خانه / روایت / سیّد عبّاس‌شان

سیّد عبّاس‌شان

نمایشگاه کتاب استانبول -۳-

و امّا دیده‌هایی دیگری از نمایشگاه کتاب استانبول؛ شاید به کار مسئولی آید. دمِ در نمایشگاه از ملّت پول می‌گیرند؛ ورودی؛ نفری ۵ لیره. به همین راحتی. اگر کسی می‌خواهد چرخ‌چرخ بزند باید برای ورود به مجموعه سرپوشیده نمایشگاه این ۵ لیره را بدهد. ساختمان جوری است که اگر از بخش سرپوشیده بخواهی بیایی بیرون و دوباره بروی داخل، باز باید این ۵ لیره را بپردازی. این حرکت قابل استفاده است در ایرانِ ما. البته توی ساختمان کافی‌شاپ و رستوران و این‌جور چیزها هست. گوشه‌هایی را هم در هوای باز درست کرده‌اند که بنشینی و پکی بزنی و چای بنوشی و پایی هم دراز کنی حتّی.

نمایشگاه چهارده سالن دارد. دوسه‌سالنش برای استراحت است. اول با یک مستطیل بزرگ روبه‌رو هستیم. طول این مستطیل بزرگ ۴ برش خورده تا ۵ مستطیل دیگر درست شود. اولین مستطیل سالن یک است که برای بخش بین‌الملل و طرح تدا و این جور چیزهاست. مستطیل دو و سه کنار همند و برای نشرهای عمومی است. مستطیل چهار یک راه‌رو است با یک ایده جالب که خواهم گفت. مستطیل آخر، از مستطیل‌های دیگر بزرگ‌تر است و از وسط به دو سالن تقسیم شده است؛ اوّل سالن ۵ و بعد سالن ۶. که هر دو برای کتاب‌های آموزشی در نظر گرفته شده است. این از ۶ سالن. سالن ده روی طول این مستطیل بزرگ است و بالای سالن‌ها و ادامه کتاب‌های عمومی در این سالن و البته کتاب‌های کودک هم در این بخش دیده می‌شود. سالن ۱۲ هم ادامه غرفه‌های ناشرین و کتاب‌های متنوع عمومی که غالبا کتاب‌ها در حوزه ادبیات خلاقه است؛ به ویژه داستان و مستندنگاری. سالن ۱۱ -زیر زمین سالن ۱۲- به همراه دو سالن ۱۳ و ۱۴ برای استراحتند. کافی شاپی است و ساندویچ‌فروشی و بعد موکت قرمز تمیزی که کل محوطه سالن را -که چشمی از زمین فوتبال هم بزرگ‌تر است- پوشانده است؛ برای استراحت. قبل از مستطیل بزرگ اوّلی که در واقع آغازگر بخش نمایشگاه کتاب است، لابی‌ست که ملت می‌توانند راه‌شان را انتخاب کنند. اگر بخواهند وارد قسمت فروشگاهی نمایشگاه شوند موردی ندارند. اگر بخواهند در پنل‌ها و اتّفاق‌های ادبی جانبی شرکت کنند، به طبقه بالای همین سالن‌ها می‌روند. اگر بخواهند در بخش نگارخانه‌ای یا تجسّمی شرکت کنند به قسمت ال‌مانندی می‌روند که سالن‌های ۷ تا ۹ آن‌جاست. در این سالن‌ها نقاشی‌ها و کارهای تجسّمی شرکت‌کنندگان را می‌بینند.


غرفه‌ها هم شماره‌بندی دارند، ولی با این حرکت خوب که شماره‌های غرفه به صورت عمودی به سر در غرفه چسبیده شده است. یعنی از دور می‌توانیم وقتی در راه‌روها راه می‌رویم شماره غرفه‌ها تشخیص بدهیم. این را هم می‌توانیم پیاده کنیم در بساطِ کتابِ تهران. غرفه‌ها هم معمولا چهار طرف‌شان باز است. راحت می‌توان دور غرفه چرخید و کتاب‌های مختلف‌شان را دید. با این طراحی فروشنده‌ها هم وسط مردم هستند و هیچ تکیه‌گاهی به هیچ دیواری ندارند. چه خوب.
ایرانْ یکی‌دو غرفه‌ای در سالن یک دارد؛ یعنی در بخش بین‌الملل. یک غرفه برای رایزنی ایران است در استانبول. یکی برای خود مؤسسه نمایشگاه‌ها که سرقفلی‌اش دست آژانس ادبی پل است و یکی هم برای انتشارات اهل بیت در ترکیه که بی‌تردید به ایران وصل است. از آن‌جا راه می‌افتم سمت بخش افتتاحیه نمایشگاه که قبل از مستطیل بزرگِ ورودی است. ظاهرا بزرگ‌ترین سالن جلسات تویاپ هم هست. با این حال راحت پیدایش نمی‌کنم. انگلیسی راهنماها هم خوب نیست. حتی انگلیسیِ ناشرین که کتاب انگلیسی می‌فروشند هم خوب نیست. دو سه‌تای‌شان را امتحان می‌کنم، به سختی حرف می‌زنند. ظاهرا یک نفر انگلیسی‌اش خوب است که آن هم کلاغِ… بگذرم. بلاخره پیدایش می‌کنم. می‌روم توی جلسه. دمِ در کارت شناسایی می‌خواهند تا گوشی ترجمه بدهند. من هم کارت پایان خدمتم را می‌دهم و مأمور ترک هم با لبخند می‌پذیرد. گوشی چند زبانه است؛ فرانسه‌اش هم کار می‌کرد. نشستم. گذاشتم روی بخش انگلیسی. سالن پر است و نزدیک دویست نفر آن‌جا نشسته‌اند تا نمایشگاه را افتتاح کنند. ظاهرا وزیر فرهنگ و توریسم ترکیه قرار است سخنرانی کند. نمایشگاه کتاب استانبول سال قبل ۶۲۱ هزار نفر بازدید کننده داشت که لابد این عدد را از روی بلیط‌های فروخته شده می‌توانند حساب کنند. ۶۲۱ هزار ضرب در هزار و صد تومان در پنج می‌شود بیش از سه میلیارد تومان… بدک نیست. وسط حساب‌کتاب‌های من همین طور سخنران پشت سخنران می‌آید و صحبت می‌کند. همه هم کوتاه حرف می‌زنند. فکر کنم کلِّ جلسه بیشتر از ۷۰ دقیقه نشود. یک نفر هم از کره که ظاهرا رییس ناشرانش است حرف می‌زند. کره جنوبی مهمان ویژه نمایشگاه استانبول است. نمایشگاهی که ۳۶امین دوره‌اش برگزار می‌شود.

سخنران‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌روند تا این‌که آخرین نفر وزیر فرهنگ و توریسم‌شان است. مجری او را با صدای بلندتری صدا می‌زند و کمی که طنطنه می‌اندازد به صدایش: «دکتر پرفسور نعمان کورتولموش». دکتر پرفسوربازی این‌جا هم ادامه دارد. یارو این کاره است. به سرعت می‌رود بالای سن. پشت میکرفون می‌ایستد. میکرفون روی سن را که شبیه این میکرفون‌های نازک ارتجاعی است می‌خواباند روی میز. میکرفون بی‌سیم را دست می‌گیرد و شروع می‌کند به حرف زدن. اعتماد به نفسش در حدِّ لالیگاست. هیچ قوزی در هیچ جای بدنش ندارد. پیشانی بلند و چشم نافذ و روبه‌جلو و بی‌پلک.
گوشی‌ام اتّصالی دارد و وسط انگلیسی متوسطم این قطع و وصل هم مزید بر علت شده است. ولی تا اسم ادبیات می‌آید، گوش‌هایم تیز می‌شود. چگالی استفاده از کلمه ادبیات در صحبت‌های وزیر بسیار بالاست و همه اسم ادبیات را در صحبت‌های‌شان آورده‌اند. این یعنی کتاب یعنی ادبیات و بی‌ادبیات کتاب معنایی ندارد. وزیر هم‌زمان و به سرعت آمار هم می‌دهد. می‌گوید ما یازدهمین نمایشگاه کتاب جهان هستیم که خوب است ولی راضی‌کننده نیست. درباره گسترش کتاب‌خانه‌ها در ترکیه صحبت می‌کند و خدمات‌ آن. لعنت به این گوشی. در خاورمیانه مسأله صوت مسأله مهم و لاینحلی است. از طرح تدا هم تعریف می‌کند و می‌گوید خیلی برای‌مان مهم است و باید آن را به جد پیگیری کنیم. باید به غرفه تدا سر بزنم. این قدر مهم بود که وزیر در صحبت‌هایش به آن اشاره کرد. تدا طرح ترجمه آثار ترکی به زبان‌های دیگر است که بعدا مفصّل درباره‌اش حرف خواهم زد. آن جور که این زنک دارد داخل گوشی ترجمه می‌کند وزیر حرف‌های جالبی می‌زند. می‌گوید بنای تمدن بر توصیف کردن و رؤیا دیدن است و این کار ادبیات است. برای آقای قزلی هم پیام می‌دهم و عکس وزیر فرهنگ ترکیه را می‌فرستم و زیرش می‌نویسم:‌«سیّد عبّاس‌شان.» سیّد عباس‌شان آخر صحبت‌ها شروع کرد به پرزنتِ استانبول و ترکیه برای ما. او می‌گوید ترکیه در همه عرصه‌های هنری حرف برای گفتن دارد. این حرف را از روی هیجان کاذب نمی‌زند، از روی آگاهی سخن می‌گوید. آن‌ چیزی که لحظه‌ای در گوش من قطع نمی‌شود، باور این مرد به ملّت ترک است و به کشورش. سیّد عباس‌شان می‌گوید که همه آثار برجسته جهان اسلام در ترکیه جمع شده است. ۱۲ دقیقه سخنرانی کوبنده و شورانگیزش تمام می‌شود. بزرگان می‌آیند بالا و وزیر و رییس ناشران کره‌ای با هم روبانی را قیچی می‌کنند؛ نمایشگاه رسما افتتاح می‌شود و مجلس تمام. با لبخندِ پیوسته سیّد عبّاس‌شان.

بساط کتاب تهران

نمایشگاه کتاب استانبول کجاست؟

همچنین ببینید

ویزای ورود به کشور جدید

۱٫ به گمانم هفت هشت سالی می‌شود که نمایشگاه نرفته‌ام. این را وقتی یادم آمد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *