خانه / شعر / ترانه، فرزند شعر یا موسیقی؟ (بخش ششم)

ترانه، فرزند شعر یا موسیقی؟ (بخش ششم)

دورۀ پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی را باید دورۀ اوج  تولید سرودهایِ انقلابی و اسلامی دانست. مردمی که استقلال خود را از رژیم سلطنتی به دست آورده و هنوز جای پایِ انقلاب را محکم نکرده و غبار مبارزات انقلابی را از گُردۀ خود نتکانده بودند، واردِ جنگ تحمیلی با رژیم صدام شدند. «منِ» فردیِ مردم ایران، تبدیل به «منِ» جمعی و به فراخور آن صدای تک‌نفرۀ خوانندگان تبدیل به سرودهای دسته‌جمعی مردم شد و سرودهایی را همچون «خمینی ای امام» و «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» تا «یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه» و «کربلا منتظر ماست بیا تا برویم»، سال‌ها بر زبانِ زمزمه‌گر مردم نشانده بود. رادیو، تلویزیون، بلندگوهای انقلاب و جنگ، و تمام رسانه‌های شنیداری، خواسته و ناخواسته در حال پخشِ چنین آثاری بودند. شاعرانِ موسوم به شاعران انقلاب رو به سرود نویسی آورده بودند و ترانه‌سرایان قبل از انقلاب یا کشور را ترک کرده بودند، یا در سکوت به سر می‌بردند یا به شاعران انقلاب پیوسته بودند. هرچه بود مردمی که گوششان پر بود از صدای آژیر و توپ و تانک و تفنگ، دل‌ودماغ شنیدن آثار عاشقانه یا اجتماعی خاص را نداشتند. صدای جنگ بلندتر از صدای هنر بود. محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های در اختیار داشتنِ وسایل سمعی‌و‌بصری مانند دستگاه‌های ضبط و پخش ویدئو و… از اوایل انقلاب تا اواسط جنگ نیز، ازجمله مشکلات برای دسترسی و شنیدن آثار تولیدشده و به‌روز بود. اخبار انقلاب و جنگ تمام ذهن و زبان مردم را درگیر خود کرده بود، و رادیو و تلویزیون در اختیار تریبون‌های انقلابی و جنگ بود. در آن سمت خوانندگان موسوم به خوانندگانِ لس‌آنجلسی آثاری را تولید می‌کردند که یا تأثیر و  تغییری در روندِ سواد شنیداری مردم ایجاد نکرد یا آن‌قدر بی‌کیفیت بود که صحبت دربارۀ آن‌ها برای این بحث و سیر تحلیلی آن بی‌نتیجه است. با پایان یافتن جنگ در سال ۱۳۶۷ دریچۀ تازه‌ای رو به شعر و موسیقی در حال گشایش بود. مردمی که سال‌ها با رؤیای صلح روز را به شب و با کابوس جنگ شب را به صبح می‌رساندند، حالا با سرعت به دنبال شنیدنِ صداهایِ تازه بودند. نسل تازه‌ای نیز متوّلد شده بود؛ موسوم به نسل سوم انقلاب؛ نسلی که از انقلاب خاطره‌ای شنیده بود و از جنگ، تصاویرِ گنگِ کودکی را در ذهن داشت. همۀ گوش‌ها آماده شنیدنِ حرفی نو بود که در آن سخنی از آژیر و جنگ به میان نباشد. این سطور، حاصل نقل‌قول‌هایی است از حافظۀ استاد عبدالجبار کاکایی، در گفتگویی که با ایشان داشتم:

«شاعران انقلاب خودشان از شنیدن شعرهایی با مضامین تکراری به ستوه آمده بودند. صدای تکراری جنگ گوش‌ها را تشنۀ شنیدن آوایی تازه کرده بود. «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود[۱]» که به دست ما رسید با صدایی مواجه شدیم که سال‌ها به گوشمان نرسیده بود؛ بیشترین دلیل استقبال از این مجموعه گوش‌های آماده شنیدن غزل‌های عاشقانه بعد از نیما بود، عاشقانه‌هایی که سال‌های جنگ در گوشه و کنار دفتر شاعران خاک می‌خورد.»

هرچه بود از دهۀ هفتاد زمینه‌های پا گرفتن گعده‌های هنریِ مستقل و دیدن شدنِ آن‌ها پس از سال‌های جنگ فراهم‌شده بود. نسلِ سوم انقلاب مخاطب صداهای تازه، جوان و به‌روزِ حوزه‌های مختلف هنری بود. موسیقی پاپ آن‌هم از نوع عاشقانه یک دهه در انزوا بود. به فراخور آن ترانه -که ماهیّت خود را در همراهی با تریبونِ موسیقی می‌دید- به کنجی خزیده بود و در سکوتی عمیق به سر می‌برد. جریان ترانه‌سرایی پس از انقلاب را می‌توان به چهار گروه تقسیم‌بندی و بررسی کرد:

  1. ترانه‌سرایانی که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند و پس از انقلاب نیز شرایط همکاری و حضور در جریان موسیقی را داشتند؛ مانند: محمدعلی بهمنی، محمدعلی شیرازی، محمد صالح اعلا، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، اردلان سرفراز و … .
  2. شاعرانی که پیش از انقلاب یا پس از انقلاب نه به‌صورت یک فعالیت هنری جدّی، بلکه به‌عنوان تجربه‌هایی که شنیدنی شد، ترانه سرودند؛ مانند: احمد شاملو، حسین منزوی، سید حسن حسینی، قیصر امین پور و … .
  3. شاعران ‌هم‌سو یا مستقلِ مطرح‌شده به‌واسطۀ انقلاب یا پس از انقلاب و جنگِ تحمیلی، که به سمت ترانه‌سرایی گرایش پیدا کرده و به‌عنوان ترانه‌سرا بیشتر به گوش مخاطب رسیدند؛ مانند: علی معلم دامغانی، عبدالجبار کاکایی، اهورا ایمان، افشین یداللهی، فرید احمدی، سهیل محمودی و … .
  4. ترانه‌سرایانی که اختصاصا به‌واسطۀ نوشتن ترانه و ترانه‌سرایی مطرح شدند؛ مانند: یغما گلرویی، مریم حیدرزاده، نیلوفر لاری پور و … .

از میانِ دستۀ اولِ ترانه‌سرایان پیش از انقلاب، محمدعلی بهمنی، محمد صالح اعلا و ایرج جنتی عطایی همکاری‌های بسیاری با خوانندگان داخلی داشتند. جنتی عطایی با اینکه قبل از انقلاب به انگلستان مهاجرت کرده بود و از ترانه‌سرایان ممنوع پس از انقلاب بود به‌واسطۀ ارتباط تنگاتنگ و همکاری‌های متعددّش با بابک بیات -در ابتدا بدون ذکر نام- آثار او در داخل منتشر می‌شد. تمام ترانه‌های آلبوم «دل‌شوره» با آهنگسازی بابک بیات و با صدای خشایار اعتمادی و قطعۀ باکلام موسیقی فیلم مرسدس[۲] که با نام «شب کشت» توسط مانی رهنما اجرا و منتشر شد ازجمله آثاری است که در ایران تولید و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت:

با کوچه آواز رفتن نیست/ فانوسِ رفاقت روشن نیست

نترس از هجوم حضورم/ چیزی جز تنهایی با من نیست!

محمدعلی بهمنی نیز در دهۀ هفتاد با معرفی ناصر عبداللهی به مخاطبانِ موسیقی و همچنین همکاری با شادمهر عقیلی آثاری شنیدنی را در موسیقی پاپ خلق کردند. برای نمونه قطعۀ «دهاتی» شادمهر که یکی از پررنگ‌ترین قطعاتِ موسیقیِ پاپ دهۀ هفتاد بود:

ساده بگم دهاتی‌ام/ اهلِ همین نزدیکیا

همسایه روشنی و/ هم‌خونۀ تاریکیا

آلبوم بسیار محبوب «عشق است»، بازخوانی غزل-ترانۀ «دل من یه روز به دریا زد و رفت» که پیش از ناصر عبداللهی، عماد رام در دهۀ چهل اجرا کرده بود و بسیاری ازاین‌دست، حاصلِ همکاری محمدعلی بهمنی با خوانندگان پس از انقلاب در دهۀ هفتاد است.

شهیار قنبری، اردلان سرفراز و جنتی عطایی که از ایران خارج شده و سال‌های جنگ را در دورۀ انزوای ترانه‌سرایان ایران به سر نبردند و در دهۀ شصت که کمتر صدایی از ترانه در ایران به گوش می‌رسید، همکاری‌های بسیاری در خارجِ کشور با خوانندگان مختلف داشتند. همین امر موجب شده زبان و ساختار و بافتار ترانه‌های قنبری، سرفراز و جنتی عطایی با امضا و لحن آن‌ها به‌وسیلۀ تریبون‌هایی که صدای بلند و جدّی موسیقی پاپ دهۀ شصت و حتی هفتاد بودند مانند داریوش اقبالی، ابراهیم حامدی و فائقه آتشین (گوگوش)، پای ترانه‌های دهۀ شصت و گوش شنیداری مردم باقی بماند. امّا محمدعلی بهمنی و امثالِ وی که سال‌های جنگ را در ایران گذرانده بودند و هم‌عنانان او در دهۀ شصت تنها به سرودن غزل نشسته و به شرکت در جلسات ادبی اکتفا کرده و پشتِ تریبون‌هایی با این شکل فرصتِ شنیده شدن داشتند، ترانه‌هایشان در دهۀ هفتاد با همان سر و شکل و فرم دهۀ پنجاه باقی ماند؛ البته که در پس آن‌ها ردّ پا و فرمِ سال‌ها به زبانِ معیار سخن گفتن و غزل‌سرایی را می‌توان دید. چند خطّی را دربارۀ شرایط ترانه در دهۀ شصت و هفتاد به نقل از استاد بهمنی در سطرهای زیر به‌صورت تیتروار مرور می‌کنیم:

«دهۀ شصت را بدون ترانه گذراندم؛ نه رسانه‌های جمعی این تریبون را در اختیار هنرمندان قرار می‌دادند و نه اراده‌ای از طرف ما بود. شاید دلیل پا گرفتن ترانه‌های لس‌آنجلسی بعد از آثار فاخر دهۀ پنجاه همین خلأ به وجود آمده در دهۀ شصت بود، بالاخره نیازِ شنیداری مردم باید رفع می‌شد. گوشِ مردم از صدای آژیرهایِ خطر و سوتِ بمب‌ها پر شده بود. راهی نداشتند جز پناه بردن به هر صداییِ که منتشر می‌شد، حالا خوب یا بد! «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» به اعتقاد خیلی‌ها در نوع خودش اولین مجموعۀ غزل بعد از نیما با مضامینِ عاشقانه بود. اواخر دهۀ شصت دوباره شعر عاشقانه پا گرفت، بهتر و بیشتر شنیده می‌شد. نیاز شنیداری مردم بود بعد از آن‌همه سال. سال‌های زیادی بود که ناصر را می‌شناختم. سال ۷۴ به تهران آمد. سال ۷۵ به دارینوش معرفی‌اش کردم تا آلبوم مستقلی باهم کار کنیم. سال ۷۸ دارینوش «عشق است» را با غزل‌ها و ترانه‌های من، صدای ناصر و دکلمه‌های پرویز پرستویی منتشر کرد که در آن سال‌ها این فرم از همکاری در نوع خودش کم‌نظیر بود، بسیار هم استقبال شد؛ امّا باز هم محدودیت‌های ترانه و ترانه‌سرایان تا دهۀ ۸۰ ادامه داشت. سال ۷۸ آلبوم «دهاتی» شادمهر هم منتشر شد. فضای جدید موسیقی آلبوم که حس و حال، و اتفاق تازه‌ای را به موسیقی پاپ تزریق کرد و حواشی بسیار آلبوم، همه و همه باعث شد که بیش از انتظار دیده شود، خاصّه قطعۀ دهاتی که مضمونش متفاوت از بقیۀ کارهای آلبوم بود. فشار روی ترانه و موسیقی آن‌قدر زیاد بود که صدای همه را درآوردند. فقط مخالفت‌ها و تعصّبات بی‌دلیل و بی‌منطق می‌شنیدیم. این بار البته هرچه سد شدند ترانه راه خودش را باز کرد تا به امروز که چهره و نقشی جدّی و متفاوت را در ادبیات به خود گرفته است.»

ترانه و ترانه‌سرایان آن‌چنان تحت‌فشار و با مخالفت روبرو بودند که دعوت به هم‌سرایی ترانه‌سرایان تبدیل به یک مضمون اجتماعی برای سرودنِ ترانه شد. بهمنی در توضیح ترانۀ «بیا باهم حرف بزنیم» که در سال ۱۳۸۰ با صدای چنگیز حبیبیان اجرا شد، چنین نوشته است:  «دعوتی است به هم‌زبانی دوباره با «ترانه» که هشت سال ریشه در خاک ایستاد و گوش به سرودهای میهن اش سپرد.

با اینکه درد و داغتو / جمله به جمله می‌دونم

منو ببخش! امّا بذار/ برات ترانه بخونم[۳]»

از همین سطر به انزوای ترانه در دورۀ جنگ تحمیلی و دهۀ هفتاد پی خواهید برد.

دسۀ دوم از ترانه و ترانه‌سرایان بعد از انقلاب را می‌توان شاعرانه‌ترین کوشش‌های ترانه‌سرایی دانست. شاعرانی که ترانه‌سرایی را به‌عنوان تجربه‌های محاوره‌ای خود می‌دانستند یا منبع درآمدی ثابت یا حتی هم‌سویی با جریان ترانه‌سرایی که در حال فراگیر شدن بود؛ خواسته یا ناخواسته با اینکه نوعِ برخورد با زبان در آثارشان رنگ و بوی کوچه‌بازاری داشت؛ امّا تصویرسازی‌ها و مضمون‌پردازی آن‌ها دارای تعقید و پیچیدگی‌های خاص خود بود. احمد شاملو که پیش از انقلاب ترانه‌های «یه شب مهتاب»[۴] و «کوچه‌ها باریکن»[۵]” از او اجرا و بسیار شنیده شد، پس از انقلاب و در دهه هفتاد نیز اولین صدایی که در موسیقی پاپ داخلی به گوش مخاطبان رسید ترانۀ او با اجرای خشایار اعتمادی در سال ۱۳۷۴ بود:

من بهارم تو زمین/ من زمینم تو درخت/من درختم تو بهار

نازِ انگشتای بارون تو، باغم می‌کنه/ میونِ جنگلا طاقم می‌کنه…

حسین منزوی امّا با سِبقۀ ترانه‌های پیش از انقلابش و تعدّد آثار او در سرودن ترانه و تصنیف نسبت به دیگر شاعرانی که تنها تجربه‌هایی داشتند، عملا ترانه برایش بیشتر از یک تجربۀ گذرا بوده است و می‌توان در یک مجال مفصّل به آن‌ها بسیار دقیق‌تر پرداخت. دل‌بستگی او به قالبِ غزل و فرم غزل‌سرایی او، همچنان در سرودنِ محاوره‌هایش قبل و بعد از انقلاب مشهود است:

آهای تو که یه «جونمِ»ت ، هزار تا جون، بها داره

بکُش منو با لبی که بوسه‌شو خون بها داره

بذار حسودی بکُشه رقیبو ، وقتی می‌کُشه

سرش تو کارِ خودشه ، چی کار به کارِ ما داره؟[۶]

ترانه‌های منزوی در کنار زبان ساده و روان، از ادبیات و شیوایی نیز برخودار هستند و همانندی‌هایی میان سبک شعری و ترانه‌سرایی او دیده می‌شود. برخی ویژگی‌های شعر منزوی مانند کهن‌گرایی، درخشش موسیقی بیرونی و پرداختن به نوآوری در ساختار و قالب‌های شعری و به‌کارگیری وزن‌های تازه، در ترانه‌های او نیز دیده می‌شود. ساختارهای گوناگون شعری، حتی ساختارهایی که در قالب‌های شناخته شده شعری وجود ندارد، در ترانه او بکار می‌رود که پرکاربردترین آن ساختار دوبیتی‌های پیوسته است. کاربرد تشبیه و استعاره و آرایه‌های ادبی در ترانه‌سرایی منزوی از سادگی و روانی سخن او نکاسته و ساختگی به نظر نمی‌رسد.[۷]

قیصر امین پور نیز در دهۀ هفتاد ترانه‌ها و تصنیف‌های بسیاری را با صدای ناصر عبداللهی، محمد اصفهانی و… در موسیقی پاپ و بدیعات فرمالیستی در سرایش تصنیف‌های آلبوم نیلوفرانه با اجرای علیرضا افتخاری انجام داد که در نوع خود هم قابل‌بررسی بوده و هم بسیار مورد اقبالِ عمومی قرار گرفت:

یارا! یارا! گاهی دلِ ما را/ به چراغِ نگاهی روشن کن

چشمِ تاِر دل را، چو مسیحا/ به دمیدنِ آهی روشن کن

بی تو برگی زردم/ به هوایِ تو می‌گردم/ که مگر بیافتم در پایت

ای نوایِ نایم/ به هوایِ تو می‌آیم/ که دمی نفس کنم/ تازه در هوایت…[۸]

امّا ترانه‌های دستۀ سوم و چهارم مهم‌ترین تلاش‌های ترانه‌سرایانِ دهۀ هشتاد برای به نمایش گذاشتن وجهۀ ادبی و چهرۀ مستقل ترانه از موسیقی بود.

[۱] . گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود. محمدعلی بهمنی. نشر دارینوش. ۱۳۶۹٫

[۲] . مرسدس. کارگردان: مسعود کیمیایی. ۱۳۷۶٫

[۳] . یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد. یک‌صد ترانۀ انتخابی از محمدعلی بهمنی. نشر فصل پنجم.

[۴] . هوای تازه. احمد شاملو. ۱۳۳۳٫

[۵] . لحظه‌ها و همیشه‌ها. احمد شاملو. ۱۳۳۳٫

[۶] . مجموعه اشعار حسین منزوی. انتشارات نگاه. ۱۳۸۸٫

[۷] . سبک‌شناسی ترانه‌های حسین منزوی. مهدی فیروزیان. فصلنامه سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی. سال سوم. شماره دوم. تابستان ۸۹٫

[۸] . نیلوفرانه ۱٫ علیرضا افتخاری. ناشر ایران گام.

همچنین ببینید

از پدرم تا امیرانتظام

بعد از مصاحبه آقای دهباشی با زنده یاد عباس امیرانتظام، موجی از عواطف جریحه دار …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *