خانه / روایت / تشییع مومیایی

تشییع مومیایی

بازخوانی روایت محسن صدر از بازگرداندن جنازه رضا پهلوی به طهران

سید محسن صدر، طلبه‌ای درس‌خوانده و آشنا با فقه اسلامی و همچنین نویسنده‌ای روان‌نویس و قصه‌پرداز بوده که در دوران پهلوی اول و دوم، مناصب مهمی را بر عهده گرفته است؛ از وزیر عدلیه و ریاست دیوان عالی تا عضویت و ریاست در مجلس سنا. از نوشته‌های او می‌توان علاقه بی‌اندازه‌اش به رضا پهلوی را دریافت. و شاید از همین روست که او در صدر هیئتی از شاهزادگان و مسئولان دربار، در سال ۱۳۲۹ شمسی به قاهره رفت تا تشریفات انتقال جسد رضاشاه به ایران را انجام دهد؛ جسدی که به تصریح صدرالاشراف در گزارش خود، مومیایی شده بود.

رضاشاه پس از آنکه در مرداد ۱۳۲۳ شمسی در ژوهانسبورگ افریقای جنوبی درگذشت، به قاهره در مصر برده شد و تا اردیبهشت ۱۳۲۹ در مسجد رفاعی نگهداری شد؛ مسجدی که اجداد فاروق، پادشاه وقت مصر در آن دفن شده بودند. در گزارش صدرالاشراف از تشریفات انتقال جسد رضاشاه به ایران که همراه با نقل جزئیاتی ناشنیده از روزهای اقامت در قاهره، جده، مکه، اهواز و سرانجام رسیدن به تهران است، نکاتی به چشم می‌خورد که مناسبات دولت ایران با کشورهای مصر و حجاز را تا حدودی روشن می‌کند؛ به‌ویژه لغو ملاقات با پادشاه مصر، به دلیل آنچه صدرالاشراف، آن را رنجش مصریان از خانواده سلطنتی ایران به خاطر فوزیه، ملکه سابق ایران می‌داند.

صدرالاشراف از کسانی بود که از ابتدای تاسیس عدلیه در ایران، یعنی ۱۲۸۴ شمسی،‌ در آن مسئولیت پذیرفتند. او که خود یکی از نویسندگان اصلی قانون مدنی ایران بود، تلاش فراوانی کرد تا اختلافات میان سید حسن مدرس و مشیرالدوله را درباره تدوین قانون مدنی حل و فصل کند. از او که معمم بود و لباس روحانیت می‌پوشید، گزارش‌هایی مبنی بر سرپیچی از پوشیدن لباس جدید در جریان تغییر لباس در دوران رضاشاه، دست‌کم تا پیش از تبدیل آن به قانون رسمی، نقل شده است و بر اساس خاطرات مرحوم فلسفی، صدرالاشراف در سال ۱۳۲۷ش، امیرالحاج ایرانیان در سفر حج بوده است.

محسن صدر در سال ۱۲۹۸ش مأمور تاسیس دادگستری در گیلان و در سال ۱۳۰۲ش، مأمور اصلاح دادگستری آذربایجان شد. او در مجموع دو بار در دوران رضاشاه وزیر دادگستری شد و بعدها برکناری‌اش از وزارت دادگستری را حاصل چشم‌پوشی نکردنش از رفتار خودسرانه رضاشاه و پایمال شدن عدالت و اصول قضایی از سوی وی دانسته است. او در دوران محمدرضا پهلوی، تا انتهای عمرش در سال ۱۳۴۱ش، سناتور و رییس مجلس سنا ماند. درباره او گفته‌اند که آیت الله بروجردی، پیام‌هایش برای شاه را توسط او ارسال می‌کرده است. صدرالاشراف را فردی محتاط، فقیه و دارای مشرب روحانی دانسته‌اند. وی خود گفته است که شاه، همیشه او را از هواداران روحانیون می‌دانسته و در این زمینه به او سوءظن داشته است.

صدرالاشراف، خاطرات فراوانی نوشته و در زمان حیات خود در نشریاتی مانند «وحید» انتشار داده است. علاوه بر این، «خاطرات صدرالاشراف»، حاوی خاطرات او انتشار یافته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گزارشی است که او از جزئیات تشریفات انتقال جسد رضاشاه از قاهره تا تهران نگاشته و مرداد ۱۳۵۰ شمسی در مجله وحید به چاپ رسیده است.

***

خلاصه روز هشتم اردیبهشت‌ ۲۹ هیئت مأمورین حـمل جنازه که عبارت بود از سه نفر برادرهای‌ شاه: والاحضرت علیرضا که‌ بـرادر‌ ابوینی اعلی‌حضرت شاه اسـت و والاحـضرت غلامرضا و والاحضرت عبدالرضا برادرهای پدری شاه و من که نماینده دولت و در حقیقت مسئول این‌ مأموریت بودم و سپهبد یزدان‌پناه وزیر جنگ و سرلشکر بوذرجمهری رئیس تفتیش‌ دربار‌ و ناظر مالی و انوشیروان سپهبدی رئیس تشریفات دربار. دوازده نـفر افسران‌ ارشد سرلشکر و سرتیپ با چند نفر پیش‌خدمت و مستخدم با هواپیمانی بزرگ سوئدی‌ روانه مصر شده نزدیک ظهر وارد قاهره شدیم و از‌ طرف‌ پادشاه مصر هم‌ عبدالمنعم پاشا بزرگتر شاهزادگان مصر و نـحاس پاشـا رئیس الوزراء و بعضی‌ دیگر از وزراء مصر و رئیس تشریفات سلطنتی در فرودگاه ما را استقبال کردند و به قصر عابدین که‌ از‌ قصور عالیه سلطنتی مصر است رفتیم و بعد از صرف‌ قهوه و شربت به محل اقامت خود رفتیم و با سـه نـفر شاهزادگان به سفارت ایران‌ که در آن وقت آقای علی دشتی سفیرکبیر ایران‌ بود‌ رفته و سایر همراهان‌ به مهمان‌خانه کنتینانتال رفتند و روز بعد به مسجد رفاعی که جنازه رضا شاه پهلوی‌ نزدیک قبور اجداد فـاروق پادشـاه در زیرزمین به امانت گذاشته شده بود رفتیم‌ و بعد از‌ بیرون‌ آوردن‌ از دخمه جنازه را از‌ صندوقی‌ که‌ در آن نهاده بودند دستور دادیم بیرون آورده کفن‌های متعددی که به جنازه پیچیده بودند چون به واسطه‌ دواهائی که بـرای مـومیائی کـردن‌ به کار‌ برده‌ بودند سیاه شـده بـود کـفن‌های نو به‌ او‌ پیچیدند‌ و صندوق حاوی جنازه که بواسطه رطوبت زنگ زده بود اصلاح و مرمت کردند و روز سوم جنازه برای حمل آماده شد‌.
روز‌ بـعد‌ از ورود مـا به مصر پادشاه از ما دعوت ناهار نمود‌ که به قصر عـابدین‌ بـرویم و بعد از ورود ما که انتظار ملاقات پادشاه را داشتیم وزیر دربار اظهار داشت‌‌ که‌ پادشاه‌ بغتته مبتلا به کسالت شده و از حضور خـود عـذر خـواستند. البته با‌ رنجشی‌ که خانواده سلطنتی ایران راجع به فوزیه مـلکه سابق ایران داشتند خودداری پادشاه از ملاقات با ما‌ مستبعد‌ نبود‌ ولی مهمانی خیلی مفصل و باشکوه‌ بود. در سه روز توقف مـا در‌ مـصر‌ هـیئت‌ علماء و دانشمندان دار التقریب به دیدن من‌ آمدند و من هم روز بعد به دارالتـقریب‌ رفـته‌ بازدید‌ از هیئت کردم و سابقه ارتباط که با آن هیئت داشتم به ابراز مودت جانبین محکم‌تر‌ شد‌ و روز حرکت جـنازه‌ از مـصر هـیئت مزبور که مرکب از علما و دانشمندان درجه‌ اول‌ مصر‌ است برای‌ مشایعت جنازه در مـسجد رفـاعی حـاضر شدند و به تبع آنها زیاده از‌ پانصد‌ نفر طلاب الازهر و علماء دیگر حاضر شده بـر شـکوه هـیئت تشییع‌جنازه افزود. علما‌ تا‌ خارج‌ مسجد که جنازه را در اتومبیل گذاشتند مشایعت کرده و شاهزادگان و هـیئت وزراء مـصر تا فرودگاه‌ تشییع‌ کردند و روانه جده شدیم.
حمل جنازه از مصر و ورود به جده
بـعد‌ از‌ چـهار‌ سـاعت که بیشتر روی دریای سرخ حرکت می‌کردیم وارد جده‌ شدیم در جده امیر فیصل‌ نایب‌ السلطنه‌ و وزیـر امـور خارجه سلطنت حجاز و دو نفر دیگر از پسرهای پادشاه و بعضی‌ وزراء‌ و بزرگان مکه در فرودگاه ما را اسـتقبال کـردند و جـنازه را به محلی که با چادر و فرش‌های عالی‌ مهیا‌ کرده بودند حمل و دو نفر قاری قرآن در آن‌جا مـشغول قـرائت شدند‌ و قصر‌ مخصوص پادشاه‌ را برای شاهزادگان و من و وزیر‌ جنگ‌ اختصاص‌ داده سایر هـمراهان را به دارالضـیافه دولتی‌ بردند‌ و مدت دو روز که یک روز در جده و یک روز در مدینه‌ بودیم‌ دولت‌ عربی سعودی از هیچ‌گونه احترامات‌ و پذیـرائی‌ دقـیقه فـروگذار‌ نکرد‌ و به درجه‌ای‌ خلوص و مودت ابراز نمودند که شرح‌ خصوصیات‌ آن موجب‌ تطویل کـلام اسـت.

من بعد از صرف ناهار و استراحت چون‌ شب‌ در جده توقف داشتیم‌ به خیال افتادم‌ که عصر به مکه مـشرف‌ شـده‌ و چون ماه رجب هم هست‌ عمره‌ به جا بیاورم شاهزادگان و همراهان از قصد مـن مـطلع شده و اظهار میل کردند که‌‌ به مکه‌ مـشرف شـوند و چـون لازم بود‌ وسایل‌ حرکت‌ ما از جده‌ به مکه‌ فـراهم‌ شـود من قصد‌ خود‌ و شاهزادگان را به امیر فیصل پیغام و اطلاع دادم او جواب‌ داد که برنامه شما شـامل‌ ایـن‌ قسمت نبود و ما وسایل احـترامات شـاهزادگان‌ را‌ در مکه‌ فـراهم‌ نـکرده‌ایم‌ اگـر ممکن است ایشان‌ را منصرف نمائید. ولی شـاهزادگان قبول نکردند و من اطلاع دادم تشرف به حرم خدا باید بدون‌‌ تشریفات‌ و امتیاز اشـخاص بـاشد و ما عازم هستیم‌ لذا‌ به فوریت‌ به عدد‌ افـراد‌ هیئت‌ از آقا‌ و نوکر‌ کـه بـیست و هشت نفر بودیم. بیست و هـشت جـفت حوله خیلی اعلاء و بیست و هشت کفش چرمی که‌ رویه‌ ندارد‌ برای ما فـرستادند و چـند اتومبیل بدون‌ سقف‌ حاضر‌ کـردند‌ و مـا‌ عـازم‌ شدیم‌.

رفتن بـه مکه مـعظمه و به جا آوردن عمره مفرده
چـون هـیچکدام آداب احرام و عمره را نمی‌دانستند من به آن‌ها تعلیم‌ کرده دستور دادم غسل کردند و وضو گرفتند و احـرام بـستند‌. در موقع بستن‌ احرام نیت عمره و تـروک احـرام را برای آنـها شـرح دادم کـه از این دقیقه تا بـعد از اتمام عمره رئیس و مرئوس، آقا و نوکر مساوی است باید تکبر‌ را‌ از خود دور کنید تغیر نکنید دروغ نـگوئید آزار بـه هیچ انسان و حیوان ننمائید و هیچ نوع فـسقی مـرتکب نـشوید.
مـن بـعد از بیانات و نصایح و بـعد از آن که محرم شدند تلبیه‌ گفتم‌‌ و به آن‌ها گفتم که باید بگوئید صدای ذکر تلبیه که به متابعت من مـی‌گفتند حـالت هـمراهان تغییر کرد و متوجه به عالم دیگر شدند و به گریه افـتادند. دو‌ نـفر‌ از هـمراهان یـکی انـوشیروان سپهبدی‌ که‌ ریاست تشریفات دربار را داشت و یکی احمد دهقان که بعد از یک‌سال او را ترور کردند و مقتول شد از شدت گریه به حالت غش افتادند‌ با‌ عجله وارد شهر مکه‌ معظمه‌ شـدیم و با این‌که دولت‌ سعودی سابقه نداشت از یک فرسنگی شهر تا درب‌الحرام سوار و سرباز منظم ایستاده و احترامات به جا آوردند. ما بعد از ورود به مسجد چون موقع‌ مغرب بود‌ نماز‌ مغرب و عشا در مقابل کـعبه مـعظم به جا آورده طواف کردیم و بعد از سعی مابین صفا و مروه که به واسطه تنگی وقت با اتومبیل به جا آوردیم امیر مکه‌ که پسر امیر فیصل‌ و نوه‌ پادشاه است‌ و با من سابقه دوسـتی مـخصوص در سفر سابق داشت‌ ما را در باغ خود که مزین به گل‌های‌ متنوع است پذیرائی بسیار مفصل نمود و بعد از صرف چای و شربت‌ و هندوانه‌ خیلی‌ خوب و مـرکبات روانـه جده شده‌ بعد از صرف شـام و اسـتراحت صبح با جنازه بطرف مدینه منوره رفتیم ‌‌در‌ فرودگاه مدینه امیر مدینه و عموم مأمورین دولتی و شرفاء مدینه ما را استقبال‌ کرده‌ و بعد‌ از‌ ساعتی استراحت در چادری کـه تـهیه کرده بودند با اتـومبیل روانـه‌ شهر شدیم و یک‌ساعت به ظهر‌ به مسجد حرم نبوی صلی اله علیه و آله وارد شدیم. جمعیت مستقبلین بر اشخاصی‌ که برای اداء نماز‌ ظهر‌ در مسجد حاضر شده بودند افزوده شد و مردم شهر هم تدریجا به مسجد آمدند. یـکی از شـاهزادگان و وزیر جنگ به من گفتند خوب است یک‌نفر شیعه برای‌ نماز بر جنازه حاضر شود (چون شاه‌ موقع حرکت از طهران اصرار فرمودند که باید در حرم مطهر پیغمبر بر جنازه نماز خـوانده شـود) من ایـن ترتیب را صلاح ندانسته به امیر مدینه گفتم بفرستد امام رایت مسجد را‌ که‌ برای نماز ظهر خواهد آمد اطـلاع دهد زودتر بیاید و بر جنازه نماز بخواند و همین‌طور هم شد و هـمین‌که امـام جـماعت مسجد به نماز ایستاد تمام حاضرین که متجاوز از پنج‌هزار نفر اهالی‌ مدینه‌ بودند همه اقتدا کرده نماز خـواندند.‌ ‌در آن مـوقع که در مقابل‌ ضریح مطهر پیغمبر شکوه این نماز را دیدم افکاری برای من آمـد. در حـالی‌که‌ بـه نص قرآن کل‌ نفس‌ بما کسبت رهینه و صریح احادیث مرویه از پیغمبر و ائمه طاهرین از جمله ازین حـدیث که پیغمبر فرمود: «بهشت برای کسانی است که اطاعت اوامر و نواهی خدا را بـکنند اگرچه‌‌ سیاه‌ حبشی‌ بـاشد و جـهنم برای کسی است‌ که‌ نافرمانی‌ کند هرچند سید قریشی‌ باشد» و دلیل عقلی این عقیده برای من ثابت است که تقرب صوری به پیغمبر و ائمه اطهار چه‌ در‌ زمان‌ حیات و چه بعد از مـمات با معصیت خدا‌ هیچ‌ نتیجه‌ و ثمری ندارد خصوص که تقرب به عمل دیگری باشد مانند بردن مرده به مشاهد مشرفه. ولی چون باب فضل‌ و سعد‌ رحمت‌ خداوندی امر دیگری است فکر می‌کردم رضـاشـاه نظر به این‌ که اجانب او را به اسارت از ایران بردند و دو سال‌ و چند ماه آن عنصر غیور را به دوری‌ دچار‌ کردند‌ و از غصه تلف شد با این‌که‌ مزاج او قوی و قابل صد‌ سال‌ عمر بود به طور یـقین هـمان توجه و توسل او به مبداء هزار و سیصد و هفتاد سال پیش به فرمان آن حضرت‌ بنا‌ شده‌ و محل وحی و نزول افاضات‌ است نماز بر جسد او خوانده شود. باری‌ ما‌ بعد‌ از زیارت قبر مطهر رسـول اکـرم و ائمه بقیع و صرف ناهار و استراحت، وقت غروب با‌ هواپیما‌ از‌ مدینه عازم جده شدیم و صبح روز بعد از جده مستقیما به اهواز آمدیم. در فرودگاه‌ جده‌ به ترتیب استقبال ورود نایب السلطنه‌ حجاز و بعضی شاهزادگان و اشـراف مـکه و جـده و سفراء دول‌ که‌ مقیم‌ جده‌ هـستند مـا را مـشایعت کردند.

ورود به اهواز و حرکت با راه‌آهن به سمت طهران‌
در‌ اهواز علاوه بر تجلیلات که از طرف دولت فراهم شده بود اهالی خوزستان‌‌ که‌ جـمعیت‌ زیـادی در اهـواز بودند تجلیل بی‌سابقه نسبت به جنازه نمودند و از هـمه‌ مـردم صدای گریه‌ بلند‌ بود.جنازه را که غرق دسته‌های گل بود در اطاق مخصوص سلطنتی‌ ترن‌‌ قرار‌ داده و با راه‌آهن به طرف طـهران حـرکت کـردیم. در اهواز وزیر دربار و بعضی وزراء و رئیس و عده‌ای‌ از‌ نمایندگان‌ مجلس‌ و عده از اعـیان و اشراف به استقبال آمده بودند. و در هر ایستگاه که نزدیک‌‌ به‌ یکی از شهرها می‌رسیدیم اهالی شهر و اطراف به استقبال آمده و تجلیل‌ مـی‌کردند. قـاریان قـرآن پهلوی جنازه به قرائت‌ قرآن‌ مشغول بودند تا نزدیک اراک‌ رسیدیم و بـه واسطه کـثرت جمعیت مستقبلین و ابراز تفقد‌ از‌ ترن پیاده شدیم و چون باران می‌بارید به مسجدی که‌ نزدیک‌ ایستگاه‌ بود وارد شدیم. مـسجد را سـیاه‌پوش کـرده‌ بودند‌ و در یک‌طرف مسجد صورت عماری ساخته و عکس بزرگی‌ از پادشاه متوفی بر روی آن نـصب کرده و قاری پهلوی آن‌ نشسته‌ قرآن‌ می‌خواند‌.

در‌ این‌ بین شخصی که از مأمورین دولت‌ بـود‌ در آن ازدحـام خـود را به من‌ نزدیک کرده اظهار داشت من اشعاری‌ سروده‌ام‌ که باید خود بخوانم و با ایـن‌که‌‌ مـا فرصت توقف مطابق‌ برنامه‌ نداشتیم اصرار آن شخص که‌ دیدم‌ از حالت طبیعی‌ خارج اسـت مـرا واداشـت که به شاهزادگان گفتم چند دقیقه تأمل‌ کنیم‌ تا این شخص‌ اشعار خود‌ را‌ بخواند‌ و او شـروع بـه خواندن‌ با‌ حالت گریه و فزع کرد‌. وضع‌‌ خواند او و مضامین اشعار مشعر بر مصایبی کـه به اهالی مـملکت در موقع جنگ‌ عمومی‌ رسیده‌ در مقابل جنازه به طوری مؤثر بود‌ که‌ همه را‌ گریه‌ گرفت‌ و قسمتی از آن اشـعار‌ ایـن است:

اشعار بینش زنجانی در ایستگاه اراک

ای شاه خوش آمدی به میهن‌
چون‌ شـد‌ کـه تـو آمدی به خانه‌
چون‌ شد‌ که‌ به یاد‌ ما‌ فتادی‌
ای از‌ شرف‌ کسان نشانه‌
دانی چه گـذشت در فـراقت‌
نـه سال به ما در این زمانه‌
دانی که‌ چه‌ کرد‌ با دیارت‌
بیگانه و دشـمن ای یگانه‌
در‌ کشور‌ تو‌ شد‌ ای‌ شهنشه‌‌
سرتاسر سیل خون روانه‌
قحطی و گرسنگی در ایران‌
چون جغد گـرفت آشـیانه
آشوب شمال را ز دشمن‌
ای شاه شنیده‌ای تو یا نه‌
یک چند ز دست مـا بـرون‌ شد
راه‌آهن و کاخ و کارخانه‌
آتش بکشید از دل مـا
زیـن تـنگی ای پدر زبانه‌
بردند ز دست هستی ما
خواندند بـرای مـا ترانه‌
ای شاه کبیر آسمان جاه‌
شاهنشه پهلوی رضا‌ شاه‌‌
ای خاک قدوم تو بـه چشمم‌
وی جـان به فدای مقدم تو
ای شادی تـو نـشاط دل‌ها
ای انـده جـان مـا غم تو
ای ورد زبان اهل عالم‌
شـأن و شـرف مسلم‌ تو‌
مهر تو شهاست همدم ما
ای لطف خدای همدم تو
مـاتم شـده روز شادی ما
ای شاه به روز ماتم تـو
هرگز نرود‌ ز یاد‌ مـلت‌
آن نـظم ز عزم محکم‌ تو‌
ای سد بـلای جـان کشور
صف سپه منظم تو
دشمن بگریخت همچو روبه‌
از جنبش شیر پرچم تـو
پایـنده و زنده باد شاها
والا پسر‌ مـکرم‌ تـو
جـاویدان باد دودمانت‌‌
بـا‌ تـاج‌وتخت و دیهم تو
ای شاه کـبیر آسـمان‌جاه‌
شاهنشه پهلوی رضا شاه

خود این اشعار چندان منسجم نبود ولی منظره آن روز و خاطره‌های مردم‌ از اقـتدار دولت و نـظم و امنیت جان و مال‌ و حیثیت‌ و شرف مـردم در زمـان رضا شـاه و عـمراه و آبـادی کشور در آن تاریخ و مقایسه آن اوضـاع با هرج‌ومرج‌ و بی‌نظمی و تجری اشرار و خرابی‌هائی که بعد از رفتن رضا شاه از هر جهت به‌‌ کشور‌ وارد شـده‌ جـنازه او به ایران آمده با تصور این‌که بـچه وضـع او را بـه اسارت‌ بـردند، خـواندن این اشعار بـا‌ نـهایت تأثر خواننده و شنونده از خاطر من محو نمی‌شود. و به مناسبت دو‌ بند از اشعار او را نوشتم.

ورود جنازه به قم و تشرف بـه آسـتانه
عـصر آن‌روز به ایستگاه قم وارد ‌‌شدیم‌ و حسب‌المـقرر جـنازه بـا آمـولانس‌ کـه از طـهران فرستاده بودند تا درب صحن‌ آستانه‌ قم‌ حمل و از آنجا افسران‌ ارشد آن را به دوش گرفته به حرم بردند. اقدامات نظامی در شهر‌ در نهایت نظم بود و اهالی شهر در معابر ایستاده‌ و پیش‌آمد غیر مـنتظره نشد‌ و چون برنامه این بود‌ که‌ صبح روز شانزدهم اردیبهشت‌ وارد طهران شویم. شب را در بین راه در ترن استراحت و صبح وارد ایستگاه‌ طهران شدیم.

ورود به طهران
برنامه نظم شهر و وضع مستقبلین که تحت اختیار‌ مـرحوم رزم‌آرا رئیس‌ ستاد گذاشته شده بود با نهایت خوبی اجرا شد و وجوه اهالی از هر طبقه در ایستگاه حاضر و اعلی‌حضرت محمد رضا شاه و عموم خاندان سلطنت که به استقبال‌ آمده بودند در‌ ایستگاه‌ قبل از خـارج کـردن جنازه از اطاق مخصوص به دیدن‌ جنازه رفته و حالت اعلی‌حضرت که بی‌اختیار خود را بروی جنازه انداخت رقت‌‌آور بود. جنازه با اتومبیل مخصوص غرق گل در‌ حـالی‌ کـه لباس‌های مخصوص سلطنت‌ شاه فـقید را روی جـنازه گذاشته و نشان‌های او را در جلو نصب کرده بودند و برای‌ مردم تماشاچی که در تمام طول راه و جلو مغازه‌ها و بام‌ها‌ حتی‌ روی سقف شیروانی‌ نشسته بودند حالت رقتی دست داد و زن‌ها شـیون می‌کردند و به این ترتیب جـنازه‌ از خـیابانها تا شاهزاده عبد العظیم عبور داده شد و در آرامگاه که قبلا تهیه‌ شده‌‌ بود‌ با آداب مذهبی دفن گردید‌. شاه‌ از‌ اجرای برنامه این مسافرت و تجلیلی که از جنازه در مصر و حجاز شده و بر طبق مـیل او انـجام یافته بود خوشوقت و از‌ من‌ که‌ بیشتر از سایرین‌ مسئولیت داشتم اظهار امتنان کرده‌ نشان‌ درجه اول همایون به من اعطاء و فرمان‌ آن صادر گردید.

*این روایت ابتدا در شمارۀ ۹۲ مجلۀ «وحید»، مرداد ماه ۱۳۵۰ منتشر شده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *