بـاشد. مـارکسیسم-لنینیسم، اینگونه تلقی«دیپلماتیک» را شدیدا محکوم کرده است‌.

گاهی‌ می‌بینیم که مـقام اجـتماعی صاحب اثر‌، یا شهرت و محبوبیت او‌، منتقدین‌ را به وحشت مـی‌اندازد. بـا اینکه‌ می‌بینند‌ و درک می‌کنند که فلان اثر او قـابل انـتقاد است، سکوت را مرجح می‌شمردند. مخصوصا‌ در این‌ مورد شواهدی داریم. دیده‌ایم که‌ منتقدی‌ با‌ رعـب قـدم در‌ میدان‌ انتقاد نهاده و با تـرس‌ و لرز‌، و بـا مجامله و تـعارف، فـقط گـوشه‌ای از واقعیت را نشان داده است. این کار هم شـایستهء‌ مـا‌ نیست. در نظر ما یک نویسنده‌ و هنرمند‌ فقط، وقتی‌ بزرگ‌، گرامی‌ و محبوب است کـه در راه توده‌ها قدم بردارد، زندگی آنها، و تـلاش آنها را برای درهم شـکستن دشـمن طبقاتی و پی‌ریزی زندگی‌ بهروز‌ فـردا تـرسیم کند. هرگونه انحراف از‌ این‌ راه‌، از‌ طرف‌ هرکس که سرزند‌، باید‌ شدیدا کوبیده شـود.

البـته انتقاد سالم را که وظیفۀ عـینی تـمام افـراد است،نباید بـا تـخطئه‌ و اظهار‌ نظر‌ بی‌بند و بـار غـیرمستند،و ذهنی اشتباه کرد.همانطور‌ که‌ هرکس‌ وظیفه‌ دارد‌، آثار‌ ادبی و هنری و مندرجات مطبوعات دموکراتیک را انـتقاد کـند، در عین حال وظیفه دارد که از حدود انـتقاد سـالم و خالی از شـائبه قـدم بـیرون نگذارد.اگر این‌دو جـنبه‌ انتقاد،یعنی لزوم انتقاد و همچنین لزوم رعایت اصول در انتقاد مراعات شود، آن وقت می‌توان اطمینان داشت که نـتیجه مـطلوب عاید خواهد شد.

متن کامل نوشتۀ «انتقادی از شماره دوم ماهنامۀ شیوه» را در زیر بخوانید:

انتقادی از شماره دوم ماهنامۀ شیوه

همچنین ببینید

اول هفته -۳-

کیهان تیتر زده است: «جولان سکولاریست‌ها»، یکی از چشمه‌ای‌ها هم که می‌گوید ما «ختم انعام» برگزار کرده‌ایم. خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند.

یک دیدگاه

  1. الحق که از سال سی و دو داریم در جا می زنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *