خانه / روایت / هویّت ترکی

هویّت ترکی

دربارۀ نمایشگاه کتاب استانبول_4_

امروز رفتم نمایشگاه کتاب خودمان؛ وسط صحنِ مصلّی، بستنی با اسمارتیس و ساندویچ هات‌داگ و آب‌پرتقال می‌فروختند و گاهی داد هم می‌زدند و به قول شاعر هیچ قومی چنین فجیعی به کشتنِ «خود» و هر آن‌چه که به این خود می‌توانست هویت ببخشد، اقدام نکرده است… به ترکیه بازگردم و یادداشت‌هایم را با شما مرور کنم:
می‌آیم توی گوشه مستطیل بزرگ تویاپ و از سالن ۵ بازدیدم را شروع می‌کنم. این‌جا بیشتر کتاب‌ها آموزشی یا در واقع کمک‌آموزشی است. جلد و طراحی و سبک کتاب‌ها و کیفیت چاپ کاملا شبیه ایران است و همین طور قیمت. کلّا تعداد ناشران حاضر در نمایشگاه سه رقمی نمی‌شود؛ مثل ایران! با این تفاوت که در ایران ۴ رقمی است و در این‌جا ۲ رقمی. ناشر واقعی می‌بینی البته. اگر ناشرها با هم فرق دارند، بیشتر به سیاست‌های نشرشان باز می‌گردد نه چیزی دیگر. طرّاحی غرفه‌های کمک آموزشی مثل بخش عمومی است. همان مربع بزرگ و فروشندگان که همه رو به مشتری ایستاده‌اند. معمولا در مرکز مربع هم یک مکعب مستطیل بزرگ و بلند گذاشته‌اند که تبلیغ نشرشان است. راه می‌افتم به سمت سالن ۶. طرّاحی به جوری است که مردم بین دو سالن هم می‌توانند بنشینند و استراحت کنند یا حتی از دکّان بین دو سالن قهوه‌ای چیزی بخرند. سالن ۶ هم عین سالن ۵ است و دوباره کتاب‌های کمک‌آموزشی می‌فروشند. این بخش نمایشگاه شلوغ‌تر از باقی بخش‌هایش حس می‌شود. آمار هم همین را می‌گوید. نصف کتاب‌های فروخته شده مربوط به نشرهای کمک‌ آموزشی است.
وقتی تعداد ناشران به ۱۰۰ تا نرسد، فاصله بین غرفه‌ها هم معقول می‌شود و می‌توان مثل بچه آدم نشرها را دید و از کارشان سر درآورد. وارد سالن ۱۰ شده‌ام. نشر بورسا که مربوط به شهر بورسا این‌جاست. یک آن خوش‌حال می‌شوم. بورسا همان شهری است که امام خمینی به آن‌جا تبعید شده بود. غرفه خالی است. کتاب‌ها کت‌وکلفت درباره بورسا را روی پیشخوان چیده‌اند. اسم بورساست و کتاب‌هایی با طرح جلدهایی که یادآور جنگ‌های دوران میانه است. در کل نمایشگاه از این دست کتاب‌ها زیاد دیده می‌شود. یعنی با دوری در این نمایشگاه می‌توان فهمید شهر -هر کدام از شهرهای مهم- برای نویسندگان و مخاطبان ترک مهم است و البته تاریخ‌شان و سلطان فاتح که استانبول را فتح کرد و آتاتورک. فشرده مراکز ثقل هویت ترکی با یک دور چرخیدن در نمایشگاه کتاب‌شان قابل فهم است؛ بی‌آن‌که لازم باشد آدم حتی یک کلمه ترکی بداند. راستی وقتی در مصّلی دور می‌زنید، مراکز ثقل هویّتی ما قابل دیدن است؟
کتاب‌های قدیمی با الفبای فارسی هم‌چنان قابل ردیابی است و جالب. این کتاب‌ها عموما در حوزه دین هستند. البته ظاهرا همین کتاب‌ها به رسم‌الخط تازه ترک‌ها هم نوشته شده است. این‌جا چند نشر مذهبی کنار هم هستند. جالب است دعای جوشان کبیر و تسبحیات حضرت زهرا هم با الفبای ما و به زبان ترکی نوشته شده است. کتاب‌های زیادی از بدیع‌الزمان سعید نورسی است که احتمالا از علویان ترک باشد یا از نواندیشان دینی.
کم است سرزمین‌هایی که حاکمانی داشته باشند که به سرشان سوگند یاد کنند. این را فرستاده ناپلئون وقتی عباس میرزا را دید گفت. به نظرم می‌رسد که آتاتورک یکی از آن‌هاست. کتاب‌ها و عکس‌های آتاتورک تمام نمایشگاه را قرق کرده است.
هیچ از ایرانِ امروز ندیده‌ام تا این که چشمم به جمال کتاب پرسپولیس نوشته مرجان ساتراپی روشن شد. دیپلماسی فرهنگی عرضه‌اش را ندارد که بگوید این کتاب ضدِّ ایران است و دست کم این طور در پیشانی پیشخوان‌تان نگذاریدش. اعصابم بهم می‌ریزد. و دو سه غرفه جلوتر دوباره این کثافت را دیده‌ام.
کتاب‌هایی درباره امام حسین و لهوف و کربلا و امام علی و حضرت زهرا و… رسما دارد کتاب‌های شیعه را می‌فروشد. احتمالا از علویان ترک باشند. نشرهای مذهبی‌شان در زمینه ادبیات کودک هم بسیار فعّالند و آتاتورک را هم هیچ‌کس بی‌خیال نمی‌شود. کتاب‌های درباره آتاتورک مثل دیوان حافظ در نمایشگاه کتاب ما همه جا حضور دارد.
طرح جلدها عموما طرح‌ جلدهای گیرا و شادی هستند. برخلاف نشرهای ما که بیش‌تر از رنگ‌های دل‌مرده و چرک استفاده می‌کنند، طرح جلدها سرخوشانه است. اکثر با زمینه‌های سفید و رنگ‌های گرم که روی جلد طراحی شده و با کیفیت خوبی چاپ شده است. آن‌ها شادترین طرح جلدهای‌شان را روی در و دیوار می‌چسبانند. توجه‌شان به عنصر انسانی روی طرح جلد مشخّص است.
قیمت کتاب‌ها از ایران ارزان‌تر است؛ یعنی با ده تا بیست هزار تومان می‌شود کتاب رمان حدودا ۳۰۰ صفحه‌ای خرید؛ مگر این که کتابْ کتابِ اسمی باشد و به خاطر نویسنده‌اش قیمتش بیشتر باشد، ولی نوعا کتاب‌هایش ارزان‌تر است و با همان جنس کاغذهای کتاب‌های فرنگی؛ سبک و متمایل به رنگ کاهی یا استخوانی یا هِلی‌. در ترجمه توجه به ادبیات فانتزی، داستان‌های عاشقانه و داستان‌های روز در آن‌ها جدّی است. در ادبیات خودشان هم داستان‌های تاریخی پربسامد است. حتی کتاب‌های ورزشی هم این‌جا دیده می‌شود. کتاب‌هایی درباره ستاره‌های فوتبال هم دیده می‌شود. درباره مسی و کریستیانو رونالدو و نیمار و دیگران. یاد خواهرزاده‌های مرتضی سرهنگی می‌افتم و کارهای ورزشی‌شان.
خسته شده‌ام. در سالن ۱۴ دراز می‌کشم و می‌خوابم. یک سراسرای بزرگ که کودکان در آن بازی می‌کنند و خسته‌گان چون من هم دراز می‌کشند یا خریدهای‌شان از نمایشگاه را بررسی می‌کنند. مردم آرام‌ند به نظرم و نکته دیگری که توجّه‌ام را جلب کرد در این یکی دو روز که کم سیگار می‌کشند در قیاس با ما.

قسمت اول: بساطِ کتابِ تهران

قسمت دوم: نمایشگاه کتاب استانبول کجاست؟

قسمت سوم: سیّد عبّاس‌شان

قسمت پنجم: آتاتورک، استانبول، مسجد

همچنین ببینید

این آقا کیه؟

ـ گاهی شب‌ها از خواب می‌پرم و می‌پرسم خدایا چرا من؟ جواب می‌آد؛ مسئله‌ی خاصی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *