خانه / شعر / ترانه، فرزند شعر یا موسیقی؟ (بخش هفتم)

ترانه، فرزند شعر یا موسیقی؟ (بخش هفتم)

در این بخش (همان‌طور که گفته شد) به دستۀ سوم و چهارم ترانه‌سرایان پس از انقلاب می‌پردازیم. این دو دسته دارای وجهه‌های متفاوتی در زبان‌ورزی، سبک‌گرایی، فرم‌سازی و شکلِ ترانه‌سرایی بوده‌اند؛ امّا نقش بسزایی در نمایش و شکل‌گیری وجهۀ ادبی و مستقل ترانه در دهۀ هفتاد و هشتاد ایفا کردند. تأثیر و تلاش‌های این دو دسته پس از انقلاب ‌انکارناشدنی است؛ با اینکه نام تعداد کمی از این افراد در بازار ترانۀ امروز-دهۀ نود هجری شمسی که در حال نوشتن این مقاله هستم- به چشم می‌خورد؛ شاید مهم‌ترین دلیل حذف یا کم‌کار شدن چنین نام‌هایی در مارکت موسیقی باکلام جدا از برخی اشتباهات فردی و استراتژیک آنان در عرصۀ کاری، بی‌توجهی سیاست‌گذاران فرهنگی به وجهۀ تاثیرگذارِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ترانه به‌عنوان محبوب‌ترین و مؤثرترین هنر و تریبون قرن بیست‌ویکم، و درک ناکافی مدیران ازحساسیت ترانه است. در هر صورت برمی‌گردیم به بحث اصلی این مجموعه مقالات؛ اینکه ترانه فرزند ادبیات است یا موسیقی؟

بخشی از دستۀ سوم ترانه‌سرایانِ مطرح شده در دهۀ هفتاد و عمدتا دیده شده در دهۀ هشتاد، شاعران هم‌سو با جریان‌های انقلابی بوده‌اند؛ شاعرانی مانند علی معلم دامغانی، عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی و ازاین‌دست شاعران که پس از پایان یافتن جنگ به ترانه گفتن و ترانه‌سرایی رو آورده و به‌اصطلاح، وارد بازار موسیقی شدند. پیش از آن، آنچه از آن‌ها از تریبون‌ها شنیده می‌شد مربوط به اتفاقات، شرح و تاریخ‌نگاری منظوم هشت‌سالۀ جنگ یا در خدمتِ ادبیات انقلاب بود؛ اما با ورود به جریان ترانه‌سرایی آثاری درخور توجه برای تلفیق با موسیقی، با مضامین متفاوت نسبت به گذشتۀ خود سرودند. علی معلم دامغانی که ریاست دفتر موسیقی و سرود صدا را بر عهده داشت ترانۀ بسیاری از کارهای تلویزیونی را -که جزء موظفی‌های سازمانی او بود- ساخت (تفاوت مفهوم ترانه ساختن و ترانه ‌سرودن در همین سفارشی‌نویسی هاست) و در این رسانه منتشر شد؛ امّا آنچه در حافظۀ تاریخی موسیقی باکلام و در خاطره‌ها از تصانیف و ترانه‌های او به ذهن مانده است قطعۀ «بارون» با صدای خسروِ آواز ایران استاد محمدرضا شجریان و موسیقی کم‌نظیر استاد کیهان کلهر در آلبوم «شب، سکوت، کویر»[۱] است:

ﺑﺒﺎﺭ ﺍی ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﺒﺎﺭ، ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻦ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ

ﺩﺭ ﺷﺒﺎی ﺗﻴﺮﻩ ﭼﻮﻥ ﺯﻟﻒ ﻳﺎﺭ، ﺑﻬﺮ ﻟﻴلی ﭼﻮ ﻣﺠﻨﻮﻥ ببار، ای بارون…

و دیگری قطعۀ «لالۀ عاشق» در آلبوم «فاصله»[۲] با صدای محمد اصفهانی و تنظیم فؤاد حجازی:

جماعت! یه دنیا فَرقه، بین دیدن و شنیدن

برید از اونا بپرسید، که شنیده‌ها رو دیدن

رازِ سنگرای عشقُ، باید از ستاره پرسید

التهابِ تشنه‌ها رو، کی می‌دونه غیرِخورشید؟!

آنچه در پیشانی و امضایِ دیگر ترانه‌ها و تصانیف معلم دامغانی می‌توان دید، پیچیدگی و تعقید تصاویر و ترکیب‌ها در زبان‌آوری اوست که به‌دور از فرمِ ترانه بوده. این موضوع اصلی‌ترین دلیلِ فاصلۀ همیشگی او با ادبیات و کلامِ همراه با موسیقی است که ازجملۀ این آثار می‌توان به ترانۀ «مهتاب» با صدای مجید اخشابی اشاره کرد؛ ترانه‌ای که سعی داشت به استقبال ترانه‌های عامیانه با زبانی کوچه‌بازاری، سمبلیک و داستان‌گونه برود؛ امّا ترکیب‌ها و زبانِ پیچیدۀ شاعر چنین ابیاتی را سروده است:

رشکِ باغ و کِشتمه، باغ نگو بهشتمه

عمر مژگونش دراز، رنگ سرنوشتمه

می‌درخشن تویِ ماه، دو تا خورشید سیاه

جُمجُمک برگِ خزون، اینه بختِ بی‌گناه

غنچه گل گل شِکره، شب قضا و قدره

مِهر و مَهتاب رو ببین، یکی باشیم سحره!

امّا در دهۀ هفتاد سهیل محمودی در بسیاری از آثار موسیقیِ پاپ و سنتی به‌عنوان ترانه‌سرا و تصنیف‌ساز حضور داشته است؛ البته که عضویتِ سهیل محمودی در شورای شعر و ترانۀ وزارت فرهنگ و ارشاد در این اتفاق بی‌تأثیر نبوده است؛ امّا حضورِ او به‌عنوان مجریِ تلویزیونی در برنامۀ «با کاروانِ شعر و موسیقی» سبب شد تا چهرۀ شناخته‌شده‌تری -نسبت به شاعرانِ هم‌دورۀ خود- برای خوانندگان آثار موسیقی و مردم باشد. همکاری‌های او با شادمهر عقیلی، ناصر عبداللهی، محمد اصفهانی، علیرضا افتخاری از جمله مواردی است که منجر به آثاری شنیدنی و درخور توجه شده است. حضور او به‌عنوان ترانه‌سرا آن‌قدر جدی بود که در سال ۷۹  مجموعۀ «ترانه‌ها» را چاپ کرد. از نمونۀ ترانه‌های سهیل محمودی می‌توان به قطعۀ معروف «حدیث مهربونی» در آلبوم «مسافر»[۳] شادمهر عقیلی اشاره کرد:

اون که پشتِ شیشه، شبا سر می‌زاره

می‌دونه پنجره، بینِ ما دیواره

از پشت شیشه‌ها، با رنجِ ‌بی‌زبونی

می‌خونه با اشاره، حدیثِ مهربونی…

و قطعۀ «روز و شب» در آلبوم پاییز[۴] با صدای علیرضا افتخاری:

دل خوشم با خاطراتِ هر شب تو روزها

بی تو دارم با دلِ خود ماجرایی روز و شب

پیشِ رویم قابِ عکسی از تو دارم ماهِ من

روز و شب با یاد تو دارم صفایی روز و شب…

و همچنین قطعۀ شنیدنی «حسرت» با صدای محمد اصفهانی که آن سال‌ها با نماهنگِ پدری معتاد که دست به خودکشی می‌زند و در مسیر پرت شدن از ساختمان، زندگی خود را مرور می‌کند و آیندۀ دختر کوچکش را می‌بیند، سال‌ها و سال‌ها به‌عنوان قطعه‌ای اخلاقی-اجتماعی از تلویزیون پخش شد و سهم بسزایی در دیده شدن این اثر ایفا کرد:

نمی‌خواستم خورشیدُ ازت بگیرم

نمی‌خواستم آسمونت ابری باشه

نمی‌خواستم که چشات بارونی و سرد

سهم تو گریه باشه، بی‌صبری باشه…

کارنامۀ ترانه‌سرایی سهیل محمودی هرچند کوتاه بوده و در دهۀ هشتاد کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد تا جایی که هیچ اثری دیگر از او به گوش نرسید؛ امّا در دهۀ هفتاد قابل دفاع و درخشان است. او ساختار و فرم ترانه‌سرایی را به‌خوبی می‌شناخت و از ظرفیت‌های ذوقی و شاعرانگی کلامش به‌خوبی و به‌اندازه در ترانه‌هایش بهره برده است.

امّا مطرح‌ترین ترانه‌سرای این جریان، عبدالجبار کاکایی است. او که شاگرد مکتب سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور در دهۀ شصت و در اوج جنگ تحمیلی بود در شعر خواسته یا ناخواسته گرایش به سرودنِ مضامینِ اجتماعی، دفاع مقدس و مذهبی داشته است. کاکایی که سرودنِ تمام گونه‌ها و قالب‌های ادبی را تجربه کرده بود، با چاپ شدن ترانۀ «کبوتر» -که روایتی سمبلیک و اجتماعی از زندگی یک جانباز داردـ در یکی از روزنامه‌های دهۀ هشتاد مورد توجه فریدون آسرایی قرار می‌گیرد؛ کاکایی، فریدون آسرایی را به بهروز صفاریان معرفی کرده و آلبوم معروف «غریبه»[۵] و اولین اثر موسیقایی بر ترانۀ وی تولید می‌شود:

اما تو چترتُ بستی کبوتر، زیر بارونا نشستی کبوتر

رفتی و سنگا شکستن بالتُ، اومدی هیچکی نپرسید حالتُ

بعضیا دشمنایِ خونی شدن، بعضیا غولِ بیابونی شدن

بعضیا می‌گن که بارون کدومه، بوی نم شرشر ناودون کدومه…

کاکایی که تریبون تازه‌ای برای سرودن از مضامین جنگ یافته بود به همراه آسرایی، صفاریان و مهرزاد اصفهان‌پور قطعۀ «تابوتای یه اندازه» را در آن سال‌ها تولید می‌کنند؛ اثری که در دهۀ هشتاد با اینکه مضمونی غیر عاشقانه داشت، امّا سروصدای بسیاری به پا کرد و از آن استقبال شد:

باز مثِ هر شب کِسِلم، غصّه نشسته رو دلم

می‌گن بازم شهید میاد، یه عالمه خیلی زیاد

دسته گُلایِ بی‌زبون، گمشده‌های بی‌نشون

یه ریزه خاکسترشون، دو حلقه انگشترشون

یه تیکه استخوون سر، یه شاخه گل! یه بال‌وپر!

یه دکمۀ پیرهن‌شون، یه ذره خاک تن‌شون…

چندی نمی‌گذرد که آلبومی در بازار موسیقی یا تیتراژِ تلویزیونی در دهۀ هشتاد، خالی از نام عبدالجبار کاکایی نیست. در اردیبهشت ۱۳۸۶ مجموعۀ ترانه‌های او با نام «هرچه هستم از تو دورم»[۶] به همراه آلبومی برگرفته از ترانه‌های وی با آهنگسازی پدرام کشتکار و خوانندگی فریدون آسرایی روانه بازار می‌شود. سطرهای زیر اتفاقات دهۀ هفتاد و هشتاد به نقل از اوست:

«در دهۀ هفتاد و روزهای پس از جنگ، «منِ جمعی» شاعران، تبدیل به «منِ فردی» شد. در واقع مضامین شعرها از یک عشق بزرگ مانند وطن و شهادت و رشادت و ایثار که ذهن و زبان همه را پر کرده بود تبدیل به عاشقانه‌های «من ‌و تویی» و خصوصی شاعران شد. قطعۀ «من درختم، تو زمین» اولین قطعه‌ای از موسیقی پاپ بود که آن روزها به‌اصطلاح گل کرد و پررنگ شد. علی معلم آن روزها مدیر دفتر موسیقی صداوسیما بود و بسیار ترانه ساخت؛ امّا به‌واسطۀ ذهن فولکوریک او در فرم و زبان ترانه، با ترانۀ روزگار خودش فاصله داشت. پدیده‌هایی مانند اردلان سرفراز و جنتی عطایی انگار دوباره ظهور کرده بودند و ترانه‌های آن‌ها همه‌جا شنیده می‌شد. سال ۸۲ فریدون آسرایی که ترانۀ «کبوتر» را در روزنامه خوانده بود با من تماس گرفت و همین موجبات حضور من را در مارکت موسیقی فراهم کرد. ترانه‌هایی که به گوش می‌رسید غالبا فولکلور و عامیانه بودند. میان شاعران، نوشتنِ ترانه با وجهۀ اجتماعی هنوز آن‌چنان مرسوم نبود. افشین یداللهی و یغما گلرویی به‌تازگی شعر را شروع کرده بودند. بیشتر کارهای لس‌آنجلسی دست‌به‌دست می‌شد و اصطلاحا روی بورس بود. سهیل تلفیقی از ترانه‌سرایی و تصنیف‌سرایی را در فرم کارهایش داشت. حسین منزوی، عمران صلاحی و قیصر امین‌پور هم همین رویه را در آثارشان داشتند. یغما اولین نفری بود که شغل ترانه‌سرایی را انتخاب کرد. می‌گویم شغل چون آن روزها مرسوم نبود کسی فقط در یک‌گونه یا قالب، شعر بگوید و درآمدی ثابت از راه سرودن داشته باشد و به آن معروف شود. روزبه بمانی آن روزها استعداد خودش را در ترانه‌سرایی نشان داده بود؛ ولی حضوری مثل امروز در ترانه نداشت؛ امّا نام افشین یداللهی به‌سرعت در هر آلبوم و تیتراژ تلویزیونی شنیده می‌شد. ترانه‌سراهای آن دوره را که فقط به سرایش ترانه مشغول بودند، می‌شود به دو دسته تقسیم کرد: دستۀ ترانه‌های روشنفکری به سرگروهی یغما، و دستۀ ترانه‌های عوامانه به سرگروهی مریم حیدرزاده. از یک جایی به بعد ترانه‌سراها دغدغه‌ای جدا از موسیقی برای سرودن پیدا کردند، کلام ترانه‌ها به ادبیات و شعر نزدیک‌تر و آراسته‌تر شده بود. شاعرها هم بیشتر راغب شدند که شعرهایی به زبان محاوره بسرایند و ذوق‌آزمایی کنند؛ مانند سید حسن حسنی که الآن این ابیات را به ذهن دارم:

مهمون از راه اومده، شهر شده آماده/ بازم امشب تو حرم غُلغُله و فریاده

دلِ گنبد داره از غصّه و غم می‌تِرِکه/ چون هزار تا دلِ غمگین تو خودش جا داده

تصنیف‌سرایی به‌واسطۀ سایه‌ای از غزل و زبان کلاسیک که بر او هست کم‌رنگ‌تر شده بود، از طرفی ترانه و زبانِ بازیگوش ترانه جذابیت‌های خاص خودش را برای ارتباط با مخاطب داشت. اهورا ایمان، فرید احمدی و نیلوفر لاری‌پور که قبل‌تر با سرودن شعر شروع کرده بودند در ترانه ذوق‌آزمایی‌های موفقی داشتند و به‌سرعت با نام ترانه‌سرا شناخته شدند. با نزول ادبیاتِ جنگ و ریزشِ مخاطب این مضامین شعری، ترانه‌های عاشقانه بیشتر به چشم آمدند؛ آن‌قدر که ترانه‌ها، حتی اجرا نشده هم، برای خوانده شدن روی کاغذ طالب داشت. ترانه به‌جای شعر مبدّل به رسانه‌ای مستقل و خاص شد، رسانه به معنای ابزار بیانِ اندیشۀ افراد. احساس موجود در ترانه برای مخاطب جذاب‌تر از شعر و تولید احساس در ترانه‌ها نیز برای مخاطب بیشتر از شعر بود. ترانه تبدیل به یک هنر مستقل شده بود که در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد مورد بررسی و بحث قرار می‌گرفت؛ درحالی‌که شعر در معاونت فرهنگی وزارتخانه سیاست‌گذاری می‌شد.»

از صحبت‌های کاکایی چنین به ذهن می‌رسد که کلام همراه با موسیقی سریع‌تر از شعر، راه خانه‌های مردمِ شهر و روستا، تلویزیون و رسانه‌های جمعی را پیدا کرد. چند باری از ایشان شنیده‌ام که گفت: «مردم به‌واسطۀ شنیدن ترانه‌های من، ترغیب شدند غزل‌های من را هم بخوانند.» هرچه بود کاکایی و هم‌قطاران وی در این سال‌ها نامشان بیشتر و بهتر در همراهی کلامشان با موسیقی به گوش مخاطب رسیده و قاطبۀ مردم آنچه از شعر آن‌ها به یاد می‌آورند کلامی است که در همراهی با صدای خوانندگان شنیده‌اند. این موضوع قطره‌ای از وجهۀ شاخص ِعلمی و ادبی این گروه از شاعران کم نکرده و نمی‌کند و اعتقاد دارد این دسته فقط تریبون دیگری را جز کتاب برای پرواز اندیشه‌ها و لانه کردن در قلب مخاطب آن هم در عصری که تکنولوژی با سرعتی باورنکردنی نسبت به دهۀ قبل خودش در حال پیشرفت بود، پیدا کردند؛ اما همچنان کاکایی، محمودی و بسیاری دیگر با نوشتن ترانۀ مکتوب یا اصطلاحا «خواندنی» در کنار آثار «شنیدنی» و چاپ آن نقشی ‌انکارناشدنی برای تثبیت ترانه به‌عنوان هنرِ مستقلِ مکتوب ایفا کردند. در این میان شاعرانی مانند اهورا ایمان، افشین یداللهی و فرید احمدی نیز در این تلاش جمعی به همین میزان برای تثبیت جایگاه ادبی ترانه سهم دارند.

[۱]. شب، سکوت، کویر. محمدرضا شجریان. کیهان کلهر. نشر و پخش دل آواز. ۱۳۷۷٫

[۲]. فاصله. محمد اصفهانی. ناشر شرکت فرهنگی هنری پیام. ۱۳۷۸٫

[۳]. مسافر. شادمهر عقیلی. ناشر پیغام سحر. ۱۳۷۷٫

[۴]. پاییز. علیرضا افتخاری. مهرداد پازوکی. ناشر آواز بیستون. ۱۳۷۸٫

[۵]. غریبه. فریدون آسرایی. بهروز صفاریان. ایران گام. ۱۳۸۳٫

[۶]. هرچه هستم از تو دورم. عبدالجبار کاکایی. انتشارات موسسه رسانه طلایی.

همچنین ببینید

جای خالی روایت در ترانه‌ی فارسی

وقتی ترانه می‌شنویم، نیاز به قلابی داریم که ما را به ترانه جذب کند و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *