خانه / یادداشت / هنر مسجع‌نویسی

هنر مسجع‌نویسی

ترجمه‌ای از جستار هنر مسجع نویسی اثر «میوریل اسپارک»

سیزدهم آوریل سالگرد درگذشت نویسنده‌ای است که اگر زودتر از این‌ها به جامعۀ ادبی ایران معرفی می‌شد می‌توانست یکی از الگو‌ها و مراجع الهامِ داستان‌نویسان زن ما باشد: میوریل اسپارک. در شرایطی که کتاب‌های زنانِ داستان‌نویس و روزنامه‌نگار ما هر روز بیشتر از پیش در فضاهای مردانه می‌گذرد و از کرایه‌کشی تا پسر دزدی و … در داستان‌هایشان به مایه‌های اصلی تبدیل می‌شوند اسپارک منبع الهامی خالصانه از ایده‌هایی زنانه است. داستان‌ها و جستار‌های او سرشار از طنازی و ظرافت طبع هستند که مخاطبان مرد و زن را به یک اندازه سرگرم و سرزنده می‌کنند. اسپارک یکی از مهم‌ترین نویسندگان نیمۀ دوم قرن بیستم در بریتانیا است. او که اصالت اسکاتلندی دارد، کارش را با نوشتن دفاتری از اشعار و ستون‌های نقد و نظر ادبی شروع کرد و در ادامه رفته‌رفته موفق شد به یکی از پرآوازه‌ترین رمان‌نویسان زن انگلیسی‌زبان تبدیل شود. او به وسواس در نوشتن شهرت داشت و هر خط از کتاب‌هایش را بارها و بارها بازنویسی می‌کرد و بعد از هربار که بخش‌هایی از کتاب را اصلاح می‌کرد معتقد بود فقط کمی بهتر شده و باز باید روی آن کار کرد.

موریل اسپارک را به کنایه‌ها و زبان اثرگذارش می‌شناسند. او نویسنده‌ای است که خواندن کتاب‌هایش همچون شنیدن حرف‌های زنی سردو‌گرم‌ چشیده، انسان را متوجه اشتباهات و غفلت‌هایش می‌کند. «پاریس ریویو» با گردآوری برخی از گزین‌گویه‌های او به مناسبت سال‌مرگش، تعدادی از جالب‌ترین آن‌ها را گردآورده؛ مثلا اینکه « فکر می‌کنم نویسنده کلمۀ واقعا بامزه‌ای است. خود ما هستیم که همیشه معطلیم»، یا « همۀ ما آدم‌ها یک خصلت مهلک در درونمان داریم که کلکمان را می‌کند»، یا « اصلا نگران هیچ چیزی که روی صورتم ظاهر می‌شود نیستم و اینطوری است که هر کسی می‌تواند ببیند این رو چه چیزی نوشته شده است».

او در طول زندگی‌اش هشت دکترای افتخاری کسب کرد و بیش از پنجاه کتاب منتشر کرد که حدودا بیست‌وسه کتاب او رمان هستند. علاوه بر رمان‌نویسی، او تعداد قابل‌توجهی داستان‌ کوتاه، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش ادبی منتشر کرده است. «خواهران برونته» و «جان مسفیلد» چهره هایی هستند که اسپارک آثاری زندگی‌نامه‌ای دربارۀ آن‌ها نوشته است.

به بهانۀ سال‌مرگ او و انتشار دو کتاب از مهم‌ترین کتاب‌هایش یعنی دختران  نحیف( شهریار وقفی‌پور، نشر نگاه) و ولگردی با قصد قبلی (امیرحسین خورشیدفر و بهار احمدی‌فر، نشر کتاب پارسه) یکی از جستار‌های او به نام «هنر مسجع‌نویسی» به فارسی برگردانده شده است.

معمول است که مسجع‌نویسی در دایرۀ فرمی شعری لحاظ شود؛ که البته اینگونه نیست. این یک فرم مستقل ادبی است و به تنهایی قادر است در حیطۀ هنر خودش را معنا کند؛ اما زیبا‌ترین آثار در حوزۀ مسجع نویسی به عنوان گونه‌هایی برآمده از هنر شاعری تقلیل داده شده‌اند. به عنوان‌ نمونه مسجع‌نویسی‌های پرطمطراق «ادوارد لیر» و «لوییز کارول» هردو استحکامی دارند که آن‌ها را خارج از محدودۀ تخیلات صرفا شاعرانه نگه می‌دارد.

شاعرانی که در مسجع‌نویسی آزاد، طبع‌آزمایی کرده‌اند، به‌ندرت از سابقه و رگ‌وریشۀ پدیدآورندۀ مسجع‌نویسی آگاهی داشته‌اند: پژوهش در حوزۀ مسجع‌نویسی متأسفانه به فراموشی سپرده شده است.

شاعر‌ها به نظر من نمی‌توانند در زمان نوشتن نثر مسجع، از حیطه‌ای که به آن تعلق دارند، کاملا رها شوند. شکل‌های سجعی متفاوتی هست که باید مدنظر باشند و روی آن‌ها کار شود؛ مثلا طول جملات، قافیه‌های پیش‌وندی و قافیه‌های پس‌وندی، قافیه‌های معمول کهنه و قافیه‌های نوِ فعال، آغاز چند جملۀ پیاپی‌ با یک واج مشخص که صدایی هم‌نوا در زمان خواندن می‌سازند.

 خلاصه اینکه مسجع‌نویس باید با الفبا و اصول پایۀ شاعری، و مادۀ‌ خامی که منجر به ساخت آهنگ و هماهنگی میان جملات می‌شود آشنا باشد. من می‌دانم که هیچ شاعر بزرگی کاملا درگیر آشنایی و تاریخچۀ مسجع‌نویسی نبوده و نیست؛ اما قطعا هرکسی که می‌خواهد نثری یا نظمی بنویسد باید با مزیت‌هایی که شکل‌های سجعی در کار او می‌سازند آشنا باشد و دانش خود را در‌بارۀ آن بالا ببرد؛ نه تنها اشکال سجعی، که باید دانشی دربارۀ اهمیت طول جملات داشته باشد که از موسیقی و میزان‌بندی جملات موسیقایی به دست می‌آید که وارد شعر شده‌اند: تریوله‌ها(سه‌نت چنگ در یک ضرب و نه یک و نیم ضرب)، روندو‌ها( ده جمله‌ای‌های دو قافیه‌ای یا دو کادانس)، سانت‌ها شکسپیری، انواع دیگر سانت‌ها، انواع مناجات‌نامه‌ها و ادعیه و … . هرکدام از این‌ها شکل خاصی از القای معنی و لذت هنری را ایجاد می‌کنند. بسیاری از این موارد در هنر شاعران قرن نوزدهمی به کار بسته شده است؛ مثلا آن‌ها در شکلی، از یک جملۀ طویل به جمله‌ای کوتاه می‌رفتند و در شکلی دیگر جملات طویل را در پی‌هم می‌آوردند. میراث ما در مسجع‌نویسی، منبع لایزال الهام است. ترتیب و ناترتیبی را می‌سازد تا نثری پرتحرک و سرزنده ساخته شود.

مسجع‌نویسی ورای نویسندگی خلاق است؛ چون فقط محدود به این نمی‌شود که نویسنده گوشه‌ای بنشینید و احساسات و عواطف و تجارب خود را روی کاغذ بیاورید. شکیپیر که موتزارت ما در عالم ادبیات است، نسبت به تفاوت طول جملاتی که در پی هم می‌آیند و بسامد آوایی کلمات ابتدایی و انتهایی این جمله‌ها حساسیت خاصی داشت.

قافیه‌سازی چندان که به نظر می‌آید مردم‌‌پسند نیست؛ مگر در اشکال طناز و فکاهی. من از برخی شعرا شنیده‌ام قافیه‌های هم‌ساز گاهی روشی می‌شوند برای ایجاد ایماژ و معنایی تازه. روشی می‌شوند برای آنکه ماندگاری را در ذهن ساده‌تر کنند. مانند هیپنوتیزم عمل می‌کنند. قافیه‌هایی که «دبلیو. اچ آودن» در اشعارش به کار برده در الهام‌بخشی فوق‌العاده هستند. «دیلن توماس» قافیه‌ها را در صحیح‌ترین وضع ممکن به کار برده است و مثلا در «به عنوان پایان‌بخش» جمله‌ای دارد که کسالت‌بارترین حالت را به کلام می‌دهد. شعر آن نیست که با قافیه، ابیات را تمام کرده باشد؛ جدا از این، هیچ تکنیکی نیست که بشود آن را به عنوان سازندۀ اصلی و فاکتور ذاتی شعر برشمرد.

من در جوانی‌ام تمام اشکال سجعی را تمرین کرده‌ام که این طبع‌آزمایی‌ها بعدها در شکل ساختن جملات و آرایش پاراگراف‌ها به من کمک زیادی کرد. تأثیرگذاری نثر را بهتر کرد. من همیشه مطرح کرده‌ام که در رمان‌هایم -بیشتر از آنکه داستان‌نویسی بکنم- مشغول نویسندگی به شیوه‌ای شاعرانه بوده‌ام. اگر چنین ادعایی ثابت بشود، مرهون زحماتی هستم که در سجع‌نویسی داشته ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *