خانه / داستان / ناتمامیِ «کیف انگلیسی»

ناتمامیِ «کیف انگلیسی»

نکاتی بر رمان «وقت معلوم» نوشته‌ی مهدی کفاش

       

  • مرور مختصر قصه

دومین کتاب مهدی کفاش که به همت نشر «شهرستان ادب» منتشر شده اثر قابل تامل و کم و بیش زیبایی است. قصه وقت معلوم که صد و شصت صفحه را در برگرفته، داستان روحانی جوانی است که ربوده می‌شود و حالا بناست تا ما با نامه‌ها و روایت سوم شخص محدود به ذهن او همراه شویم تا داستان فواد را بشنویم. او که برادرزاده یکی از مراجع پر نفوذ و اعلم قم است، با اقامت گزیدن در منزل عموجان موفق می‌شود دروس حوزوی را به پایان ببرد و مراتبی از روحانیت را در قم طی کند. سپس از عمویش می‌خواهد تا به او در مسیر قاضی شدن کمک کند. عمویش ابتدا به او هشدار می‌دهد و بعد از آنکه پافشاری و علاقه شدید فواد را می‌بیند به او سه پرونده می‌دهد که هر سه با یکدیگر ارتباطات پیدا و پنهانی دارند. پرونده اصلی اما مربوط است به بهمن حجت کاشانی که بنا بر اختلافاتش با دربار به همراهی همسرش کاترین عدل، دختر یحیی عدل به روستایی می‌روند تا آن‌جا یک آرمان‌شهر یا به تعبیر بهتر یک آرمان‌روستا بنا کنند. این اقدامات که بنا بوده زمینه‌ساز قیامی علیه شاه و دستگاه باشد در نهایت طی یک درگیری بین بهمن و همسرش با نیروهای سازمان امنیت در غاری حوالی خرمدره با مرگ آن دو پایان می‌گیرد.

فواد که به این رخداد و حواشی آن علاقه‌مند شده شروع به تحقیق درباره‌ی جزئیات و فکت‌های تاریخی آن می‌کند که در این حیص و بیص با دختری آشنا می‌شود به نام انیس که در سرتاسر کتاب از او با لقب شازده یاد می‌شود. فواد و شازده رفته رفته به یکدیگر نزدیک می‌شوند و روحانی جوان آرام آرام به شازده که مشخص می‌شود میراث بر یکی از خاندان قاجار است علاقه‌مند می‌شود. اما با پیشرفت بیشتر این ارتباط فواد متوجه می‌شود که شازده احتمالا از طرف کسی مامور است تا به او نزدیک شده و از کارش سر دربیاورد و یا او را منحرف گرداند. کسی که پشت ماجرا است پدر شازده است که در رمان از او با عنوان «ددی جان» یاد می‌شود.

رمان با روشن کردن زوایای پیدا و پنهان داستان کاترین عدل و بهمن حجت کاشانی در یک سطح و با پیشبردن کم و زیاد دوستی فواد و شازده ادامه می‌یابد؛ دلنگرانی‌های فواد از بابت همسر و فرزندانش، پیشنهاد‌های شازده به فواد که همیشه یک پایش کشور انگلستان است، تاکید‌های شازده بر ملاقات فواد با ددی جان که همیشه با در سایه رفتن ددی جان همراه است، هشدارهایی که ددی جان برای فواد در قالب مشت و لگد می‌فرستد، آشفتگی‌های فواد ناشی از احساس گناهی که دست از سرش بر نمی‌دارد، کشف تدریجی جذابیت‌های اعیان بورژوازی و چیزهایی از این دست. روند رمان با ماجراهایی که فواد در دو شهر قم و مشهد درگیرشان می‌شود هم بر شاخ و برگ این ساقه‌ی اصلی می‌افزایند در برخی بخش‌ها به زیبایی آن اضافه می‌کنند و گاهی بهتر بود کوتاه‌تر می‌بودند.

قصه فواد و شازده اما ناگهان با گم شدن و کناره گرفتن انیس از فواد نا تمام می‌ماند. باقی ماجرا هم کم و بیش مثل سریال کیف انگلیسی رقم می‌خورد. هر دو شخصیت یعنی فواد و شازده اسیر چنگال ددی جان هستند. ددی جان کسی است که نامش از پرونده‌ی بهمن و رخداد خرمدره پاک شده و حالا او برای دور نگه داشتن فواد از حقیقت از شازده استفاده می‌کند. شازده هم یکبار پیش نیلوفر همسر فواد می‌رود و اطلاعاتی به زن می‌دهد که طی نامه‌ای در انتهای رمان به دست فواد می‌رسد و پازل کیف انگلیسی را اینجا در رمان وقت معلوم کامل می‌کند.

فواد فریمان که نامش آهنگی درست مانند نام «منصور ادیبان» شخصیت اصلی سریال محبوب شبکه یک دارد پس از آنکه در راه قاضی شدن با مانع رو به رو می‌شود سعی می‌کند به کمک شازده ( همان مستانه دختری از طبقه‌ی اعیان) سعی می‌کند به هدفش برسد و راز سر به مهر پرونده‌ای کهنه را فاش کند. اما بر خلاف انتظارش سیر سقوط را طی می‌کند و با تغییراتی که شازده در ایده‌ها تفکرات و باور‌هایش پدید می‌آورد در آخر همه چیزش را می‌بازد. او در یک بازی انگلیسی فریب مهره‌ای را می‌خورد که دست‌های پشت پرده هدایتش می‌کنند. در این بین شخصیت شازده هم در باختن دست کمی از فواد ندارد. او هم خودش را مانند فواد اسیر دست پدری اقتدارگرا می‌داند(پدر فواد یک نظامی خوش‌نام است) که باری بیشتر از حد توانش بر دوش او گذاشته است.

  • نقدی بر تک گویی‌ها

رمان از تکنیک تک گویی بهره برده است. اما شکل تک‌گویی‌های «وقت معلوم» را می‌توان تک‌گویی خوددار دانست. یکبار دیگر خط کلی قصه را مرور کنیم: شخصیت اصلی کتاب روحانی جوانی است به نام فواد به دست عناصر نامعلومی ربوده شده و حالا در سلول انفرادی‌اش که تحت نظر یک دوربین در کنجی بالای اتاق است، مشغول نوشتن نامه‌هایی به شخصی است که دستور این احتمالا بازداشت را صادر کرده. این نامه‌ها که مخاطب مشخصی ندارند بناست حکم دیالوگ‌های یک طرفه‌ی فواد را ایفا کنند که خواننده هم در خواندن آن‌ها با شخص نامعلوم شریک می‌شود. اما نویسنده به این قرارداد هم پایبند نیست و با پیشرفت رمان این نامه‌ها مدام سودایی‌تر می‌شوند و در برخی بخش‌های کتاب جای آنکه روایت رمان را پیش ببرند به بازگویی درونیات شخصیت اصلی بسنده می‌کنند. کفاش به راحتی می‌توانست با جای دادن حدیث‌نفس‌هایی در دل روایت سوم شخص کتاب، که تکنیک کلی رمان است این مشکل را حل کند اما خلوص فرمی رمان را به تکنیکی‌تر کردن آن ترجیح داده است. مشکل دیگر این تک‌گویی‌ها این است که مدام مخاطبشان عوض می‌شود و آن حالت خودآگاهی را که ویژگی اصلی مونولوگ است از دست می‌دهد. شاید نویسنده خواسته تا پریشانی تدریجی شخصیت را نشان دهد اما شخصیت فواد با پیش زمینه قبلی و آمادگی کامل به دام زندان انفرادی افتاده. او یک نیمه‌حرفه‌ای است که با فضاهای امنیتی بیگانه نبوده است و ما متوجه می‌شویم همیشه منتظر این روزها بوده.

۳-زبان رمان

اگر زبان داستانی کفاش کمی پخته تر می‌بود قطعا می‌شد بدون تردید آن‌را کتابی زیبا دانست. من آدم سخت‌گیری در رمان‌نویسی نیستم و خلاقیت برایم بیشتر از اصول ویراستاری ارزش دارد. ایراد‌م به زبان داستان هم از سنخ ایراداتی نیست که گاها بچه‌های طیف «نشر ماهی» مطرح می‌کنند! که آن مدل نگاه بیشتر برخاسته از یک ایدئولوژی کاسب‌کار ویراستاری است. مهدی کفاش در بحث زبان، حتی نمی‌تواند انتظاراتی را که خودش در قطعاتی از کتاب برای خواننده به وجود آورده در همه‌ جای آن حفظ کند و نثرش بالا و پایین می‌شود و گاهی بسیار شتاب‌زده.

  • شخصیت شازده

یکی از نقاطی که به وقت معلوم ضربه زده، خود داری نویسنده و شرمی است که در نزدیک شدن به شخصیت شازده در قلم هویدا است. با توجه به نقش پر رنگ او در این رمان با کمی اغراق می‌شود شازده را یک شخصیت بی صورت علارغم کلیدی بودنش توصیف کرد. روند اطلاعاتی که خواننده از این شخصیت دریافت می‌کند آهسته کند و گاهی بسیار دیر است.

  • – زیبایی‌های دیگر رمان

یکی دیگر از زیبایی‌های رمان مهدی کفاش، دیالوگ‌هایی است که او میان شازده و فواد طراحی کرده. هرچند که این گفتگو ها هرگز بیشتر از دو سه پله ادامه پیدا نمی‌کنند و گاهی حتی گزارشی از آن‌ها نوشته شده است. اما حتی همین کوتاه حرف‌های شیرین میان عاشق و معشوق هم نمکین و طنازانه هستند. مخصوصا در جاهایی که بحث کمی رنگ و بوی تاریخی به خود می‌گیرد.

دیگری، سمپاتی میان فواد و شخصیت تاریخی بهمن است. واکاوی فواد در پرونده خرمدره یکی از تکنیک‌هایی است که نویسنده برای شخصیت‌پردازی شخصیت اصلی به کار بسته و بسیار هم خوب از کار درآمده. کفاش علاوه بر ارائه یک روایت تازه از رخداد خرمدره و حواشی‌های دربار پهلوی در این خصوص، دغدغه‌ها و منش فکری روحانی‌ جوان را هم برای ما روشن می‌کند. اشاره به برخسی مستندات واقعی و در برخی جاها احتمالا خیالی خوب از کار درآمده است.

شهر قم یکی از شخصیت‌های فرعی رمان است و فضای پیچاپیچ و پر روایت این شهر در وقت معلوم، تکنیکی و خوب توصیف شده است. فهرست نویسی از نام محله‌ها و مکان‌های این شهر و بازنمایی عادت‌ها و برخی تیپ‌های شخصیتی آنجا بر زیبایی رمان افزوده. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نوشتن از قم، برخلاف تهران، نیازمند جسارت و نوآوری بیشتری است.

فضاها و شخصیت‌های امنیتی کتاب هم از دیگر جذابیت‌های کتاب است. شخصیت آقا اسماعیل و ماجراهایی که حول او روایت می‌شوند بسیار ظریف و چیره‌دستانه پرداخته شده اند. در همین رابطه باید یک امتیاز ویژه برای نویسنده در نظر گرفت. مهدی کفاش با ساختن روایتی تو در تو یک قدم به ساختن رمانی همسنگ با آثار نویسنده‌ای نظیر جان لوکاره نزدیک شده است و بنده اصلا در این خصوص تعارف نمی‌کنم. حتی می‌شود گفت وقت معلوم در صورتی که ورق به ورق با برخی از کتاب‌های جان لوکاره قیاس شود( نه با شاهکارهایش) می‌تواند نمره قبولی را بیاورد. منتها اگر از سر تقصیراتش در خصوص شباهت رمان به قصه سریال کیف انگلیسی بگذریم.

 

همچنین ببینید

بی کتابی، کتابِ کتاب بازها

گفتن و نوشتن از تاریخ، امری شیرین و دشوار است. شیرین است چون سبب ماندگاری …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *