خانه / روایت / آتاتورک، استانبول، مسجد

آتاتورک، استانبول، مسجد

دربارۀ نمایشگاه کتاب استانبول_بخش آخر_

دوباره آتاتورک و نمایشگاه عکسی درباره او. همین را می‌توان برای امام خمینی کپی‌پیست کرد در نمایشگاه کتاب ما. دست کم چیزی است که می‌شود آموخت از این حرکت. توضیح برخی از عکس‌ها با رسم‌الخط فارسی است که طبعا برای ترک‌ها آشنا نیست و آن را عربی می‌دانند. نوشته است «مصطفی کمال پاشا قوجه ایلی جبهه سنده.» باید از حامد بپرسم معنی‌اش چیست. سلطان سلیم یا مصطفی کمال؟ سلطان سلیم موضوع تاریخ شده است روی جلد کتاب‌ها و مصطفی کمال موضوع هویّت. سلطان جبّار با این که با شیعه مخالف بود ولی عاشق ایران بود و زبان فارسی. حتی وقتی تبریز را فتح کرد هزار هنرمند تبریزی را به استانبول کوچاند. مصطفی کمال کتاب را کرد kitab و لابد نسل الان ترکیه نمی‌داند این kitab از کجا آمده است! «صد لیره خرید کنید و یک کتاب هدیه بگیرید و ۲۰۰ لیره بخرید و دو کتاب». این هم می‌تواند کپی شود در ایران. ولی نمی‌دانم چرا برای ۲۰۰ لیره سه کتاب هدیه نمی‌دهند که قاعده بازار هم رعایت شده باشد و کاسبی. قطری‌ها هم یک اراّبه حامل توپ را عکس گرفته‌اند در بیابان و زده‌اند به دیوار! با این حال پیشینه می‌خواهند جام جهانی برگزار کنند؟ دوست دارم کتاب سخنرانی ۳۶ ساعته آتاتورک در پارلمان ترکیه -که طیِّ ۶ روز بیان شد- را پیدا کنم که در آن توضیح داده بود چطور در جنگ فاتح شد و چه برنامه‌هایی برای آینده دارد.
برق نمایشگاه رفته است و نیم ساعته برگشته است. حادثه! باید حادثه را پیش‌بینی کرد. (همان موقع یادداشت کرده بودم:) یک چوب کبریت فروزان می‌توان وزارت سید عبّاس را به باد بدهد؛ اگر مصلّا محلِّ نمایشگاه کتاب ما باشد یک آتش کوچک می‌تواند فاجعه انسانی رقم بزند. نویسنده عزیزی بعدا به این نکته اشاره کرده بود.
تخفیف به طور معمول ۳۰ درصد است؛ در نمایشگاه ما این عدد بین ۱۰ تا ۱۵ درصد است.
تدا طرح ترجمه آثار ادبی ترک به زبان‌های دیگر است. از وزارت‌خانه هم در آن نماینده حضور دارد و بسیار موضوع جدّی است و کتاب‌ها و زبان مقصد در هیأت کارشناسی انتخاب می‌شود. تدا کمی هم بسته عمل می‌کند و به راحتی اطلاعات نمی‌دهد. سیاهه کتاب‌هایی را که تدا از آن‌ها حمایت می‌کند نمی‌یابم. معلوم است جلوی چشم جماعت نمی‌گذارندش. همین طور در سایت تدا آن را نمی‌یابیم. باید جالب باشد اگر بدانیم دولت ترکیه و وزارت فرهنگ آن کشور از چه کتاب‌های ترکی حمایت می‌کند. نشری به اسم ناصرالدین در ایران بخشی از این ترجمه‌ها را برعهده دارند. اسم ناصرالدین هم از یکی از شهدای دفاع مقدّس گرفته شده است. معلوم است این کاره‌اند ایرانی‌هایی که می‌خواهند سیاست فرهنگی ترکیه را در ایران تبلیغ کنند. اگر صفحه اوّل کتاب‌شان عکس امام و رهبر را هم بزنند تعجّبی ندارد. ولی ناصرالدینی‌ها می‌گویند چندان از تدا استفاده نکرده‌اند! با این که در غرفه مربوط به تدا اجازه حضور کتاب‌های آنان را داده‌اند. ناصرالدینی‌ها می‌گویند رمان‌های حسین سلیمانی را نشر داده‌اند که نمی‌شناسم‌شان. ناصرالدینی‌ها می‌گویند حسین سلیمانی می‌تواند صادق هدایت ایران شود. با این تفاوت که این صادق هدایت وقتی هم‌سن‌وسال الانِ حسین سلیمانی بود داشت شیر گاز اتاقش در پاریس را باز می‌کرد تا به زندگی‌اش خاتمه بدهد. از ناصرالدینی‌ها چیزی دستگیرم نشد و سراغ تدایی رفتم که با پیراهن آستین‌کوتاه سفید و کروات سرمه‌ای و سر بی‌مو مثل بازپرسی که دارد به متّهمی نگاه می‌کند به سؤالاتم جواب داد یا در واقع جواب نداد. تدایی‌ها ترک از ترجمه ۱۱۹ کتاب در ایران حمایت کرده‌اند. ولی به درستی اسم کتاب‌ها را بیان نکرده‌اند. گفته‌اند چون برای گرفتن مجوز نشر آن کتاب‌ها به مشکل خورده بودند بیشتر کتاب‌ها را در حوزه کودک و نوجوان انتخاب کرده‌اند. آخرش هم به درستی نفهمیدم که تدایی‌ها چه کتاب‌هایی را می‌خواهند به زبان فارسی ترجمه کنند و چرا در گرفتن مجوز به مشکل برخورده‌اند؟ ضمن این که کتاب‌ها به زبان فارسی حتی به تمِ مذهبی در سالن فروشگاهی نمایشگاه دیده نمی‌شود با این که کتاب‌های دینی به زبان‌های عربی یا انگلیسی دیده می‌شود.
در غرفه‌ای اسم همه را نوشته‌اند روی بنر بزرگی و زده‌اند پشت‌شان که بدانی نویسندگانی که از آن‌ها کتاب آورده‌اند چه کسانی هستند. در راهروهایی هم کتاب‌فروشی‌ها خرده‌پا غرفه‌های کوچک دارند تا بتوانند کتاب‌های‌شان را بفروشند. این هم ایده خوبی است. توی خرتوخرِ نمایشگاه کتابِ ما همه کسانی که قبلا توی ارشاد بوده‌اند و مجوّز گرفته‌اند با دیوان حافظ و کتاب آشپزی حاضر می‌شوند. ولی ایده زنده نگه داشتن کتاب‌فروشی‌های خرده‌پا -نه ناشرین خرده‌پا- هم ایده فوق‌العاده‌ای است که می‌توان به آن توجّه کرد. بگویند هر کس بالای ده سال است که فروشگاه کتاب دارد وارد نمایشگاه شود و کتاب‌فروشی داشته باشد؛ اندازه یک میز سه متر در یک متر.

بَه؛ سید حسین نصر. شنیده بودم شناخته‌ترین فیلسوف ایرانی است. بی‌راه هم نیست. در جست‌وجوی سنّتی است که اگر هم پیداشدنی هم باشد در بهترین حالت می‌شود باهاش حال کرد. چه دردتان است مسلمان‌ها؟ اگر دین می‌خواهید، این سیّد حسین نصر را برگزینید. طبق قاعده بازار آزاد اگر یک سید حسین نصر دیده‌ایم حتما چندتای دیگر هم می‌بینیم که می‌بینم.
به بخش نگارخانه‌ای رفته‌ام؛ استانبول سوژه خوبی است برای کشیدن. شهری پر از تپه که روی هر تپه چند کتل و روی هر کتل چند پشته و… یاد شعر شاملو می‌افتم. آسمانش را زرد و سبز کشیده‌اند. شهرشان را زیبا می‌بینند؛ از پاموک تا نقاشان. نقاشی‌های اکسپرسینویستی زیبا که زاویه دید این یکی‌شان از روی کشتی است. ایستاده است و دیده است تپه‌ای از شهر را و مسجد در بالاترین نقطه واقع است. لاییک‌اند؟ شهر که مسلمان است و مسجد بر فراز. دوباره تابلویی دیگر و دوباره یک تپه و چند کتل و در هر کتل… شهر را در لانگ شات دیده‌اند. در تصویری گسترده. یکی‌شان که مدرن‌تر بود لانگ شاتی از آدم‌ها کشید. شلوغ و متراکم و کنار هم. برخی نقاشی‌ها هم آدم را به تاریخ می‌برد؛ به دوره عثمانی. سه نفر که دارند کنار آب -کم‌تر تصویر لانگ‌شاتی است که در آن آب دیده نشود- در حال صحبت درباره شکست عثمانی‌هایند از شاه عبّاس صفوی. در پس‌زمینه هم برج گالا دیده می‌شود. خیابان استقلال هم موضوع نقّاشی هست و تراموهایی که از وسط آن عبور می‌کند. (خیابان استقلالِ تهران کجاست؟ راسته پانزده خرداد و خیّام و ناصرخسرو؟ اوّلین بار که میدان ژاله سابق و شهدای فعلی را دیدم باورم نمی‌شد. می‌گفتم این آن‌ نقطه‌ای است که مردم را به خون کشیدند؟ گفتند بله؛ انتظار داشتی هنوز گاردی‌ها هنوز این‌جا باشند؛ می‌گفتم به این که چنین حسّی به من انتقال داده شود و شهر هم به حرکت روزمره‌اش ادامه دهد به شهرسازی شعورمند ربط پیدا می‌کند. امام خمینی در کجای بهشت زهرا نشست و سخنرانی کرد؟ بس کنم.) نقّاشی دیگر هم از ایاصوفیه است و منظومه شمسی و نقّاش ترک به رسم‌الخط ما آشنا بوده است و روی منظومه شمسی نام‌ها را به فارسی نوشته است؛ هم‌چون نام آفتاب را. نقّاش دیگر فهمی عالی از استانبول پیدا کرده بود. ابر را به درون آب روی تنگه بسفر برده است و خشکی و آسمان و آب در هم ممزوجند و از هم قابل تشخیص. فهمی درست از استانبول. زاویه دید اکثر نقاشان به استانبول شبیه بهم است. از پایین به بالا و مسجد در فراز. حال با آبرنگ کشیده باشند یا رنگ روغن یا هم راه با طرح‌های فانتزی و حجمی… زاویه دید یکسان است. زاویه دید ملّی ترک‌هاست به استانبول. در بیشتر تصاویر از استانبولْ ایاصوفیه و سلطان احمد و برج گالا حاضرند.
این است شهرشان و تبلیغِ شهرشان در نمایشگاه کتاب‌شان؛ نمایشگاه کتابِ تهران؟ ول‌معطّل است عزیز.

قسمت اول: بساطِ کتابِ تهران

قسمت دوم: نمایشگاه کتاب استانبول کجاست؟

قسمت سوم: سیّد عبّاس‌شان

قسمت چهارم: هویّت ترکی

همچنین ببینید

این آقا کیه؟

ـ گاهی شب‌ها از خواب می‌پرم و می‌پرسم خدایا چرا من؟ جواب می‌آد؛ مسئله‌ی خاصی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *