خانه / تحلیل روایت / ظلم طبیعی، مبارزه تاریخی

ظلم طبیعی، مبارزه تاریخی

بازنمایی رسانه‌ها از مقاومت فلسطین

یک| با هر رویداد مهمی که اتفاق می‌افتد، مردم در جمع‌های مختلف عکس‌العمل نشان می‌دهند. این روزها هم با بالاگرفتن درگیری‌ها در نوار غزه، متن رسانه‌ها و فضای شبکه‌های اجتماعی پر شده است از اظهارنظرهای مختلف در مورد اتفاقات فلسطین؛ کشتار مردم فلسطین توسط رژیم صهیونیستی. نگاهی به متن‌ها نشان می‌دهد ترحم، فریاد تظلم‌خواهی، جنگ با سنگ و انتقام و خونخواهی از همه نوشته‌ها بیرون می‌زند. عرصه نوشتن، محل ابراز نظر برای مردم عادی و حتی افراد خاص شده است؛ ابراز نظری که تا پیش از این با رفتن به مکانی خاص، و حضور عینی در آن برای شکل دادن «اجتماع» صورت می‌گرفت، حالا شکل جدیدی گرفته و در کلمات مکتوب در شبکه‌های مجازی ابراز می‌شود. این شکل «کنش» انجامِ وظیفه است. افراد اگر در این کنش جمعی شرکت نکنند، نسبت به دنیای پیرامونشان بی‌تفاوت تلقی می‌شوند و عضوی ناکارآمد هستند. افراد نظرشان را در فضای رسانه‌ای که در دنیا قابل دیدن است، اظهار می‌کنند: رسانه‌های مدعی حقوق بشر سکوت کرده‌اند، سازمان‌های فعال صلح جهانی ساکت نشسته‌اند، خون مردم بی‌گناه ریخته شده … . خیلی‌ها دارند با مردم فلسطین اعلام همدردی و همراهی می‌کنند. نوشته‌ها اغلب دارند از تنهایی مردم در مناطق مرزی می‌گویند، چندتایی تاریخچه غصب سرزمین فلسطین را گفته‌اند و برخی ریشه‌های آن را توضیح داده‌اند. مردم در نوشته ها از ناکارآمدی دنیای سیاست و سازمان‌های سیاسی و دیپلماسی می‌گویند. برخی نوشته‌ها هم البته سوی دیگر این صف‌کشی هستند. مردم به رسانه آمده‌اند و دارند در آن موجودیت خودشان را «رسمیت» می‌بخشند. آنها می‌دانند که متن رسانه‌ای چیزی است که دنیای امروز را می‌سازد. اهمیت حضور در رسانه، اظهار نظر و اثر بر افکار عمومی را حداقل کنشگران اجتماعی فضاهای اجتماعی می‌دانند؛ اما مکانیسم عمل آن را چطور؟ اینکه افراد چه چیزی را و چطور بگویند و یا چگونه یک متن رسانه‌ای را قرائت کنند، در سطح کنشگران معمولی مطرح نشده و افراد بی‌توجه به آن، وارد عرصه کنش می‌شوند.

دو| «رولان بارت» پژوهشگر فرانسوی از لزوم زیر سوال بردن آن چیزهایی می‌گوید که بدیهی تصور می‌شوند؛ زیرا بسیاری از بدیهیات در هر فرهنگ و جامعه‌ای برساخته تفکر یا ایدئولوژی حاکم یا قدرتمندتر بوده است. (در عین حال برخی بدیهیات بر اساس آنچه عقل حکم می‌کند و علم  می‌گوید و در طبیعت جهان جاری است، به عنوان بدیهی پذیرفته شده است.) بارت معتقد است ایدئولوژی حاکم به کمک بازنمایی‌ها آنچه را که خواسته، به راه‌های گوناگون و در قالب‌ رسانه‌های مختلف به جامعه وارد و آن را به عنوان آنچه درست است و باید باشد، نمایش داده است. بارت در مقدمه کتاب «اسطوره‌ها» می‌گوید: «می خواستم سرچشمه آن استفاده ایدئولوژیکی را بیایم که در پس ویترین پرزرق وبرق «آنچه ناگفته پیداست» به عقیده من از دیده‌ها پنهان مانده است.» پیش از بارت نشانه‌شناسان و زبان‌شناسان با استفاده از فرایند «دلالت» به صرافت خواندن آنچه نگفته شده و خواندن سفیدی بین سطور افتاده بودند. نظریه‌پردازان زیادی همچون «سوسور» تلاش کردند تا با روش‌های متنوع نشان دهند که معناهای تلویحی از فرهنگ در ذهن مخاطب نقش می‌بندد و او را به معنای ثانویه یا ضمنی‌ای در برداشت از یک نشانه سوق می‌دهد. مکانیسم چگونگی تعیین معناهای ثانویه البته، چیزی بود که مغفول ماند و بعدها نظریه‌پردازان حوزه مطالعات فرهنگی درباره آن توضیح دادند. «جان فیسک» از نشانه‌شناسانی بود که سطوح مختلف یک نشانه یا متن رسانه‌ای را از هم بازشناخت و مخصوصا بر سطح ایدئولوژیک آن تأکید کرد. او توضیح داد که رسانه چطور ناخودآگاه مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهند و ایدئولوژی (نه فقط در معنای سیاسی آن، بلکه در معنای عام) چطور در خلال نشانه‌های متن آنچه بر یک فضا سیطره دارد را از طریق بازنمایی‌های مکرر، بازتولید کرده و بدان قوت می‌بخشد. با شناسایی این دیدگاه مسلط می‌توان توضیح داد که چگونه همه آنچه هست، در پسِ آنچه گفته می‌شود پنهان شده و از اذهان، از تاریخ و از جامعه پاک می‌شود. می‌توان از آنچه گفته نشده، حقیقت یا بخشی از آن را دریافت کرد و اتفاقا از همین بخش مغفول یا پنهان شده، برای تکمیل پازل واقعیت بهره برد.

سه| بیایید عکس‌های غزه را دوباره نگاه کنیم و متن‌ها را بخوانیم: از بین دست‌های خالی فلسطینی‌ها و دود غلیظ پس زمینه عکس‌ها یک چیز دیگر پیدا کنیم. از نوشته‌های مکرر برای مظلومیت و ضعف و استیصال آدم‌های درون عکس، حرف دیگری که گفته نشده (یا کمتر گفته شده) را بیابیم. از سیطره قرائت رسمی و پرقدرت جاری در متون بیرون بیاییم و یک وجه جدید از آنچه جاری است را کشف کنیم. آنقدر طی این سال‌ها از کشتار رژیم صهیونیسیتی خوانده‌ایم و دیده‌ایم که طرفِ دیگر ماجرا را از یاد برده‌ایم. «مقاومت مبارزان» روی دیگر درگیری‌ها است. متن‌ها آدرس غلط می‌دهند و فلسطینیان را اشتباه نشانمان داده‌اند. این همه سال مبارزه و مقاومت را پشت «ده‌ها کودک و زن فلسطینی» یا «پرتاب سنگ به سربازان صهیونیستی» و عکس زنان بغض کرده بر آواره‌های زندگی –خواه خانه‌شان و خواه پیکر عزیزکفن‌پوششان- پنهان کرده‌اند. تلاش یا سکوت سازمان‌های صلح و بشردوستانه برای کمک به زن یا کودکی که آواره شده، زخمی شده یا بی سرپرست و ندار است، «ادامه» ماجرا است و نه خودِ ماجرا. در نوار غزه که قلب درگیری‌های اعتراض به افتتاح سفارت آمریکا در قدس است، کودکی که شهید می شود، جوانی که قرآن می خواند و زنی که مجروح شده، در میدان مبارزه‌اند. نوشته‌ها تاریخ را روایت می‌کنند و «درگیری» را «تاریخی» نشان می‌دهند. اما آیا «مبارزه و مقاومت» یک امر «طبیعی» نیست؟ «مردند»‌ها به جای «کشته شدند»ها در نتیجه چه تغیری ایجاد می‌کند؟ اخبار، بر بی پناهی و استیصال و ضعف فلسیطینیان تأکید می‌کند؛ اما مقاومت مبارزان، جزئیات آن و چگونگی آن روایت نمی شود. از عکس شهادت یک کودک در آغوش پدرش، به جز ظلمی که به آنها روا شده، ایستادگی دیده نمی‌شود؟ استمرار مقاومت در نسل‌ها، یا جریان داشتن آن در زندگی دیده نمی‌شود؟ دوباره عکس‌ها را ببینیم؛ نسلی دیده می‌شود که تلاش شده –خواسته یا ناخواسته – از پشت متن‌های اخبار نیم‌روزی و تیترهای خبرهای فوری دیده نشوند و پنهان شوند. آنها که در پشت «ناگفته پیداست»های ساده‌انگارانه، هیچ‌گاه تعریف نشدند یا در کلیشه‌های تکراری و غلط‌انداز، جاگرفته و بی‌خاصیت شدند؛ آنها که فقط با سنگ به نفربر حمله می کردند، یا دستگیر می شدند یا کشته و مجروح. نوشته‌ها را کنار بگذاریم و کلمات را نادیده بگیریم، از آنچه در جریان است، چه چیزی قابل دریافت است؟

 

همچنین ببینید

اسطوره و دلالت ایده‌ئولوژیک در نظریه‌ی رولان بارت

هدفم از این مقاله بررسی نظریه‌ی رولان بارت (۱۹۱۹ـ۱۹۸۰ م.) درباره‌ی اسطوره است. از نظر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *