خانه / یادداشت / علیه تاریخ

علیه تاریخ

چه کسی صلاحیت تاریخ‌نگاری دارد؟ به بهانۀ نگاهی به کتاب «آدم ما در قاهره»

«آدم ما در قاهره» مجموعه‌ای از روزنوشت‌های دکتر قاسم غنی بعنوان سفیر ایران در قاهره، بعلاوۀ یک پیش درآمد به قلم گردآورنده این مجموعه، محمد قاند است. پیش‌درآمد مطول کتاب از روزنوشت‌ها مهم‌ترند. قائد به تحلیل و تفسیر این روزنوشت‌ها پرداخته و معیاری برای مواجهه با متونی که عنوان تاریخ را به یدک می‌کشند ارائه می‌دهد. آنچه در پیش‌درآمد برای قائد مهم است نه صحت و اعتبار خاطرات و وقایعی است که غنی-بعنوان واسطه‌ای برای بازگرداندن فوزیه به ایران- از سر گذرانده، بلکه نوع روایت و نگاه خودبرتربین یا جنسی و جنسیتی زدۀ راوی است. علاوه بر بی‌اخلاقی‌های فراوان در روایات غنی به عنوان سفیر ایران در مواجهه با دیگران و همچنین روایاتی که در نهایت از شاه -یعنی کسی که غنی مستخدم او بوده- بعنوان آدمی بی‌عرضه یاد می‌شود که زندگی خصوصی‌اش را هم نمی تواند اداره کند؛ غلط‌های املایی و نگارشی زیاد او هم مورد توجه و نقد قائد بوده است. او بر اساتید و ادیبان حاضر خرده می‌گیرد که چرا از غلط‌های نوشتاری کوچک جوان امروز نمی‌گذرند اما در برابر ایرادات فاحش ادیبی مانند غنی سکوت کرده و به دیده اغماض به آن نگریسته‌اند. اگرچه افراط قائد در یادآوری این نکته و طعن‌های او به غنی با عنوان «ادیب تراز اول نسل فضلای بی‌همتا» نشان از این دارد که قائد احتمالا مساله و خصومتی دیگر با غنی دارد.  قائد به گفتۀ خودش در انتخاب و بازنویسی روزنوشت‌ها دو نکته را مد نظر داشته است: ۱٫ نگاه پزشک ادیب دیپلمات به مردم خویش و به جامعۀ میزبان ۲٫انجام وظیفه بعنوان مامور محمدرضا شاه برای رام کردن عروس فراری. او در همین ابتدا خود را از اتهام »دست بردن در متن مرجع» مبرا کرده و خواننده را دنبال آدرس غلط نفرستاده: متنی که می‌خوانید گزینش شده است و اطلاعات نامرتبط با این دوموضوع حذف شده‌اند.

قائد می‌کوشد از پسِ تحلیل متن غنی سوالی را پاسخ دهد: «غنی برای چه کسی می‌نوشته است؟» پاسخ این سوال آسان نیست. چرا که متن غنی یک متن معمولی، یک روزنوشت عادی از یک سفیر، یعنی کسی که در جایگاهی رسمی مشغول بوده، نیست. متن او سرشار از قضاوت، بددهنی و بی اخلاقی‌هایی است که حتی در جامعۀ آزاد کنونی هم محل اشکال است و نگارنده را در معرض تخطئه و اتهام بی‌صداقتی قرار می‌دهد. به نظر قائد یادداشت‌های غنی شرح تلاش اوست برای فیصله دادن به طلاق ملکه فوزیه، ستایش زنان بسیار زیبا و تحقیر زنان کمتر زیبا و مطالبی محرمانه از قبیل دیدار با پریچهره‌ای که از او با نام مستعار «سکینه بگم» -اگرچه با جزییات زیاد- یاد می‌کند. گزاره‌هایی دیگر از قبیل «سفیر هند دکتر حسین مثل همۀ هندی‌ها عقلش پارسنگ برمی‌دارد»، «خاک بر سر مصری‌ها…. حقیقتا پست و دونند و طول دارد تا آدم شوند… نمایندۀ مصر به شام دعوت کرده بود. یک مشت الاغ شرقی از قبیل نماینده‌های پاکستان و سعودی و حبشه و سوریا و مصری‌ها. واقعا الاغ خالص»، صلاحیت غنی را حتی بعنوان یک سفیر هم مورد تردید قرار می‌دهد، چه اینکه خاطرات او بخش مهمی از پشت پرده و مسائل خصوصی دربار و شخص شاه را در برمی‌گیرد.

 قائد پرسش «مخاطب خاطرات چه کسانی هستند؟» را در کتاب «دفترچۀ خاطرات و فراموشی» خود پاسخ داده است:

«در ثبت کردن خاطرات، علاوه بر حفاظت از آنها در برابر گردِ فراموشی، ممکن است هدف دیگری هم مطرح باشد. در مقابل گروهی که ترجیح می‌دهند احساسات لحظه‌ای‌شان را در گوشه‌ای از ذهن خویش حراست کنند، کسان دیگری میل دارند یا حتی احساس وظیفه می‌کنند برای همه بنویسند، همۀ آدم‌های امروز و همۀ خوانندگان بالقوۀ آینده. نویسندگان حرفه‌ای و اهل سیاست از آن جمله‌اند. دستۀ اول گویی به خویشتن اطمینان می‌دهند یادداشت‌های روزانه‌شان، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ آن‌ها به اندازۀ نوشته‌های دیگرشان ارزش ادبی و خواننده خواهد داشت. دستۀ دوم، زد و خورد سیاسی را در یادداشت‌های شخصی هم ادامه می‌دهند و همچنان که جنگ را ادامۀ سیاست یا ابزار دیگر دانسته‌اند. خاطره‌نویسی سیاسیون را هم تا حدی می‌توان ادامۀ نبرد از راه قلم دانست.»

مشابه کار غنی در خاطرات علم و کمی دورتر، خاطرات اعتماد السلطنه -میرزابنویس ناصرالدین شاه- هم یافت می‌شود. انتقادهایی نرم و در پوشش فدایت شوم‌های پیاپی برای شخص شاه. متن بالا شاید پاسخی مناسب برای دلیل خاطره‌نگاری این دو نفر باشد اما پرسش دربارۀ غنی همچنان پا برجاست: مخاطب غنی چه کسی است؟ قائد بحث را به عرفان و رندی و نظربازی غنی می‌کشاند. حقیقتا کشف نیت درونی غنی هم سهل و ممکن نیست. به‌خصوص که این دست‌نوشته‌ها به گفتۀ پسر غنی از خانۀ پدرش به سرقت رفته بوده‌اند.

آنچه در خوانش متونی از این قبیل مهم است و از اشارۀ قائد بی‌نصیب مانده، این است امروز متون زیادی از این دست با نام تاریخ منتشر می‌شوند. متونی به قلم و یا روایت کسانی که زمانی منتسب به شاه بوده‌اند. نوکران و چاکران دیروز، امروز در مقام تحلیل‌گر شاه را پست و خائن معرفی می‌کنند. روایت‌هایی که برای اثبات خود ناچارا باید در مقام انکار شاه برآیند و نسبت‌هایی از قبیل دروغ و بی‌اخلاقی و فساد را دربارۀ او به غلظت بیشتری برسانند. گو اینکه هرچه دشنام آنها به شاه و افشاگری از پشت پرده دربار بیشتر باشد، به همان میزان هم بیشتر مورد پسند و نزدیک‌تر به واقعیت تلقی می‌شوند. خاطرات عَلَم، غنی و اعتمادالسلطنه حتی اگر سرشار از تملق‌هایی در وصف شاهان باشد، به این دلیل که در زمان حیات شاهان خود نگاشته شده‌اند و احتمال سقوط حکومت را نمی‌داده‌اند، برای تحلیل وقایع و اتفاقات واقع بینانه‌تر است: شرح حال موجود است، به علاوۀ چاشنی تملق و تشخیص تملق از دشمنی پنهان نگارنده و نفع و ضررهای او از این دشمنی، آسان‌تر است.

زیر پا گذاشتن قیود مرسوم خاطره نویسی در این جلد از خاطرات دکتر غنی سوالی اساسی‌تر را پیش رو می‌گذارد: چه کسانی صلاحیت تاریخ‌نگاری دارند؟ و اصولا چه متنی تاریخ قلمداد می‌شود؟ از بین راویان متعدد یک اتفاق روایت چه کسی را بپذیریم؟ از دیدگاه زبان شناختی سوسوری همۀ روایاتی که ادعای روایت تاریخ را دارند مورد پذیرش است. تعریف روایت از این منظر، یعنی زنجیره‌ای زمان‌مند از وقایع، این امکان را به ما می‌دهد که اگر هر متنی ادعای نگارش تاریخ داشت، بپذیریم. صحت یا کذب آن مهم نیست. تنها موفقیت راوی در چفت کردن وقایع است که او را مورخ، داستان‌نویس، خاطره‌نگار و … می‌کند. اما اگر در توافقی بپذیریم که من حیث المجموع امری به نام تاریخ وجود دارد و در برهه‌ای از زمان اتفاقاتی رخ می‌دهد و ثبت آن به گم نشدنش در آینده کمک می‌کند، پس چه کسی صلاحیت این مهم را دارد؟ مسالۀ اخلاق در روایت تا چه اندازه در خرده روایات تاریخی قابل پیگیری است؟ همه متفقیم که در شناخت تاریخ موانع متعددی از جمله فقدان یا تعدد راوی، دخالت قدرت حاکم در ثبت و ضبط اتفاقات، فراموشی  و … وجود دارد و بسیاری ابهامات دیگر که در فرصت مقتضی باید به آن پرداخت.

نقد و تحلیل قائد از خاطرات غنی از این حیث دارای اهمیت است که اگرچه نمی‌توانیم تشخیص بدهیم چه چیزی تاریخ «هست»، اما اجمالا خواهیم دانست که چه چیزی تاریخ «نیست». این عینک امکانی به ما می‌دهد که نه به آسانی، اما آسان‌تر می‌توانیم تاریخ را از خاطره‌نگاری، داستان‌پردازی و توهمات شاعرانه تمییز بدهیم و هر متنی حتی از فردی مشهور را به اسم تاریخ (ولو صفت شفاهی را به آن اضافه کنیم) نپذیریم.

همچنین ببینید

کتاب زندگیِ من

کتابِ یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، با نام اصلیِ «زندگیِ من» را خواندم. دوره‌ی کامل این …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *