خانه / یادداشت / کوتاه درباب “نا”داستان

کوتاه درباب “نا”داستان

گویا ریشه‌ی استفاده‌‌ی واژه‌ی ناداستان به‌جای NonFiction برمی‌گردد به مجله‌ی همشهری داستان. و بعدتر تصمیم گرفته می‌شود در نشر چشمه هم از این اسم برای «Non Fiction» استفاده کنند. ناداستان «هشتگ» می‌شود. می‌شود یک مجموعه در نشر چشمه. تغییر مفهوم ناداستان، اشتباه و مخرب است. تخریبی که برای از بین بردن بار منفی مدت‌هاست سلطه در پیش گرفته.
«نا» همان نشدنی است. اگر بگویم نانمایشنامه، یعنی نمایشنامه‌ نیست، نه اینکه چیز دیگری است. در دل خودش شروع و تمام می‌شود. Non هم همین است. پیشوند است. Perfix است. وقتی به قیدها (Adverbs) می‌چسبد کارکرد آن قید خلافش است. به افعال می‌چسبد تا صفت تشکیل دهد. وقتی به اسم می‌چسبد یعنی دارد بار تهی آن چیز را تاکید می‌کند. Non-Believer، ناباور است. Non-Fiction وجود دارد. Non منفی است. Fiction هم منفی است. Fiction واقعیت نیست. حقیقت نیست. در نسبت با تخیل است. متضاد Fact است. در مقابل Fiction است. نمی‌تواند «راست» باشد. Believer مثبت است. قابل ادراک است. Non-Believer منفی است چون منفی در مثبت است. Non و Fiction هر دو منفی هستند و با هم می‌شوند ترکیبی مثبت. ناقصه، نانمایشنامه، ناآدم، نامربوط، نامرد، ناشکر و… تمام این‌ها معنای مثبت است که بار منفی می‌گیرند تا ضدمعنی شوند و کنایه.
به این جمله‌ی خبری توجه کنید:
در مجموعه‌ی ناداستان نشر چشمه، شما را به خواندن «نزدیکِ داستان» از علی خدایی دعوت می‌کنیم.
خب با این کنایه در کنایه چه کنیم؟ اگر نزدیکِ داستان است ناداستان نیست. اگر داستان است، ناداستان نیست، اگر ناداستان است نه داستان است نه نزدیکش. از بین بردن مفاهیم بهترین راه برای همسان‌سازی است و جلوگیری از نقد. ترجمه‌ی NonFiction به ناداستان همان روایت طنزِ ترجمه‌ی خرگوش به donkeyear است. تازه استفاده‌ی موازی Park و پارک و Radio و رادیو هم نیست.
ناداستان بی‌معنی نیست. معنایش وقتی است که داستانی را می‌خوانی و می‌گویی این ناداستان بود. کتابی را به نام «داستان» به من فروختی یا تاکید داشتی که «داستان» نوشتی؛ اما ناداستان بود. ناداستان در این معنا «نقد» است. اما ناداستانی که NonFiction باشد دیگر نقد نیست. بارش مثبت است. باید خواندش و مدام گفت این داستان نیست و واقعیت است. واقعیت از دید من است؟ واقعیت از دید من چیست؟ داستان است؟ یا روایت؟ تاریخ، روایت است. روایت در مقابل Story است. تاریخ مجموعه دیدگاه‌های آدم‌هاست با تمام روانشناسی‌شان در آن و حال و مقام نگارش روایتشان از چیزهایی که برایشان واقعی بوده. تاریخ هم ناداستان است؟ آن وقت ناتاریخ چیست؟
لشکر ناداستان‌نویسان باید به کجا بروند؟ صنف کارگردان ناداستان‌نویس تهران؟ گروه ناداستان‌نویسان نشر فلان؟ سلطه از نقد فراری است. سلطه‌ی معاصر نئولیبرالیسم است. نئولیبرالیسم کارش فراوانی واژه است. تا هر واژه‌ای مثبت باشد. تا نشود از آن‌ها برای نقد استفاده کرد. تعداد بالای واژه‌ها یعنی تهی کردن آن‌ها از معنا. ناداستان، تهی کردن امر منفی است از معنایش. دور کردن واژه‌ها برای نقد است. NonFiction چه با خط تیره چه بدون آن ترکیب پیشوند و اسم است. Fiction بار مثبت نداشته، Non هم همین طور. داستان برای ما منفی نیست. داستان برای ما معادل Story است نه Fiction. و NonStory یعنی چیزی که ارزش خبری ندارد. و Unstory یعنی چیزی که خصوصیات داستانی معمولی ندارد. اگر ناداستان، ترجمه‌ی NonStory یا Unstory باشد؛ همانی می‌شود که همیشه بوده و سلطه نمی‌تواند تغییرش دهد.
و NonFiction همان روایت یا مستند باقی می‌ماند.
همان‌طوری که نابخردی، تا ابد Unreasonability می‌ماند.

همچنین ببینید

نقش و تأثیر جهان‌بینی فلسفی بر داستان‌نویسی

جهان‌بینی بدین معناست که ذهن ما دنیای پیرامون را چطور ارزیابی می‌کند و چگونه شناختی …

۲ نظرات

  1. اگر تاریخچه نامگذاری این ژانر در غرب رو هم مطالعه کنید، همین استدلالها در رد این نامگذاری در اونجا هم مطرح شده. ضمن اینکه نانفکیشن روایت نیست، هرچیزی بجز فیکشن هست، شامل مقالات علمی، ژورنالیسم و … چیزی که شما به عنوان روایت مد نشر دارید creative nonfiction هست.

  2. عنقریب, ناشعر و نزدیکِ شعر هم باب خواهدشد.
    بعیدنیست که شش جهت هم راهی به این مقوله پیدا کنند.
    روبرو, پشت,چ, بالای سر و…الخ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *