خانه / یادداشت / از پارس تا پاریس

از پارس تا پاریس

مروری بر کتاب آنک! پاریس، برگزیده بخش مستندنگاری جایزه جلال آل احمد

آنک!… پاریس سفرنامه‌ای متفاوت، نوشته‌ی مسافری متفاوت است. میرجلال‌الدین کزازی بیش از آن‌که به عنوان نویسنده و پژوهش‌گر شهرت داشته باشد با شیوه‌‌ی ویژه‌ی سخنوری‌اش شناخته می‌شود: بهره‌گیری از واژگان پارسی با لحن حماسی یا سره‌ گویی و سره نویسی. شیوه‌ای که سفرنامه‌ای نسبتاً ساده و معمولی را به اثری ادبی و قابل اعتنا تبدیل کرده است.

آنک پاریس، شرح سفر هفت روزه‌ی استاد کزازی به پاریس جهت انجام چند سخنرانی و شرکت در محافل ادبی است که از طرف خانه‌ی فرهنگ ایران در ایام نوروز ۹۵ تشکیل شده است. البته متن کتاب با توصیف مقدمات سفر، روند اداری تهیه‌ی بلیت و ویزا  شروع می‌شود. مقدمه‌ی سی و دو صفحه‌ای که کمی طولانی به نظر می‌رسد و خواننده را منتظر متن اصلی سفرنامه و رسیدن به پاریس نگه می‌دارد.

همان‌گونه که پیش از این بیان شد مهمترین نکته‌ی آنک پاریس، استفاده از معادل‌های فارسی کلمات است. واژگانی که شاید در نگاه اول، غریب و نامفهوم باشند اما وقتی در بافت کلام قرار می‌گیرند معنایشان مشخص شده و جذاب می‌نمایند. همین امر، سبب تکاپوی ذهنی خواننده و اشتیاقش برای کشف معنای کلمات می‌شود. کاربرد واژگانی مانند توپانگر که معادل فوتبالیست، گردشبر به معنای تورلیدر، ایستجا معادل پارکینگ،  نوروزانه معادل عیدی و نورَهانی معادل هدیه، نشانگر نبوغ استاد کزازی در به کارگیری کلمات کهن و ساخت واژگان جدید است. شکل رایج اکثر کلمات در فرهنگ واژه‌ها و کاربردهای دشوار انتهای کتاب، ذکر شده است.

استفاده از واژگان سره و کهن فارسی، فضای کتاب را لطیف و جذاب کرده است. تا جایی که صحنه‌های عادی و روزمره را مانند شعری نغز و ناب جلوه می‌دهد. کلماتی که حتی توصیف خفتن نویسنده را نیز دلکش و شاعرانه می‌کند.

« جامه‌ها را از جامه‌دانم برگرفتم و هر کدام را در جای خود، در چهار گنجه‌ی اتاق که هر یک از آنها را چندین کشو بود، نهادم و چیدم. آنگاه چراغها را که پرشمار بودند و اتاق را می‌رخشانیدند، فروکُشتم و به بستر درآمدم و بر تخت آرمیدم؛ بستری که نیک نرم و پاکیزه و دلپذیر بود و تختی فراخ که دو تن، به آسودگی، بر آن می‌توانستند خفت. آرمیده در بستر، بدانچه در روز آزموده بودم و دیده و شنیده، می‌اندیشیدم تا آن زمان که خوابم در ربود و تا پگاهان خوش خفتم.»

در جایی دیگر، اعتراض گروه موسیقی به محل برگزاری کنسرت، با نثری مسجع و آهنگین- فراخور محتوای موسیقایی- بیان می‌شود: «در تالاری چنین که در آن، به ناچار، ساز ناساز است و نوا بینوا و آواز که دلنواز می‌باید بود، جانگداز، چه می‌توانیم کرد؟ چگونه، بی‌پروا و بیم، دل از تباهی و بیراهی در کارِ باریک و دشوار رامش و سرود بر دو نیم، پنجه بر سیم می‌توان کشید در نای می‌توان دمید و هنگامه‌ای هنری می‌توان آفرید؟»

لحن استاد کزازی- همچون شخصیت حقیقی وی- ساده و صمیمانه است. شوخ طبعی‌ او در جای جای متن نشسته و بر جذابیت آن افزوده است. مثلاً در بازدید از موزه‌ی لوور، زیاد در محضر ونوس- بغبانوی هنگامه‌ساز که دل از همگان می‌ربوده است- نمی‌مانند زیرا « بیمناکِ آن بودیم که ونوس دستی بنماید و دل از ما نیز برباید.»

توصیفات نویسنده از محیط، مردم، غذاها و آداب و رسوم شهر پاریس آن‌قدر دقیق است که خواننده، گام به گام با او همراه می‌شود. البته توصیفات، صرف توضیح افراد و مکان‌ها و مراسم‌ها نیستند. گاهی با تحلیل‌های اجتماعی، ادبی و… نیز همراه می‌شود. تحلیل‌هایی که گاه از مقایسه‌ی بین فرانسه و ایران شکل می‌گیرد. مثلاً در بازدید از نمایشگاه کتاب فرانسه، به مقایسه‌ی این نمایشگاه با نمایشگاه کتاب تهران پرداخته می‌شود.

« نمایشگاه کتاب پاریس، در انبوهیِ مردمان و رفت و آمد بسیار در راهروها، به نمایشگاه‌های کتاب ایران می‌مانست. آنچه این نمایشگاه را از آنها جدا می‌داشت و دیگر سان، شمار افزونتر خریداران بود.»

یا وقتی به بازدید موزه‌ی لوور می‌روند با گروهی از مردم مواجه می‌شوند که به مسأله‌ای اعتراض دارند و در آن مکان، تجمع کرده‌اند. آزادی مردم در بیان اعتراضات برای جناب کزازی جذاب است.

« گروه‌هایی از این دست، در هر جای که بخواهند گرد می‌توانند آمد و خواستشان را به فریاد می‌توانند گفت. در این کار، آزادند مگر آنگاه که دیگران را بیازارند.»

مقایسه‌ی جالب دیگری که در ذهن نویسنده، شکل می‌گیرد هنگام شرکت در همایش «نوروز یا سپیده‌دم روزگاری نو» است.؛ عدم حضور شهردار و آغاز مراسم رأس ساعت مقرر! نویسنده از این ماجرا استفاده کرده و به نکته‌ی اجتماعی جالبی اشاره می‌کند:

« گوییا رفتار و هنجاری است همیشگی و راه و روشی است پایدار، دولتمردان را، در هر جای که پس از دیگران، به بزمهای فرهنگی و ادبی و دانشورانه بیایند و سامانِ این بزمها را بپریشند و آنها را در دیری و درنگ درافکنددو خداوندگااران و دوستداران دانش و ادب و فرهنگ را چشم به راه خویش بدارند و بیازارند. گوییا اگر بهنگام باشند و پایبند زمان، ارج و ارزِ دولتمردانه‌شان را سازگار نخواهد افتاد و آن را گزند خواهد رسانید و زیان خواهد زد.»

نویسنده‌ی ادب پرور، مدام بین دیده‌ها و یافته‌های پژوهشی گریز می‌زند و اطلاعات ادبی زیادی را به مخاطب منتقل می‌کند. بخشی از این اطلاعات در پی نوشت‌ها و ارجاعات پایان کتاب بیان شده است و بخش بیشتری در  متن سفرنامه گنجانده شده است. اطلاعاتی که گاه با محور کلی کلام، هم‌خوانی دارد و گاهی با فضای حاکم بر متن، ناهم‌خوان و به اصطلاح، حوصله سر بر است. به عبارت دیگر، وقتی نویسنده خودش است و با لحنی ساده وصمیمی، ماجراهای سفر را روایت می‌کند دل‌نشین‌تر است تا وقت‌هایی که جنبه‌ی استادی‌اش بروز پیدا می‌کند و صفحات کتاب به کلاس درس تبدیل می‌شود! مثلاً در بزرگداشت ابوالحسن نجفی، درباره‌ی هنر ترجمه سخن می‌گوید. سخنانی که در جای خود جالب و قابل تأمل است اما تکرار چندباره‌ی آن با تعابیر مختلف، خواننده را ملول می‌کند و یا هنگام بازدید ورسای، نویسنده یاد مطلبی درباره‌ی اشباح می‌افتد و حدود یازده صفحه از یک اثرش را عیناً ذکر می‌کند. مطالبی که با فضای کلی سفرنامه، هم‌‌خوانی ندارد و اگر ارجاع داده می‌شد هم کافی بود.

سطوری که استاد از خودش تعریف می‌کند نیز چندان به مذاق خواننده خوش نمی‌آید. چرا که طبق نظر خودشان در مقدمه‌ی کتاب مخاطبان، استاد کزازی را به عنوان فردی فروتن می‌شناسند و تفاخرهای گاه و بی‌گاه ایشان را نمی‌پسندند.

نویسنده در چند جای هتل محل اقامتش تابلویی را می‌بیند که می‌پندارد سه تفنگدار الکساندر دوما است. وقتی این مسأله را از هتل‌دار می‌پرسد وی اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و از این پرسش، شگفت‌زده می‌شود. استاد کزازی، با تفاخری طنز آمیزشگفت‌زدگی هتل‌دار را این چنین توصیف می‌کند:

« آری، شاید هتلدار می‌اندیشید که من مردی‌ام از گونه‌ای دیگر و یکسره ناهمانند با مهمانانی که در آن مهمانسرای کاشانه جُسته بودند و او با آنان آشنا شده بود. اگر مردی پندارپرور می‌بود، شاید می‌توانست انگاشت که این مهمانِ دیگرسانِ نابیوسان یکی از بهرامیان است که از آسمان به زمین راه جسته است و به روی و ریختِ زمینیان درآمده است و در آن زمان، در برابر وی ایستاده است و از او، درباره‌ی پرده‌های آویخته بر دیوار، می‌پرسد.»

آنک!… پاریس، تصویر جدیدی از این سرزمین کهن ارائه می‌دهد. تصاویری که با سبک خاص نویسنده، دیرینه‌گی بیشتری یافته است و سبب می‌شود خواننده، یک نفس ۲۵۵ صفحه را بخواند و بیش از پیش درباره‌ی پارس و پاریس بداند.

 

همچنین ببینید

گفتمانی پیرامون تحلیل گفتمان

نشر و نقد، ارتباطی دوسویه‌‌‌ دارند. اگر نقد نباشد اثر فاخر و مبتذل تفاوتی ندارند. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *