خانه / یادداشت / انجمن‌های ادبی و مخاطب‌یابی

انجمن‌های ادبی و مخاطب‌یابی

به بهانه برگزاری دومین جشنواره انجمن های ادبی و جایزۀ ملک‌الشعرای بهار

در این تردیدی نیست که همه ما معتقدیم باید ادبیات را ارتقا بدهیم و تلاش کنیم که مخاطب عمومی ما در کشور بیشتر بخواند، بفهمد و بیشتر فکر کند. طبیعتا دعوای ما بر سر مخاطب است. اگر مخاطب نبود، نه کتابی چاپ می‌شد، نه مراسمی برگزار می‏‌شد و نه اصلا ادبیات به وجود می‌‏آمد. اینکه چگونه با مخاطب ارتباط برقرار کنیم، یکی از بحث‏هایی است که به لحاظ عملیاتی و اجرایی کمتر به آن پرداخت شده است. بحث‏‌های تئوریک و نظری در این باره، زیاد است. واقعیت این است که درباره ارتباط با مخاطب و رساندن یک حلقه ادبی یا یک حلقه کانون فرهنگی به جایگاهی که بتواند یک بِرند تلقی شود، کمتر کار شده است. هنور جای کار بسیاری درباره بِرندینگ فرهنگی داریم. ما همانطور که یک کالا، محصول یا خدمت اقتصادی را به بِرند تبدیل می‏‌کنیم، به همان شکل می‏‌توانیم یک مرکز ادبی، کانون فرهنگی یا خدمت فرهنگی مانند کتاب‏خوانی یا هم‏خوانی کتاب را به برند تبدیل کنیم. اگر تصمیم بگیریم یک مرکز یا کانون ادبی و فرهنگی ایجاد کنیم، چگونه با مخاطب ارتباط بگیریم؟

نخستین مسئله ما، همین مخاطب است که به عنوان نمونه به ۱۹۲ نفر پیشنهاد کتاب‏خوانی می‌دهیم فقط ۱۲ نفر می‌پذیرند. این واقعیت فقط مربوط به ایران هم نیست. جلساتی که در ایران برگزار می‏‌شود از رونمایی و نقد کتاب گرفته تا جلسه شعر و ادبیات و سایر جلسات فرهنگی دیگر، مخاطب چندانی ندارد. مثلا در این جلسات ۱۵ یا ۲۰ نفر بیشتر حضور ندارند. یکی از دوستان که تجربه گسترده‌ای در کشورهای دیگری  در این زمینه داشت، می‌گفت که تنها ایران این‌گونه نیست. طبیعتا با یک نسبتِ متفاوتی، این مسئله در سایر کشورها هم وجود دارد. قطعا تاثیر موبایل و گسترش شبکه‌‏های مجازی و تحولات سبک زندگی و تغییرات اجتماعی باعث شده، شرکت‌کنندگان در این جلسات کم شود. در آمستردام و رم هم اگر جلسه رونمایی کتاب برگزار شود، به این صورت نیست که ۵ هزار نفر شرکت کنند. آنجا هم همین وضعیت حاکم است.

برای ارتباط برقرار کردن با مخاطب چه باید کرد؟ چه باید کرد که مخاطب سر جلسه حاضر شود، اگر جلسه ادبی یا رونمایی کتاب بود، جلسه شعرخوانی بود، مخاطب شرکت کند؟

اولین مسئله این است که خود را محدود به جلسات حضوری نکنیم. تصور نکنیم همه اتفاق ها باید در همین نشستی که حاضر شدیم، رخ دهد. بپذیریم مخاطب به هزار و یک دلیل نمی‌تواند به صورت حضوری شرکت کند. ظرفیتی که دنیای مجازی، اینترنت و رسانه برای ما ایجاد کرده‏‌اند، بسیار اثر‏گذارتر است. ممکن است کلیپ دو دقیقه‏‌ای که از آن جلسه تهیه و در فضای مجازی پخش می‏‌شود، باز نشرش در این فضا بسیار جدی‌تر و کارآمدتر باشد. اصلا چه بسا جلسه‏‌ای اساسا از ابتدا کارکرد مجازی‏‌اش تلقی شود، نه اینکه کارکردش منحصر به حاضران در جلسه باشد.

 مسئله دوم، داشتن برنامه مشخص و دقیق است. یکی از مشکلاتی که داریم در عمده فعالیت‏‌های فرهنگی این است، این فعالیت‏‌ها بی‏‌برنامه و نامشخص است. مثلا شخصی بپرسد که هدف ما از این جلسه چیست؟ می‏‌گوییم می‏‌خواهیم دور هم باشیم. یک جلسه، دو جلسه خوب است، جلسه سوم مخاطب می‏بیند این جلسات چیزی به او اضافه نمی‌کند، می‏‌رود. اما اگر برنامه، مشخص شود و سناریوی دقیق و کاملی داشته باشیم که در این جلسه و فعالیت مشخص، قرار است چه رویدادهایی داشته باشیم، حتی اگر برنامه اعلام نشود ولی خود مجریان امر بدانند، بهتر و موثرتر می‏‌شود برنامه را پیش برد.

مورد بعدی، تبلیغاتِ جذاب است. یکی از مشکلات اساسی در حوزه فرهنگ، «تبلیغات» است. مثلا در تلگرام، اینستاگرام و در فضای مجازی می‏‌بینیم نوشته، جلسه هم‌خوانی کتاب. این جذابیتی برای مخاطب ندارد. اما اگر لحن و ادبیات خود را تغییر بدهیم، جذاب‏تر می‏‌شود. ممکن است تقابل‏‌ها این تبلیغات را موثر‏تر کند. اگر امروز جایی اعلام شود، شهردار شهر یا فرماندار استان قرار است راجع به کتابی که خوانده، بیاید صحبت کند، مخاطبان بیشتری جذب می‏‌شوند. این مسئله تبلیغات را جذاب‏‌تر می‏‌کند. اینکه در یک جلسه دو نفر با تیپ و ظاهری کاملا متفاوت مثلا یک شخص روحانی با شخص کروات دار حضور داشته باشند و راجع به یک کتاب صحبت کنند به جذابیت کار می‏‌افزاید. ادبیاتی که برای تبلیغات عرضه می‏‌شود، برای جذب مخاطب بسیار مهم است.

 یکی از تکنیک‌ِهای موثر در این میان، طرح سوال است. همچنین در بحث ارتباطات، موضوع مهم دیگر آن است که مخاطب باید رضایت آنی کسب کند. باید احساس دلپذیری و رضایتی داشته باشد. ژانر جدیدی که اخیرا در خارج و سپس به ایران هم وارد شده، کتاب‏‌های رنگ‏‌آمیزی‌شده است. دکتر روانشناس یا ناشر به مخاطب می‏‌گوید بخشی از استرس‌‏ها و ناراحتی‏‌های خود را می‏‌توانی با رنگ‌‏آمیزی کتاب برطرف کنی، مخاطب فکر می‌‏کند که این کتاب به نفعش است، چون چیزی به او می‌‏دهد. کتاب آشپزی گره‏‌ای را باز می‌کند. کتاب‏‌های ما در ایران خیلی کتاب راهنما و دستی نیستند. کتاب راهنمای گردشگری هم که وجود دارد، متعلق به ۵۰ سال پیش است که ممکن است آدرسی داده باشد که اصلا در شرایط حاضر وجود خارجی نداشته باشد. اما وِرژن جدید یک کتاب که در اروپا چاپ می‏‌شود، همه تغییرات و اصلاحات جدید را شامل می‌‏شود.

اینکه یک کتاب بتواند اثری در زندگی من بگذارد و من احساس کنم که این کتاب تاثیری در زندگی من گذاشته است. اگر کتابی درباره تربیت کودک، مطلبی آموزش دهد، به طور عینی به من یک پیام عینی می‏‌دهد. کتاب‏‌هایی در بازار موجود است که پشتوانه سایت‌های اینترنتی هم دارند، مثلا به مادر گام به گام اصول فرزند‌داری را آموزش می‏‌دهد. مثلا در هفته اول این تدابیر را در پیش بگیرید، در هفته پنجم و هفته‏‌های بعد هم فلان کار را انجام بدهید. به همین ترتیب، آموزش‌های لازم را پله پله برای ماه‌های مختلف می‌دهد. مادر احساس می‏‌کند با خواندن این کتاب به سوالاتش پاسخ داده می‌شود. یکی از مشکلات ما این است که صحبت‌هایمان بسیار کلی است. حتی بنده به عنوان یک روحانی لبُ مطلبم این است که “خوب باشید”. اما به اینکه چگونه می‌‏توان خوب بود، نمی‌پردازم. در حالی که مخاطب نیاز دارد که من مشخصا بگوییم که خوب بودن یعنی چی. اگر فرزند من نماز نمی‏‌خواند، چه کنیم که بخواند، اگر شوهری بداخلاق داریم چه کنیم که خوش‏‌اخلاق شود. اینکه مخاطب احساس کند با تبلیغات جذابی نزدش آمدیم، تاثیرگذار است.

از این رو با تبلیغات جذاب و روابط عمومی موفق می‏‌توانیم مخاطب را قانع کنیم و بگوییم قرار است نیازهای عینی او برطرف شود و به شکل خلاقی احساس رضایت را در او ایجاد کنیم. در انجمن‌ها، مسائلی باید مطرح شود که مخاطب درگیر آن است. مثلا اگر قرار است انجمنی در خوزستان برگزار شود، باید درباره ریزگردها باشد. شاعر باید درباره ریزگردها شعر بگوید. اینکه بیاییم در خوزستان جایی که طرف نمی‌تواند نفس بکشد، درباره اندیشه‌هایی مثلا ملاصدرا صحبت کنیم، این موضوع مشکل را حل نمی‏‌کند و برای مخاطب نمی‌تواند جذاب باشد. بنابرین یکی از مسائل همین است که مخاطب، نیاز عینی خود را در انجمن‏‌های ادبی نمی‏بیند.

 مورد دیگر، ایجاد زمینه مشارکت است. مثلا خانه روزنامه‌نگاران جوان حاصل راهنمایی و هم‌فکری اساتیدی از جمله استاد جواد محقق بود. خروجی این هم‌فکری‌‏ها این بود که مثلا به یک شعار و تعبیری خاص برسیم “جایی که هر نوجوانی می‌تواند بنویسد”. این شعار به نیاز نوجوان به دیده شدن و مشارکت، اشاره می‏‌کرد. از این رو در جلسه بعدی اگر به نیاز تعامل با آن مخاطب، توجه می‌شد، طبیعتا حضور جدی‏تر خواهد داشت. مخاطب برایش مهم است جایی که می‏رود، دیده شود. حتی اگر در این حد باشد که تو مسئول مثلا رسیدگی به رفت‌وآمدهای درِ سمت راستی هستی. این مشارکت، بیشترین اثر را در همراهی و همکاری دارد. باید خود را جای مخاطب بگذاریم. مثلا از خود بپرسیم، پانزده ساله که بودم چه چیزی مرا جذب می‏‌کرد. امروز برادر یا خواهر پانزده ساله من را چه چیزی می‏‌تواند جذب کند. طبیعتا اگر پس از ۱۵ یا ۲۰ سال، به ما بگویند که اسم شما را در فلان نشریه آوردیم، ممکن است برای ما مهم نباشد، اما اگر به یک نوجوان پانزده ساله بگویند اسمش در جایی حتی با قلم نازک ذکر شده، شب خوابش نمی‌برد. اینکه یادمان نرود الان که مسئول این انجمن ادبی هستیم، در سن ۱۵ سالگی و ۲۰ سالگی چگونه بودیم و چه مسائلی برایمان جذاب بود و نیز زمینه مشارکت برای مخاطب را فراهم کنیم، می‌توانیم گام موثری در این راه برداریم. در آغاز قرن جدید، سال ۲۰۰۰ مجله اکسپرس، روی جلدش یک آیینه چسپانده (طراحی کرده) بود. این آیینه شخصیت سال ۲۰۰۰ را نشان می‌داد. یعنی توِ مصرف‏کننده، توِ خواننده، تو که آمدی در این جلسه نشستی، امروز همه مسئلهِ من هستی. ما هم اگر در فعالیت‏‌های فرهنگی خود به این مخاطب دقیق و مشخص فکر کنیم، خیلی از مسائل حل می‏شود. یکی از دلایل عدم اقبال به مجموعه فعالیت‏‌های فرهنگی و ادبی این است که من دارم برای خودم حرف می‏زنم. آمدم روی تریبون و پشت دوربین قرار گرفتم و در حال اجرای یک برنامه هستم. اما برایم مهم نیست که چه مخاطبانی دارم. یکی از اشتباهات در آموزش‌های سخرانی این است که می‏‌گویند، فکر کنید هنگام سخنرانی کسی رو به روی شما نیست. این درست نیست، برعکس به این فکر کنید همه کسانی که در برابرتان حضور دارند، چیزی می‏‌توانند به شما بدهند و شما هم چیزی به آن‏ها بدهید. به این فکر کنید که این افراد ذهن و دل و فکر خود را به شما داده تا چیزی از شما یاد بگیرند. بنابراین یک ارتباط متقابل شکل می‏گیرد. آن موقع احساس می‏‌کنیم چیزی داریم که می‏‌توانیم با دیگران به اشتراک بگذاریم و دیگران نیز با ما. در آن صورت، این ارتباط، یک ارتباط زنده و پویا و فعال خواهد بود.

*ارائه شده در برنامه هفده دقیقه حرف حساب، بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، بهار ۹۶

همچنین ببینید

الفیای تازه

    الفیا، الفیای زندگی است؛ الفیای پرسش و الفیای چالش. چالش‌های امروزِ دنیای ادبیات. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *